درباره آیتالله مشکینی هفته پیش نوشتم. دو روز پیش از درگذشت رییس مجلس خبرگان و قاعدتاً و به روال همه روایتهای سیاسی در این مدت این هفته به موضوعی دیگر باید پرداخت. اما فقدان آیتالله در میانه هفته رخ داد و بحث جانشینی وی در ریاست مجلس خبرگان رهبری همچنان تازه است. با این وصف میتوان بر خلاف تمام نوبتهای پیش، این بار به یک موضوع در دو هفته پرداخت. مطابق اعلام رسمی مجلس خبرگان در نشست سیزدهم شهریور ماه ـ کمتر از یک ماه دیگر ـ رییس جدید را بر میگزیند. هر چند از هاشمیرفسنجانی به عنوان رییس آتی و جانشین مرحوم مشکینی یاد میشود اما خبرگزاری محافظهکار فارس نامهای دیگری را به میان آورده و در انتها از هاشمی یاد کرده تا روشن شود اصولگرایان مایل به انتخاب او به این سمت نیستند.
رقابت هاشمیرفسنجانی با محمود احمدینژاد در انتخابات گذشته ریاست جمهوری و انتقادات مکرر او از سیاستهای دولت نهم و تفاوت روش و بینش این دو فاصله هاشمی با اصولگرایان را بیش از پیش آشکار ساخته و در این وضعیت حضور او در کرسی ریاست مجلس خبرگان موقعیت وی را متفاوت میسازد. آنان بر این پندار بودند که پس از شکست در انتخابات مرحله دوم که بهرغم صدرنشینی در مرحله اول اتفاق افتاد هاشمی عزلت میگزیند. درست است که او به صورت علنی و رسمی جبهه اعتدالی را که وعده داده بود عملی نکرد اما نزدیکان وی توضیح میدهند که مراد او از جبهه اعتدال تشکیل یک حزب فراگیر نبوده و محور اعتدال را همچنان دنبال میکند. درست است که با طیف حامی خود در فاصله مراحل اول و دوم انتخابات چندان که انتظار میرفت نزدیک نشد اما رفتار گروههایی از اصولگرایان با او در آستانه انتخابات خبرگان در آذرماه گذشته نشان داد که شکاف و اختلاف جدیتر از آن است که انکار شود. اراده جدی دولت برای کوتاه کردن نفوذ و مدیریت پنهان او بر دانشگاه آزاد یک تلاش علنی بود که ناکام ماند. پس از آن گروهی به عنوان «نخبگان حوزه و دانشگاه» لیست جداگانهای نسبت به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ارایه دادند که در آن به جای هاشمی، مصباح یزدی محوریت داشت. همسر سخنگوی دولت با بیان عریان و عیان بر هاشمی میتافت و خواستار جلوگیری از ورود او به مجلس خبرگان بود اما در این فضا و بدون هیچ تبلیغی با فاصلهای معنیدار جایگاه اول تهران به هاشمی اختصاص یافت. هر چند اصلاحطلبان ابتدا در مقابل مجلس خبرگان سکوت کردند و بیشتر بر روی انتخابات شوراها متمرکز بودند اما در روزهای آخر رأی به هاشمی و یکی دو نامزد دیگر توجیه شد و فاصله رأی او با دیگران به خوبی بیانگر آن است که شمار قابل توجهی تنها نام او را در برگه خبرگان نوشته بودند در حالی که مطابق توصیه محافظهکاران باید اسامی دیگر را نیز مینوشتند. اکنون که هاشمی در یک قدمی ریاست مجلس خبرگان قرار گرفته است رسانههای اصولگرا ناخرسندی خود را با طرح نامهای دیگر مطرح میکنند. البته نامی از مصباحیزدی نیست که بحث را حساس میکند و نام دیگرانی به میان میآید که اتفاقاً روابط نزدیکی با وی دارند: آقایان هاشمیشاهرودی، محمد یزدی، مومن و واعظ طبسی، عرض کنم اکنون افسوس میخورند که آیتالله ابراهیم امینی نامزد نشد و دیگر عضو خبرگان نیست در اینباره چند نکته قابل اشاره است.
دبیر جامعه مدرسین
اول: آیتالله مشکینی هم رییس مجلس خبرگان بود هم دبیر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. محافظهکاران ترجیح میدهند که باز هم عهدهدار هر دو یکی باشد. چهرهای مانند محمد یزدی یا برخی دیگر. اما جنس این دو نهاد یکی نیست. مجلس خبرگان رییس دارد اما جامعه مدرسین دبیر زیرا اولی یک رکن حکومتی است اما دومی یک تشکل سیاسی ـ مذهبی. البته چنین نیست که هاشمی با جامعه مدرسین بیگانه باشد. اوایل دهه 40 و قبل از آنکه جامعه مدرسین جمعیت یازده نفری اصلاح حوزه شکل گرفته بود. این یازده نفر عبارت بودند از آقایان: مشکینی، منتظری، ربانی، آذری قمی، امینی، سیدعلی خامنهای، سیدمحمد خامنهای، هاشمیرفسنجانی، حایریتهرانی، قدوسی و مصباحیزدی. اینها همانها هستند که در گام نخست برای آنکه جان امام در امان باشد در ترویج مرجعیت آیتالله خمینی که هنوز با این عنوان خوانده میشد کوشیدند. نزد برخی مراجع رفتند و توانستند در اقدامی بیسابقه مرجع تقلید معرفی کنند. مدرسین حوزه نه مرجع بودند که حکم و فتوا صادر کنند و نه طلاب عادی که تابع و پیرو باشند. آنها نه تنها بر خلاف آیتالله بروجردی وارد عرصه سیاست شده بودند بلکه در ترویج مرجعیت یک روحانی ارشد سیاسی میکوشیدند. در آن روزگار هیچکس نمیتوانست تصور کند که مرجع مورد نظر آنان یک نظام سیاسی تازه را در این کشور بر پا میکند و نهایت آرزو این بود که تأیید مرجعیت امام ایشان را قدری وارد حاشیه امنیت کند و قصد جان او را نکنند. البته در یکی دو مورد دیگر نیز نام مصباحیزدی را در پارهای اعلامیهها میبینیم. از جمله میتوان به کتاب خاطرات مرحوم مهندس بازرگان اشاره کرد که در نقل نامهای انتقادی به نخست وزیر وقت ـ هویدا ـ اسامی را هم آورده است. آنجا نام آیتالله خامنهای و مصباح هست اما نام هاشمی نیست. گویا او از آن پس فعالیت سیاسی را جدیتر پی میگیرد و به صرف حوزه محدود نمیماند، اما نام مصباح پس از چندی دیگر به چشم نمیخورد که به گفته شاگردان، احتمالاً استاد از آن پس بیشتر «تقیه» میکرده است. این اشاره از آن رو آمد که بدانیم هاشمی با مدرسین بیگانه نیست.
سابقه محافظهکاری
دوم: درست است که آیتالله مشکینی هم جامعه مدرسین را دبیری میکرده و هم مجلس خبرگان را ریاست اما ارتباط ارگانیک بین این دو نیست. در واقع در هر دو جا ملاحظه کسوت و قدمت را میکردهاند. آقای مشکینی در میان شاگردان امام از همه بزرگتر بود. حتی از آیتالله منتظری. آیتالله طالقانی در سال 58 در 68 سالگی درگذشت که نشان میدهد 10 سالگی از مرحوم مشکینی بزرگتر بوده اما طالقانی را در زمره نسل بعد و شاگردان امام احصا نمیکردند. از جمله یاران نزدیک و در ردیف امام بود با این تفاوت که قدم به وادی مرجعیت نگذاشت و خود را پیرو میدانست. آقای مشکینی از دیگران بزرگتر بود و به لحاظ سابقه تدریس دروس مختلف حوزوی حرمت او را پاس میداشتند و دبیری جامعه را به او سپردند. به اعتبار او و برخی چهرههای دیگر بود که امام بهرغم انتقاد از پارهای مواضع راستگرایانه آنان، طلاب را به همراهی با جامعه مدرسین توصیه میکردند. امام میدانست در میانه طلاب انقلابی و جوان و مرجعیت سنتی به یک پایگاه مطمئن بنیادین نیاز است و جامعه مدرسین این نقش را ایفا میکرد. باید در نظر آوریم که در سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب از سه مرجع شاخص در قم یکی منتقد کلیت نظام بود و دیگری اگرچه مانند او مخالف ارکان اصلی نبود اما چپگرایی دولت را نمیپسندید. به جز آیتالله سیدکاظم شریعتمداری و سیدمحمدرضا گلپایگانی، سومین مرجع آیتالله مرعشی بوده که ترجیح میداد به جای ورود به این امور اوقات خود را صرف توسعه کتابخانهاش کند. مردی که تا پایان عمر موفق به زیارت خانه خدا نشد. یگانه مرجع مبرز تاریخ معاصر تشیع که حاجی نشد هیچگاه احساس استطاعت نکرد که شرط تشرف به حج است. 5 سال و یک ماه پیش که جامعه مدرسین با صدور اطلاعیهای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را فاقد مشروعیت دینی توصیف کرد تا هاشم آقاجری عضو ارشد این سازمان را به خاطر سخنرانی همدان بهطور مضاعف تنبیه کند حجتالاسلام محمدعلی ایازی عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه ـ تشکل منشعب شده از جامعه مثل مجمع روحانیون از جامعه روحانیت ـ یادآور شد: حرفی که امام درباره جامعه مدرسین گفتهاند امروز مصداق ندارد. مراد او این جمله امام خمینی است که به صورت کلیشه شده در سمت چپ بیانیههای رسمی جامعه درج شده است: «شما از قول من به فرزندان انقلابیام بفرمایید که تندروی عاقبت خوبی ندارد. اگر آنان جذب حضرات آقایان جامعه محترم مدرسین نشوند در آینده گرفتار کسانی خواهند شد که مروج اسلام آمریکاییاند.» اهمیت این عبارت سوای نام بردن از جامعه اشاره به اسلام آمریکایی است زیرا در بحبوحه انتخابات مجلس سوم، امام در پی موافقت با انشعاب مجمع روحانیون مبارز این اصطلاح را به کار برد و در محافل سیاسی اینگونه تعبیر شد که مراد امام از اسلام آمریکایی، جناح راست است. شاکله مذهبی و اصلی جناح راست نیز در وهله اول جامعه روحانیت مبارز بود و در نوبت بعد جامعه مدرسین. از این رو اشاره به اسلام آمریکایی در تأیید جامعه مدرسین یک نقطه مثبت برای آنها به شمار میآمد. اهمیت این اشاره را هنگامی در مییابیم که بخشی از خاطرات آیتالله مهدویکنی را یادآوری کنیم: «قبل از اینکه نامه را تقدیم کنم شفاهی عرض کردم که ما نمیدانستیم بعد از 60 سال طلبگی و مبارزه در راه اسلام و انقلاب، آمریکایی شدهایم (مضمون نامه این بود که آیا شما واقعاً جامعه روحانیت مبارز را آمریکایی میدانید؟) گفتم: حالا فهمیدیم که ما با مهر تأیید جنابعالی آمریکایی از آب درآمدهایم. قاعدهاش این است که دستور بفرمایید ما را داخل دریاچه ساوه بریزند... ایشان سریع سرشان را بلند کردند و گفتند خیر! من کی چنین حرفی زدم؟» مهدویکنی اضافه میکند که از امام میخواهد این نکته را مکتوب کنند که منظورشان از اسلام آمریکایی جامعه روحانیت نبوده است. اما «ایشان فرمودند خیر. الان من چیزی نمینویسم. ولی بعد از انتخابات بیایید و هر چه شما برای رفع این تهمت بنویسید من آن را تأیید میکنم. بنده خداحافظی کردم. منتها کمی دلم شکست. برای اینکه فکر نمیکردم این طور برخورد کنند. قبلاً مقداری ناراحت شدم ولی ابراز نکردم و مسأله را به خداوند متعال واگذار کردم». [خاطرات آیتالله مهدویکنی ـ به کوشش غلامرضا خواجه سروی ـ صفحه 334] بر این اساس به نظر میرسد یادداشت امام برای جامعه مدرسین در ادامه همان دلجویی باشد هر چند همانگونه که گفته شد به اعتقاد آقای ایازی این سخن امام، امروز مصداق ندارد. زیرا «امروز 30 عضو جدید به جامعه مدرسین پیوستهاند. آنها که در زمان بیان امام در این تشکل بودهاند اکثریت آنها یا نیستند یا فوت کردهاند. در واقع آن جامعه مدرسین امروز وجود خارجی ندارد.»
در تفاوت جامعه مدرسین بعدی با مخاطبان امام اشاره به یک نمونه کافی است. در جریان انتخابات دوره اول ریاست جمهوری، جامعه روحانیت مبارز از ابوالحسن بنیصدر حمایت کرد به گونهای که از اعضای ارشد آن و در غیاب دکتر بهشتی و هاشمیرفسنجانی (به گفته هادی غفاری) تنها یک نفر به او رأی مخالف داد که هادی غفاری بود و یک نفر هم رأی ممتنع. (این اظهارات را هیچیک از اعضای جامعه روحانیت و این تشکل تکذیب نکرد در حالی که در 31 خرداد گذشته به شکل وسیع انعکاس یافت) اما جامعه مدرسین از نامزدی حسن حبیبی حمایت کرد. سالها بعد اما این دو جامعه هم سو شدند و اکنون جامعتین خوانده میشوند.
سخنران تشییع در تهران
سوم: سخنرانی هاشمیرفسنجانی در مراسم تشییع جنازه آیتالله مشکینی در تهران از این امر حکایت میکند که موضوع کاندیدا نشدن او برای ریاست خبرگان منتفی است. اگر قصد کنارهگیری داشت این امکان را میداد که دیگری که بخت جانشینی دارد سخن بگوید. بنابراین روز 13 شهریور نامزد ریاست مجلس خبرگان خواهد شد. از سه حالت خارج نیست. یا هیچیک از 79 عضو فعلی این مجلس رقیب او نخواهد شد که بدون هیچ مانعی به ریاست میرسد. یا رقیبانی چون محمد یزدی یا محمد مومن خواهد داشت. در این حالت چگونه میتواند نایب رییس کسانی باشد که خود آنها پیش از این در مجلس شورای اسلامی یا همین خبرگان پایین دست او بودهاند؟ فراموش نکنیم که هاشمی هر جا بوده رییس بوده و یگانه نایب رییسی مربوط به خبرگان است که سالی دو جلسه بیشتر ندارد و مرحوم مشکینی 12 سال از او بزرگتر و در حوزه استاد او بوده است. در مجلس اول با حضور چهرههای سرشناس دیگر رییس شد.
از ریاست جمهوری هم که کنار رفت رییس مجمع تشخیص شده هنوز هم هست. حتی اگر رییسجمهور عضو این مجمع باشد رییس اوست. اگر در شورای انقلاب رییس نشد به خاطر ریاست طالقانی و مطهری بود و پس از آن حضور دو دولت در جایگاه سرپرست وزارت کشور (سال 58). در تشکلهایی که بوده دیگران دبیر بودهاند اما دبیری با ریاست تفاوت دارد. نه در حزب جمهوری اسلامی و نه در جامعه روحانیت مبارز هیچگاه دبیر کل یا دبیر نبوده اما این به ریاست ربطی ندارد. بنابراین در چنین حالتی هاشمی باید نایب رییس باشد که برای او قابل قبول نخواهد بود. حالت سوم رقابت با مصباحیزدی است که پیام خوبی مخابره نمیکند. تا همین جا برخی رسانههای غربی به این موضوع دامن زدهاند و دوگانه هاشمی ـ مصباح در مجلس خبرگان با هیچیک از مصالح نظام سازگار نیست. یگانه احتمال متصور ولو اندک این است که گزینه رسمی تولیت آستان قدس رضوی باشد. اما اولاً نیز از دوستان هاشمی است و به همین اعتبار در لیست مشهد اصولگرایان جایی نداشت. ثانیاً روابط خوبی با هاشمی دارد.
آیتالله است یا نه
چهارم: انتخاب هاشمیرفسنجانی برای ریاست مجلس خبرگان شاید با این شبهه روبهرو شود که رییس باید آیتالله باشد و او نیست. در اینباره دو اشاره کافی است. 28 سال پیش که او را در خانهاش در دزاشیب شمیران ترور کردند روزنامه کیهان با تیتر درشت از وی با عنوان آیتالله یاد کرد. اما در همان خبر هاشمی از خبرنگار میخواهد او را آیتالله خطاب نکنند. چهره متفاوت او شاید این تصور را ایجاد کرده باشد که آیتالله نیست اما قطعاً هم هراز بسیاری دیگر از روحانیون دیگر است که با این عنوان شناخته میشوند. دیگر اینکه در جریان انتصاب سه عضو جدید فقهای شورای نگهبان که علیالقاعده باید فقیه و آیتالله باشند دیدیم که رهبری نظام، از حجتالاسلام و محمدصادق لاریجانی با عنوان «دانشمند محقق» یاد کردند تا شائبه آیتالله نبودن آن منتفی شود. رییس خبرگان باید مجتهد مسلم باشد و برای هاشمی این فرصت پدید آمده که بسیار دیرتر از دیگران این وجه از شخصیت خود را نیز بازتاباند. از این رو بعید نیست که در چهار هفته پیش رو شاهد سفر او به قم و دیدار با مراجع تقلید باشیم و مثل برخی روزنامهها صدا و سیما هم او را آیتالله هاشمیرفسنجانی معرفی کند.
پایان ادبیات توهینآمیز
پنجم: ریاست مجلس خبرگان نقطه پایانی بر حملات و انتقادات دور از ادب خانم رجبی هم خواهد بود. به همین سبب بعید نیست تا قبل از 13 شهریور هر چه در چنته دارند رو کنند که بعد فرصتی نیست. البته بر خلاف القائات پارهای رسانههای غربی با انتخابات وی قرار نیست هیچ اتفاقی در حوزه رهبری رخ دهد و روابط رهبری عالی نظام با هاشمیرفسنجانی زبان زد است. خبرگان در سال تنها دو جلسه دارد و عملاً یگانه کاری که این مجلس در حال حاضر انجام میدهد تعیین مصادیقی از رهبری آینده نظام است. امری که آیتالله خامنهای نیز مخالف آن نیستند. انتخاب جانشین امام نیز ابتدا در دوران حیات ایشان اتفاق افتاد منتها اعلام علنی سبب شد که آیتالله منتظری قائممقام رهبری خوانده شود. در حالی که نه در مصوبه آنها چنین عبارتی که تعیین یک سمت در حیات امام را تصریح کند وجود داشت و نه در قانون اساسی چنین اصطلاحی هست. منتها اقدام خبرگان اول در تعیین مصداق رهبری آینده دقیقاً مطابق و منطیق با قانون اساسی بود و گویا اعلام و علنی شدن آن درست نبوده است. در حال حاضر نیز خبرگان چنین وظیفهای را انجام میدهد و از زبان برخی از اعضای ارشد آن در مصاحبههای سال پیش به این موضوع به صراحت اشاره شد. بنابراین بر خلاف تصور برخی انتخاب هاشمیرفسنجانی به ریاست مجلس خبرگان هیچ تأثیری بر روند کنونی رهبری ندارد. اهمیت انتخاب او در چند وجه دیگر است. یکی پیام نمادین حضور رقیب و منتقد دولت نهم در جایگاهی که از نگاه اصولگرایان فراتر از ریاست یک نهاد عرفی است و برای آن شأن قدمی قایلند. با اینکه هاشمی خود چنین نمیاندیشد. دیگر اینکه او را در یک جایگاه ثابت تازه تعریف میکند. عنوان ریاست مجلس خبرگان از انجام این ریاست مهمتر است. چون عملاً این مجلس در سال بیش از دو جلسه سه روزه فعال نیست اما عنوان رییس مجلس خبرگان در کنار نام هاشمی مینشیند. سوم اینکه این اتفاق در آستانه مجلس هشتم رخ میدهد. در حال حاضر اصلاحطلبان بر نگرانی پراکندگی کاندیداها و ارایه لیستهای متفاوت فائق آمدهاند و با تشکیل ائتلاف به محوریت محمد خاتمی همه گروهها و تشکلها به جز حزب اعتماد ملی قصد دارند با یک لیست وارد شوند. مهدی کروبی نیز اعلام کرده است لیست حزب متبوع او با ائتلاف تا 80 درصد مشترک خواهد بود. بدینترتیب یگانه دغدغه تعیین صلاحیت نامزدها خواهد بود. کروبی و خاتمی هیچ دستی در حاکمیت ندارند و از مثلث هاشمی، کروبی و خاتمی، تنها اولی است که میتواند در صورت کسب یک عنوان تازه اقدامی انجام دهد و رایزنی کند. با این حال برخی چندان به تحرک هاشمی در این زمینه خوشبین نیستند و معتقدند این مقام او را از حیث جایگاه خود مطمئن میسازد و احتمالاً دوباره محافظهکار خواهد شد! آنها به یاد میآورند که در آستانه انتخابات مجلس چهارم نیز اقدام عملی انجام نداد و نامههای افرادی چون بهزاد نبوی را بدون پاسخ گذاشت. از این روست که اصلاحطلبان هم تخممرغهای خود را در سبد هاشمی نمیچینند با این حال به او امید دارند که رفتاری متفاوت نسبت به گذشته را پیشه کند. این شایعه که قرار است حسن روحانی در لیست ائتلاف جای گیرد هر چند به مذاق تشکلهای پیش رو خوش نیامده است اما هاشمی را وا میدارد برای ائتلاف کار جدی انجام دهد. حسن روحانی، نزدیکترین سیاستمدار و روحانی از نظر روش و منش به هاشمیرفسنجانی است و نام او نام آن یک را تداعی میکند. اصولگرایان نیز در حمله به وی هیچ ملاحظهای ندارند حتی اگر دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی بوده باشد. محمود احمدینژاد نیز شخصاً چند باری مواردی را مطرح کرده که مصداق آن میتواند حسن روحانی باشد. با این حال او به خاطر نحوه موضعگیری پس از 18 تیر 78 محبوبیتی بین اصلاحطلبان ندارد اما وضعیت کنونی تفاوت یافته و همانگونه که نگاه به هاشمی تغییر کرده روحانی نیز نمیتواند جدا از این تغییر باشد. چنانچه نام حسن روحانی در صدر لیست قرار گیرد عملاً هاشمی وارد بازی شده و عنوان رییس مجلس خبرگان در کنار رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام از این حیث به کار میآید.
نکته پایانی که بحث پیرامون رییس جدید مجلس خبرگان را اهمیت سیاسی خاصی میبخشد وضعیت کنونی کشور است. صدور دو قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران و اعمال پارهای تحریمها محدودیتهایی را ایجاد کرده است. وزیر امور خارجه روسیه روز جمعه رسماً گفت مشکل برنامه هستهای ایران همچنان پابرجاست و نخستوزیر تازه بریتانیا در دیدار با رییسجمهوری آمریکا بر سر تشدید تحریمها به توافق رسیدهاند. جدیترین نماد و نمود این تحریمها که هفته گذشته اتفاق افتاد قطع روابط بزرگترین بانک آلمان (دویچه بانک) با ایران بود که رسماً در نامهای به مشتریان ایرانی اعلام شد.
صدور قطعنامه سوم نیز در شهریور ماه محتمل است. این دیگر موضوعی پنهانی نیست و رییسجمهوری چند بار گفته است یکی از اهداف سهمیهبندی بنزین این بود که دشمنان بر روی بنزین وارداتی ایران به عنوان یک ابزار فشار نگاه نکنند و آن را تهدید نپندارند و غرض این است که مصرف بر اساس میزان تولید داخلی تنظیم شود و از اتکا به واردات بنزین که به مثابه چشم اسفندیار اقتصاد ایران شناخته میشود، بکاهند. در این فضاست که هاشمیرفسنجانی در هفته گذشته به صراحت اظهار داشت: «شرایط کشور ویژه است». قابل حدس بود که مقامات دولت نهم در برابر این گفته موضع میگیرد. نخستین فرد، مجتبی هاشمی ثمره معاون سیاسی وزیر کشور و مرد همهکاره دولت بود. خواهرزاده محمدرضا باهنر که مشاور ارشد احمدینژاد است و در اوایل ریاست جمهوری او شایع شده بود یک میز کار به دفتر رییسجمهور اضافه شده و آن میز هاشمی ثمره است. به هر رو او گفت: اگر منظور از شرایط ویژه این است که کشور در مسیر پیشرفت قرار دارد و عمران و کار در آن در حال انجام است سخن درستی است و به این معنی میتوان تأیید کرد که کشور در شرایط ویژه است. اینگونه سخن گفتن به این معنی است که شرایط ویژه در کار نیست. او نیز میداند که واژه «ویژه» چه مفهومی دارد. واژه «ویژه» بار معنایی خاص خود را دارد و بینیاز از تفسیر است. به نظر میرسد هاشمی نخواسته است از واژه «بحران» استفاده کند و از این رو «ویژه» را به کار برده که چند پهلوتر باشد. «بحران» قدری تنشزا و حساس است اما مراد او نمیتواند جز این باشد.
اما بیش از القای حساسیت، این نکته مد نظر است که به مرد عبور از بحران نیاز است. او خود را در خاطرات چنین معرفی کرده است. عبور از بحران سال 60 یا پایان جنگ یا از اقتصاد دولتی به آزاد و مواردی از این دست. کسب عنوان انتخابی تازه که از یک سو پشت گرم به آرای مردم باشد و از جانب دیگر به حمایت روحانیون مورد وثوق نظام این اعتماد به نفس دوباره را به او میدهد که برای عبور از این وضعیت ویژه وارد عمل شود. بحران گروگانگیری در سالهای 58 و 59 با ارجاع موضوع به مجلس اول و بیانیه الجزایر حل شد و چنانکه پرونده هستهای دوباره به نقطه نگرانکننده برسد یک راهحل میتواند ارجاع آن به مجلس هشتم باشد. ترکیبی که با حضور حسن روحانی معنای خاصی پیدا میکند. البته روشن است که دولت و شخص رییسجمهور قایل به بحران نیست و هیچگاه واژه ویژه را به کار نمیبرد و از این منظر موانع درون ساختاری فراوانند و دست هاشمی هرگز چون گذشته گشاده نیست.
با این همه پیشینه او در نهاد روحانیت و سیاست، نیابت ریاست خبرگان در تمام سالهایی که آیتالله مشکینی عهدهدار ریاست بود، روابط بسیار نزدیک با آیتالله خامنهای، شائبه دو پاره شدن ساختار در صورت تأکید بر نام مصباحیزدی و احتمال استنکاف هاشمی از حضور در مجلسی که رییس آن نباشد و پرهیز جدی او از استمرار عنوان نایب رییس در صورت انتخاب شخصی دیگر مجموعه عواملی است که نتیجه اجلاس خبرگان را در روزهای 13 تا 15 شهریور از هماکنون روشن میکند. مگر اینکه توافقاتی درگیرد و ملاحظات ویژهای در میان بیاید که او را وادارد که به نیابت کنونی بسنده کند و به ریاست دیگری که خارج از حلقه دوستان نخواهد بود تن دهد. این حالت نیز اما به زیان اصلاحطلبان نخواهد بود. گویی انتخابات جدید مجلس خبرگان یک بازی دو سر برد برای اصلاحطلبان است، چه هاشمی به ریاست برسد و چه نرسد. اگر رییس شود قدری از فشارها کاسته میشود اگرچه میدانند از او نباید توقع فوقالعاده داشته باشند. اگر هم رییس نشود او را به بیرون از حکومتیها نزدیک میکند. آنها از این اتفاق زیان نمیبینند. هر نتیجهای که داشته باشد.