انتخابات اخیر در فرانسه و پیروزی ژاک شیراک توانست به 14 سال حاکمیت سوسیالیستها در این کشور خاتمه بخشد. شیراک در یک رقابت تنگاتنگ با رقیب پرنفوذ خود «لیونل ژوسپن» توانست در دور دوم انتخابات فرانسه با تفاوتی بسیار اندک از وی پیشی گرفته و دوره هفت سال آتی ریاست جمهوری فرانسه را از آن خود سازد.
14 سال پیش میتران در انتخابات مشابهی با برخورداری از حمایت کمونیستها و قشر وسیعی از مردم متوسط الحال فرانسه به کاخ ریاست جمهوری این کشور راه یافت و به عنوان چهارمین رئیسجمهور در دوران جمهوری پنجم بر مسند قدرت تکیه زد.
روزی که او به ریاست جمهوری برگزیده شد چهره پاریس پایتخت فرانسه چهرهای دگرگون بود. موج از شادی طرفداران سوسیالیستها را در خیابانهای این شهر به اینجا و آنجا میکشاند. جوانها فریادهای پیروزی میکشیدند و میانسالها خنده بر لب داشتند و آنهائی که عمری را گذرانده بودند و خاطراتی نه چندان مثبت از حکومت سوسیالیستها را در جمهوری چهارم داشتند و بیشتر دل به تداوم قدرت جناح راست بسته بودند، نیز از نتیجه انتخابات چندان نگران نبودند. زیرا عطش یک تحول اساسی را در نظام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فرانسه احساس میکردند.
همه در فرانسه آن روزها در انتظار بودند. در انتظار یک تحول اساسی که مردم را بسوی رفاه بیشتر و اشتغال کامل و درآمد بهتر و تورم کمتر سوق دهد.
اما امروز پس از گذشت 14 سال از بقدرت رسیدن سوسیالیستها در فرانسه اکثر آرزوها نقش بر آب شده است. هواداران سوسیالیسم فرانسه آنهمه شور و شوق را از یاد برده و خود لب به انتقاد گشودهاند. در جبهه خود سوسیالیستها شکاف ایجاد شده و متحد آنان یعنی حزب کمونیست فرانسه نیز از سوسیالیستها فاصله گرفته است.
چه شده است که اکثر نظرخواهیها در جامعه فرانسه از عمق نارضائی مردم نسبت به حکومت سوسیالیستها حکایت دارد؟
تردیدی نیست که سوسیالیستها نیز مانند هر حزب و گروه دیگری در عملکرد خود از نقاط قوت و ضعف برخوردار بودند. اقداماتی مانند ملی کردن بانکها (شهریور 60) لغو قانون اعدام (شهریور 60)، اجرای طرحهای مربوط به خصوصیسازی (مرداد 65) و یا در صحنه بینالمللی نقش مؤثر فرانسه در تدوین و امضای پیمان ماستریخت (آذر 70) و پیشبرد مراحل سیاسی، بازرگانی و پولی اتحادیه اروپا و ... را عموما باید در ردیف اقدامات مثبت دولت میتران بشمار آورد.
اما علیرغم این پرونده، سوسیالیستها در انتخابات شکست خوردند و میدان را برای راستگراها باز گذاشتند. بنابراین در این مقوله باید به بررسی شکستهای حزب سوسیالیست در فرانسه طی دو دوره گذشته باشیم.
واقعیت این است که سوسیالیستها، هم در عرصه داخلی و هم در روابط خارجی خود، مولد بحران و نارسائی بودند. مشکلات میتران از آنجا ناشی شد که وی در آغاز حکومت خود تصمیم گرفت با افزایش حقوقها و میزان مزایای اجتماعی فرانسویان چرخهای اقتصادی کشور را براه انداخته و سطح تولید و صادرات را بالا برد. اما اجرای این سیاست نتیجه معکوس ببار آورد و بر خلاف انتظار میزان واردات بطور محسوس افزایش یافت و افزایش ناگهانی حقوقها موجب افزایش میزان تورم شد.
