محمدرضا نوروزپور
اگر جان بولتون نماینده سابق آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل را یکی از اصلیترین مهرههای فکری و عملیاتی نومحافظهکاران بدانیم، دلایلی وجود دارد که باعث میشود فکر کنیم کابینه جدید بریتانیا در نقطه مقابل تیم سیاسی رئیسجمهوری آمریکا قرار دارد. یکی از این دلایل وجود فردی به نام جان مالوک براون در کابینه جدید انگلیس است که سوابقی طولانی در انتقاد از جان بولتون و مشاجره با او بر سر نظرات جنگطلبانهاش دارد.
بولتون شاید تنها چند ساعت پس از اعلام اسامی وزرای جدید کابینه گوردون براون به زبان آمد و انتخاب جان مالوک براون معاون سابق دبیر کل سازمان ملل به عنوان وزیر امور آسیا و آفریقا را «شروعی نحس» برای دولت جدید انگلستان توصیف کرد.
این اظهارنظر تند البته از کسی مانند بولتون که مشاجرات زیاد او با جان مالوک در خصوص جنگ عراق در صفحات مطبوعات به ثبت رسیده، چندان بعید نیست؛ اما بولتون تنها فردی از نومحافظهکاران آمریکایی نیست که لب به گلایه گشوده باشد، بلکه او تنها یکی از اولین آنها بوده است.
نحوه انتخاب اعضای کابینه انگلیس توسط گوردون براون سبب شد تا برخی دیگر از مقامات آمریکایی سوای از جان بولتون که به اندازه او تندزبان و بدزبان نیستند نیز لب به سخت باز کنند و از «سیگنالهای متناقض» موجود در رفتار نخستوزیر جدید انگلیس سخن بگویند.
روزنامه ساندی تایمز چاپ انگلیس به نقل از یک مقام پنتاگون که نخواسته نامش فاش شود مینویسد که آمریکاییها از وضعیت کابینه براون نگرانند این مقام ارشد نظامی با ابراز ناراحتی از ترکیب جدید کابینه انگلیس گفته است که در آمریکا «ابروها به خاطر دادن پستهای کلیدی به سیاستمدارانی که پیشتر سیاستهای جورج بوش را به شدیدترین الحان مورد انتقاد قرار دادهاند در همرفته است.»
اما آنچه بیش از همه نومحافظهکاران را پریشان ساخته این نیست که یک کابینه دوست رفته و یک کابینه جدید و آن هم مخالف با آنها جایگزین آن شده است. آمریکاییها به خوبی میدانند که انگلیس در هر شرایطی و با هر کابینهای منافع مشترک و گرهخورده بیپایانی با آمریکاییها در بسیاری از نقاط دنیا از جمله خاورمیانه دارد. آنها به خوبی میدانند که بسیاری از اهداف بریتانیا و ایالات متحده با یکدیگر مشترک و همسو است و ممکن است تنها بر سر شیوههای رسیدن به آن اهداف، اختلافات اندکی میان آن دو وجود داشته باشد.
در واقع میتوان ادعا کرد آنچه دل افگاری «بازها» را به همراه داشته این حقیقت است که با کنار رفتن متحد درجه یک آنها بلر ـ از عرصه قدرت، تنهایی و شکست سیاست جنگی نومحافظهکاران در قبال عراق در صحنه جهانی نمود بسیار بیشتری یافته است و حالا آنها علیرغم تلاشهایی که در همه سالهای گذشته برای منزوی کردن برخی از کشورهای مخالف با جنگ در جهان به عمل آوردهاند، خود را از هر کشور دیگری منزویتر مییابند.
علیرغم تحلیلهای دیگری که در این خصوص ارائه شده یک چیز حتمی است و آن این که در شرایط حال، مرد شماره یک خانه شماره 10 انگلیس، بیش از این مرد شماره دو تصمیمگیریهای نومحافظهکاران آمریکایی به رهبری بوش در جهان نیست تا درباره همه چیز با او موافق باشد و یار غار او در فراز و فرودهای جنگ علیه تروریسم در خاورمیانه یا در اقصی نقاط جهان گردد و نهایتا در کشورش ملقب به «سگ دستآموز بوش» شود.
برخلاف تونی بلر که کابینهای بله قربانگو در کنار خود فراهم کرده بود، گوردون براون با زیرکی تمام کابینهای متشکل از مشتی سیاستمدار نخبه صاحب اراده و فکر مستقل در کنار خود جمع کرده است که روی پیشانی همه آنها به وضوح مهر مخالفت با جنگ عراق و تا حد زیادی جنگ علیه تروریسم به شیوه نومحافظهکاران آمریکایی نقش بسته است و این به خودی خود سیگنالی معنیدار برای آمریکاییها است. سیگنال روشنی که اگرچه حتی گوردون براون بگوید «روابط انگلیس با رئیسجمهور بوش و آمریکا همچنان مهم تلقی میشود» اما سیاستمداران کاخ سفید را وامیدارد تا درباره متحد قدیمی خود و آینده پیشرو در صحنه جهانی نگران شوند.