اظهارات محمدرضا باهنر نائب رئیس مجلس هفتم که روز گذشته بر روی خروجی بسیاری از خبرگزاریها قرار گرفت حاوی نکات فراوانی است که هم به دلیل جایگاه مهم او در مرکز قانونگذاری کشور و هم ریاست وی بر فراکسیون اصولگرایان و همچنین با توجه به برخی اتفاقات دو سال اخیر ـ که حاکی از تاثیرگذاری او بر رفتار قوه مجریه است ـ نمیتوان نسبت به آن بیتفاوت بود.
البته واکنش اصلی به سخنان باهنر، وظیفه مخاطبان واقعی اوست، اما از دیدگاه یک رسانه نیز میتوان در سخنان وی نکاتی یافت که به برخی از آنها در این یادداشت پرداخته میشود.
1- برای یک رسانه اصلاحطلب، پاسخگویی به این ادعای باهنر که «اصلاحطلبان این پنبه را از گوششان بیرون کنند که در دوره بعد مجلس، در اکثریت قرار دارند. در دوره بعد انشاءالله مجلس در دست اصولگرایان است»(1) اهمیت بیشتری دارد، زیرا سکوت در برابر این ادعا، میتواند موجب نگرانی گروههایی از مردم شود که با امید فراوان به انتظار بازگشت اصلاحطلبان به قدرت نشستهاند.
در حالی که یادآوری دو پیشبینی عمده آقای باهنر در سالهای 76 و 84، هرگونه دغدغه در این مورد را برطرف خواهد کرد.
وی یکبار در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 76 و تنها 5 روز قبل از برگزاری آن انتخابات اعلام کرد: «نتیجه نظرسنجیها حاکی است بیش از 60 درصد مردم به آقای ناطق نوری رای میدهند.»(2)
پس از 8 سال او بار دیگر به عرصه آمد و در تبیین نحوه انتخابات کاندیدای واحد اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری ـ که نهایتا موفق به کسب کمتر از دو میلیون رای شد ـ اعلام کرد که این انتخاب، پس از حدود 50 نظرسنجی صورت گرفته است. پس میتوان پیشبینی اخیر او در مورد تسلط اصولگرایان بر مجلس هشتم را نیز در راستای تکمیل «سه گانه» پیشبینیهای او دانست و از کنار آن عبور کرد!
البته اگر پیشبینی آقای باهنر از ترکیب مجلس هشتم، مبتنی بر بعضی اخبار ویژه و اطلاع از برنامهریزیهای خاص باشد، آنگاه نه تنها اصلاحطلبان، بلکه اصولگرایان واقعی که دل برای کشور میسوزانند نیز باید به شدت نگران شوند.
2- سخنان آقای باهنر به نحوی بیان شده است که بلافاصله برخی سخنان او در آستانه تشکیل مجلس هفتم را به ذهن تداعی میکند.
در روزهای ابتدایی سال 83 که بحث تعیین رئیس مجلس هفتم، یکی از سوژههای مورد توجه محافل سیاسی بود، آقای باهنر در مصاحبهای اعلام کرد: «ممکن است من در ادبیات و رفتارهای گذشته تجدیدنظر کرده باشم، اما سیاسیون جامعه بعضا از من تلقی چهرهای جدی، سیاسی و حزبی دارند که از آقای حداد عادل این تلقی وجود ندارد و فکر میکنم برای مجلس هفتم، این شاخص مثبتی است که آقای حداد عادل دارد و من آن را ندارم».
سخنان آن روز آقای باهنر، نشان میداد که قاعدتا چهره حزبی و سیاسی اکثریت مجلس هفتم در گفتار و رفتار او تجلی خواهد یافت و احتمالا مصاحبه اخیر نیز در مقام ایفای این وظیفه میباشد. پس هیچ کس حق ندارد او را در این زمینه مورد شماتت قرار دهد. چون مهندس باهنر در قامت یک رقیب تمامعیار سیاسی، شعار «هل من مبارز» در برابر رقیب اصلاحطلب خود سر میدهد. لابد این سخنان نیز به نمایندگی از همان کسانی مطرح میشود که از باهنر میخواهند چهرهای «جدی، سیاسی و حزبی» از خود بروز دهد یا او را در این چهره میبینند.
3- در متن اظهارات آقای باهنر نقل قولی در خصوص «نفوذ نااهلان» در مجلس، دولت و شورایعالی امنیت ملی»(3) وجود دارد که ظاهرا وی آن را به یکی از مقامات عالیرتبه نظام منتسب کرده است.
البته به فرض صحت انتساب این سخنان به مقام عالیرتبه مورد نظر، چون آقای باهنر زمان طرح موضوع را اعلام نکرده است نمیتوان به ارزیابی دقیق مخاطبان آن نشست، اما ای کاش آقای باهنر به این سوال اساسی پاسخ دهد که «چرا پس از هشت سال حاکمیت اصولگرایان بر مجلس، مردم به کسانی رای دادند که نتیجه آن باز شدن پای نااهلان به دولت، مجلس و حتی شورایعالی امنیت ملی بوده است؟ و چرا به رغم وجود کاندیدای پرنفوذ اصولگرایان ـ که از حمایت قاطع علما نیز برخوردار بود ـ مردم کسی را به ریاست جمهوری برگزیدند که بعضی از نااهلان در لباس همکاران او به دولت و عالیترین نهاد امنیتی کشور راه یافتند؟» راستی مردم در رفتار اصولگرایان چه دیده بودند که با دست رد به سینه اصولگرایان، سرنوشت خود را به این افراد سپردند؟
4- آقای باهنر در اظهارات اخیر خود در مورد تعامل دولت و رسانهها گفته است: «من میگویم درباره یکدیگر بیمعرفتی نکنیم، عدالت را رعایت کرده و با هم خوب زندگی کنیم» وی در بخش دیگری از همین اظهارات، عملکرد دولت هم را اینگونه بیان کرده است: «شهادت میدهم که دولت احمدینژاد در خدمترسانی بدون منت به مردم، بینظیر است و در خدمت به مردم حرص و ولع دارد... سیاست راهبردی دولت خدمت به مردم و زنده کردن ارزشهای انقلابی است که در این راه، روز را از شب و شب را از روز نمیشناسد»(4)
همین آقای باهنر در نیمه بهمن ماه طی مصاحبهای ضمن تجلیل از «پرکاری، تلاش برای حاکمیت سادهزیستی و هزینه کم» در دولت نهم، به دو نکته کلیدی اشاره کرده بود که زیان آنها در مقایسه با منافع احتمالی خصلتهای سهگانه «پرکاری، سادهزیستی و کم هزینهبودن» غیرقابل تحمل است. باهنر گفته بود: «اینکه آیا سیاستها مبتنی بر تدبیر و حقگرایی است، شاید بتوانیم در بعضی جاها، بحث و نقد کنیم» و «اینکه آیا در رفتار دولت، یک استراتژی مشخص و روشنی حاکم هست یا نه، من هم نقد دارم و فکر میکنم نیست».
اکنون میتوان از آقای باهنر ـ که از رسانهها میخواهد «بیمعرفتی نکنند» ـ سوال کرد که «آیا شرط بیمعرفتی نکردن با همه ملت، این نیست که در هنگام شهادت به بینظیر بودن دولت، باز هم فقدان استراتژی در دولت را مورد توجه قرار داده و به دنبال راهحلی برای آن باشند؟»
آقای باهنر مدعی شده است که «حاکمیت امروز اصولگرایی، نتیجه خون دل خوردنها و تلاشهای 16 و 17 ساله جریان اصولگرایی است».(5)
وی همچنین حاکمیت امروز را حاصل دعای خیر کسانی دانسته است که پیش خدا آبرویی دارند.
حتما آقای باهنر فراموش نکردهاند که در 18 سال اخیر، مجموعا به مدت 11 سال، مجلس در اختیار همفکران ایشان بوده است و هیچ کس هم نمیتواند نقش مجلس در فعالیتهای مثبت یا منفی توسط سایر قوای کشور را تکذیب کند. اما به هر حال از جریانی که با دعای خانواده شهدا بر سر کار آمده است توقع میرود در تجلیل از همفکران و نقد رقبا، حد اعتدال را رعایت کنند. در غیر این صورت، مردم حق خواهند داشت که در فهم خود از اصولگرایی دچار تردید شوند.
در نقد سخنان مهندس باهنر، نکات دیگری وجود دارد که شاید در فرصتی دیگر به آن بپردازیم.