اردشیر زارعی قنواتی
پاکستان این روزها به جهت تشدید اقدامات تروریستی و حوادث مربوط به «لعل مسجد» در اسلامآباد، به کانون توجه افکار عمومی و خبرگزاریهای بینالمللی تبدیل شده است. در منطقه خاورمیانه و شبهقاره هند نیز به این دلیل که مسائل درون این کشور ارتباط مستقیم و بعضاً شتابدهنده و موجب بیثباتی در چنین مناطقی به شمار میآید، نسبت به اهمیت رخدادهای کنونی حساسیت دوچندانی وجود دارد.
جامعه سیاسی ـ اجتماعی پاکستان بیشک کانون هراس و امیدها در خصوص آیندهیی نامعلوم است که در شرایط کنونی وضعیت در این کشور را به مرزهای انفجار نزدیک کرده است. متاسفانه طی سالهای اخیر که پس از حوادث تروریستی یازدهم سپتامبر توجه همگان بر نفی فیزیکی تروریسم، جنگ افغانستان و عراق متمرکز شده است به نظر میرسد که جامعه بینالمللی، افکار عمومی و رسانههای گروهی نسبت به ماهیت مخاطرهآمیز آنچه در این کشور میگذرد چندان توجهی را مبذول نمیکنند. حتی گستردگی حجم پوشش حوادث این کشور طی روزهای اخیر به واسطه نوع تحلیل براساس «حلقههای منفصله» و بررسی انتزاعی حوادث، گرهی را از این مشکل نخواهد گشود.
بویی که هماکنون از این کشور استشمام میشود در پشت ظاهر تقریباً آرام آن که طبق همان درک حلقههای منفصله مدنظر قرار میگیرد بسیار گمراهکننده به نظر میرسد. مشکلات کنونی در پاکستان متاثر از یک بحران ترکیبی در ساختار دوگانه این کشور است که در آینده نزدیک به جهت اهمیت آن در معادلات بینالمللی و منطقهیی میتواند از جنوبشرقی آسیا تا خاورمیانه و شاخ آفریقا را در چنبره وقایع درونی خود گرفتار سازد. وجود دیکتاتوری نظامی، بنیادگرایی مذهبی و سرکوب دوسویه نهادهای دموکراتیک در این کشور که توسط هر دو جریان فوق در شرایط متفاوت انجام میگیرد نمونههای مشابهی در بعضی دیگر از کشورهای خاورمیانهیی از جمله عربستان سعودی و مصر نیز دارد، در صورتی که در اینجا یک تفاوت اساسی وجود دارد که در نوع خود میتواند صورت مساله را دگرگون کند. بافت سیاسی ـ اجتماعی در کشورهای عرب منطقه به واسطه نبود سوابق دموکراتیک در زیست اجتماعی این چنین ساختارهایی و پیوندهای نظام سیاسی با سنتهای قبیلهیی در آنجا تا حدود زیادی از تشدید شرایط پارادوکسیکال در ارتباطات بین دولت ـ ملت جلوگیری کرده است.
در صورتی که نظام سیاسی ـ اجتماعی در شبهقاره هند از جمله پاکستان تحتتاثیر بافت دوگانه فرهنگ بنیادگرایی و عرفیگرایی نیمهدموکراتیک بوده است که وجود احزاب قدرتمند سیاسی که معمولاً در هرم فوقانی قدرت نیز نقشآفرینی میکنند موید چنین تفاوتی است. تنها با شناخت درست از ذات ساختار عینی در پاکستان و ارتباط آن با شرایط منطقهیی، فرهنگ دوگانه سلفیگرا ـ نیمهدموکراتیک در درون این جامعه، موقعیت ارتش و نقش آن در سیستم ادواری دیکتاتوریهای نظامی از ضیاءالحق تا مشرف، نقش این کشور در رقابت چهارگانه بین آمریکا، روسیه، هند و چین به عنوان اصلیترین اضلاع قدرت جهانی و همچنین جایگاه سنتی آن در طول دوران جنگ سرد، میتوان ارزیابی دقیقی از وقایع کنونی ارئه داد. در کنار چنین شرایطی میبایست به تاثیر انکارناپذیر کانون نبرد ایدئولوژیک بین بلوک شرق و غرب که در نهایت از دهه 80 میلادی به مسائل افغانستان منتقل شد و اسلامآباد در این بین نقش اساسی ایفا کرد توجه خاصی مبذول داشت.
