عوامل گوناگونی در افزایش بهای نفت موثر بودند؛ اما به نظر میرسد عامل ناملموسی نیز وجود دارد که در کنار عوامل ملموس نقش موثری را در تحولات قیمتهای بازار جهانی نفت ایفا میکند. این عامل جنبه کمی ندارد و در قالب تعداد بشکههایی که در بازار جهانی عرضه میشود نمود نمییابد. این عامل عبارت است از: فضای سیاسی کلی که بازار جهانی نفت در آن فعالیت میکند. به عبارت دیگر تحولات بازار جهانی نفت مانند خرید و فروش و صادرات و واردات نفت در فضای سیاسی رخ میدهد که چگونگی آن در مبادلات بازار جهانی نفت حائز اهمیت است. هرچه این فضا آرامتر باشد نقش عوامل بنیادین بازار مانند عرضه و تقاضا در تعیین بهای نفت پررنگتر میشود و هرچه این فضا و دورنمای حاکم بر آن با ابهامات بیشتری روبهرو باشد، احساس ناامنی افزایش مییابد و این عامل ناملموس، ورای عوامل بنیادین، در تعیین قیمتها به ایفای نقش میپردازد. بنابراین در تحلیل وضعیت بازار جهانی نفت و روند قیمتها باید این نکته بررسی شود که مبادلات بازار جهانی نفت در کدام فضای سیاسی بینالمللی صورت میگیرد؟
روسیه و ونزوئلا
نگاهی به روند تحولات سالهای گذشته، که به تازگی تشدید شده است، نشان میدهد که تحولات انرژی در عرصه جهانی سمت و سویی دارد که از نظر فعالان بازار نفت و مصرفکنندگان دلگرمکننده نیست.
موارد زیر از آن جملهاند:
روسیه طی سالهای گذشته روند رو به رشدی را در زمینه گسترش حاکمیت دولت بر منافع نفت و گاز و کاهش نقش شرکتهای نفتی غربی در این کشور در پیش گرفته است. نقش فزاینده روسنفت و گازپروم به عنوان شرکتهای نفت و گاز دولتی روسیه بر منابع هیدروکربور این کشور گویای آن است که کنترل دولت روسیه بر منابع نفت و گاز این کشور پیوسته در حال افزایش است. این تحولات در شرایطی است که تصور میرفت آزادسازی در روند اقتصاد جهانی، نقش شرکتهای غربی را در تامین نفت و گاز افزایش دهد. به این ترتیب تحولات روسیه از نگاه مصرفکنندگان نه تنها امنیت انرژی موردنظر آنان را تضمین نمیکند، بلکه به طور فزایندهای دورنمایی را ترسیم میکند که در آن بازار جهانی انرژی، اگرچه متاثر از سازوکار بازار است، اما از سیاست دولتها نیز تاثیر میپذیرد.
فعالان بازار جهانی نفت زمانی که سیاست انرژی روسیه را در کنار تلاش این کشور برای کنترل بر منابع، راههای ترانزیت و شرکتهای نفت و گاز جمهوریهای شوروی پیشین قرار میدهند، نگران میشوند. ونزوئلا نمونه دیگری است. دولت چپگرای هوگو چاوز اخیرا از شرکتهای غربی خواست نقش مسلط دولت را در پروژههای حوزه اورینوکو به رسمیت بشناسند و با واگذاری حداقل 60 درصد سهام این پروژهها به دولت موافقت کنند و در غیر این صورت این کشور را ترک گویند. نتیجه عبارت بود از خروج دو شرکت کونوکوفیلیپس واکسون موبیل آمریکا از ونزوئلا و گسترش کنترل دولت ونزوئلا بر منابع نفت این کشور. در اینجا نیز نقش دولت ونزوئلا، به زیان شرکتهای غربی، در زمینه اعمال حاکمیت و کنترل بر منافع نفت این کشور افزایش یافت.
خاورمیانه
به جز تحولات روسیه و ونزوئلا، تاثیر شرایط سیاسی جهانی بر صنعت نفت و گاز کشورهای خاورمیانه برای کشورهای مصرفکننده و فعالان بازار جهانی نفت نگرانگننده است.
برای مثال در حالی که آمریکا تصور میکرد پس از حمله به عراق در سال 2003 به زودی بر منافع نفت این کشور مسلط و تولید و صادرات آن را افزایش خواهد داد، عملا چنین نشد. تولید نفت عراق به دلیل ناامنی نه تنها به میزان تولید در زمان حکومت صدام حسین بازنگشته است، بلکه به دلیل حملات گسترده به خطوط انتقال نفت از یکسو و مشخص نبودن قانون نفت این کشور، که دیدگاههای گوناگونی درباره آن مطرح است. با ابهام افزایش سریع تولید در آینده روبهرو است.
این در حالی است که مقامات کاخ سفید، که خود صاحبان صنایع نفت در آمریکا هستند، برای ایفای نقش مسلط شرکتهای نفتی آمریکایی در عراق و نیل به امنیت انرژی موردنظر رویاهایی در سر دارند. در مورد ایران نیز سیاست کشورهای مصرفکننده به گونهای بوده است که باید گفت: «خود کرده را تدبیر نیست» ایران به عنوان دومین دارنده ذخایر نفت و گاز جهان قادر است نقش بارزی در ثبات بازار انرژی جهانی ایفا کند. اما قوانین آمریکا که شرکتهای نفتی را از سرمایهگذاری در ایران منع میکند، به جو ناآرام ناشی از احتمال کمبود نفت، در شرایطی که تقاضای جهانی برای نفت و گاز پیوسته افزایش مییابد، دامن میزند.
اوپک
در همه تحلیلهای مربوط به علل افزایش بهای نفت به کاهش تولید اوپک به عنوان یکی از عوامل افزایش قیمتها اشاره میشود. در این نکته تردیدی نیست. اما باید به این واقعیت نیز توجه داشت که تاکید اوپک بر کافی بودن عرضه، اگرچه به لحاظ عرضه و تقاضا مستدل و منطقی است، یک جنبه سیاسی نیز دارد و آن اینکه از زمان حمله آمریکا به عراق، کشورهای عرب این سازمان از سیاستهای خاورمیانهای آمریکا ناراضیاند و از اینکه با افزایش بهای نفت نارضایتی خود را از سیاست یکجانبهگرایی واشنگتن ابراز دارند، ابایی ندارند. به سخن دیگر هماهنگی منافع تولیدکننده و مصرفکننده که زمانی بارزترین شعار اوپک بود، اکنون دیگر چندان نمایان نیست، هرچند که استدلال اوپک در مورد کافی بودن عرضه، کششپذیر بودن قیمتهای نفت برای کشورهای مصرفکننده، بیزیان بودن آن برای اقتصاد جهانی و لزوم اقتصادی بودن آن برای سرمایهگذاریهای بیشتر برای افزایش ظرفیت تولید نفت در این کشورها فینفسه پذیرفتنی است. حال اگر دورنمای خاورمیانه را به گونهای ترسیم کنیم که حاکی از افزایش احتمال تنشها باشد، تردیدی نیست که بازار جهانی نفت فضای سیاسی ملتهبتری را تجربه خواهد کرد و در چنین شرایطی عامل ناملموسی که همان جنبه سیاسی حاکم بر فضای مبادلات نفت است، قیمتهای نفت را به سوی بالا سوق میدهد و در کنار عوامل بنیادین بر بیثباتی بازار جهانی نفت میافزاید.
همه مواردی که در بالا به آنها اشاره شد بهجای تضمین امنیت انرژی، فضایی را به وجود میآورند که بازار جهانی نفت در آن دچار التهاب میشود. در چنین فضایی است که تناقض کنش عوامل بنیادین بازار از یکسو و افزایش سرسامآور قیمتها از سوی دیگر رخ مینماید.
به اینترتیب در حالی که میتوان ادعا کرد بهای نفت در شرایط واقعی (با احتساب تورم جهانی و کاهش ارزش دلار) بالا نیست، همچنین میتوان مدعی شد که فضای سیاسی نه چندان امیدوارکننده حاکم بر بازار جهانی نفت به عنوان یک عامل مجزا، زمینه بیثباتی و افزایش قیمتهای نفت را فراهم میآورد.