در زمینه مهار کامل بیکاری و ایجاد اشتغال نیز سیاست دولت چندان موفق نبود.
آمار منتشره از سوی بازار مشترک اروپا نشان میدهد که فرانسه در حال حاضر با بیش از دو میلیون و دویست و چند هزار بیکار از نظر درصد بیکاری در صدر کشورهای عضو این بازار قرار گرفته است. اقدامات دولت برای نوسازی صنایع تعداد بیشتری از کارگران را از کار بیکار کرده و خواهد کرد و دامنه این بیکاری در سال جاری مسیحی به حدی وسعت خواهد یافت که ممکن است به بیکاری نیروهای متخصص در سطح عالی نیز بیانجامد.
این ناکامیها همراه با کاهش قدرت خرید مردم بخاطر تورم و کاهش ارزش فرانک در چند نوبت در طول سالهای گذشته، موجب شد تا دامنه اعتراضات گسترده شود و یک سلسله اعتصابات گسترده و زنجیرهای سراسر فرانسه را در برگیرد. کشاورزان _ کارگران _ دانشجویان _ کارمندان دولت _ پزشکان و بالاخره اکثریت صاحبان مشاغل طی 14سال گذشته با برپائی اعتصابات متعدد خواهان تغییر سیاستهای دولت شدند.
میتران در سالهای حکومت خود مسبب افزایش مالیاتها، کاهش دستمزدها و رشد بیکاری در کشور بود. در حال حاضر 26 درصد از نیروی کار فرانسه با رقمی بیش از 5/3میلیون نفر عملا بیکار هستند.
اکنون در پایان 14 سال حکومت سوسیالیستها در فرانسه، مردم این کشور دریافتهاند که بیلان کار حکومتی که بنام سوسیالیسم به مردم این کشور وعده زندگی بهتر _ مالیاتهای سبکتر _ قدرت خرید بیشتر و کاهش بیکاران و بالاخره فرانسهای با آینده سیاسی روشنتر داده بود، منفی است. مردم همچنین میدانند که نه فقط نمیتوان به این وعدهها با افزایش روز افزون بیکاران _ کاهش پیدرپی ارزش فرانک و صرف مقدار زیادی از ذخائر ارزی و با وام گرفتن از کشورهای خارجی جامه عمل پوشاند. بلکه اگر هر چه زودتر در آن سیاست تغییری داده نشود اوضاع وخیمتر از این خواهد شد.
اینها نکاتی بود از آنچه که حاصل عملکرد سیاست داخلی سوسیالیستها بشمار میرود اما در سیاست خارجی، کارنامه سوسیالیستها چه تحولی را نشان میدهد؟
سیاست اعلام شده پاریس حفظ تعادل و موازنه میان شرق و غرب یعنی آمریکا و شوروی(سابق) بوده است. این سیاست تازهای نیست و طراح آن موسس جمهوری پنجم یعنی ژنرال دوگل بوده است. سوسیالیستها نیز این سیاست را رد نکردهاند با این حال و علیرغم تلاشی که برای حفظ استقلال رأی خود در مواجهه با بحرانهای جهانی طی 14 سال گذشته بعمل آوردهاند، در مهمترین بحرانهای منطقهای یا با سیاستهای میلیتاریستی و توسعهطلبانه واشنگتن همراه و متحد بودهاند و یا اگر مستقل از آنها عمل میکردهاند، کارنامه قابل دفاعی نداشتهاند.
میتران در سالهای اول حکومت خود گامهای اساسی و بلندی را به سود رژیم اشغالگر قدس در خاورمیانه برداشت. او اولین رئیس یک کشور اروپائی بود که در اسفند سال 60 و بفاصله 9 ماه پس از بقدرت رسیدن خود پای فلسطین اشغالی گذاشت و در مجلس رژیم صهیونیستی فریاد زد «زنده باد اسرائیل» و سپس گور تئودور هرتصل بنیانگذار نظام جنایتکارانه صهیونیسم را گلباران نمود.
