عباس سلیمی نمین
تجربیات گرانسنگ سیاسی را در بستر چالشهای گروهی و حزبی قرار دادن، موجب خسرانی غیرقابل جبران خواهد بود. هیچ جریان سیاسی در کشور علیالقاعده نمیتواند پذیرای این امر باشد که شأن و منزلت ایران بار دیگر در حد جماعتی مسلوبالاراده تحت سلطه بیگانه تنزل یابد. غفلت روشنفکران و صاحبمنصبان در یکصد سال قبل از دفاع جدی از پایهها و ارکان استقلال، پیوندی قوی بین استبداد خارجی و استبداد داخلی ایجاد کرد و تلخیهای فراموش نشدنی را طی چندین دهه بر کام جامعهای با سابقه تمدنی درخشان نشاند. فرهیختگان ملت طی این سالها دریافتند که برای رفع دیکتاتوری سیاه پهلوی راهی جز پایان دادن به سلطه بیگانه ندارند و همین تشخیص درست، ایران را در مسیر دستیابی به حاکمیت ملی و جامعهای مولد قرار داد. برای جلوگیری از تکرار تاریخ و ممانعت از هر نوع نفوذ بیگانه در معادلات سیاسی داخلی کشور، همه اقشار سیاسی براساس پیمان خود با ملت میبایست همواره از موهبتهایی که بهای آن نفی استقلال این مرز و بوم است، چشم پوشند. هر نوع مساعدت سیاسی و عنایت ویژه خارجی میتواند رقابت را بر یک گروه سیاسی سهلتر نماید، اما نباید از عواقب شوم آن بر سرنوشت، عزت و کرامت ملت غافل شد. برنامه «به نام دموکراسی» هر چند به لحاظ ساخت و مخاطبشناسی دارای ایراداتی بود اما میتواند زمینه بحثی مصلحتگرایانه را در جامعه فراهم آورد.
مباحثی مبتنی بر مراقبه جمعی از مصالح ملی قادر است به این سوال اساسی پاسخ دهد که کدام عوامل موجب شد تا در دهه گذشته هیات حاکمه آمریکا مجددا احساس نماید میتواند نه از موضع واقعی خود به عنوان کشوری که سالها حقوق اساسی ایران را نفی کرده بلکه با ظاهری نجاتبخش!؟ بر معادلات سیاسی داخلی ایران تاثیرگذار باشد.
سوال تلختر اینکه چرا ملت ایران در کنار کشورهایی قرار گرفت که کمتر دارای سابقه سیاسی و فرهنگی چشمگیر بودند. نباید فراموش کرد دستاندرکاران کشورهای تحت سلطه اتحاد جماهیر شوروی سابق که بعد از فروپاشی این قدرت همان ارتباط را کم و بیش با روسیه حفظ کردند، سالها عادت کرده بودند تابع K.G.B باشند و از قبل این تبعیت منافعی را متوجه خود سازند. برای این افراد پذیرش ارباب سیاسی جدید که حاضر است پول بیشتری پرداخت کند چندان دشوار نیست. باید دید کدام خطای سیاسی از سوی دستاندرکاران و احزاب سیاسی در دهه گذشته موجب شد تا ملت ایران ـ که برای دستیابی به آزادی خود از یوغ و سلطه بیگانه هزینه سنگینی را پرداخت کرد ـ در کنار روشنفکران کشورهایی ارزیابی شود که هیچگونه شأن و منزلتی برای خود در گذشته قائل نبودهاند.
هر چند کسانی که در برابر برخوردهای تحقیرآمیز آمریکا کرنش داشتند، در چارچوب چرخش قدرت و براساس آرای مردم به حاشیه رانده شدند اما از آنجا که هدف، ارزیابی عملکرد یک جریان سیاسی نیست بلکه کسب تجربه برای مصونسازی آیندگان از طمعورزیهای بیگانگان است، نباید به صرف کنار رفتن جماعتی، در پرداختن به این مهم غفلت کرد. بدون شک اینگونه مسائل دارای پیام موثر برای همه گروههای سیاسی با سلایق مختلف خواهد بود. متاسفانه برخی از صاحبنظران از آنجا که آسیبدیدگان در این وادی و مورد طمع واقعشدگان را دارای پایگاهی در میان تودههای مردم نمیدانند از ریشهیابی مساله فاصله میگیرند؛ در حالی که وظیفه داریم تا با بررسی دقیق علل و زمینهها، لغزش نیروها به وادی خوشباوری نسبت به نظامات سلطه را محدود سازیم. متاسفانه هنوز در میان قشر تحصیلکرده کسانی یافت میشوند که به دلیل عدم غور در تاریخ از این تردید رهایی نیافتهاند که آیا اصولا کشورهایی چون آمریکا و انگلیس در میان ملتهای اسلامی، دموکراسی را برای نفت میخواهند یا نفت را برای دموکراسی؟
واقف نبودن بر جهتگیریهای دول غربی سلطهگر در عرصه بینالملل موجب شده است که هزینه اخلال در سیستم اطلاعرسانی کشور بسیار تنزل یابد بویژه اینکه در سالهای اخیر نوع تاثیرگذاری این دولتها در روند داخلی سایر ملتها تغییر یافته و دیگر برخوردهای سخت همچون کودتای 28 مرداد 1332 را دنبال نمیکنند. در شرایطی که نقضکنندگان حاکمیت ملی ملتها امروز با توسل به شیوههای نرم درصدد جذب افراد با هدف اعمال سلطه بر کشور ما برآمدهاند در رقابتهای داخلی نمیبایست شرایطی را به وجود آورد که زمینههای تاثیرگذاری از بیگانه در میان نیروهای سستبنیاد تشدید شود. محدود شدن دایره رقابت و اعمال شیوههای تنگنظرانه میتواند توجیهگر برخی انحرافات از مصالح عمومی در میان این قبیل نیروها باشد. امروز نظام جمهوری اسلامی ایران دارای چنان قدرتی است که میتواند حتی در ترکیب نیروهای مخالف خود، تاثیر تعیینکننده داشته باشد. نگاهی به ترکیب جدید اپوزیسیون خارج کشور که عمدتا چهرههای تازه خارج شده از ایرانند گواهی جدی بر این ادعاست. بنابراین از آنجا که در عرصه ریزش نیرو حتی از دست دادن یک تن نباید به سهولت قابل پذیرش باشد، ضمن تقویت وجه اقناعی در مسائل کلان کشور هرگز نمیبایست تحمل نمود که جاذبههای دشمن ولو از سر فریب بر جاذبههای دلسوزان فزونی یابد.