صادق زیباکلام
نزدیکی و ارتباط میان کشورها معمولاً براساس مجموعهای از ملاحظات شکل میگیرد. این ملاحظات دربرگیرنده پیوندها یا مشترکاتی است از حوزههای فرهنگی، تاریخی، زبان، نژاد و مذهب گرفته تا ملاحظات جغرافیایی و مسائل مرزی، تا زمینههای فعالیتهای مشترک اقتصادی و تجاری. از این دست ملاحظات که بگذریم، برخی مسائل دیگری که جنبه منطقهای پیدا میکند، دربرگیرنده منافع مشترک چندین کشور میشود که معمولاً در قالب پیمانها، همکاریها یا اتحادیههای منطقهای عمل میکند. بهعنوان مثال پیوند میان ایران با افغانستان یا عراق براساس ملاحظات تمدنی (زبان فارسی، مذهب و پیوندهای تاریخی) معنا و مفهوم پیدا میکند. پیوند میان ایران و ترکیه، آذربایجان، ترکمنستان یا روسیه باز در پرتو ملاحظات فوق است که معنا و مفهوم مییابد. مناسبات با چین یا کره جنوبی در پرتو ملاحظات اقتصادی بالاخص در حوزه انرژی است که معنا و مفهوم پیدا میکند. هر دو میتوانند در بخش انرژی در ایران سرمایهگذاری کنند (همچنان هم که کردهاند). اگر این چارچوبهها را بپذیریم در آن صورت رابطه با برخی از کشورهای آمریکای جنوبی از جمله ونزوئلا معلوم نیست که براساس کدامین معیارها اعم از فرهنگی، اقتصادی، زبانی، دینی یا امنیتی توجیه پیدا میکند. به سخن دیگر، کدامین مشترکات ایران و ونزوئلا را به یکدیگر پیوند میدهد؟ آیا ما با ونزوئلا پیوندهای قومی، زبانی، نژادی یا جغرافیایی داریم؟ آیا ایران و ونزوئلا دارای مشکلات و مصائب اجتماعی مشابهی هستند که بتوانند از تجربیات یکدیگر بهره گیرند؟ آیا ونزوئلا از نظر توسعهیافتگی در حدی است که بتواند صنعت و دانش پیشرفته در اختیار ایران بگذارد؟ با در نظر گرفتن جمعیت 26 میلیونی ونزوئلا، بهعلاوه بعد مسافت 10 هزار کیلومتری میان دو کشور، آیا تجار، صنایع و تولیدکنندگان ایرانی میتوانند به ونزوئلا بهعنوان بازاری برای محصولات و کالای ساخت ایران نگاه کنند؟ آیا ونزوئلا میتواند به لحاظ کشاورزی دانش و تجربیات پیشرفتهای در اختیار ایران قرار دهد؟ آیا ونزوئلا میتواند توان نظامی ایران را افزایش داده و جنگافزارهای پیشرفته در اختیار ایران قرار دهد؟ آیا ونزوئلا از چنان جایگاهی در مجامع بینالمللی برخوردار است که حمایت آن کشور از ایران حکم «فرشته»ای برای دیپلماسی ما در عرصه بینالمللی باشد؟ نیازی نیست که انسان یکی از مقامات ارشد دستگاه دیپلماسی ایران باشد یا عضو کمیسیون امنیت ملی و خارجه مجلس شورای اسلامی تا دریابد که پاسخ به همه سوالات فوق منفی است. میماند اینکه پس چرا در حالی که برخی از کشورهای همسایه و منطقه حسرت یک لبخند هم از مسوولان جمهوری اسلامی ایران در دلشان مانده و بهرغم هزار و یک جور منافع و مصالح مشترک هرگز به ایران دعوت نشدهاند، اما تصویر آقای چاوس از مسوولان کشورمان هم بیشتر بر روی صفحه تلویزیونمان ظاهر میشود؟ باز هم نیازی نیست که انسان از دانش عمیق بینالمللی برخوردار باشد تا بتواند به رمز و راز «ازدواج موقت» میان تهران و کاراکاس پی برد. بهجای تمامی مولفههایی که باعث نزدیکی میان دو کشور میشود (و حتی یکی از آنها هم میان ما و ونزوئلا وجود ندارد)، ایران و ونزوئلا یک وجه اشتراک اساسی دارند و آن هم ضدیت با آمریکا است. همین کافی است تا ایران و ونزوئلا بشوند یک روح در دو کالبد.
اما حتی اگر فرض بگیریم که ضدآمریکایی بودن میتواند فینفسه دلیل استراتژیکی برای نزدیکی میان کشورها باشد، اما باز هم مشکل حل نمیشود. اگر پسفردا در ونزوئلا انتخابات برگزار شود و حکومت جدید ضدآمریکا نباشد، تکلیف نزدیکی ما با آنها چه میشود؟ تکلیف سرمایهگذاریها و خرج و مخارجاتی که ما امروز محض گل روی آقای چاوس ضدآمریکایی داریم در آن سر دنیا هزینه میکنیم چه میشود؟ در سالهای نخست انقلاب که ما با انقلابیون ساندنیست نیکاراگوئه ارتباط داشتیم، میلیونها دلار به آنان کمک کرده و وام دادیم و سرمایهگذاری کردیم. اما از بخت ما، در نخستین انتخابات آزاد آن کشور، مخالفین آمریکا از قدرت کنار گذارده شدند و این پایان ماهعسل «ازدواج موقت» ما با نیکاراگوئه بود. مطالبات ایران، به اصطلاح حسابدارها، بدل شد به «دیون معوقه». تا اینکه در راستای استراتژی ستیز با آمریکا، چندی پیش جناب اورتگا که مجدداً در انتخابات به قدرت رسیده بودند همچون آقای چاوس آمدند به ایران و محض گل و سبزی رویشان ما هم آن مطالبات را بخشودیم؛ ضمن آنکه نمیبخشیدیم هم فرقی نمیکرد چون نداشتند که بدهند. علیالقاعده وقتی بهجای ملاحظات اقتصادی، دیپلماتیک، امنیتی، تجاری، فرهنگی و غیره، ملاک خصومت با آمریکا بشود، حاصل کار بهتر از «سوخت شدن مطالبات» از آب در نخواهد آمد.