میتران در خلال سالهای 61 و 62 هم پیمان آمریکائیها در لشکرکشی به لبنان بود و اگر نبود مقاومت شهادتطلبانه مردم فداکار و جان برکف لبنان، مشخص نبود که فرانسویها و آمریکائیها و انگلیسیها تا چه زمان به شرارت و جنایات خود در لبنان ادامه میدادند. فرانسویها نیز همچون آمریکائیها در پی تحمل تلفات سنگین نظامیان خود در لبنان که مهمتر آنها انهدام مقر تفنگدارانشان در آبان 62 بود، مجبور به فرار مفتضحانه از این کشور گردیدند. در آن حادثه دست کم 87 سرباز متجاوز فرانسوی بهلاکت رسیدند.
مداخلات رژیم میتران در قاره آفریقا از جمله چاد (تابستان 62) و الجزایر، از دیگر رئوس سیاستهای منفی سوسیالیستها طی حکومت 14 ساله آنان بوده است. در این میان قبح مداخلات مستقیم و غیرمستقیم فرانسویها در سرزمین اسلامی الجزایر نمود عینیتری برای قضاوت در زمینه اهداف توسعهطلبانه و استکباری دولت سوسیالیست فرانسه در شمال آفریقا داشته است.
دخالت مستقیم فرانسه در امور داخلی الجزایر، لشکرکشی به این کشور، گسیل مستشار نظامی و جاسوس و متخصص در امور سرکوب مردم مسلمان الجزایر و سایر جلوههائی که از تعرض سیاسی، فرهنگی و نظامی مستقیم فرانسویها در سرزمین الجزایر حکایت دارد، یک روش مردود، باطل و بی حاصل است که جز تعمیق بحران و گسترش آن حاصل دیگری تاکنون نداشته است.
سوسیالیستها باید مسئولیت مستقیم تمامی معضلات و مشکلات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی الجزایر را خود بپذیرند . آنان بانی بحران الجزایر و مسبب ظهور یک دولت کودتایی دراین کشور علیرغم میل و گرایش ملت مسلمان الجزایر و نیز مشوق این حکومت غیرقانونی برای سرکوب ابتدائیترین جلوههای مدنیت و آزادی و دموکراسی و هر آن چیزی بودهاند که در غرب برای رواج آن در کشورهای جهان تبلیغ میشود در حالیکه اثری از آن حتی در داخل کشورهای غربی از جمله در فرانسه نیز مشاهده نمیشود.
اکنون بهتر از گذشته میتوان فهمید که ابطال نتایج انتخابات سال 1370 در الجزایر حرکت حساب شدهای بود که نقشه و دستور آن از بیرون الجزایر و مشخصاً از فرانسه صادر شده بود. اکنون بهتر میتوان دریافت که اساساً فرانسویها بودند که قربانی و هادی کودتای سیاسی علیه مسلمانان الجزایر در زمستان سال 1370 بودند و آنها هستند که آتش بیار بحران این کشور و معرکهگردان اصلی فتنه خونبار الجزایر طی سه سال اخیر میباشند.
سه سال سرکوب مردم و دخالت مستقیم و غیرمستقیم در امور داخلی الجزایر فرصت خوبی برای سوسیالیستها فرانسوی بود تا بدانند و بفهمند که دوران امپراطوری و آقاسالاری آنان در شمال آفریقا سپری شده است و مردم این منطقه امروز از رشد و بلوغ سیاسی فرهنگی فراوانی برخوردار هستند. امروز فرانسویها میدانند که اگر در کشورهای اسلامی گستاخی کنند، سیلی میخورند. اگر چه ضربه ناشی از این سیلی را در خود پنهان سازند.
جنگ 8 ساله عراق علیه جمهوری اسلامی ایران که 8 سال بطول انجامید نیز جلوهگاه دیگری از دخالت نامطلوب حکومت میتران در کانونهای بحرانی بود. در جنگ تحمیلی اگر چه سربازان فرانسوی دخالت نداشتند ولی اسلحه فرانسوی، هواپیمای فرانسوی، موشک فرانسوی، پول و وام و تبلیغات و حمایت سیاسی فرانسویها، نقش موثری در استمرار جنگ و به تحلیل رفتن قوای انسانی و اقتصادی دو کشور طی نزدیک به یک دهه داشت.
