گروه سیاسی ـ محمدی: اسرائیل بدون ایالات متحده، ماندنی نیست.
این عبارت کوتاه و گویا، نماینده بخشی از دیدگاههای «کریس هجز» درباره رژیم صهیونیستی است. در کارنامه حرفهای این روزنامهنگار کهنهکار آمریکایی که در آستانه سومین دهه از عمر فعالیتهای رسانهای خود قرار دارد، سابقه حضور و گزارشگری از نقاط بحرانخیزی مانند آمریکای مرکزی، خاورمیانه، آفریقا و بالکان ـ که بیشتر از 50 کشور را شامل میشود ـ چشمگیر است.
کریستین ساینس مانیتور، رادیو ملی آمریکا، دالاس مورنینگ نیوز، نیویورک تایمز و مجلههای نیشن، فارین افرز، هارپر و مادر جونز، نمونههایی از رسانههای دیداری و شنیداری هستند که گزارشهای «کریس هجز» را منتشر کردهاند. او یکی از اعضای تیمی از خبرنگاران نیویورک تایمز بود که در سال 2002 به سبب پوشش خبری مسائل مربوط به تروریسم جهانی، برنده جایزه پولیتزر شدند. جایزه سال 2002 سازمان عفو بینالملل (جایزه جهانی روزنامهنگاری حقوق بشر) نیز به کریس هجز تعلق گرفت.
هجز که علاوه بر فرانسه، اسپانیولی و زبانهای لاتینی به زبان عربی هم صحبت میکند، حدود هفت سال به عنوان مسؤول دفتر خاورمیانهای روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز فعالیت کرده است. دیدگاههای ضدجنگ کریس هجز و مخالفت او با حمله به عراق سبب شد روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال در سرمقالهای مواضع او را به باد انتقاد گرفته و محکوم کند. دو هفته پس از سخنرانی معروف جرج دبلیو بوش ـ موسوم به «مأموریت تمام شد» ـ در مورد جنگ عراق، کریس هجز در مراسم آغاز سال تحصیلی کالج راکفورد حاضر شد و در نطقی جنجالی، سیاستهای آمریکا را در عراق زیر سؤال برد.
پس از این سخنرانی، نیویورک تایمز با این توجیه که «اظهاراتش، اعتماد عمومی را به روزنامه و بیطرفی آن متزلزل میکند»، رسماً او را توبیخ کرد. اندکی بعد، کریس هجز از کار در نیویورک تایمز کناره گرفت تا وقتش را صرف تدریس در دانشگاه و تألیف کتاب کند. آنچه در ادامه میخوانید، بخشهایی از تازهترین یادداشت «کریس هجز» است که با عنوان «اعلام استقلال از اسرائیل» در مجله اینترنتی «تروث دیگ» منتشر شده و به بررسی پیوندهای اسرائیل و ایالات متحده پرداخته است.
اسرائیل بدون ایالات متحده احتمالاً وجود نخواهد داشت. هنگامی که مصر با آموزش و پشتیبانی اتحاد شوروی در جنگ اکتبر 1973 از کانال سوئز عبور کرد و سوریه بر فراز بلندیهای جولان قامت افراشت، موجودیت اسرائیل بهگونه خطرناکی در آستانه نابودی قرار گرفت.
در گرماگرم این رویارویی، هواپیماهای ترابری غولپیکر آمریکا به کمک اسرائیل شتافتند. هواپیماهای آمریکایی هر نیم ساعت یکبار بر زمین مینشستند تا به ارتش از هم پاشیده اسرائیل که بیشتر توان زرهی خود را از کف داده بود، خدمات بدهند. در طول مدتی که جنگ ادامه داشت، کمکهای نظامی ایالات متحده به اسرائیل از مرز 2/2 میلیارد دلار گذشت.
مداخله آمریکا در این درگیری از یکسو اعراب را خشم آورد و از دیگر سو تحریم نفتی اوپک را به دنبال داشت که خسارت اقتصادی قابل توجهی را برای غرب ارمغان آورد. احتمالاً این جنگ را باید شگفتانگیزترین نمونه سامانه حمایتی بیوقفه ایالات متحده از حیات دولت یهود دانست.
اسرائیل در نیمهشب 14 می 1948 متولد شد و 11 دقیقه بعد، ایالات متحده آن را به رسمیت شناخت. از آن زمان تاکنون، دو کشور ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر داشتهاند.
در ابتدای رابطه، واشنگتن نقش تعدیلکنندهای را ایفا میکرد. پس از اشغال غزه در سال 1956، رئیسجمهور آیزنهاور که به خشم آمده بود، اسرائیل را وادار به عقبنشینی از این منطقه کرد. هواپیماهای جنگی اسرائیل در جریان جنگ 6 روزه که در سال 1967 اتفاق افتاد، ناو آمریکایی «یواساسلیبرتی» را بمباران کردند. این کشتی با پرچم ایالات متحده در 15 مایلی ساحل اسرائیل مستقر بود و ارتباطات تاکتیکی و استراتژیک طرفین جنگ را شنود میکرد. در نتیجه حمله اسرائیل به این نام، 34 ملوان آمریکایی کشته و 171 نفر دیگر مجروح شدند. در پی این تهاجم عمدی، دلبستگی واشنگتن به اسرائیل برای مدتی به سردی گرایید. با این وجود ثابت شده که تنشهایی از این دست دوام چندانی نداشته است و لابی پیچیده و کارکشته اسرائیل در آمریکا که از لحاظ مالی بخوبی پشتیبانی میشود و همواره در پی یک کاسه کردن سیاست خاورمیانهای اسرائیل و آمریکا بوده، مسائل بوجود آمده را برطرف میکند.
پیوند با آمریکا، منافع بیشماری را برای اسرائیل به ارمغان آورده که کمک مستقیم اقتصادی ـ نظامی ایالات متحده به ارزش 140 میلیارد دلار، مهمترین بخش آن محسوب میشود. اسرائیل سالانه 3 میلیارد دلار کمک مستقیم مالی دریافت میکند.
این رقم 20 درصد بودجه مربوط به کمکهای خارجی ایالات متحده را شامل میشود. اعطای کمکهای خارجی ایالات متحده منوط به آن است که دریافتکنندگان کمکها، خریدهای نظامی خود را از شرکتهایی آمریکایی انجام دهند با این وجود، اسرائیل اجازه دارد حدود 25 از پول دریافتی از آمریکا را صرف یارانه دادن به صنایع نظامی پر سود و رو به رشد خود کند. همچنین اسرائیل برخلاف دولتهای دیگر، از حسابرسی نحوه هزینه کردن کمکهای مالی دریافتی معاف است و بدینترتیب بودجه دولت اسرائیل معمولاً صرف ساخت شهرکهای یهودینشین جدید میشود تا از این رهگذر اشغال سرزمین فلسطین توسط اسرائیل و ساخت دیوار امنیتی که هزینه هر مایل آن یک میلیون دلار برآورد شده، با قوت و قدرت ادامه یابد.
گذر پر پیچ و خم دیوار حائل از میانه کرانه باختری، محلههای دورافتاده و پراکندهای را پدید میآورد که زیستگاه فلسطینیان فقیر است. پیشبینی میشود هنگامی که کار ساخت دیوار حائل پایان یابد، آمد و شد به 40 درصد از سرزمین فلسطینیان غیرممکن شود. این مسأله، بزرگترین زمینخواری اسرائیل از جنگ 1967 به این سو خواهد بود. در این میان، ایالات متحده از یکسو رسماً با گسترش شهرکهای یهودینشین و دیوار حائل مخالفت میکند و از دیگر سو هزینههای چنین اقداماتی را تأمین میکند!
ایالات متحده علاوه بر اعطای نزدیک به 3 میلیارد دلار کمک اقتصادی به اسرائیل برای توسعه سیستمهای تسلیحاتی، زمینه دسترسی آن را به بخشی از حساسترین اندوختههای زرادخانه نظامی آمریکا ـ مانند بالگردهای تهاجمی بلکهاک و جتهای جنگنده اف ـ 16 ـ نیز فراهم آورده است. همچنین آمریکا اطلاعاتی را که از همپیمانانش در ناتو دریغ میکند، در اختیار اسرائیل گذاشته است.
هنگامی که اسرائیل از امضای معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای سر باز زد، ایالات متحده سکوت پیشه کرد تا اسرائیلیها نخستین برنامه سلاحهای هستهای منطقه را تهیه و اجرا کنند. افول جایگاه سیاست خارجی ایالات متحده ـ بویژه در دوران حکومت جرج دبیلو بوش ـ باعث شده، راهبردهای این کشور در عرصه جهانی تا حد ضمیمه سیاست خارجی اسرائیل تنزل کند. ایالات متحده از سال 1982 تاکنون، 32 قطعنامه شورای امنیت را که در انتقاد از اسرائیل صادر شده، وتو کرده است. تعداد دفعاتی که آمریکا به وتوی قطعنامههای سازمان ملل متوسل شده، از مجموع موارد وتوی دیگر اعضای شورای امنیت بیشتر است. ایالات متحده ادعا دارد، از شورای امنیت و قطعنامههای آن پشتیبانی میکند اما از فشار آوردن برای اجرای قطعنامههایی که علیه اسرائیل صادر شده، رویگردان است؛ قطعنامههایی که اسرائیل را به عقبنشینی از سرزمینهای اشغالی فرا میخواند.
جانبداری بیشرمانه آمریکا از اسرائیل، خشم و تنفر اعراب را برانگیخته است. در این راستا افراد اندکی را در خاورمیانه میتوان یافت که بین سیاستهای اسرائیل و آمریکا تفاوتی قائل باشند. با این وصف، هنگامی که مسلمانان از مسأله حمایت آمریکا از اسرائیل به عنوان نخستین دلیل انزجارشان از ایالات متحده یاد میکنند، باید به حرفهای آنها گوش فرا دهیم. پیامدهای این رابطه ناعادلانه و یکسویه در حال بازتاباندن آثار خود در جنگ مصیبتبار عراق، افزایش تنش با ایران، لبنان و نیز بحران انسانی ـ سیاسی در غزه است. سیاست خاورمیانهای ایالات متحده که تحتتأثیر رابطه با اسرائیل نخنما شده، میتواند کابوس شعلهور شدن آتش درگیریهای منطقهای را با ابعادی اسفبار عینیت بخشد. بسیاری از مقامات حوزه سیاستگذاری و نیز وزارت خارجه ایالات متحده از مدتها پیش چنین وضعیتی را پیشبینی کرده بودند.
گره زدن سرنوشت آمریکا به اسرائیل در خاورمیانه مسألهای است که در ابتدا مورد قبول صاحبنظران سیاست خارجی آمریکا ـ شخصیتهایی مانند ژنرال جرج مارشال، وزیر خارجه رئیسجمهور هری ترومن ـ نبود و همه در مورد تبعات آن هشدار میدادند، زیرا آنها میدانستند هزینهای که باید ایالات متحده در این منطقه نفتخیز بپردازد، از بزرگترین خطاهای استراتژیک آمریکا در دوران پس از جنگ است و البته حق با آنها بود؛ چنانکه اکنون در نتیجه این تصمیم، امنیت آمریکا و اسرائیل به مخاطره افتاده و زمینه برای بروز یک جنگ منطقهای مهیا شده است.
پیوندی که هیچ توجیه ژئوپولتیکی ندارد، هنگامی معنا مییابد که از منظر بومی و داخلی به آن نگریسته شود. لابی اسرائیل تبدیل به یک جریان قدرتمند در نظام سیاسی آمریکا شده که هیچ کاندیدای دموکرات یا جمهوریخواهی را جرأت به چالش طلبیدن آن نیست.
این لابی موفق شد وزارت خارجه آمریکا را از آن گروه کارشناسان عرب که موافق نظریه «وحدت منافع اسرائیل و آمریکا» نبودند، پاکسازی کند. حامیان اسرائیل، صدها میلیون دلار برای پشتیبانی از آن گروه نامزدهای انتخابات ایالات متحده که دوستدار اسرائیل انگاشته میشوند، هزینه کرده و کسانی را که از این مسیر منحرف شدهاند بسختی مجازات کردهاند؛ جنانکه بوش پدر را با این استدلال که به اندازه کافی در دفاع از منافع اسرائیل جدی نبود، گوشمالی دادند و این درسی شد برای بوش پسر که این مسأله را فرموش نکند. جرج دبیلو بوش نخواست همانند پدرش، رئیسجمهور یک دورهای باشد.
سیاستهای خاورمیانهای ایالات متحده توسط کسانی طراحی میشود که پیوندهای نزدیکی با لابی اسرائیل دارند. هر کس که درصدد مقابله با مواضع خصمانه اسرائیل در این خصوص برآید، همانند وزیر خارجه سابق کاولین پاول بیرحمانه سر جایش نشانده میشود. این پیوستگی و ارتباط در دوران حکومت کلینتون نیز توسط تیمی از کارشناسان خاورمیانه متمایل به اسرائیل، وفادارانه پیگیری میشد که در میان آنها چهرههایی مانند دنیس راس (هماهنگکننده اسبق مسائل خاورمیانه) و مارتین ایندایک (معاون سابق قدرتمندترین لابی اسرائیل در واشنگتن موسوم به آیپاک) جلب نظر میکردند. افرادی مانند راس و ایندایک، حداقل دیدگاههای متعادلی داشتند و تا جایی که مخالفت اسرائیل برانگیخته نمیشد، با تشکیل یک دولت فلسطینی ـ اگرچه ناپایدار یا غیرممکن ـ موافق بودند. اما حکومت بوش به جناح راست افراطی لابی اسرائیل متوسل شد. این شاخه از لابی اسرائیل، ذرهای با فلسطینیان سر آشتی ندارد و از سویی حتی یک کلمه انتقاد را به اسرائیل تحمل نمیکند و چهرههایی مانند الیوت آبرامس، جان بولتون، داگلاس فیث، لوئیس اسکوتر لیبی بدنام، ریچارد پرل، پل ولفوویتز و دیوید ورمسر نمایندگان این جریان سیاسی هستند... به هر رو، حکومت کنونی آمریکا اشتباهات فاحش و مصیبتبار اسرائیل ـ از ساخت دیوار امنیتی در کرانه باختری، محاصره غزه و آغاز یک بحران انسانی تا تهاجم ویرانگر و بمباران گسترده لبنان ـ را تأیید کرده است.
در این میان، چند تحرک نه چندان جدی کاخ سفید برای انتقاد از عملیات نظامی اسرائیل، تحت فشارهای اسرائیل به عقبنشینی شتابزده و تحقیرآمیز دولت آمریکا از مواضعش منتهی شد. هنگامی که نیروهای نظامی اسرائیل در آوریل 2002 بار دیگر ساحل غربی را اشغال کردند، رئیسجمهور بوش از نخستوزیر وقت اسرائیل (آریل شارون) خواست عملیات را متوقف و شروع به عقبنشینی کند. پس از یک هفته فشارهای سنگین لابی اسرائیل و متحدان آن در کنگره (که تقریباً همه نمایندگان کنگره را شامل میشد!)، رئیسجمهور آمریکا از موضع خود عقب نشست و شارون را «مرد صلح» نامید! بدینترتیب یکی از لحظات تحقیرآمیز تاریخ ایالات متحده رقم خورد و روشن شد که کنترل آمریکا در دست چه کسانی است....
آینده ایالات متحده آبستن حوادث شومی است، زیرا نه تنها اهداف سیاست خارجی اسرائیل با منافع آمریکا همخوان و سازگار نیست بلکه به صورت جدی به آنها لطمه میزند. رشد ستیزهجویی در خاورمیانه، زمزمه حمله به برخی کشورهای منطقه و نیز شکست طرح بزرگ آمریکا در عراق همگی فرصتهای بیسابقهای را برای رقبای ایالات متحده بوجود آوردهاند.
روشن شدن آتش درگیریهای منطقهای نه به سود اسرائیل است نه به نفع آمریکا، اما به نظر میرسد کسانی که سکان کشتی دولت ایالات متحده را در دست دارند، عزم خود را جزم کردهاند که آن را با سرعت مرگباری به صخرههای پیش رویمان بکوبند.