تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۵:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۹۰۲۸

چشم‌انداز اصلاحات در جامعه پیچیده ایران


هادی خانیکی

‌اگر هر یک از ما از منظر تجربه یا دانش بتوانیم ‌مسئله زمانی خود را خوب تحلیل کنیم، هم به ‌جامعه و هم به باورهای سیاسی‌مان خدمت ‌کرده‌ایم، بنابراین از منظر علوم اجتماعی و ارتباطات ‌به این سوال می‌پردازیم که «چشم‌انداز اصلاحات» ‌را چگونه می‌بینیم.

‌وقتی از «چشم‌انداز اصلاحات» صحبت می‌کنیم، ‌این مسئله را پذیرفته‌ایم که خیلی نباید به شعارها ‌و آرمان‌های مشترک‌مان بپردازیم؛ یعنی خیلی شعار ‌ندهیم و بپذیریم که در شرایطی مانند جامعه ایران با ‌وجود متغیرهای فراوانی که آینده را تشکیل ‌می‌دهد، پیش‌بینی کار آسانی نیست.

‌هفت پیش‌فرض را برای ترسیم چشم‌انداز ‌اصلاحات باید مدنظر قرار داد. پیش‌فرض اول؛ ‌اصلاحات فرایندی بروزناپذیر است، یعنی اساساً در ‌جامعه ما به دلیل اتفاقات سخت‌افزاری در حوزه ‌اجتماعی جامعه تغییر کرده و نیازمند نوعی انعطاف ‌در نگرش و ساختار است. سخت‌افزارهای اجتماعی ‌نرم‌افزارهای اجتماعی را می‌طلبد. بنابراین هر چه ‌جامعه‌گریزناپذیر‌تر باشد، چند وجه‌تر شده و ‌شناخت آن دشوار می‌شود و فرهنگ نرم‌افزاری در ‌واقع نوعی نگرش است که در یک جامعه وجود دارد ‌و موجب می‌شود شرایط منعطف‌تری حاصل شود. ‌دوم؛ اصلاحات امری دائمی است و نمی‌توان گفت از ‌جایی شروع و در جایی به پایان می‌رسد و ‌اندیشه‌ای واقعی است که به موقع خود را هماهنگ ‌و پاسخگو کند. سوم؛ اگر این پاسخگویی به موقع ‌انجام نشود نسبت به تحولاتی که در بخش‌های ‌اقتصادی، فرهنگی رخ می‌دهد جامعه دچار بحران ‌شده و در واقع یک جامعه نافرجام می‌ماند. چهارم؛ اصلاحات اساساً با دین سازگاری دارد، چون در ‌فرآیندهای اصلاحی است که پایه‌های معنویت، ‌دینداری و اخلاق استوار می‌ماند. من معتقدم ‌همواره نسبتی بین اصلاحات و دین وجود دارد و اگر ‌کسی روند اصلاحی را در پیش بگیرد که دین را ‌ضایع کند، اصلاح‌طلب نیست. البته معتقدم که ‌پدیده اصلاحات نیز مختص و منحصر به گروه خاصی ‌نیست، البته گاهی نیز مشکلاتی که در اصلاحات به ‌‌وجود می‌آید به دلیل آن است که نهادهای لازم برای ‌تجمیع آرا و متناسب کردن توقعات و امکانات وجود ‌ندارد؛ بنابراین یا توقعات بالا می‌رود و یا انباشته ‌می‌شود.

