سرگه بارسقیان
این دو گروه کور دیپلماتیک در شمال آفریقا داشت، مصر و الجزایر. فروردین 1358، رشته 58 ساله روابط ایران و مصر گسست؛ از سوی ایران و به دلیل امضای پیمان کمپ دیوید میان انورسادات و مناخیم بگین.
روابط ایران و الجزایر در سال 1371 وارد عصر یخبندان شد؛ دولت الجزیره نتیجه انتخابات سال 1992 را نادیده گرفت، تهران را به حمایت از گروههای بنیادگرا متهم کرد و رئیسجمهور وقت الجزایر به طور یکطرفه روابط با ایران را قطع کرد. الجزایر در سالهای پیش از آن لنگرگاه معاهده و توافق ایران و همسایگانش بوده است.
معاهده مرزی ایران و عراق در سال 1975 در الجزایر منعقد شد؛ معاهدهای که وقتی صدام حسین هوس حمله به ایران به سرش زد، جلوی دوربینهای تلویزیونی تکهپارهاش کرد و جنگ 8 ساله کلید خورد. یک سر کلاف سردرگم روابط ایران و آمریکا هم به الجزایر میرسد. ملاقات یک و نیم ساعته بازرگان و یزدی و چمران با برژینسکی در الجزایر سکوی پرش دانشجویان انقلابی به آن سوی دیوار سفارت آمریکا در تهران شد و به گروگانگیری 444 روزه انجامید که در نهایت وقتی امام خمینی(ره) در 11 شهریور 59 فرجام کار را به مجلس شورای اسلامی سپرد، نمایندگان توپ میانجیگری را در زمین الجزایر انداختند و «بیانیه الجزایر» دروازه خروج گروگانها و پایان داستان اشغال سفارت آمریکا شد. شش سال از اغمای روابط تهران ـ الجزیره میگذشت که عبدالعزیز بوتفلیقه رئیسجمهور الجزایر ـ شاهد عهدنامه 1975 الجزایر ـ و سیدمحمد خاتمی در مجمع عمومی سازمان ملل رو در رو شدند. شهریور 1377 و همان زمانی که دوربینها خاتمی و بیل کلینتون رئیسجمهور سابق آمریکا را رصد میکردند که با مصافحهای دل به مذاکره میدهند یا نه؟ اما خاتمی ابتکار آغاز روابط دیپلماتیک با الجزایر را در سر میپروراند ـ مقایسه کنید با امروز؛ مذاکره با آمریکا و از سرگیری روابط با مصر ـ خاتمی، بوتفلیقه را به اقامتگاهش در عمارت سازمان ملل متحد فرا خواند و از همتای الجزایریاش دعوت کرد به تهران سر کند. ساعاتی پس از دیدار دو رئیسجمهور، طی بیانیهای اعلام شد که ایران و الجزایر روابط کامل سیاسی را از سر میگیرند.
چندی پس از این دیدار سفرای تهران و الجزیره مبادله شدند. سال 1383 بوتفلیقه دعوت خاتمی برای سفر به تهران را اجابت کرد و خاتمی هم با دعوتی متقابل به الجزیره رفت. اینگونه شد که گره روابط ایران و الجزایر گشوده شد. مهجوری ما و شمالنشینان آفریقا با مشتاقی دیپلماتیک کناری رفت و فصل گرم مناسبات سر رسید. سالهاست ایران و مصر از یکدیگر حسن نیت میخواهند و اقدام عملی تا دومین گره باز شود. اولین قدم را هم روسای جمهور دو کشور برداشتند؛ در سال 1382 در ژنو.
از آن سال تا امروز بهرغم رفع موانع برقراری روابط رسمی میان تهران ـ قاهره ـ حتی تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی از سوی شورای شهر دوم ـ آنچه در تریبونهای رسمی دو کشور شنیده میشود ضرورت عادیسازی مناسبات و ارائه حسن نیت از طرف مقابل همراه با گامهای عملی بوده است. در حالی که هنوز نشانهای از گامهای عملی مصر دیده نشده و حتی مقدمات دیپلماتیک رسمی از جانب دو دولت جهت بازگشایی سفارتخانههای تهران و قاهره فراهم نشده است، احمدینژاد گفت: «اگر دولت مصر اعلام آمادگی کند تا پایان وقت اداری همین امروز سفارت ایران را در قاهره برپا میکنیم.» گرچه رئیسجمهور در بازگشت از امارات اعلام آمادگی تهران برای دایر کردن سفارت در قاهره را نهایت حسن نیت ملت ایران تفسیر کرد و گویی در قالب مکانیسم تصمیمگیری دولت نهم قابل درک است و با اعتقاد به ضروری بودن عادیسازی روابط ایران و مصر ـ دو وزنه قدرت منطقهای ـ قابل فهم، اما آنچه قابل تأمل است اینکه هر گشایشی در روابط آیینی دارد و هر گسترشی در مناسبات آدابی.
مدل از سرگیری روابط با الجزیره نسخه گشایش از موضعی برابر و اشتیاقی رو به اختیار بود اما آنچه در چشم انتظاری به آمادگی مصر نهفته است تلقی محتاجی ما و مشتاقی آنان است. حتی وقتی اولین سفیر ایران در فروردین 1301 به مصر رفت و شد «میرزا فتحا... خان امیر ارفع» وزیر مختار ایران در مصر و سفیر آکردیته در حبشه، پیشتر در قاهره کنسول بود و پس از طی مراحل بوروکراتیک و دیپلماتیک روابط دو کشور به سطح سفارت ارتقا یافت. در فراز و فرودهای روابط ایران و مصر همواره هر دو کشور کوشیدهاند با لحاظ پیشینه تاریخی و تمدنی خود و سابقه روابط دیپلماتیک، رسوبات به جای مانده از قهر دوران را با حسن نیت دوجانبه کنار زنند و این در تضاد با تصمیمهای دفعتی و ضربتی است که در داخل مجال بروز مییابد اما در خارج مجاز ظهورش سنگین مینماید. شهامت دولت نهم در تابوشکنی در روابط خارجی ـ آمریکا و اینک مصر ـ و نیکاندیشی در حل معضلات موجود در سیاست خارجی قیمتی دارد و آن حفظ شأن دیپلماتیک و پر ستیژ رسمی است، نه اینکه مهرورزی ما شهره آفاق باشد اما کسب احترام همسنگ دیپلماتیک در محاق.