تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۲  ، 
کد خبر : ۲۸۹۷۲

همکاری‌های نظامی آمریکا و عربستان


‌علی‌اکبر عبدالرشیدی

‌عربستان سعودی و آمریکا بار دیگر در زمینه توسعه ‌همکاری‌های نظامی خود به توافق‌های تازه رسیدند ‌و بر افزایش این همکاری‌ها تأکید کردند. ‌همکاری‌های نظامی عربستان و آمریکا برنامه ‌ناشناخته و تازه‌ای نیست. این همکاری‌ها که از دیر ‌باز بین واشینگتن و ریاض از یک سو و بین ریاض و ‌دیگر پایتخت‌های اروپایی از سوی دیگر وجود داشته ‌است، در پایان دهه 1970 میلادی در دکترین جیمی ‌کارتر شکل سازمان یافته‌ای یافت و در حقیقت ‌عربستان کوشید جای خالی محمدرضا پهلوی را در ‌منطقه که سال‌ها به عنوان ژاندارم خدمت کرده بود، ‌بگیرد.

‌اولین گام در جهت اجرای این دکترین، تحویل ‌رادارهای پرنده آمریکایی موسوم به «آواکس» به ‌ریاض بود که در طول جنگ هشت ساله عراق علیه ‌ایران در خدمت اطلاع‌رسانی به صدام قرار گرفت. ‌اگر چه پول خرید و استفاده از این آواکس‌ها را دولت ‌عربستان پرداخت و سهم گزافی به عنوان ‌کمیسیون هم در اختیار سلطان بن عبدالعزیز وزیر ‌دفاع وقت و فرزندش شاهزاده بندربن سلطان سفیر ‌عربستان در واشینگتن شد، اما هرگز هیچ خلبان یا ‌خدمه عرب در استفاده از این رادارهای پرنده به کار ‌گرفته نشد.

‌این دکترین و حتی اشکال دیگر آن در دهه‌های قبل ‌از آن هم مبتنی بر بازگرداندن درآمد کلان نفتی ‌عربستان و دیگر شیخ‌نشین‌های حوزه جنوبی ‌خلیج‌فارس به اقتصاد غرب بوده است. واگذاری ‌سلاح به عرب‌ها چه کویتی و چه عربستانی برای ‌تأمین منافع منطقه‌ای آمریکا، انگلیس و فرانسه در ‌منطقه بوده است. برای تحصیل این هدف هم ‌پیوسته دشمن‌های فرضی از سوی آمریکا در برابر ‌اعراب حوزه خلیج‌فارس تعریف می‌شده است.

‌بسیاری از ناظران ظرف دو دهه گذشته تأکید ‌کرده‌اند که تلاش تبلیغاتی آمریکا برای تعریف ‌جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک «خطر و ‌تهدید!» و سپس بزرگ‌نمایی این «خطر» در منطقه ‌برای اعراب عمدتاً وسیله‌ای برای تضمین فروش ‌سلاح‌های بیشتر و شاید بی‌فایده به اعراب و تخلیه ‌درآمدهای نفتی اعراب بوده است.

‌آمریکاییان با اطلاع از این که مقامات وهابی هرگز ‌در خط مبارزه با کمونیسم قرار نداشته‌اند، بهترین راه ‌برای ایجاد تهدید فرضی و کاذب در برابر آنان را ایران ‌دانسته‌اند. آمریکاییان در سیاست‌های جاری خود، ‌به تبع انگلیسی‌ها، دشمنی وهابیت با تشیع را ‌تعمیق بخشیده‌اند و از این راه، زمینه نزدیکی ‌عربستان را به سیاست‌های واشینگن فراهم ‌کرده‌اند.

‌وهابیت که در آغاز قرن جدید میلادی و پس از ‌ماجرای 11 سپتامبر به شدت در برابر انتقادات آمریکا ‌نسبت به حمایت ریاض از القاعده آسیب‌پذیر شد، ‌برای جبران حمایت‌های خود از القاعده و طالبان، ‌مجبور به دادن امتیازات زیادی به آمریکا شد و مثل ‌همیشه نتوانست نشانی از استقلال رأی خود را به ‌نمایش بگذارد و این بار هم در برابر توصیه‌های آمریکا ‌برای خرید سلاح پیشرفته‌تر و بیشتر ترغیب گردید.

‌عربستان این ضعف را در زمان حمله صدام به ‌جمهوری اسلامی ایران، زمان حمله آمریکا به صدام ‌به منظور باز پس‌گیری کویت، در وقت روی کار آمدن ‌طالبان در افغانستان و سرانجام در دوران مقابله ‌آمریکا با القاعده به نمایش گذاشته است.

‌اما این بار مسأله کمی فرق می‌کند. برخی ‌نشانه‌ها حاکیست که آمریکا بالاجبار راه تلاش ‌برای به رسمیت شناختن ایران قدرتمند و توانا را در ‌پیش گرفته است. ورود آمریکا به مذاکره با ایران در ‌مورد عراق، اعراب و به خصوص مقامات عربستان را ‌به شدت نگران کرده است.

‌رهبران عربستان فراموش نکرده‌اند که آمریکا پس از ‌سقوط طالبان و صدام، از بی‌نیازی به عربستان به ‌عنوان محور منافع خود در منطقه خبر داد و انتقال ‌پایگاه‌های نظامی خود را از عربستان به نقاط دیگری ‌در منطقه در دستور کار قرار داد. نیمه‌کاره ماندن ‌مأموریت سفارت شاهزاده ترکی الفیصل و شاهزاده ‌بندربن سلطان در آمریکا از عواقب همین تنش بود.

‌سردمداران سیاست مقابله با نفوذ در حال ‌گسترش ایران در منطقه، در تماس با مقامات ‌آمریکایی مایلند بدانند چه شده است که واشینگتن ‌در برابر ایران نرمش نشان می‌دهد و همه پیش ‌شرط‌های خود را برای مذاکره با ایران حذف کرده و ‌همه خط و نشان‌هایی را که برای انقلاب اسلامی ‌کشیده بود، نادیده گرفته است.

‌مقامات عربستان و دیگر دوستانشان در شورای ‌همکاری خلیج‌فارس می‌دانند که ایران امروز ‌قدرتمندتر از آن است که آمریکا بخواهد گزندی به آن ‌برساند و تسلیم شدن آمریکا در برابر ایران، نه از سر ‌آشتی با ایران، که از سر ناچاری است.

‌از سوی دیگر، مقامات آمریکا برای آرام کردن ‌مقامات سعودی باید بر به رسمیت شناختن مجدد ‌عربستان به عنوان متحد منطقه‌ای خود تأکید کنند تا ‌از این راه، نگرانی رهبران عربستان و پس از آن ‌بحرین، کویت، عمان و امارات عربی متحده را برطرف ‌کنند. تنها راه پیش رو برای ایجاد این آرامش، فروش ‌بی‌محابای سلاح به عربستان و به هر متحد دیگر ‌ریاض در منطقه است.

‌عربستان سال‌های سال است که امنیت خود را در ‌قالب وجود معاهده‌های نظامی با آمریکا، انگلیس و ‌فرانسه تعریف کرده و گمان می‌برد که برخورداری از ‌این امتیاز تسلیحاتی، امنیت او را مستدام می‌دارد. ‌ظاهراً مقامات عربستان از سرنوشت محمدرضا ‌پهلوی، انور سادات و صدام حسین که از همین ‌نشانه‌های امنیت سرخوش بودند، پند نگرفته‌اند.

‌از سوی دیگر، وجود معاهده‌های کلان نظامی بین ‌ریاض و واشینگتن تنها مؤلفه مهم در روابط دو کشور ‌بعد از همکاری‌های نفتی دو کشور است. بنابراین ‌فروش بیست میلیارد دلار سلاح جدید به عربستان ‌ظرف ده سال آینده، مؤلفه تازه‌ای در سیاست‌های ‌واشینگتن در قبال ریاض به حساب نمی‌آید.

‌آمریکا همیشه به هنگام تحویل سلاح جدید به ‌اعراب حوزه خلیج‌فارس، اردن و مصر با چالشی از ‌سوی اسرائیل هم روبرو بوده و بالاجبار «تهدید!» ‌ایران را توجیه اقدام خود معرفی کرده و اعراب را به ‌سپردن تعهد مبنی بر عدم استفاده از این سلاح‌ها ‌علیه اسرائیل مجبور کرده است.

‌تردیدی وجود ندارد که هم آمریکا، هم اسرائیل و ‌هم عربستان سعودی واقفند که هیچکدام از این ‌سلاح‌ها در روز مبادا کارساز نخواهد بود. آنچه ‌کارساز است، حفظ منافع مردم منطقه و استقرار بر ‌پایگاه مردمی است که رهبران عربستان چندان ‌اعتقادی بدان نداشته و ندارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات