محمدرضا تاجیک*
1
مرحله عمل سیاسی ـ اجتماعی اصلاحطلبان در سال 86 کدام است؟ اقتضای نظری و عملی این (مرحله) چیست؟ در این شرایط، کدامین استراتژی و تاکتیک میتواند اصلاحطلبان را یک گام به اهداف و آمال خود نزدیکتر گرداند؟ بیتردید، پاسخ به این پرسشها، گام نخست برای ورود به بحث پیرامون تئوری و عمل، گفتمان و پادگفتمان استراتژی و تاکتیک، گسست و پیوست، باید و نباید، قدرت و مقاومت، در چارچوب جنبش اصلاحی در روزهای پیشاروی میباشد. با این بیان، میخواهم بگویم که این موقعیت است و نه فقط یک هسته کوچک که در لحظهای معین قیام میکند و وضع موجود را با چالش مواجه میکند. بنابراین، در یک برداشت کلی، اصلاحطلبان میباید خود را با سه استراتژی جدی در سال جدید مسلح سازند: نخست، استراتژی «خلق موقعیت(های) مطلوب»، دوم، استراتژی «بهرهبرداری از موقعیت(های) موجود» و سوم، استراتژی «تغییر موقعیت(های) نامطلوب.» در سطور زیر تلاش میکنم تا تعریف و تصویری گویاتر از استراتژیهای مذکور ارائه داده و تمامی فرزانگان و صاحبان اندیشه جامعه خود را به نقد و بررسی و یا تضعیف و تقویت آن فرا خوانم. به امید آنکه سال جدید با موقعیتهایی که فرارویمان قرار میدهد، چگونه استراتژیک «اندیشیدن» و چگونه استراتژیک (عمل کردن) را به ما بیاموزد.
2
استراتژی «یک طرح»، «یک عمل»، «یک چطور»، «یک چگونه»، «یک فرآیند»، «یک علم»، «یک فن»، «یک هنر»، «یک الگو»، «یک تکنولوژی قدرت»، «یک نوع استعداد و توانایی و قابلیت»، و نهایتا «یک انتخاب» است. برای درک ابعاد استراتژی، باید نسبت به سیاست، اقتصاد، روانشناسی، جامعهشناسی، جغرافیا، تکنولوژی، ساختار قدرت و تاکتیکها آگاهی داشته باشیم. در عین حال، استراتژی، ماهیتا پراگماتیک و عملی است. برنارد برودای، معتقد است «نظریه استراتژیک، نظریه اقدام است». استراتژی، یعنی چگونه آن را آنجا میدهیم، راهنمای برای کسب و اجرای اهداف. همانند دیگر شاخههای علوم سیاسی، مسائل مطرح در استراتژی نیز عبارتند از: «آیا این ایده عملی است؟» بنابراین، مطالعات استراتژیک وابسته به سیاست است. این امور میتوانند بازوی فکری مناسبی برای اقدام مسوولان باشند.
زمانی یک استراتژی تضمینکننده پیروزی و کسب منزلت هژمونیک است که یک پروژه یا نیروی سیاسی نقش تعیینکنندگی قواعد و معانی را در یک صورتبندی خاص به دست آورد. چنانچه هامپتی دامپتی، در مکالمهاش با آلیس در کتاب از میان آیینه نوشته لوئیس کارول بیان میدارد: هامپتی دامپتی با لحنی تحقیرآمیز گفت: زمانی که من کلمهای را مورد استفاده قرار میدهم، آن معنایی را خواهد داشت که من اراده میکنم نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر. آلیس گفت: سوال این است که آیا تو میتوانی کلمات را در معانی خیلی مختلف به کار ببری؟ هامپتی دامپتی گفت: سوال این است که چه کسی دست بالا را خواهد داشت. کل مطلب همین است.
در طراحی یک استراتژی و برنامه عمل، اگر چه، موقعیتهای سوژه (در اینجا به معنی فاعل فعال و آگاه سیاسی) بسیار مهم است، اما ذهنیت سیاسی سوژه نیز، از اهمیت تعیینکنندهای برخوردار است. مفهوم نخست، به موقعیتیابی سوژهها در گفتمانهای گوناگون اشاره دارد. این بدین معناست که افراد میتوانند دارای تعداد متعددی موقعیتهای سوژه باشند. ممکن است تصور یک کارگزار تجربی ویژه از خودش این باشد که «سیاه»، «طبقه کارگر»، «مذهبی، «مرد»، «طرفدار محیط زیست»، «اصلاحطلب» و غیره میباشد. بنابراین، مفهوم موقعیت سوژه، مربوط به اشکال متعددی است که توسط آنها کارگزاران خودشان را به عنوان کنشگران اجتماعی شکل میدهند. در مقابل، مفهوم ذهنیت سیاسی مربوط به شیوهای است که درون آن کنشگران به شکلهای بدیع عمل مینمایند یا به اتخاذ تصمیم میپردازند. با این تمهید نظری کوتاه، میخواهم ویژگیها، شاخصهها و استعدادهایی را برجسته نمایم که استراتژیهای موردنظر باید حائز و شامل باشند. ویژگیها و قابلیتهایی نظیر:
1- قابلیت تئوریکی و پراتیکی برای استفاده و یا تهدید به استفاده از قدرت برای کسب اهداف، مقاصد و منافع؛
2- قابلیت به کارگیری نیروهای اجتماعی گوناگون برای نیل به اهداف و آرمانهای ملی؛
3- قابلیت هدایت و مدیریت بهینه امکانات، مقدورات، منابع، اقتدار و قدرت ملی؛
4- قابلیت سازگاری با شرایط متحول جهانی که در آن احتمال، عدم قطعیت و ابهام مسلط است؛
5- قابلیت توفق در هنگامه برخورد ارادههای متفاوت؛
6- قابلیت نواختن نت خود در دستگاههای مختلف در عین حال قابلیت بدیهه و بدیعهنوازی؛
7- قابلیت اعطای نقش تعیینکنندگی قواعد و معانی در یک صورتبندی خاص به یک پروژه یا نیروی سیاسی؛
8- قابلیت درک و هضم متغیرهای بیبدیل و جدید؛
9- قابلیت درک و هضم ضداستراتژیهای رقیب و حریف. به تعبیر و تزوسان، «دشمنت را بشناس و همچنین خود را؛ خواهی دید که طی هزاران نبرد هم شکست نخواهی خورد»؛
10- قابلیت انعطاف و استعداد لحاظ کردن مستمر بازخوردهای مثبت و منفی در خود؛
11- قابلیت انطباق با اصل توازن منطقی و عقلایی میان درآمد و هزینه.
3
بیتردید تعریف و تصویری که از مفهوم «استراتژی» و ویژگیهای آن ارائه شد، چارچوب و بستری مناسب برای ترسیم و تدوین استراتژیهای اصلاحات در سال 86 فراهم میآورد. ما این استراتژیها را در سه سطح: استراتژیهای خلق موقعیتهای مطلوب؛ استراتژیهای بهرهبرداری بهینه از استراتژیهای موجود، و استراتژیهای تغییر موقعیتهای نامطلوب، پیشنهاد میکنیم.
استراتژیهای خلق موقعیت(های) مطلوب
1- استراتژی واسازی گفتمان اصلاحات: گفتمانها همانگونه که زمینه/ شرایط/ نیاز پرورده هستند، پرورنده آنان نیز هستند. بنابراین، اصلاحطلبان برای باز تولید موقعیتهای از دست رفته، نیازمند واسازی گفتمان خود هستند. واسازی یک گفتمان، یعنی تهی کردن «نقاط گرهای و کانونی»، «دقایق» و «عناصر» آن گفتمان از معانی و محتوای مستقر آن و صورتبندی در قالب و محتوایی متفاوت با استعداد و قدرت اقناعی و اشباعی برتر. گفتمانی که باز ـ تقریر و باز ـ مفصلبندی میشود باید از استعدادها و ویژگیهای زیر برخوردار باشد:
1- استعداد هژمونیک شدن؛ یعنی:
ـ استعداد تولید معنا و اندیشه برای کسب، تثبیت و یا تلطیف قدرت؛
ـ استعداد ابتنای سلطه بر رضایت، اجماع، اقناع و عقل سلیم، به جای زور
ـ استعداد ایجاد یک نیروی متحد تاریخی و رهبری اخلاقی، فرهنگی و فکری آن؛
ـ استعداد تثبیت گفتمان معین؛
ـ استعداد در اختیار گرفتن ذهن و اندیشه عاملان اجتماعی؛
ـ استعداد تولید و باز تولید گزارههای جدی.
2- استعداد فراگیر (سقفگونه) شدن و یا استعداد ایجاد زنجیره هم ارزی میان اجزای تشکیلدهنده خود؛
3- استعداد رسوب کردن در لایههای مختلف اجتماعی؛
4- استعداد ایجاد یک نقطه کانونی معنابخش و انتظامبخش؛
5- استعداد بخشودن هویت مفهومی مشخص به عناصر و دقایق خود؛
6- استعداد در دسترس بودن و یا قابلیت استفادهشوندگی؛
7- استعداد یا قابلیت اعتبار؛
8- استعداد مزین و مسلح شدن به «قدرت پشت گفتمان» و بهره بردن از آن؛
9- استعداد غیریت/ ضدیتسازی پایین و خودیسازی بالا؛
10- استعداد انطباق و تعامل با واقعیتها و سامان دادن به نابسامانیها و شرایط متحول؛
11- استعداد انطباق با نظام دانایی و نظام صدقی جامعه؛
12- استعداد واسازی مستمر خود (اصلاحات مستمر)؛
13- استعداد همنشین کردن دوانگاریهای متضاد؛
14- استعداد بیقرار کردن گفتمانهای رقیب و مقاومت در مقابل تمهیدات و تدبیرهای برقرار کننده آنان؛
15- استعداد هویتبخشی به فرد و نیروهای اجتماعی با مفصلبندی آنان در درون یک صورتبندی هژمونیک؛
16- استعداد توزیع معنویت و تخصیص مقتدرانه ارزشها در سطح جامعه؛
17- استعداد ایجاد محیط خارجی مناسب (از رهگذر تشنجزدایی و همزیستی مسالمتآمیز با سایر کشورها).
2- استراتژی بازسازی و باز تولید اقتدار و پایگاه اجتماعی از رهگذر بهره جستن از میکروفیزیک قدرت و میکروپلتیکمیلها (تقاضاها): میدانیم جنبش انقلابی 57 و جنبش اصلاحی 76، هر دو جنبشی مبتنی بر میکروفیزیک قدرت و میکروپلتیک تقاضاها بودند. بالمال، ساماندهی جنبشی دیگر جز با تسخیر دژها و کانونهای متعدد و متکثر قدرت ممکن نمیگردد. باید پذیرفت که قدرت، ذرهای، مولکولی، محلی و موضعی عمل میکند و تنها از رهگذر استقرار بنیانهای خود در متن و بطن این مولکولهای قدرت و بسیج کانونهای «متعدد قدرت و مقاومت، نمیتوان به خلق موقعیتهای بدیع امید داشت.(2) دین دارای نقش و کار ویژههای انکارناپذیر اجتماعی است.(3) گفتمان دینی دارای غنای مفهومی است.(4) امکان بازسازی و بازتولید رابطه اعتماد میان گروههای مرجع دینی و نسل کنونی وجود دارد.(5) امکان باز تولید، آگاهیهای دینی منطبق با شرایط زمانه وجود دارد.(6) سیاستزدایی از سپهر مسائل معرفتی، ارزشی و فرهنگی وجود دارد.(7) امکان اتخاذ شیوهها و روشهای نوین تبلیغ و ترویج باورها و آگاهیهای دینی وجود دارد.(8) امکان ایجاد نهادهای کارآمد و روزآمد که براساس رهیافتها و راهبردهای مشخص به مهندسی آگاهیهای دینی جامعه بپردازند، وجود دارد.
3- استراتژی ایجاد زنجیره همارزی از هویت متمایز (ایجاد انتظامی در پراکندگی) درون جبهه اصلاحات: اصلاحطلبان نباید هیچ محدودیت و محذوریتی برای جذب متنوعترین اشکال گفتمان اصلاحی (در چارچوب حریم اعتقادی و ارزشی) داشته باشند. در شرایط کنونی، سوال اساسی این نیست که به طور بالفعل در حیات روزمره جامعه ما زمینه تکثر و تنوعمنشها و روشها تا چه میزان به حد «اعتلا» رسیده، بلکه مساله اصلی این است که چگونه میتوان در جامعه رسوخ و از همه زمینههای موجود در متنوعترین اقشار جوانان، دانشجویان، زنان بهرهبرداری نمود. تنها آن دسته از نیروهای اجتماعی امکان پیروزی در تسابقهای عظیم سیاسی را دارا هستند که بتوانند همچون نخ تسبیح هویتهای متمایز را به یکدیگر متصل نموده و به اصطلاح زنجیرهای همگون از هویتهای متمایز ایجاد نمایند. به بیان دیگر، بتوانند با بسیج گروهها و نیروهای مختلف و گوناگون اجتماعی، قومی، فرهنگی، سیاسی و... جنبشی کار نوالیستی را ساماندهی نموده و با به رسمیت شناختن تکثر هویتی، مردمان را در جهتی واحد و رو به سوی افقی واحد رهنمون کنند.
استراتژیهای بهرهبرداری بهینه از موقعیتهای مطلوب
1- استراتژی حضور و رقابت فعال و عبور از روزنهها: اصلاحطلبان باید بدانند که همواره گناه به گردن کسی است که در لحظههای تاریخی جامعه خود غایب هستند. آنان همچنین باید بدانند که هیچ موقعیتی بدون اراده معطوف به قدرت و آگاهی آنان حادث نمیشود. بنابراین، باید استراتژی حضور فعال در تمامی عرصهها و صحنهها را پیشه خود سازند و تردید نداشته باشند ایفای نقش «منفعلانه» و «تماشاگرانه» آنان را از «بازنگری» در «بازی»های جدید محروم میکند و مورد هجوم اندیشههای جدید قرار میدهد.
2- بهره جستن از شیوه فعالیت شفاهی در شرایطی که امکان بهرهبرداری از سایر شیوهها سخت و سنگین شده است: شیوه فعالیت شفاهی در مقابل شیوه متمرکز و سازمانی، در جامعه امروز ما بسیار موثرتر است. مبادله لفظی و شفاهی که هر شرکت کننده را در بیان، مناظره و دریافت مستقیم درگیر میسازد، هر کسی را در اشکال جدید بیانی و زیانی شرکت میدهد و «گروههای ابتدایی» را در چارچوب یک طرز تفکر متحد میسازد. جنبش اصلاحی، در این مبادلات لفظی متعدد عمق مییابد، در آنها هر کسی میتواند بازیگر و سخنگو شود: کافی است که زبان مشترک را بیاموزد و شایسته باز تولید آن گردد. فرهنگ شفاهی، در انتشار اندیشه اصلاحی نتایج فوری به دنبال دارد. بحث و تمرین لفظی که در گردهمایی کوچک بیوقفه بازتولید میشوند، به طور خودانگیخته، حاملان معانی را پرورش میدهند و اینان میتوانند در جای دیگر مفاهیم را باز تولید نمایند. نفس این گردهماییها، مرددان را بیهیچ زحمتی به ایمان رهنمون میسازد و آنها را بیشماری از بلندگویان امدادی در دامان این فرهنگ شفاهی جدید بدل مینماید.
3- استراتژی تکثیر و تقویت جامعه و نهادهای مدنی و اعمال هژمونی از طریق آنان: تاکید بر اهمیت سروری (هژمونی و سلطه) به عنوان بیان آمیختگی سیاسی و فرهنگ، سرکوب و رضایت نشان میدهد که بدیلهای سیاسی یا ضدسروریها، نه از عمل سیاسی به معنای سنتی آن، بلکه از سیاسی کردن گستره فرهنگ بر خواهند خاست، بنابراین تاکید از سیاست به فرهنگ و از سازماندهی سیاسی به تشکلهای اجتماعی و فرهنگی منتقل میشود.
استراتژیهای تغییر موقعیتهای نامطلوب
1- استراتژی تکثیر و تقویت قدرت پشت گفتمان و ایجاد گروهها و انجمنهای مجازی: اصلاحطلبان برای تغییر شرایط نامطلوبی که در آن گرفتار آمدهاند، باید قدرت پشت گفتمان (رسانهها) خود را تکثیر و تقویت کنند. زیرا، در جامعه کنونی ما، هیچ جریان سیاسیای بدون این پشتوانه نمیتواند شرایط نامطلوب را تغییر داده و آن را به شرایط مطلوب تبدیل نماید. 2- استراتژی یا ضداستراتژی مقابله با هجمههای شالودهشکن سیاسی و روانی و شبهنظامی رقیب. 3- استراتژی بالا بردن هزینههای برخوردهای حذفی رقیب.
بیتردید، بر این سیاهه میتوان موارد دیگری را نیز افزود. اما در این شرایط، به همین پیشنهادات بسنده میکنم و امیدوارم در مجالی دیگر این بحث را تکمیل نمایم.