بلر، در مجموع نگاهی مثبت داشت و امیدوار بود سرنوشت مذاکرات صلح، چیزی برخلاف مذاکرات پیشین رقم بخورد. این مهم، البته نیازمند لحاظ اختیارات گسترده برای بلر و بازگذاشتن دست او برای مذاکره با شق سوم مناقشه، یعنی جنبش حماس بود.
اما اعمال فشار کاندولیزا رایس آشکارا این اختیار را از تونی بلر سلب کرد. وزیر خارجه ایالات متحده، دیگر اعضای کمیته را متقاعد کرد تا درباره محدودسازی اختیارات بلر و منع او از مذاکره مستقیم با رهبران حماس به توافق برسند. در مقابل نیز، بلر همین نقش محدود را هم پذیرفت و مجدداً بر خوشبینی خود به سرنوشت مذاکرات تأکید کرد.
کریستوفر دیکی، مفسر و تحلیلگر نیوزویک یادداشتی را در شماره نوزدهم جولای این نشریه منتشر کرده که به همین مطلب میپردازد: شخصیت و جایگاه بلر، توانایی او در مذاکره و نقشی که در کمیته چهارجانبه صلح عهدهدارش شده است؛ میخوانید:
چقدر عجیب است که یک نخستوزیر یا رئیسجمهور بخواهد در واپسین روزهای قدرت، حیثیت لکهدار شده خود را با پریدن در باتلاق خاورمیانه ترمیم کند. ریچارد نیکسون، کمی پیش از آنکه مجبور به استعفایی خفتبار شود، به مصر سفر کرد. این سفر بسیار بیپروا و بدون تفکر شکل گرفت و به همین نسبت، هیچ نتیجه و دستاورد مثبتی هم نداشت. بعدها، وقتی حال جسمانی نیکسون رو به وخامت گذارده بود و اتفاقاً تجویزهای درمانی را نیز رعایت نمیکرد، مسوول تیم امنیتی نیکسون به پزشک او گفت: شما نمیتوانید از رئیسجمهوری محافظت کنید که قصد دارد خودش را بکشد.
بیل کلینتون زمانی بدنام شد که به عنوان میانجی گام به کمپ دیوید گذاشت. او از صلحی رویایی میان اسرائیل و فلسطین سخن میگفت. اما نه تنها چیزی را نساخت که همه چیز را ویران کرد. پیامد مذاکرات کمپ دیوید، آغاز دور جدیدی از خشونتهای مصیبتبار بود: بمبگذاریهای انتحاری، جنگهای بیدلیل، دیوارهای قد بر افراشته و سیاستهای فرو پاشیده.
اکنون نوبت نخستوزیر سابق بریتانیا رسیده است. براساس اظهارات بسیاری از مقامهای اروپایی، بلر واپسین روزهای حضور خود را در دفتر نخستوزیری در خیابان «داوینگ پلاک 10» لندن، مشغول لابی کردن برای به چنگ آوردن شغل جدید خود بوده است. به این ترتیب او به جریانی به نام کمیته چهارجانبه پیوست. کمیتهای که به طور غیررسمی پس از رویداد یازدهم سپتامبر 2001 و با هدف یافتن راهکارهایی برای ختم قائله اسرائیل ـ فلسطین شکل گرفته بود.
بلر با چهار عضو این کمیته متشکل از دبیرکل سازمان ملل متحد، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و وزیران خارجه آمریکا و روسیه روز نوزدهم جولای در پایتخت پرتغال دیدار کرد. این دیدار از سوی دیپلماتهای انگلیسی، مراسم تاجگذاری بلر خوانده شد.
در حقیقت باید گفت: بلر حرفهای سطح پایین را پذیرفته است. بزرگترین دستاورد کمیته چهارجانبه طی شش سال اخیر، طرح نقشه راه بود که البته هیچکس تاکنون آن را دنبال نکرده است. بنابراین بلر چیز زیادی برای ارائه ندارد.
او اقتدار و صلاحیت ایجاد صلح را هم ندارد. بلر، ذاتاً شخصیت مذاکرهکنندهای نیست. براساس آنچه از سوی کمیته برای بلر تعریف شده، او قرار است تنها نقش یک «امبادزمن» را برای فلسطینیها ایفا کند. (امبادزمن هب معنای مأمور رسیدگی به شکایات مردم علیه دستگاههای دولتی است) به این ترتیب بلر باید به مؤسسهها و بنگاههای غیردولتی فلسطینی کمک کند تا با دریافت کمک مالی از دولتهای خارجی، احیا و تقویت شوند، بلکه یک روز در صلح و آرامش همسایگی مرفه و ایمن برای اسرائیلیها به شمار آیند. از آن سو، جورج بوش از مأموریت جدید این دوست قدیمی و البته خیالباف، استقبال کرده است، اگرچه لحن رسمی بوش خطاب به بلر، هیچ نشانی از مزهپرانیها و مزاح این دو در دیدارهای قدیمی نداشت و حتی قدری هم سرد و بیاعتنا به نظر میرسید. از اینسو هم کاندولیزا رایس در نشست لیسبون یادآور شد که تونی بلر، نقش مکمل ابتکارات کمیته را برعهده خواهد داشت.
البته اگر شما منطقه خاورمیانه و ساکنانش را مدنظر قرار دهید. تنها میتوانید امیدوار باشید که بلر از طریق معجزه به نتیجه مثبتی برسد. شکی نیست که بلر، همانطور که یکی از دیپلماتهای ارشد اروپا چندی پیش اذعان کرد، از مهارتهای ارتباطی خوبی برخوردار است. او شهره است به اینکه میتواند در هر شرایطی، طرف مذاکره را قانع کند. بلر، هم انسانی است اخلاقی و هم مردی است مذهبی. اما حتی تصور اینکه او بتواند در مأموریت سمبلیک خود پیروز شود، بسیار دشوار است. اجازه بدهید تصویر بلر را به عنوان نوچه بوش، فعلاً فراموش کنیم. چراکه این تصویر هم بسیار کلیشهای است و هم میتواند ما را از نکته اصلی منحرف کند. در مقابل ما با بلری مواجهیم که قابلیت قانع کردن طرف مذاکره را دارد.
این بلر، همانی است که پیشقدم شد تا بوش را در وخیمترین لحظات، یاری برساند تا اعتبار جهانی خود را افزایش دهد. او زمانی به کمک بوش شتافت که کاخ سفید، بدترین تصمیم ممکن را اتخاذ کرده بود.
همین بلر زیرک بود که بوش را متقاعد کرد بهترین راه اجتناب از جنگ با صدام حسین، نشان دادن آمادگی متحدان بوش برای ورود به جنگ است، اگرچه بلر نیک میدانست که نیت بوش نه اجتناب از جنگ که برعکس، تهاجم و اشغال عراق است و باز همین بلر بود که بوش را متقاعد کرد نقشی فعالتر و معتدلتر در روند صلح خاورمیانه ایفا کند، اگرچه میدانست که بوش با نادیده گرفتن حق بازگشت فلسطینیها به وطن و پاکسازی مرزهای 1967، اندک امید را برای یافتن راهکار دیپلماتیک از بین برده است.
سال گذشته در نشست گروه هشت، بوش طی همان گپ در گوشی معروف که کلماتی رکیک را علیه حزبالله به کار برد، از تونی بلر خواست تا درباره لبنان صحبت کند.
همزمان، لبنان زیر آتش سنگین توپخانههای اسرائیل قرار داشت و آوازه شجاعت و مقاومت حزبالله نیز رو به تصاعد بود. تمام دنیا به واشنگتن چشم دوخته بود تا قدمی برای توقف کشتار و خونریزی بردارد. آنان هم که خونشان بر زمین ریخته بود حتماً پیش از مرگ به همین امید بودند. در عوض، بوش از تصمیم دولت اسرائیل که میپنداشت پیروز بلامنازع جنگ است، حمایت کرد. اما بلر داوطلب شد تا به منطقه سفر کند، بلکه بتواند زمان را متوقف کند و بمبها را از ریزش بر سر مردم باز دارد.
او گفت: من میتوانم به منطقه بروم و صحبت کنم.
آیا سفر او دستاوردی داشت؟ آیا مأموریت جدید او میتواند دستاوردی داشته باشد؟
سیاستهای بلر در زمان نخستوزیری باعث شد تا بریتانیا به هدف شماره یک تروریستها در اروپا تبدیل شود. شماری از این تروریستها حتی در انگلستان متولد و بزرگ شده بودند. هم او بود که به عنوان یکی از آخرین اقداماتش در دفتر نخستوزیری، اعطای لقب شوالیه را به سلمان رشدی که از جانب ملکه الیزابت تقاضا شده بود، تأیید کرد. او حکم شوالیه شدن چهرهای را امضا کرد که مورد غضب تمام دنیای اسلام است. کارنامهای از این کاملتر سراغ دارید؟ حالا بلر چطور میتواند تصور کند گزینه صحیحی برای شغل جدید بوده است؟ او چطور میتواند با چنین سابقهای، میراث خود را حفظ کند؟ بلر، از این نظر، چهرهای قابل تأسف است. مردم بریتانیا میخواهند به او، برای صلاح خودش، نکاتی را گوشزد کنند. همینطور برای صلاح فلسطینیها و اسرائیلیها. اما من به شما میگویم: «نمیتوانید نخستوزیر یا مملکتی را که میخواهد خودش را نابود کند، نجات دهید.»