‌پیش‌فرض پنجم؛ اصلاحات کشف و فعلیت دادن به ‌ظرفیت‌های قانونی به‌ویژه قانون اساسی در کشور ‌ماست، یعنی اصلاحات بخش جمهوریت نظام را ‌تقویت کرده و به میزانی که اصلاحات صورت می‌گیرد ‌نقش‌های دموکراتیک در آن افزایش می‌یابد. ششم؛ ‌اصلاحات فرصت‌های ملی و بین‌المللی را در حوزه ‌توسعه فراهم می‌کند و سطح انباشت مطالبات را ‌منطقی‌تر کرده و فرصت پیشرفت را فراهم می‌کند و ‌تهدیدات خارجی را کاهش می‌دهد. هفتم؛ اصلاحات ‌الگوی پاسخگو به نیارهای اجتماعی و ملی است و ‌آن‌چه را که در سطح جهانی به نام سلطه مطرح ‌است را بلاموضوع می‌کند. این پیش‌فرض نشان می‌دهد اگر اصلاحات بسیاری از سازوکارهای ‌مداخله قدرت‌ها را بلاموضوع می‌کند در عین حال ‌می‌تواند بحث‌هایی مانند دموکراسی و حقوق بشر ‌را توسعه دهد.

‌علت اینکه جامعه ما سازمان یافته نیست چند ‌علت دارد؛ یکی اینکه احزاب و نهادهای سیاسی ‌استحکام و استمرار لازم را ندارند. مواجهه دولت به ‌مفهوم آن مستقیم بلاواسطه است، سازمان‌ها ‌فاقد قدرت هستند و بیشتر افراد هستند که قدرت ‌دارند، کلیه فعالیت‌های فرهنگی بسیار بزرگ و ‌گسترده است و بسیاری از زمینه‌های اجتماعی و ‌هنری رشد داشته، جامعه مدنی تحت تسلط دولت ‌و یا حکومت قرار دارد، شبکه‌های اجتماعی غیر‌رسمی قوی‌تر از اجتماعی رسمی است، یعنی ‌تأثیر‌گذاری بیشتری دارند اما بی‌نام نشان، گفتمان ‌رسمی محدود و غیررسمی متکثر و گسترده‌ است. ‌یکی دیگر از ویژگی‌های جامعه سازمان‌نیافته این ‌است که گفتمان و حل اختلاف به سمت امکانات ‌محدودی می‌رود، از جمله اینکه می‌بینیم محل بروز ‌و ظهور گفتمان‌های منازعه و یا حل منازعه است. ‌بنابراین باید بپردازیم به اینکه خود بیان‌کنندگی ‌همواره به سمت انتخابات می‌رود البته این خوب ‌است که وقتی در یک انتخابات آزاد، سالم و رقابتی ‌اختلاف‌نظرها منعکس شود، در این صورت می‌توان ‌گفت چه گرایشی غالب است.

‌جنبش‌های اجتماعی می‌تواند یکی دیگر از علل ‌سازمان‌یافتگی یا سازمان‌نیافتگی یک جامعه ‌باشد، متأسفانه جنبش اجتماعی در ایران بیش از ‌گفتمان‌های همگن‌ساز به سمت تنوع می‌رود، ‌همچنین اهمیت یافتن فرهنگ غیررسمی در ‌جنبش‌های اجتماعی که در قالب جنبش سبک ‌زندگی مشاهده می‌شود نیز یکی دیگر از این علل است. ما دچار گسست فرهنگی در جامعه جوان ‌شده‌ایم. گسست فرهنگی ما بر گسست نسلی ‌ما غلبه دارد و آن‌چه باعث شده دچار شکاف نسلی ‌شویم، وجود انتظارات و توقعات جدید و در نتیجه ‌موانع اقتصادی و اجتماعی زیادی در برابر آن هستیم ‌از جمله بی‌کاری و عدم اعتماد به آینده در جامعه ‌جوان ما سایه افکنده است.

‌در گفتمان انقلاب یکی از رایج‌ترین سوالات این بود ‌که چگونه می‌توان یک انقلاب دائمی و یک نهضت را ‌به نظام تبدیل کرد؟ سوال من نیز این است که ‌اصلاحات چگونه می‌تواند اصلاحات، باقی بماند و ‌دموکراتیزه نشود؟ به نظر من دو رویکرد در این زمینه وجود دارد؛ یکی اینکه اصلاحات محدود به سیاست و ‌سیاست را محدود به قدرت می‌کند، مثلاً وقتی در ‌عرصه سیاست وارد می‌شویم می‌فهمیم که عشق ‌آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها. مانع یا رویکرد ‌دوم نیز فراموش کردن عنصر قانون است، خصوصا در ‌حوزه‌های روشنفکری و اخلاق که به نظر من ناشی ‌از پس‌افتادگی فرهنگی است. همین‌که گفته ‌می‌شود الحمدالله ما سیاسی نیستیم، در واقع ‌جای شکر ندارد، بلکه ما نیازمند آن هستیم که ‌سیاست را با اجتماع مخلوط نکنیم.

‌در واقع آن‌چه را که می‌توان «چشم‌انداز اصلاحات» ‌را در آن پیاده کرد، سیاست‌ورزی اجتماعی تماعی و ‌سیاست‌ورزی فرهنگی است. سه عامل و یا سه ‌عنصر در پیاده کردن چشم‌انداز اصلاحات دخیل ‌است؛ یکی اینکه در این نگاه به فرآیندهایی توجه ‌کنیم که سیاست‌ساز هستند؛ یعنی فرایندهای ‌اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هستند اما سیاست ‌را پیش می‌برند. آن را اصلاح کرده و برای آن مانع‌‌تراشی می‌کنند. عنصر دوم، چه عناصری در ‌سیاست مهم هستند. عنصر سوم، مشکلات است. ‌وقتی فقط با عینک سیاست به جامعه نگاه کنیم یا ‌همه چیز را سیاسی می‌بینیم یا غیرسیاسی‌ها را ‌نمی‌بینیم.

‌البته معمولا در سیاست‌ورزی با آن قسمتی که ‌قابل مشاهده و کنترل است، باید کار کرد، چون در ‌جامعه ما ذهنیت‌ها بسیار تأثیر‌گذار است و ‌برداشت‌های غیرخیرخواهانه نیز زیاد اتفاق ‌می‌افتد، خصوصا در نفی اصلاحات. اما وقتی مسئله ‌فراگیر شود مکانیزم‌های درونی و خود کنترلی به ‌وجود می‌آید و آن‌جاست که می‌توان دیدگاه‌های ‌منتهی به سو‌استفاده را از دامنه اصلاحات خارج کرد ‌و باید ابتدا به نقد کسانی پرداخت که حاملان ‌اصلاحات هستند و این ما هستیم که باید ‌کنش‌گرهای خوبی باشیم؛ چرا که در غیر این صورت ‌غیر از ما جای ما را می‌گیرد و این یکی از تجربه‌های ‌اصلاحات بود. اتفاقاً سیاست‌ورز این است که در یک ‌جامعه بداند تحت چه شرایطی از سیاست‌ورزی ‌دفاع و یا استفاده کند؛ بنابراین تا اصلاحی در ‌فرهنگ سیاسی نخبگان ما ایجاد نشود، نمی‌توان ‌سیاست‌ورزی را به طور کامل انجام داد. زمانی که ‌اعتماد به نفس فرد و جامعه پایین باشد، دچار ‌انفعال سیاسی و انزوا می‌شویم. به نظر من دوم ‌خرداد که مردم سیاسی عمل کردند، حاصل سه اعتماد بود؛ یکی اعتماد به نظام. دیگری اعتماد به ‌دیدگاه‌های آقای خاتمی و سوم اعتماد به خود؛ ‌یعنی آن‌که رأی من مؤثر است. به نظر من ‌مطلوب‌ترین حالت رقابت سیاسی نیز این است که ‌اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران باید با هم رقابت کنند و ‌هرچه این رقابت ممکن‌تر باشد، به سود جامعه ‌است؛ چرا که وقتی ائتلاف در جامعه شکل می‌گیرد ‌که تحولات به هم پیوسته رخ داده باشد. اما ‌متأسفانه تا انتخابات تمام شود، مسئله را رها ‌می‌کنیم در حالی که باید تحزب در جامعه جا بیفتد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات