صلاحالدین هرسنی*
ارزیابی واقعیت ملاحظات استراتژیک غرب با روسیه نشان میدهد که منطق حاکم بر حیات سیاسی آنان دستخوش نوسانات پر افت و خیزی بوده است. حاکمیت چنین منطقی فرا روی مناسبات دو کشور در دوران جنگ سرد و پسا جنگ سرد مبتنی بر جدالهای ایدئولوژیکی، استراتژیکی، در دوران پسا جنگ سرد ابتدا بر مفاهمه و سپس مقابله تا سطح مناسبات دیپلماتیک بوده است.
1- جدال استراتژیک دوران جنگ سرد (1945 تا 1960)
پارادایم مسلط و دائم این دوران برای دو ابرقدرت وقت که جلوه بارزی از ساختار دوقطبی انعطافناپذیر (متصلب به شمار میرفت، چیزی جز رقابت محوری در بازی قدرت نبود در حقیقت هسته مرکزی و چالشهای درونی دوران جنگ سرد برای دو ابرقدرت معطوف به توان هستهیی و موازنه تسلیحاتی شد. در این راستا آمریکا با ابداع بازدارندگی استراتژیک، قدرت خود را در برابر بازدارندگی متعارف به نمایش گذاشت و زمینه را برای ظهور منازعات منطقهیی ایجاد کرد.
2- عصر بازدارنگی و تلاش برای احیای استراتژی سلطه (1960 تا 2000)
استراتژی بازدارندگی بعد از این به عنوان یک سیاست مسلط نظامی و اساس امنیت ملی، نخستین نشانگان خود را به هنگام قرارداد حذف موشکهای میان برد هستهیی نشان داد، اما طرح ابتکار دفاع استراتژیک ریگان در کنار مساعی میخائیل گورباچف در کنار مباحث سیاسی او (پروسترویکا و گلاسنوست) توانست راههایی برای همبستگی متقابل کشورها با هدفی چون دستیابی نهایی به جهانی بیسلاح بیابد. در فاصله سالهای 1985 و 1986 و به دنبال نشست رهبران واشنگتن و مسکو در ژنو و ایسلند، زمینه بسیار مساعدی برای توافقهای آتی کاهش نیروهای هستهیی دو قدرت به وجود آمد. اما سال 1988 و بعد از آن برای دو ابرقدرت، سالی موثر در روند تلاشها و مذاکرات کاهش سلاحهای استراتژیک بود. به قدرت رسیدن جمهوریخواهان در آمریکا موجب بهبود روابط استراتژیک برای دو رقیب شد. نشستهای رهبران آمریکا و اتحاد شوروی در پاریس و مالت به توافقی در زمینه منع آزمایشهای هستهیی انجامید. به دنبال آن توافقات دو کشور در باب کاهش سلاحهای هستهیی (استارت) و همچنین خلع سلاح اتمی در اوکراین، فصل نوینی در روابط شرق و غرب رقم زد. به این ترتیب در سایه مجاهدت و مساعی رهبران دو بلوک، رقابت تسلیحاتی به پایان خود نزدیک شد. اندک زمانی بعد از این دوران، با انقلاب گورباچف و انحلال پیمان ورشو و با گرایش کشورهای اروپای شرقی به دموکراسی و اقتصاد بازار آزاد و در پایان 1990، دوران معروف به جنگ سرد و مهار تسلیحات به پایان رسید. در حقیقت با فروپاشی اتحاد شوروی و استحاله کمونیسم، آمریکا در دوران پساجنگ سرد در موقعیت برتر نظامی قرار گرفت و تحولات چهار ساله سالهای 1990 تا 1994 کافی بود تا با مساعی نومحافظهکاران تعارضات جدیدی جای تعارضات و تنشهای پیشین را پر کند.
3- دوران پسا جنگ سرد
1-3- استراتژی ائتلاف و مفاهمه (2001 تا 2006)
وقوع حادثه 11 سپتامبر باعث نزدیکی بیسابقه روسیه با آمریکا و در ائتلاف مبارزه با تروریسم شد. شاید این مساعی روسیه و متمایل شدن به سیاستهای نومحافظهکاران بدان جهت به کار گرفته شد که از اعمال فشار آمریکا بر روسیه آن هم به جهت نقض حقوق بشر روسیه در چچن کاسته شود. به دنبال این، فرصت برای بهرهگیری روسیه از پتانسیلهای غرب به وجود آمد و روسیه ناچار شد در پی مماشات خود با آمریکا و پرهیز از ایجاد تنش با غرب، برتری این کشور را به صورت تلویحی بپذیرد.
2-3- استراتژی جهش به پیش
از منطق حاکم بر واقعیت مناسبات سیاسی و دیپلماتیک دو کشور در این دوران، میتوان به صلح سرد تعبیر کرد. تردیدی نیست که آنچه قبول چنین منطقی را بر مناسبات سیاسی دو کشور محتمل میسازد به سیاستهای اعلانی و اعمالی بوش مربوط میشود که، به در پیش گرفتن سیاستهای تحریکآمیز از سوی آمریکا آن هم در نزدیکی مرزهای روسیه، نحوه مواضع روسیه در قبال برنامه هستهیی ایران و همچنین چگونگی تعامل روسیه با جمهوریهای تازه استقلال یافته اقمار خود و نحوه نگرش این کشور نسبت به پارادایم دموکراسی، منجر شده است. در سایه چنین نگرشی، اوج سیاستهای تقابلی دو کشور در کنفرانس امنیت بینالمللی مونیخ آشکار شد. ولادیمیر پوتین در این کنفرانس اظهار داشت: آمریکا با اقدامات تمهیدی خود مبنی بر استقرار حفاظ ضدموشکی، گسترش ناتو در شرق اروپا و تشکیل حکومتهای طرفدار غرب در کشورهای همسایه مسکو، درصدد است تاثیرگذاری روسیه را با توجه به ارتقای کمی و کیفی این کشور در تحولات بینالمللی خنثی سازد. تردیدی نبود که انتقاد پوتین از سیاستهای تقابلی بوش این حس را از منظر روانی به کرملین میداد که با توجه به پتانسیلهای این کشور در زمینههای، ژئوپولتیک، ژئواکونومیک و رقابتهای تسلیحاتی، در پی احیای جایگاه اصلی خود باشد.
3-3- سیاستهای تقابلی روسیه
مسلم است که رقابت واشنگتن و مسکو روی حوزه ژئواستراتژیک در اوراسیا و در حوزه ژئوپولتیک در منطقه خاورمیانه و در حوزه ژئواکونومیک به انرژی و در حوزه رقابت تسلیحاتی به اقدامات پیش دستی کننده تمرکز یابد.
4-3- فرآیند استراتژی ترضیه در ضیافت کنه بونکپورت
در شرایطی که حاکمیت چنین منطقی مناسبات و روابط دیپلماتیک حال حاضر این دو کشور را آن هم از دهه 1980 به پایینترین حد خود نزول داده است، ولادیمیر پوتین در دیداری غیررسمی و در فضایی رمانتیک به ضیافت کنه بونکپورت دعوت میشود. حال باید پرسید که دعوت پوتین و دیدار رقیبان در ساحل آتلانتیک به رغم همه رنگ و لعاب صمیمانهاش آیا یک ضیافت معمولی و فارغ از هیاهوی اداری است، یا در پس آن رقابتی نهفته است که به جوهره استراتژیکی مزین است؟ پیدا است که ضیافت ایالت مین را نباید تنها یک دیدار معمولی و فارغ از دغدغههای استراتژیکی دانست. برای رقیبی چون روسیه، این ضیافت به فرصتی بدل شد که دیگر نباید از طرف فاتح کلاسیک جنگ سرد، کم انگاشته شود. دیگر آنکه اگر در فرآیند این ضیافت تمامی مباحث مطروحه و مورد علاقه طرفین از مساله کوزوو تا استقرار سامانه موشکی جاری میشود، بیشتر بدان رواست که رفتارهای غیرپیشبینی شده آنها آن هم در لفافه تفقد و دلجویی پیشبینی شود. دو رقیب در شرایط حاضر و به رغم داشتن خطوط قرمز و انعطافناپذیری ناگزیر از ادامه روند همکاریجویانه در مسائلی چون - مبارزه با تروریسم، موازنه هستهیی و فعالیتهای اشتراکی در زمینه انرژی و اداره جهانی هستند و این قبل از هر چیز ناشی از نتایج جنگ سرد کلاسیک است که آنها را به این مفاهمه بزرگ رسانده است.
5-3- فاز دوم سیاستهای تقابلی
فاز دوم سیاستهای تقابلی روسیه با غرب با خروج این کشور از پیمان تسلیحات اروپا آغاز شد. علت اصلی اتخاذ این استراتژی، به نقض مکرر غرب نسبت به تعهدات خود و نیز پیامد اصرار بوش در تصمیم به استقرار سپرموشکی در اروپای شرقی باز میگردد. مسلم است که اقدام روسیه در خروج از پیمان، تلاش برنامه مقابله با سیاستهای تسلیحاتی آمریکا و بیشتر جنبه حیثیتی و ناظر به اعمال نوعی قدرتنمایی و تقویت ملیگرایی روسیه بوده است.
4- نبرد دیپلماتیک
در شرایط فعلی نبرد دیپلماتیک غرب با روسیه در دو محور قابل بررسی است. این نبرد ابتدا در فرآیند استقلال کوزوو و سپس قتل الکساندر لیتویننکو نمود یافته که نتایج حاصل از آن، به تیرگی روابط با غرب انجامیده است.
1-4- بحران دیپلماتیک
مساله استقلال این کشور نوعی چالش را فرا روی مناسبات دیپلماتیک روسیه و غرب ایجاد کرده است. روسیه به جهت التزام و تعهدات خود نسبت به صربستان، مخالف استقلال کوزوو است و بارها پیشنویس استقلال این کشور را وتو کرده است. در جبهه دیگر غرب قرار دارد که خواهان استقلال کوزوو از صربستان است. اقدامات تهاجمی نیروهای ناتو تحت زعامت و حمایت آمریکا آن هم به جهت بیرون راندن صربها از کوزوو موید این حقیقت است. لذا اصرار آمریکا در استقلال کوزوو، مقابله و نبرد دیپلماتیک با سیاستهای روسیه تلقی میشود. شاید اصرار آمریکا در استقلال این کشور، پیوند دادن این کشور به حلقه متحدان ناتو و تلاش برای محدودسازی استراتژیک در مقابله با زیادهخواهیهای روسیه باشد. انتظار میرود که مساله کوزوو همچنان به عنوان مسالهیی لاینحل، مناسبات دیپلماتیک روسیه و غرب را همچنان مشوش و پرمخاطره کند.
2-4- قتل لیتویننکو
با مرگ الکساندر لیتویننکو مامور سابق کگب، مناسبات دیپلماتیک روسیه با غرب از حاکمیت منطق کندینیوم (حاکمیت اشتراکی) به منطق مخاصمه و تنش، تغییر جهت یافته است. فرآیند مرگ الکساندر لیتویننکو که در 22 نوامبر 2006 جان سپرد، به عنوان عاملی آشوبزا، سایه بحران را فراروی مناسبات دیپلماتیک دو کشور انگلیس و روسیه مستولی کرد. نکته پراهمیت آن است که قضایای مرگ لیتویننکو در تیرگی روابط انگلیس و روسیه، علت ظاهری و بعید ماجرا و فاقد ابعاد عمیق است، اما علت قریب ماجرا به ماهیت سیاست بحران باز میگردد که دولت انگلیس به عنوان نماد غرب خواسته است با توسل به آن ضمن استفاده بینالمللی از قضایای بحران، درمقابل تندرویهای روسیه بایستد تا منافع غرب و در راس آن آمریکا به عنوان همپیمان استراتژیک انگلیس حاصل آید. از دیگر سو دولت انگلیس میخواهد اولین بحران جدی صدارت دیوید میلیبند را برای متقاعد کردن افکار مردم انگلیس به کار گیرد تا بتواند بر سیاستها و میراث شوم بلرسرپوش گذارد و هم سیاستهای دولت جدید را از تخطئه منتقدان مصون نگه دارد. همه قضایای موجود بر سناریوی قتل لیتویننکو موجب میشود که رابطه انگلیس و روسیه به تیرگی طولانی مدت بینجامد. اقدام تقابلی روسیه هم در اخراج دیپلماتهای انگلیسی موید این حقیقت است.