تاریخ انتشار : ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۱  ، 
کد خبر : ۲۸۸۰۱

ناتوی فرهنگی سهم غرب، صلح و سهم بقیه جهان، جنگ


جواد خواجه‌پور

وقتی جنگ دوم جهانی به پایان رسید، قدرتهای مسلط، اتحادی موقت تشکیل دادند تا بتوانند بر سر سفره فتوحات و پیروزیهای خود، در آرامش و به دور از درگیری بهره بیشتری برده و قدرت آینده را بهتر بین یکدیگر تقسیم کنند، ضرورت آرامش بر این سلطه‌گری را یکسو و تلاش برای ربودن گوی سبقت از حریف و مال خود کردن سهم بیشتری از قدرت با همه ابعاد خود از سوی دیگر منجر به بروز جنگ سرد، بین دو بلوک شرق و غرب گردید.

در خلال سالهای جنگ سرد خصوصاً سالهای اولیه، نوعی سدبندی و بلوک‌بندی بین شرق و غرب صورت گرفت، که غرب لیبرال به رهبری آمریکا توانست در صف کردن همسایگان نظام سوسیالیستی برای عدم نفوذ تفکر سوسیالیسم به دنیای خارج توفیق بیشتری بیابد.

اندیشمندان ابرقدرت لیبرال در کنار جنبه نظامی و سخت‌افزاری مقابله با جریان سوسیالیسم اقدام به طراحی یک وجه نرم‌افزاری برای صف خود در مقابل سوسیالیسم کردند که در قالب برنامه‌های مدرنیته و توسعه به اکثر کشورهای جهان سوم صادر گردید، البته بسیاری از همین روشنفکران و اندیشمندان غربی در دهه 90 اعتراف کردند که در انتقال ادبیات مدرنیسم به جهان سوم به گونه‌ای گزینشی و در میان عمل کرده‌اند و همه آنچه که اسباب توسعه و مدرنیته بوده را انتقال نداده‌اند، تا از آن طریق این دسته از کشورها پس از این انتقال با اصطلاح در حال توسعه به جای جهان سوم خوش باشند و هرگونه به توسعه پایدار نرسند و به سبب آن نه رقیبی برای غرب تبدیل نشوند و هم توسعه آنها نوعی توسعه نامتوازن و وابسته به نظام غربی باشد.

نظم نوین جهانی، جهانی‌سازی، دموکراسی، حقوق بشر، خاورمیانه بزرگ، خاورمیانه جدید و دهها برنامه دیگر همه و همه تنها برای ایجاد شرایطی بود که در آن شرایط غرب می‌تواند بهتر جهان را قبضه کرده و مابقی دنیا در وابستگی به غرب بیشتر فرو روند، «کریس هیبلزگری» در کتاب جنگ پست مدرن سخنان جورج بوش پدر را در جمع دانشجویان در ژانویه 1991 که گفت: «این جنگ (جنگ اول خلیج‌فارس) به مثابه ستیز سیاهی با سپیدی است»، به تمسخر گرفته و از نظم نوین جهانی آمریکا به بی‌نظمی نوین جهانی تعبیر کرده و سپس از قول متفکر بزرگ چایلدز میگوید: «نظم نوین جهانی یعنی سهم غرب صلح و سهم بقیه جهان، جنگ».

بدین‌ترتیب و با اجرای برنامه‌های غرب این کشورها نه در دام سوسیالیسم افتاده‌اند و نه برای نظام سرمایه‌دار غربی در حکم رقیب خواهند شد. بلکه همواره به قدرت غرب واسطه خواهند ماند، و آینده قدرت برای غرب تضمین خواهد شد.

آغاز بر هم خوردن برنامه غرب

این روند تا پایان دهه 70 به آرامی جلو میرفت تا آنکه فرصت دو دهه 60 و 70 زمینه‌ساز مسائلی شد که از آن به بیداری اسلامی، یاد می‌شود، این بیداری در 1979 یعنی بهمن 1357 منجر به پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و خروج ایران از صف اصلی امپریالیسم غرب در مقابل سوسیالیسم شد، این واقعه سیاسی برنامه‌های غرب را به هم ریخت و غرب را به شدت با چالش مواجه کرد.

در اکثر کشورهای مسلمان، کتب، مقالات، سخنرانیها و برنامه‌های متنوعی تحت عنوان توسعه نیافتگی و در قالب «مکتب وابستگی» که ارمغان مدرنتیته غربی برای این کشورها بود، شکل گرفت، که مدرنیته غربی را در کشورهای اسلامی به چالش کشید، «بلوم استروم» در سال 1984 به نقل از «آلوین.ی.سو» در کتاب تغییر اجتماعی و توسعه می‌آورد: «مکتب وابستگی نمایانگر طنین آمارهایی است که از پیرامون (جهان سوم) به گوش می‌رسد و با سلطه فکری مکتب نوسازی آمریکایی به معارضه برمی‌خیزد.»

