گروه جهان ـ ترجمه، مریم امراله: «نوام چامسکی» از نظریهپردازن سیاسی مطرح دنیاست که در عین حال همواره از منتقدان سیاستهای دولت آمریکا بوده است. اخیرا نشریه «سیاست خارجه در دیدرس» با او مصاحبهای داشته که متن آن را در ذیل میخوانید.
* کره جنوبی و ایران وضعیت هستهای مشابهی داشتهاند. چرا ایالات متحده گزینه متفاوتی را در مورد کره شمالی اتخاذ کرد و حاضر نیست در مورد ایران هم از همان روش دیپلماتیک استفاده کند؟
** شاید کمی اشتباه باشد که بگوییم آمریکا در مورد کره شمالی به گزینه دیپلماتیک متوسل شد. همین اتفاق در زمان کلینتون نیز افتاد، اما نه کره شمالی و نه ایالات متحده به وعدههای خود عمل نکردند. این روند همین طور ادامه پیدا کرد تا اینکه بوش به سمت ریاست جمهوری انتخاب شد. ولی تا آن موقع کره شمالی به قدری اورانیوم و پلوتونیوم به دست آورده بود که برای ساخت یک یا دو بمب کافی بود. اما ظرفیت موشکی کره شمالی محدود بود. سر و صدای توان هستهای کره شمالی در زمان بوش بلند شد. دلیل آن هم این است که بوش گزینه نظامی را کاملا منتفی دانست و از آن زمان تاکنون هنوز این رویه ادامه پیدا کرده است. نمونه توافق اخیر کره شمالی با آمریکا را در سپتامبر 2005 نیز شاهد بودیم که به شکست منتهی شد. توافق اخیر از سوی رسانههای آمریکا بزرگنمایی شده و در راستای سیاستهای کلی دولت آمریکاست. تنها تفاوتی که در شرایط فعلی شاهد آن هستیم به وجود آمدن زمینههای مثبتتر است. اما نمیتوانیم در این مورد چندان خوشبین باشیم. مواضع کره شمالی در برابر آمریکا بسیار خشک و سرسختانه بوده و در هیچ زمانی حاضر به عقبنشینی نبوده است، اما این فقط یک تصویر کلی است و شاید این بار واقعا به راهحل همیشگی برسند. مساله ایران به نظر نمیرسد ارتباطی با تسلیحات هستهای داشته باشد. این نقطه از خاورمیانه به علت وجود ذخایر غنی انرژی برجستهتر از نقاط دیگر جهان است. در ابتدا نیروهای انگلیس و سپس فرانسه این منطقه را تحت سلطه خود در آوردند، اما پس از جنگ جهانی دوم این نقطه تبدیل به مایملک ایالات متحده شد. کنترل خاورمیانه همواره شعار اصلی سیاست خارجی ایالات متحده بوده و هست. در واقع اگر ما به کره ماه هم نقل مکان کنیم سیاست آمریکا تغییری نخواهد کرد. فقط کافی است به منطق این سیاست فکر کنید. «کنترل» منبع قدرت استراتژیک است. بنابراین مسایل ایران و کره شمالی کاملا متفاوت هستند. در واقع ایران بخشی از سیستم انرژی جهان است.
* بنابراین وقتی ایالات متحده صحبت از حمله احتمالی به ایران میکند به نظر شما هدف اصلی این حمله کسب کنترل منطقه است؟ آیا این همان چیزی است که از حمله به ایران عایدش میشود؟
** در مورد ایران چندین نکته وجود دارد نکته اول این است که ایران کشوری مستقل است و آمریکا نمیتواند این استقلال را تحمل کند. در اصطلاحات سیاسی گاهی اوقات این موضوع را هم «مقاومت موفق» مینامند.
به عنوان نمونه کشور کوبا را در نظر بگیرید. بخش عظیمی از مردم آمریکا خواستار ایجاد روابط با کوبا هستند ولی آمریکا تن به چنین کاری نمیدهد. امور بینالملل شبیه به شبکههای مافیایی اداره میشوند. آمریکا مانند پدر خواندهای عمل میکند که نمیتواند نافرمانی را بپذیرد، حتی از یک مغازهدار کوچک که نمیخواهد حق زور بپردازد.
بهتر است کمی به عقبتر برویم و از خود بپرسیم آمریکا چرا به ویتنام حمله کرد؟ توسعه مستقل مانند ویروسی است که میتواند به بقیه نیز سرایت کند. سیاست آمریکا همیشه این گونه بوده است. کسینجر نیز در برابر آلنده همین سیاست را اتخاذ کرد.
مساله آمریکا با ایران فقط این نیست که این کشور بخش بزرگی از سیستم انرژی جهان است و در مقابل ایالات متحده از خود مقاومت نشان میدهد.
آمریکا در گذشته اقدام به براندازی دولت پارلمانی ایران کرد و یک مستبد زورگو را جایگزین آن کرد و به او کمک کرد تا به انرژی هستهای برسد. در واقع برنامهای که امروز ایرانیها دنبال میکنند و از نظر آمریکا تهدید به شمار میرود همان چیزی است که «دیک چنی»، «ولفوویتز»، «کسینجر»، و دیگران در دهه 70 میلادی به شاه ایران معرفی کردند اما ایرانیها شاه را از قدرت خلع کردند و چند صد روز دیپلماتهای آمریکایی را گروگان نگه داشتند. آمریکا فورا از صدام حمایت کرد تا جنگی علیه ایران آغاز کند و سردمداران ایران را تنبیه کند. این تنبیه تا به امروز به اشکال مختلف همچنان ادامه دارد.
باز هم شاهد هستیم که اراده و خواست مردم و تاجران آمریکا نادیده گرفته میشود. 75 درصد مردم آمریکا خواستار بهبود روابط با ایران هستند و تهدید را گزینه مناسبی نمیدانند. بخشی از این تصمیم آمریکا مربوط به سیاستهای استراتژیک ژئوپولتیک و اقتصادی است اما بخش دیگر این تصمیم مربوط به دنیای پیچیده مافیایی و نافرمانی ایران علیه آمریکاست.
* بنبست به وجود آمده در لبنان چه تاثیری بر عملکرد دولت آمریکا دارد و آیا این موضوع میتواند بهانهای برای حمله احتمالی به ایران باشد؟ آیا اصلا ارتباطی بین این دو وجود دارد؟
** بله، این دو مرتبط هستند. من به بخشی از این موضوع در جریان حمله آمریکایی ـ اسرائیلی به لبنان پرداختهام. به نظر جنبش حزبالله میتواند یکی از دلایل آن باشد. حزبالله با مجهز بودن به موشک، دارای ظرفیت بازدارندگی است. ظاهرا هدف از این حمله حذف این نیروی بازدارنده بود تا ایالات متحده و اسرائیل بتوانند به ایران حمله کنند.
ما نمیتوانیم در حال حاضر دلیل رسمی و عنوان شده برای حمله به لبنان یعنی ربودن دو سرباز اسرائیلی را جدی تلقی کنیم. اسرائیل قرنها مبادرت به ربودن فلسطینیها کرده اما آیا تاکنون کسی از حمله به اسرائیل صحبتی کرده است؟
شما در رسانههای آمریکا نام حزبالله را عنوان «حزبالله تحت حمایت ایران» میشنوید، اما نام اسرائیلی را هرگز در کنار حمایتهای آمریکا نمیشنوید. این قبیل ارائه اخبار نوعی تبلیغات منفی است. این ایده که نیروهای حزبالله به نمایندگی از ایران جنگ میکنند بسیار شکبرانگیز است. کارشناسان مسائل ایران و حزبالله چنین ایدهای را نمیپذیرند. این همان خط و سویی است که دولت آمریکا به رسانهها نشان میدهد.
* آیا ارسال نیروهای نظامی جدید به عراق نیز در همین راستاست؟
** این یکی از احتمالات است. بیشک ایالات متحده سیاستهایی را در پیش گرفته تا ایران را از داخل تحریک و در نهایت تجزیه کند.
این یکی از تبعات تهدید مدام است و همه از آن اطلاع دارند. به همین دلیل است که اصلاحطلبان بسیاری در ایران نسبت به تهدیدات آمریکا اعتراض میکنند، زیرا این نوع تهدیدات تلاش آنها برای ایجاد اصلاحات و دموکراسی در ایران را بینتیجه باقی میگذارد.
راهکار دوم آمریکا تحریک مردم ایران علیه حکومت این کشور است و راهکار سوم ایجاد ائتلاف در خارج از کشور برای اعمال فشارهای اقتصادی علیه ایران. در این زمینه اروپا به رغم میل باطنیاش همکاریهای زیادی با آمریکا انجام داده است.
به هر حال پیشبینی تصمیمات دولت بوش در هر زمینهای بسیار مشکل است زیرا این دولت عمیقا بیمنطق است.
* در انتخابات ریاست جمهوری 2008 آمریکا، نامزدهای انتخابات چه رویکردی در قبال ایران خواهند داشت؟ آیا به نظر شما ایران فاکتور مهمی برای کاندیداها تلقی خواهد شد؟
** اظهارات آنها تا بدین جا امیدوار کننده نیست. من هنوز بر این باورم که احتمال حمله آمریکا به ایران خیلی کم است. این حمله بحرانهای بزرگی را در پی خواهد داشت. به نظرم فقط دولتی دستور چنین حملهای را صادر میکند که از گزینههای دیگر بسیار ناامید شده باشد. اما اگر دموکراتها در انتخابات پیروز شوند، دولت نمیتواند کاری از پیش ببرد. آمریکا هنوز در عراق گیر کرده و نمیتواند از آنجا خارج شود.