محمدجواد یاری
2- منطقه آسیای مرکزی و قفقاز با چه تحولاتی مواجه است و قدرتهای بینالمللی چه اهدافی را در این منطقه دنبال میکنند؟
به دنبال پایان جنگ سرد، موقعیت ژئوپلتیک جهانی، دستخوش تغییرات عمیق شده است. بحرانها و تنشهای جدی در منطقه، وضعیت حاکم بر آن را به طور فوقالعاده پیچیده کرده است. حضور قدرتهای بزرگ در این منطقه و اهداف گوناگونی که در این منطقه دارند تحولات آن را پیچیدهتر میکنند. موقعیت جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی منطقه همواره بر اهمیت آن افزوده است. "منطقه قفقاز را دروازه شرق و غرب و محل رویارویی اسلام و مسیحیت دانستهاند"(1) قفقاز را محل تلاقی تمدن اسلام و مسیحیت میدانند، سرزمینی که از مردمانی با خاستگاههای دینی، قومی و فرهنگی متفاوتی برخوردارند. اهمیت راهبردهای کشورهای آسیای مرکزی در موقعیت جغرافیایی ویژه آنهاست که در مرکز سرزمین اصلی آسیا ـ اروپا و مرزهای جنوبی کشورهای مستقل مشترکالمنافع، نزدیک چین، پاکستان، هندوستان، ایران و افغانستان قرار دارند و از لحاظ تاریخی گذرگاه راههای تجاری مهم بینالمللی، فرهنگها و مذاهب و محل برخورد منافع کشورهای قدرتمند بوده است. "عامل راهبردی دیگر این منطقه وجود مواد خام بسیار غنی میباشد که عبارتند: به طور تقریبی 14-12 تریلیون متر مکعب گاز، بیش از یک میلیارد تن مایعات گازی، حدود 14 میلیارد تن نفت و 5 میلیارد تن ذخایر زغال سنگ. همچنین در دریای خزر بدون سهم ایران 85 میلیارد منابع نفتی ثابت وجود دارد."(2) "علاوه بر این شبکه حمل و نقل کشتیرانی و ارتباط کشورها، وجود آبزیان متنوع، حدود 120 گونه و بیش از 500 گونه انواع گیاه بر اهمیت این منطقه میافزاید."(3) این منطقه به عنوان سرزمین اورسیا و حائلی بین چین، روسیه، اروپا، ،کشورهای اسلامی، ترکیه و آسیای جنوبی از اهمیت فراوانی برخوردار است. این منطقه علاوه بر ذخایر عظیم نفت و گاز که در ردیف دوم پس از خلیج فارس و از نظر گاز در ردیف سوم جهان قرار دارد. دارای ذخایر سرشار اورانیوم، طلا و دیگر فلزات غیرآهنی و ذخایر کمیاب است و اولین تولیدکننده پنبه در جهان است. جمعیت این منطقه به تدریج به صورت بازار مصرف بزرگی در خواهد آمد. "این منطقه پل ارتباطی مهمی بین آسیا، اروپا، خلیج فارس و خاورمیانه و خاور دور است و به تدریج در اقتصاد آسیا و اروپا جایگاه قابل توجه خواهد یافت. پنج فرهنگ بزرگ و سه دین بزرگ در منطقه اثر نهادهاند که عبارتند از: فرهنگ اسلامی، فرهنگ چینی، فرهنگ اسلامی، فرهنگ مغولی و ایرانی و ادیان اسلام، بودایی و کلسیای ارتدوکس شرقی. افزون بر این اندیشههای پانترکیسم، پان اسلامیسم، ملیگرایی افراطی در منطقه وجود دارد که هر یک به دنبال ایجاد هژمونی هستند."(4) بعد از پایان جنگ سرد، آسیای میانه به عنوان منطقهای آسیبپذیر شناخته شد، به دلایلی چون بیثباتی اقتصادی، ضعف جامعه مدنی و شرایط نامساعد سیاسی داخلی ـ واقعه 11 سپتامبر 2001 ـ و در پی آن اشغال افغانستان و اهمیت استراتژیک آن، آسیای میانه را به عنوان "یک محور ژئوپلتیک" برای غرب بیشتر نمایان کرد. کشورهای این منطقه دیگر تنها در حوزه نفوذ و اختیار چین و روسیه نیست. تحولات سیاسی جدید، توازن قدرت را به شدت در این منطقه آسیبپذیر بر هم زد و آن را عرصه "بازی بزرگ" ژئوپلتیک میان قدرتهای بزرگ کرد. با حضور کنونی آمریکا در آسیای میانه نفوذ روسیه و چین موقتا کمرنگ شده است.
"فشارهای جدید که به روابط معمولا نزدیک چین و روسیه وارد میشود، از یک سو و فعالیت شبهنظامیان اسلامگرا از سوی دیگر تحولات آینده منطقه آسیای میانه را در پردهای از ابهام فرو میبرد. با توجه به اهمیت فیزیکی و استراتژیک آسیای میانه، میتوان انتظار داشت که تضاد منافع جهانی قدرتهای بزرگ برای سلطه در این منطقه در آینده هم ادامه یابد."(5) روسیه و چین مخالف ایجاد نظم نوین تکقطبی به رهبری آمریکا و مداخله نظامی ناتو در کشورها و گسترش آن بر شرق هستند. عمدهترین عاملی که منطقه را به کانون کشمکشهای سیاسی، نظامی و اقتصادی تبدیل میکند منابع عظیم انرژی و سایر مواد خامی است که در منطقه وجود دارد، از سویی اهمیت ژئوپلتیک منطقه به دلیل اتصال چندین زیرسیستم منطقهای است که به منطقه اهمیت دو چندان میدهد، بدین ترتیب سیاست میان مدت آمریکا در جهت محاصره ایران و استراتژی درازمدت آن بر کنترل روسیه استوار خواهد بود. آنچه زمینه کشمکشها را فراهم میکند ضعف کشورهای تازه به استقلال رسیده و رژیمهای ناپایدار آنها است که نه تنها مقاومتی را در برابر حضور بیگانگان بر نمیانگیزد، بلکه خود چنین حضوری را تمنا میکنند.
"ایران در این منطقه موقعیت استراتژیک و ژئوپلتیک استثنایی دارد زیرا جزء کشورهای ساحلی میباشد و علایق تاریخی، فرهنگی و زبانی زیادی با کشورهای منطقه دارد لذا نقش مهمی در منطقه دارد و میتواند منافع خود را به خوبی پیگیری کند، به طور کلی مجوز اصلی تنشها و تعارضات، رویارویی آمریکا و روسیه در این منطقه است"(6)
تحول مهمی که در سراسر منطقه در حال روی دادن است، از میان رفتن انزوایی است که روسیه به مدت سه ربع قرن بر این تحمیل کرده بود. کشورهای تازه تاسیس باید به اصلاحات بپردازند تا به نابودی تن در دهند. وجود مناقشات گسترده بین این دولتها ایجاد حاکمیتهای پایدار را که مستلزم درجه بالایی از همکاری و همبستگی درون منطقهای است را مشکل میکند." ناآرامی اجتماعی، ظهور جلوههایی از افراطگرایی مذهبی، تجارت رو به رشد مواد مخدر، خودنمایی تروریسم همه نمودهایی از آسیبهای اجتماعی هستند که در حال گسترش در منطقه میباشند. رهبران ملی نیز که پایگاهشان متزلزل شده و به بهانه حفظ ثبات اجتماعی آزادیهای شهروندان را به تعلیق در آوردهاند."(7)
که در مجموع بر افزایش بحرانها موثر است.
دولتهای منطقه تمایل دارند که از وابستگی خود به روسیه بکاهند و روابط سیاسی اقتصادی و امنیتی خود را با جهان خارج گسترش دهند، به خصوص که دولتهایی ضعیف، بیثبات و ضربهپذیر میباشند و با انواع مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روبرو هستند. به خصوص اینکه در وهله اول این منطقه به دلایل ژئوپلتیکی و امنیت انرژی مورد توجه روزافزون غربیان است و اساسا رقابت قدرتها تاثیر بسزایی بر اهمیت ژئوپلتیک منطقه اورسیا و تحولات کشورهای همسایه آنها دارد. غرب نیاز دارد که دخالت و استراتژی بلند مدت خود را در منطقه افزایش داده تا بتواند با تقویت پیشرفتهای دموکراتیک و اقتصادی، به تضعیف ریشههای جنگ و بیثباتی کمک کند.(8)
کشورهای منطقه با مشکلاتی چون اختلافات ارضی و بحری، مواد مخدر، رواج اسلحه، فعالیت وهابیون، گسترش فقر و بیکاری، نبود بهداشت و فقدان کارآمدی نظامهای سیاسی روبرو هستند. از سویی پیشنهاد اعطای کمکهای اقتصادی، اعطای وامهای بلاعوض پیشنهاد عضو کردن روسیه در ناتو و اتحادیه اروپا از جمله وعدههایی است که تاکنون محافل غربی برای جلوگیری از واکنش روسها در برابر توسعهطلبی ناتو یا جنگاندازی آمریکا و اروپا بر ذخایر منطقه ارائه کردهاند. "از دیگر مشکلات کشورهای منطقه نبود نظام حقوقی قانونمند برای بهرهبرداری از منابع خزر است که از سال 70 مسبب سرمایهگذاری شرکتهای نفتی در منطقه شده که گسترش عملیات استخراج و صدور نفت و گاز خزر را پیچیده کرده است و باعث تضییع حقوق کشورها شده است."(9) به علت نیازهای اقتصادی این کشورها، به شدت به کمکهای خارجی نیاز دارند، چنین نیازی موجب شده که کشورهای غربی در اعطای کمکهای خود به این جمهوریها از این اهرم برای پیشبرد اهداف خویش و ایجاد ساختارهای اقتصادی موردنظر خود اقدام و بیشترین استفاده را بکنند. به علت تبعات ناشی از تغییر ناگهانی سیستم حکومتی کشورهای این منطقه و عدم وجود ساختارهای سیاسی مناسب جایگزین، اغلب همان اعضای حزب کمونیست قبلی با تغییر نام هستند. این وضعیت که با خواست اکثریت مردم سازگاری ندارد باعث بیثباتی در منطقه میشود. تحولات مهمی که در این منطقه اتفاق افتاده، شرایط ژئوپلتیکی جدیدی را فراهم آورده است و ضمن اینکه مزیتهای بیشماری را همراه داشته، تهدیدات بالقوهای را نیز در بطن دارد. وجود اختلافات بین جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز، خود میتواند به حضور نامشروع صهیونیستها و آمریکاییها در این جمهوریها دامن بزند. اختلافات ارضی بین آذربایجان و ارمنستان بر سر قرهباغ، گرجستان و آذربایجان و تاجیکستان و ازبکستان میتواند مورد استقبال بیگانگان قرار گیرد.(10)
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.