این موج انتقاد برای اولین بار از حیاط آمریکا، یعنی آمریکای لاتین در قالب طرح «اکلا» آغاز شد، اما ماهیتاً با روند انتقادی در خاورمیانه و دنیای اسلام متفاوت بود، اگر که ریشه‌های انتقاد در این نقطه از جهان در فرهنگ اسلامی بود و اساساً ماهیت فرهنگی داشت.

پس از آن در کشورهای اسلامی مباحث مدرنیته مبتنی بر اصول اولیه دین اسلام و با بهره‌گیری از نکات مثبت عقلی مدرنیته غربی تحت عنوان پارادایم ثابت توسعه که البته غالباً در اصل دین وجود داشت، به سرعت گسترش یافت که در یک شکل کلی از آن به بیداری اسلامی یاد می‌شود.

انقلاب اسلامی ایران روند بیداری اسلامی را به شدت تسریع کرد، این روند در غرب، هم در حوزه اندیشه و هم در حوزه عمل با واکنشهایی روبرو شد، در حوزه اندیشه منجر به ظهور تفکری شد که از آن به برخورد تمدنها تعبیر می‌شود، شاید این جمله هانتینگتون، انقلاب‌شناس بزرگ دنیا همانند جمله اشپینگلر ایدئولوگ سیاسی، صریح نباشد که گفت: «آینده از آن اسلام است و غرب در مقابل اسلام سقوط خواهد کرد»، اگر جمله هانتیگتون در لفافه است و خبر از نتیجه نبرد نمی‌دهد، که کدام سوی میدان پیروز می‌شود، صراحت سخنان افرادی چون اشپینگلر و دهها شخصیت سیاسی و علمی در غرب نتیجه و پایان این نبرد را روشن ساخته.

در حوزه عمل، نظام سرمایه‌داری غربی که قدرت خود را در خطر می‌دید برنامه‌های متعددی را برای مقابله و براندازی حکومت اسلامی در ایران عملی کرد، اما شکست پی در پی برنامه‌های غرب و قدرت روزافزون انقلاب اسلامی سران لیبرال غرب را که عمدتاً بانیان ناتوی نظامی بودند بر آن داشت تا در یک حرکت اساسی ایدئولوژی اسلامی و بیداری اسلامی را مورد حمله قرار دهند تا شاید از این راه بتوانند احتمال از دست دادن آینده را برای خود کم کنند.

بدین‌ترتیب اگر دیروز در قالب دموکراسی لیبرالی و مدرنیته غربی برنامه‌ای فرهنگی ارائه کرده بودند این بار فقط با ابراز ضد فرهنگی وارد میدان نبرد شده‌اند، نظام امپریالیستی می‌داند آنچه امروز در مقابل او به عنوان بیداری اسلامی قد علم کرده به شدت تحت تأثیر فرهنگ ناب اسلامی است، فلذا با بازاری گسترده عزم آن دارد تا در جنگ با این فرهنگ پیروز شود.

ماهیت ناتوی فرهنگی

ماهیت فرهنگی ناتو بر خلاف آنچه تصور می‌شود جدا و متفاوت از ناتو با رویکرد نظامی نیست. امروز ماهیت فرهنگی ناتو صورتی تکامل یافته و رشد داده شده و در حقیقت یک مرحله بلوغ از همان ناتوی سابق است که البته این بار جنبه میلیتاریستی، جزء کوچکی و در حقیقت بخش خردی از حرکت کلان نظام سلطه برای تضمین «آینده برای خود» است.

ارگان نظامی ناتو، با ابزار ناتوی فرهنگی، مثل رسانه، به عنوان یک سرباز نگاه می‌کند و مدیریت ناتوی فرهنگی در سطح کلان به کل ارگان نظامی به عنوان یک لشگر از نیروی نبرد خود می‌نگرد.

در حقیقت میدان نبرد امپریالیسم بر علیه نیروی مقاوم در مقابل سلطه نظام استعمار جهانی، آن‌چنان گسترده شده که جنبه نظامی در آن به این سو و آن سو می‌غلطد، و گه‌گاه در گوشه و کنار آتش جنگ بپا می‌کند، اما در این میدان نبرد سربازان متعدد فرهنگی با پشتیبانی مسایل اقتصادی در کنار سربازان نظامی به نبرد با اندیشه مقاوم در مقابل نظام سلطه مشغولند.