شکاف سیاسی ـ اجتماعی در پاکستان هماکنون این کشور را به دو نیمه کاملاً متفاوت و متناقض تبدیل کرده است که معمولاً نظامهای سیاسی حاکم و بهخصوص حاکمیتهای نظامی در آن برای بقا و توجیه خود به تناوب از چنین وضعیتی استفاده کردهاند. اعتراضات فزاینده مردم به جهت برکناری «افتخار محمد چوهدری» رئیس دیوان عالی پاکستان توسط ژنرال پرویز مشرف از یک طرف جامعه و لایههای دموکراسیخواه را به همراه سلفیگراهای شریعتخواه در تقابل با حاکمیت نظامی قرار داده است و از طرف دیگر تحرکات گروههای بنیادگرا و تروریستهای با گرایش وهابی از کشمیریها گرفته تا مناطق قبایلی جنوبغربی این کشور در طی ماهها و روزهای اخیر که اوج دهشتافکنی آنان در لعل مسجد در حال انجام است، نظام سیاسی حاکم و جامعه دموکراسیخواه را به همسویی مقطعی با هم سوق داده است.
این وضعیت سیال و ژلاتینی در عمق زیست سیاسی ـ اجتماعی این کشور هرگونه پیشبینی و برنامهریزی مثبت برای سامان بخشیدن به اوضاع کنونی را با تردید مواجه میکند. ارتش پاکستان همواره در ساختار سیاسی ـ اجتماعی این کشور نقش بیبدیلی داشته است چنانچه قبل از فروپاشی شوروی موتور محرکه تدارک و سازماندهی گروههای تروریست افغانی علیه حکومت هوادار شوروی و در نهایت زایش طالبانیسم بوده است.
به دلیل همین نقش اساسی در معادلات دوران جنگ سرد آمریکا و به طور کلی غرب در یک آوانس ارتجاعی از کودتاهای نظامی در این کشور یا به صورت مستقیم یا به طور تلویحی حمایت کرده است. این وضعیت خاص نه تنها موجب ظهور و تقویت بنیادگرایی و تثبیت حاکمیتهای نظامی در پاکستان شده است که حتی عامل اصلی برای ایجاد فضای خاکستری در بافت سیاسی ـ اجتماعی این کشور نیز تلقی میشود. اینکه امروز طلاب مدرسه لعل در اسلامآباد خودسرانه به وضع کردن قانون شریعت و اجرای آن در پایتخت این کشور دست میزنند و در یک مدرسه مذهبی زنان و مردان را به آموزش نظامی وامیدارند عمق خطراتی است که جامعه پاکستان را در چنبره خود گرفتار کرده است.
برخورد روزهای اخیر بین نیروهای امنیتی این کشور با شبهنظامیان مستقر در این مسجد که محل تجمع طلاب با تفکرات بنیادگرایی وهابی است و همچنین فرار «مولانا محمد عبدالعزیز» امام جماعت این مسجد در برقع و میان زنان و عدم حمایتهای مردمی از آنان به خوبی نشان میدهد که برخلاف تصور موجود سرکوب گروههای شبهتروریست با حمایت مردمی نیز روبهرو خواهد شد. پاکستان امروز درگیر یک بحران سهوجهی است که گرایش به سمت هر کدام از آنها میتواند تبعات و مسائل خاص خود را داشته باشد که بدون شک مستلزم پرداخت هزینه خواهد بود.
«گالیلئو گالیله» اندیشمند بزرگ جهانی میگوید: «هیچ چیز نمیتوان به کسی دیکته کرد، اما میتوان به او کمک کرد تا پاسخها را در درون خود بیابد». با وجود تاثیرات منطقهیی و بینالمللی در مورد پاکستان، در وهله اول میبایست جامعه مدنی و سیاسی این کشور خود مسیر تحولات آینده را مشخص کند. ژلاتین سهگانه دموکراسیخواهی، دیکتاتوری نظامی و بنیادگرایی مذهبی و ارتباطات متقابل آنان بر همدیگر هماکنون به مرحله تعیین تکلیف رسیده است. بندبازی سیاسی و موقعیت ارتباطات معمول نزدیکی ـ دوری که به تناوب در مبارزات این سه نیروی تاثیرگذار اتفاق میافتد بیش از این نمیتواند ادامه یابد چرا که پیچیدگی امور و خطرات این نوع بازی موش و گربه در آینده بسیار نزدیک حتی بیش از آنچه در تصور عمومی میگنجد جامعه پاکستانی را به فضای بحرانهای غیرقابل کنترل سوق خواهد داد.
ساختار نظامی حاکم و مشرف باید این واقعیت را بپذیرند که جهان تغییر کرده است و دیگر نمیتوان در کشاکش بین دو نیروی مدرن دموکراسیخواه و بنیادگرای متمایل به تروریست بیطرف ماند، در کنار احترام به فرهنگ و باورهای سیاسی ـ اجتماعی جامعه میبایست دست به انتخاب زد، هر چند که چنین انتخابی بدون شک هزینههای خود را خواهد داشت. باتوجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری این کشور و شکاف کنونی چشمانداز تثبیت اوضاع در کوتاهمدت بسیار بعید مینماید. نیروهای تاثیرگذار بینالمللی به خصوص ایالات متحده با توجه به خطراتی که تشدید بحران در پاکستان میتواند بر کل منطقه بگذارد وظیفه سنگینی برعهده خواهند داشت که با رویه کنونی هرگز محقق نخواهد شد. حمایت یک جانبه از ژنرال مشرف و نفی نیروهای دموکراسیخواه که هماکنون میتوانند در کنار چوهدری به عنوان یک آلترناتیو شکل گیرند، تنها به نفع نیروهای بنیادگرا و ساختار تروریستپرور منطقهیی تمام خواهد شد.
تعمیق بحران در پاکستان تمام منطقه خاورمیانه و جنوبشرق آسیا را تحتتاثیر خود قرار خواهد داد و به همین دلیل به سامان شدن اوضاع در این کشور به نفع همگان است. یک موضوع مهم را نیز هرگز نباید فراموش کرد و آن اینکه به جهت ارتباطات پنهان لایههایی از ارتش پاکستان که بیشتر در قسمت ضداطلاعات آن سازماندهی شدهاند و در طی درگیریهای مجاهدین با حکومت هوادار شوروی در افغانستان نقش اساسی در تحولات سیاسی پیدا کردهاند هنوز هم موقعیت خود را تا حدودی حفظ کردهاند.
با توجه به وجود تسلیحات اتمی در این کشور هرگونه بیثباتی در درون جامعه و ارتش میتواند برای تمام جهان و منطقه فاجعهآمیز تلقی شود. بنابراین فارغ از سویههای متفاوت تفکرات و جناحبندیهای سیاسی ـ اجتماعی در درون و برون پاکستان ضرورت ایجاب میکند که به تحولات کنونی و آتی این کشور به دیده تعامل، مدارا، همکاری و کمک در جهت حل مسائل موجود نگریسته شود. پاکستان یکی از مهمترین شاهکلیدهای حل و فصل بسیاری از معضلات ملی، منطقهیی و بینالمللی در شرایط کنونی است و به همین دلیل توجه دو چندانی را میطلبد.