فرانسوا میتران در شرائطی در پاریس به قدرت رسید که بیش از 6 ماه از جنگ تحمیلی میگذشت. وقوع جنگ و تقاضای بعثیها از فرانسه برای دریافت سلاح و وام موجب شد زمامداران کاخ الیزه به این درخواست پاسخ مثبت داده و به یاری رژیم بعث بشتابند. تا سالهای اول جنگ سوسیالیستها مدعی بیطرفی در جنگ بودند و در زمینه فروش سلاح به عراق نیز اظهار میداشتند که فرانسه یک کشور صادرکننده سلاح است و عراقیها خریدار سلاحهای فرانسه هستند.
لیکن حجم وسیع سلاحهای ارسالی فرانسویها و وامهای طویلالمدتی که با بهرههای کم از سوی آنان در اختیار بعثیها قرار میگرفت، بتدریج سوسیالیستهای فرانسه را در صف معاندین انقلاب اسلامی قرار داد و تبلیغات زهرآگین مطبوعات فرانسه نیز مزید به علت گردید.
بقدرت رسیدن فرانسوا میتران به ریاست جمهوری فرانسه در اردیبهشت سال 60 و حمایت وی از رژیم بغداد را باید سرآغاز تیرگی عمیق روابط فرانسه با جمهوری اسلامی ایران بحساب آورد. در آن زمان دولت میتران از یکسو بمنظور جلب حمایت رژیمهای عربی از مواضع سوسیالیستها در قبال مسائل جهانی و از سوی دیگر بمنظور نجات اقتصاد بیمار خود نیاز شدیدی به توسعه روابط خود با رژیمهای عربی احساس میکرد و خلیج فارس که منبع تامین نیازهای نفتی آنان نیز بود اهمیت ویژهای در سیاست خاورمیانهای آنان داشت . از جانب دیگر چون صنایع نظامی فرانسه عمدتاً دولتی است و بخش عمده اقتصاد فرانسه از طریق صدور کالاهای نظامی به کشورهای خارجی اداره میشود دولت میتران بیش از سایر رقبای خود در ناتو مبادرت به فروش تسلیحات به رژیم بعث در جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران نمود. در فاصله سالهای 60 تا 65 نیمی از صادرات نظامی فرانسویها به بغداد سرازیر گردید. در این سالها بالغ بر 6 هزار مستشار نظامی فرانسه به اعتراف تلویزیون آن کشور در عراق مستقر بودند و در این شرائط فرانسه مدعی بی طرفی در جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی نیز بود.
فرانسویها در خلال جنگ دومین تامینکننده تسلیحات عراق بعد از شوروی سابق بودند. تنها در 5 سال آخر جنگ تحمیلی آنان با فروش بیش از 15 میلیارد دلار سلاح به عراق، مجموعاً 20 درصد واردات نظامی این کشور را به خود اختصاص دادند. ( این میزان در مورد شوروی در همین مدت 53 درصد و در مورد چین 7 درصد بوده است).
در سالهای آخر جنگ متجاوز از 10 هزار مستشار و کارشناس نظامی فرانسه در عراق مشغول فعالیت بودند. آنها بودند که در زمستان سال 66 و بهار 67 به عراق رفتند و سوخت و قدرت موتوری موشکهای مخرب روسی و فرانسوی موجود در زرادخانههای عراق را بالا بردند تا بعثیها راحتتر بتوانند از داخل خاک خود اصفهان و قم و تهران را آماج حملات وحشیانه موشکی قرار دهند. با موشکهای اگزوسه ساخت فرانسه بود که چاههای نفتی ایران در خلیجفارس منهدم شد و آبهای نیلگون منطقه را که برای همه کشورهای عربی این ناحیه مصرف آشامیدنی دارد آلوده ساخت. با این همه تنها بعد از حوادث مربوط به اشغال کویت و جنگ نفت بود که آمارهای وحشتناک مربوط به میزان حمایتهای نظامی اعضای دائمی شورای امنیت از رِژیم عراق انتشار یافت. زیرا اساساً با سلاحهای روسی و فرانسوی و انگلیسی موجود در زرادخانه بعثیها بود که کویت اشغال شد و فاجعه اقتصادی و انسانی جنگ نفت بوجود آمد. در پایان این جنگ نیز همانهائی که خود بیش از دیگران در تسلیح و تقویت رژیم عراق و توسعه زرادخانههای شیمیائی و بیولوژیکی و میکروبی و تجهیز ارتش تا بن دندان مسلح وی به سلاحهای مدرن و مخرب نقش داشتند، و شریک جرم بغداد در فاجعه حلبچه بودند، همانها بیش از دیگران افشاگر رژیم بغداد شدند و بعضاً عملکرد گذشته خود در تقویت و تسلیح رژیم بعث را به باد انتقاد گرفتند.
یک آمار تحقیقی نشان میدهد که ظرف سال 1370 حدود 15 درصد از تفاسیر سیاسی رسانههای گروهی فرانسه در مورد بحران جنگ نفت به تشریح خطاهای دولت و شرکتهای خصوصی فرانسوی در تقویت و تجهیز رژیم عراق به سلاحهای شیمیائی و تخریبی در خلال 8 سال جنگ تحمیلی این رژیم علیه انقلاب اسلامی ایران اختصاص داشته است. این آمار در مورد انگلیس به 12 درصد و در مورد آمریکا به 8 درصد میرسید.
با این همه حکومت میتران که در تمام مراحل جنگ نفت دوش بدوش آمریکا و همپیمانان منطقهایش علیه مشتری وفادار سلاحهایش یعنی عراق میجنگید، پس پایان این جنگ در تجزیه غیرقانونی و زشت خاک عراق سهم موثری ایفا کرد و در واگذاری بخش بزرگی از کردستان عراق به مخالفین رژیم بعث مشارکت فعال داشت. این مشارکت و حضور نظامیان فرانسوی در شمال عراق و توجه فراوان الیزه (بویژه همسر فرانسوا میتران) به این تجزیه که نقض تمامیت ارضی و حاکمیت ملی یک کشور خاورمیانه است، با پیامدهای روانی ن4امطلوبی علیه زمامداران فرانسوی همراه بود.
در خلال سالهای حکومت میتران، سرزمین فرانسه پایگاه اصلی فعالیت مخالفین جمهوری اسلامی ایران بوده است. منافقین در مقطع مهمی از تاریخچه پس از پیروزی انقلاب از مرکز پاریس، انواع و اقسام جنایات کور، ترورها، انفجارات و کثیفترین اعمال غیر انسانی را فرماندهی میکردند .
سفارت فرانسه در تهران در مقاطعی از سالهای دهه 1360 اساساً با گروههای ضد انقلاب در کشور در تماس بود و بر اساس اسناد و مدارک موجود به آنان در مبارزه با جمهوری اسلامی ایران خط میداده است. این سفارتخانه در تاریخ هفتم مرداد سال 60 توانست با یک نقشه حساب شده ترتیب فرار بنیصدر و رجوی را به خاک فرانسه بدهد.
در آن زمان نقش سفارت فرانسه بر دولت جمهوری اسلامی ایران روشن نبود. در پی این رویداد چندینبار وزارت خارجه کشورمان کاردار فرانسه را احضار کرده و خواستار بازگرداندن این دو عنصر جانی و خائن گردید اما چون این احضارها و درخواستها نتیجه نداد بناچار وزارت خارجه از کاردار فرانسه خواست خاک جمهوری اسلامی ایران را ترک گوید. پس از این اتفاق سوسیالیستها که یکه خورده و از عکسالعمل جمهوری اسلامی ایران حیرتزده شده بودند تلاش کردند به هر ترتیب کاردار خود را مجدداً به تهران بفرستند. در آبان 1361 دولت میتران سفیر جدید خود را به دولت جمهوری اسلامی ایران معرفی کرد و خواستار اعزام وی به تهران شد اما وزارت امور خارجه با صدور بیانیهای ضمن رد تقاضای فرانسویها، اعلام کرد «تا زمانی که فرانسه مامن و پناهگاه تروریستها و آدمکشان ضد انقلاب است هیچ سفیری از جانب فرانسه در ایران پذیرفته نخواهد شد.»
پناه دادن دولت میتران به دزدان هوائی و راهزنان تروریستی که هواپیماهای مسافری ایران را ربوده و به فرانسه انتقال دادهاند نیز از دیگر دلائل تیرگی شدید روابط ایران و فرانسه طی سالهای 62 و 63 بشمار میآید. در ماه رمضان سال 62 دو روز قبل از روز جهانی قدس یک هواپیمای هوائی ایران با 390 سرنشین در یک پرواز داخلی ربوده شد و پس از سوختگیری در کویت رهسپار فرانسه شد و رژیم فرانسه نیز به هواپیماربایان پناهندگی سیاسی داد.
در 25 خرداد سال 62 نیز یک هواپیمای F22 ایرانی در یک پرواز داخلی ربوده شد و پس از سوختگیری در فرودگاههای بحرین، مصر، یونان و ایتالیا عازم فرانسه گردید و مقامات پاریس نیز به ربایندگان این هواپیما پناهندگی سیاسی اعطا کردند. بنابراین هواپیماربائی و پذیرائی دولت میتران از راهزنان هوائی و دزدان هواپیماهای جمهوری اسلامی نیز یکی دیگر از دلائل تیرگی روابط تهران پاریس بود.
از اواسط سال 64 نغمههای صلح و سازش با ایران اسلامی در فرانسه بگوش رسید. فرانسویها از یکسو بخاطر مشاهده ناتوانی مطلق عراقیها در پرداخت بدهیهایشان و از جانب دیگر بخاطر آشکار شدن تدریجی علائم ضعف عراقیها در جنگ تحمیلی و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در نبرد تصمیم گرفتند روابط خود را رفته رفته با جمهوری اسلامی ایران بهبود بخشند. انتخابات فروردین سال 65 که در آن ژاک شیراک رهبر گلیستها به پیروزی رسید، موقعیت مناسبی را برای دولت میتران بوجود آورد تا تصمیم خود را در زمینه بهبود روابط با جمهوری اسلامی ایران عملی سازد.
از همین روی ژاک شیراک نخستوزیر وقت فرانسه در اولین سخنرانی خود در مجمع ملی فرانسه از ایران بعنوان «یک کشور بزرگ که فرانسه هیچ خصومتی با آن ندارد» یاد کرد. وی اظهار امیدواری کرد روابط تیره موجود بین دو کشور حل و فصل گردد.
تبلیغات ژاک شیراک و دولت وی عمدتاً بخاطر تشویق جمهوری اسلامی ایران به چشمپوشی از خطاها و گذشتههای نادرست سیاست سوسیالیستها در قبال جنگ تحمیلی و خاورمیانه و ترغیب آنان به آشتی و صلح با فرانسه صورت میگرفت.
نخستوزیر شیراک در سال 1365 زمینهساز برقراری روابط سوسیالیستها با جمهوری اسلامی ایران بود. او برای اثبات حسن نیت خود رجوی سرکرده تروریستها را از خاک فرانسه اخراج کرد و بخشی از مطالبات ایران را پرداخت نمود. اما هنوز یکسال از این رابطه مجدد نگذشته بود که آمریکائیها مداخله نظامی خود در خلیجفارس را با بهانه اسکورت کشتیهای نفتی رژیمهای منطقه آغاز کردند. آمریکائیها بدنبال این دخالت که نتیجه رسوا شدن آنان بخاطر افشاء ماجرای مکفارلین و ضربه حیثیتی ناشی از آن نیز بود، از همپیمانان اروپائی خود برای مداخله نظامی در خلیجفارس دعوت بعمل آوردند. در نتیجه دولت فرانسه و همچنین دولت انگلیس با ایجاد فشار و تضعییقات علیه دیپلماتهای جمهوری اسلامی و براه انداختن جنگ سفارتخانهها موجبات تیرگی دوباره رابطهشان با جمهوری اسلامی ایران را فراهم آوردند. سوسیالیستها که قصد داشتند زمینه لازم را برای ورود نظامی خود به خلیجفارس فراهم کنند یکی از دیپلماتهای ایرانی را متهم به دست داشتن در سلسله بمبگذاریهای سال 65 پاریس کرده و با فراخوانی بیمورد وی به دادگاه و خودداری منطقی نامبرده از حضور در دادگاه زمینه تشنجات جدید سیاسی بین دو کشور را تا سرحد قطع کامل روابط فراهم ساختند. دولت میتران که در آن زمان سخت قربانی رقابت جناحهای چپ و راست حاکم بر کشور بود، با محاصره کردن سفارت ایران در پاریس و تفتیش بدنی مراجعین به سفارت که نقض آشکار کنوانسیون وین در رابطه با روابط دیپلماتیک دولتها بود گام بعدی را برای عمیقتر ساختن بحران در روابط دو کشور بوجود آورد. سرانجام روابط سیاسی ایران با رژیم میتران که تنها یک سال پیش دایر شده بود در 26 تیرماه 66 مجدداً قطع شد.
یکسال بعد با پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل توسط جمهوری اسلامی ایران در تابستان سال 67 تعدادی از کشورهائی که خود در قطع یا سردی رابطه با ایران پیش قدم شده بودند از جمله انگلیس، فرانسه، بار دیگر سخن از بهبود روابط با ایران بمیان آوردند. سوسیالیستهای فرانسه در اجرای این خواسته نمایندگانی را نیز به ایران فرستادند، پروازهای ایرفرانس بین تهران و پاریس را برقرار کردند، تحریم نفتی ایران را لغو کردند و ... روابط ایران و فرانسه دوباره در 26 خرداد سال 67 برقرار شد. رولان دوما وزیر خارجه وقت فرانسه سپس بعنوان اولین وزیر خارجه این کشور که در فاصله 10 سال پس از پیروزی انقلاب وارد ایران میشد در بهمن همان سال جهت تسریع در امر برقراری رابطه سیاسی بین ایران و فرانسه به تهران سفر کرد.
پس از این سفر نیز رفتار حکومت سوسیالیست فرانسه تحت تاثیر عوامل مختلف ازجمله تاثیرپذیری از فشارها و جوسازیهای آمریکا، پدیده سلمان رشدی و غیره، دارای فراز و نشیبهای زیادی بوده است.
یکی از اوراق سیاه در پرونده 14 ساله حکومت سوسیالیستها، مبارزه زشت آنان با عقاید مذهبی اقلیتهای دینی در این کشور و بخصوص مسلمانان بوده است. طی این سالها و بویژه در سه سال اخیر، مسلمانان تحت فشار و تضییقات دولتی قرار داشتند، دانشجویان و دانشآموزان مسلمان یا از رفتن به کلاسهای درس منع میشدند و یا از مدارس و مراکز آموزشی اخراج میشدند.
دولت سوسیالیست فرانسه با گشودن جبهه مبارزه علیه حجاب دانشجویان و دانشآموزان مسلمانی که تصور میکردند میتوانند از آزادیهای ادعائی و تبلیغی جامعه فرانسه در حد حفظ اعتقادات خود استفاده کنند آبروی «دموکراسی فرانسوی» را در معرض خطر قرار دادند.
مسلمانان مقیم فرانسه که همان اقلیتهای مهاجر کشورهای اسلامی هستند نه فقط به حفاظت و دفاع از دین و باورهای مذهبی خویش پایبند هستند بلکه حتی عملکرد سوسیالیستهای فرانسه علیه کشورهای متبوع آنها نیز در مواضع ایشان نسبت به دولت پاریس بی تاثیر نبوده است. برای مثال استراتژی رژیم میتران در الجزایر در برانگیختن افکار اقلیت الجزایری مقیم فرانسه علیه رژیم این کشور بسیار موثر بوده است.
جمعیت 5 میلیون نفری مسلمانان مقیم فرانسه طی سالهای حکومت میتران بویژه در 2 سال آخر آن مورد فشار و تبعیضات دولتی بودهاند .
رواج ترور مسلمانان و آتش زدن خانه و هستی آنها از طریق سکوت در برابر روند رو به رشد جنایت گروههای نژادپرست در فرانسه و یا حتی حمایت از این گروهها، سرکوب و آزار فیزیکی مسلمانان، ممانعت از انتشار نشریات و کتب اسلامی، جلوگیری از ورود زنان محجبه به بسیاری از اماکن و اخراج دانشآموزان محجبه از مدارس و مراکز تحصیلی، تعطیل کردن تدریجی مساجد و اماکن اسلامی و ... از جمله فشارها و محدودیتهائی بوده که علیه مسلمانان فرانسه اعمال گردیده است. در نتیجه این فشارها در خلال سالهای گذشته گروههائی از مسلمانان مقیم فرانسه که بیشترین اجتماع مسلمانان را در مقایسه با سایر کشورهای اروپائی تشکیل میدهند، اقدام به مهاجرت از فرانسه کردند.
روزی نبود که ستمی علیه این اقلیت بزرگ در سرزمینی که به دروغ نام خود را مهد آزادی و تمدن نهاده است روا داشته نشود و روزی نبود که مسلمانان این کشور شاهد جلوهای از تضییع حقوق مسلم و قانونی خویش نشوند. در سالهای حاکمیت سوسیالیستها پلیس و نیروهای انتظامی فرانسه عملاً مشوق و محرک گروههای نژادپرست در اعمال فشار و آزار علیه جان و مال و هستی مسلمانان مقیم این کشور شدند. گروههای مزبورکه رفتار و عملکردشان ظرف سالهای گذشته در فرانسه هیچگاه از سوی دولت این کشور تقبیح نشده و برای جلوگیری از جنایات و وحشیگریهایشان هیچ اقدام موثر دولتی تاکنون بعمل نیامده است، در تمام شهرهای فرانسه حضور فعال دارند. آنان به بهانه کاستن از تعداد شاغلین غیر فرانسوی در کارخانجات و ادارات و اولویت بخشیدن به افراد بیکار فرانسوی برای عهدهدار شدن حرفه و شغلهای مختلف لبه تیز اعمال ددمنشانه خود را شخصاً متوجه اتباع آسیایی و آفریقائی مقیم فرانسه که عموماً مسلمان هستند کردند. مبارزه با حجاب اسلامی دانشآموزان و دانشجویان محجبه یکی از زشتترین اشکال اسلامستیزی در فرانسه تحت حاکمیت سوسیالیستها بود.
بسیاری از این ضعفها و مشکلات در آستانه هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری فرانسه، دستاویز جناح راست برای حذف کردن سوسیالیستها از صحنه سیاسی کشور بود .
بالادور، شیراک و لوپن که عموماً نمایندگان جناح راست فرانسه بودند علیرغم همه اختلافاتی که با یکدیگر داشتند در طرح نقاط ضعف سوسیالیستها وجه اشتراک داشتند. و چه بسا همین معضلات و نارسائیها بود که سرانجام به 14 سال حاکمیت سوسیالیستها خاتمه داد. اگر این نتیجهگیری درست باشد باید پذیرفت که مردم فرانسه با رای اخیر خود در انتخابات نشان دادند که مایلند رئیسجمهور جدید درصدد جبران ضعفها، خطاها، نارسائیها و انحرافات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی سوسیالیستها برآید.
آیا این خواسته مردم برآورده شدنی است؟ و آیا شیراک آنگونه که خود نیز در اولین اظهارنظر خود پس از شنیدن خبر پیروزی خود در انتخابات ریاست جمهوری وعده اصلاحات اساسی در کشور را داده است، در بیان و در عمل خویش مصمم است؟