بدین‌ترتیب می‌توان ماهیت نظام سلطه را در میدان نبرد برای تضمین «آینده برای خود» متشکل از اجزائی به شرح زیر دانست:

الف: وجه غالب، که ماهیتی ضد فرهنگی دارد و اساس آن بر تخریب پایه‌ها و بنیان فرهنگی و ایدئولوژی کشورهای مقاوم در مقابل نظام سلطه بنا شد، این بخش به کمک ابزار متعددی محقق می‌شود که مهمترین آنها تخریب روند بیداری جهان اسلام، دامن زدن به اختلاف شیعه و سنی، ترویج فساد و ابتذال اخلاقی، تبلیغ و ترویج عرفانهای انحرافی و مسلکهای منحط و استعمار ساخته و تخریب باورهای ملی و دینی می‌باشد.

ب: وجه مقوم، که ماهیتی اقتصادی دارد، نظام امپریالیستی از دیرباز با تأکید بر جنبه‌های اقتصادی سعی در تثبیت سلطه خود داشته، این جنبه از میدان نبرد غالباً به دو گونه عمل می‌شده، گونه اول نفس چپاول و غارت ثروت ملل است و گونه دوم نوعی وابستگی و تضعیف و مانع شدن از رشد اقتصادی کشورهای تحت سلطه است، اما امروز در میدان نبرد ناتوی فرهنگی مسائل اقتصادی همچون تحریم‌ها حکم مقوم و کاتالیزور برای تسهیل هجمه‌های فرهنگی و تخریب ایدئولوژیها را دارد می‌باشد.

نظام سلطه به خوبی می‌داند که ملتی که در بحران اقتصادی و فقر مادی دچار است زودتر به مهلکه فقر فرهنگی وارد می‌شود و تنها در این شرایط است که ارزشهای غربی و فرهنگ لیبرالی جواب می‌دهد والا جایی که فرهنگ ناب اسلامی رواج دارد ارزشهای لیبرالی، ضد ارزش محسوب می‌گردد.

ج: وجه زمینه‌ساز، که ماهیتی نظامی و میلیتاریستی دارد و به عنوان آماده سازی بسیاری جنبه‌های دیگر در میدان نبرد ناتوی فرهنگی عمل می‌کند، نظام سلطه جهانی جنگ نظامی به راه می‌اندازد تا بتواند برنامه اصلی خود که تخریب فرهنگ به کمک مقوم‌های اقتصادی است را عملی کند، که نمونه‌های آن در جنگ 33 روزه و نیز عراق و افغانستان در همین چند ماه گذشته عملیاتی شده است.

د: وجه مکمل، که ماهیت جنگ روانی دارد و به عنوان تسریع‌کننده برنامه‌های فرهنگی و اقتصادی و بعضاً نظامی عمل می‌کند، جنگ روانی غالباً در حوزه موضوعی خاص عملیاتی می‌شود مثلاً در ماههای گذشته مقوله انرژی هسته‌ای در جمهوری اسلامی ایران و دسترسی بومی به این فناوری در چارچوب عملیات روانی بازتاب داده شده و ایران به عنوان کشوری که قصد تولید بمب اتم و نابودی جهان را دارد معرفی شد.

جمع‌بندی

ایالات متحده بر اساس یک طرح راهبردی که پیش از 11 سپتامبر 2001 تدوین شده بود و حسنین هیکل آن را در همان زمان فاش کرد، در صدد حفظ سه‌گونه برتری و استیلاء بر جهان در مقابل قدرت روزافزون اسلام است، بنیاد فرهنگی پژوهشی غرب‌شناسی در کتاب «آمریکا دنیا را به کدام سو می‌برد» در مورد این سه مدل سلطه آورده: این هژمونیها و سلطه‌طلبی‌ها شامل سیاست، به معنی برتری فرهنگی، برتری نظامی و نیز برتری اقتصادی می‌باشد.

11 سپتامبر در حقیقت باید آنقدر بزرگ طراحی شود تا در خور این طرح عظیم که تمام جهان را می‌خواهد مسلط شود، باشد، علاوه بر این نقطه عطف آغازین می‌بایست به نحوی مجوز حمله به دشمن، که بیداری اسلامی است را صادر کند، بر این اساس آنها اعلام می‌کنند که «اسلام تنها نظام فرهنگی است که در مقابله با غرب مرتباً افرادی همچون بن لادن و طالبان را تولید می‌کند، کسانی که مدرنیته را تهدید می‌کنند.»

بدین‌ترتیب جنگ جدیدی در ابعادی خاص از سوی آمریکا و هم‌پیمانان ناتویی او بر علیه جهان اسلام آغاز شد، که ابعاد چندگانه آن با ماهیتی فرهنگی، و با ابزار متعدد، سعی بر تضمین قدرت آینده برای غرب و آمریکا را دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات