تاریخ انتشار : ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۱  ، 
کد خبر : ۲۹۴۰۵

البرادعی در دو راهی دردناک!


پروفسور نادره ‌مهتدی

نخستین نکته‌ای که در انتخاب مدیران درجه یک یا درجه‌های بعد در سازمان‌ها یا ارگان‌های بین‌المللی مطرح می‌شود همانا زورآزمایی میان کشورهای زورمند یا به عبارت دیگر ـ از روزی که پای سلا‌ح‌های اتمی به میان کشیده شده است یعنی از جنگ جهانی دوم به این طرف ـ میان کشورهای دارای سلاح‌های اتمی است. منظور من اینست که هر کشور اتمی می‌کوشد تا آنجا که توانایی دارد این مدیران یا ذی مدخلی‌ها در امور بین‌المللی را از وابستگان به خود انتخاب کنند. آنچه تاکنون دیده شده است حتی آن روزگاری که خروشچف با کفشش روی میز سخنرانی سازمان ملل می‌کوفت و عربده ساختگی می‌کشید، این آمریکا و قدرت‌های بزرگ یا پیراون نسبی یا مطلق او بودند که در این مبارزه برای انتصاب مریدان یا سر سپردگان به ریاست سازمان‌های بین‌المللی، برنده از آب در می‌آمدند. مثال‌های بارز این قضیه را می‌توان در انتصاب دبیرکل سازمان ملل متحد مشاهده کرد که مهمترین سازمان یا ارگان جهانی است.

می‌گویند این دبیرکل با رای اعضاء مجمع عمومی سازمان مزبور برگزیده می‌شود؛ این حرف درست است ولیکن در محتوی درست نیست. مسایل معمولا به زبان ساده و قابل فهم عموم دارای دو وجه است که یکی شکل یا ظرفی است که یک مفهوم یا محتوی را در آن می‌ریزند یا می‌گنجانند و دیگر همان محتوی یا ماده‌ای مادی یا انتزاعی است که وارد آن ظرف می‌سازند.

 ظاهرا بله دبیرکل سازمان ملل به رای گذاشته می‌شود ولیکن مگر آمریکا با اتکاء به نیروی جنگی اتمی و اقتصادی خود می‌گذارد این رای‌گیری آزادانه برگزار شود به هزار دلیل و بهانه متوسل می‌شود تا بالاخره کسی را که خود با او موافق است بر کرسی دبیرکلی سازمان ملل بنشاند البته ظاهر کار انتخاب را به خوبی می‌آرایند تا به ریاکاری او کسی به آسانی پی نبرد مثلا غالبا دبیرکل سازمان ملل را از کشورهای ظاهرا جهان سومی انتخاب می‌کنند چنانکه کوفی عنان را از کشور کوچک غنا برگزیده بودند یا پطروس غالی را از کشور بزرگی ولی نه چندان مهم مصر و بالاخره دبیرکل فعلی را از کشور کره جنوبی آورده‌اند این ماجرا در آن زمان نیز که شوروی کمونیست تکه پاره نشده بود همچنان برقرار بود به طوری که از 1948 که سازمان ملل پدید آمد هیچ وقت این اتفاق روی نداد که مثلا یک نماینده از کشوری کمونیست به دبیرکلی سازمان ملل برگزار شود. دلایل این کار که چرا چنین بوده بسیار است ولیکن مهمترین آن اینست که یک کشور کمونیست مشکل اقتصادی و نارضایتی ملی و داخلی را با خود یدک می‌کشد و نمی‌تواند نه اجراکننده اهداف کمونیست‌ها باشد و نه نظام سرمایه‌داری غرب.

باری وقتی که دبیرکل از دار‌ و دسته آمریکا انتخاب شد مدیر‌کل‌ها و اعضاء هیات مدیره سایر سازمان‌های کوچکتر سازمان ملل نیز زیر تاثیر همین جو و فضای سیاسی انتخاب یا دست‌چین می‌شوند که از آن جمله است مدیر‌عامل یا مدیرکل سازمان انرژی اتمی سازمان ملل که مدیرکل فعلی آن آقای محمد البرادعی عزیز است. البرداعی یک عضو تحصیلکرده وزارت خارجه مصر است. تحصیلاتش در حد لیسانس حقوق است شاید درجه دکتری یا فوق لیسانس هم در این رشته گرفته باشد ولیکن رشته تحصیلی وی شاید فقط یک درصد در گماشتن وی به این سمت نقش داشته باشد ولیکن مهمتر از همه، نقشی است که وی در وزارت خارجه مصر بویژه در رابطه مصر با آمریکا بازی کرده است. با استمداد از تجارب 60 ساله سازمان ملل متحد که در اختیار همه است باید گفت که البرادعی به شهادت پرونده‌ای که سیا از او در دست داشته و دارد قدمی بر ضد منافع آمریکا در زندگی خود بر نداشته است ور‌ نه محال بود مدیرکل چنین سازمان مهمی بشود هر چند که قدرت تصمیم‌گیری وی با توجه به حضور هیات مدیره یا به اصطلاح مضحک هیات حکمرانان (البته خود این لفظ تا اندازه‌ای نظر‌یه ما را در این مقاله تایید می‌کند) بسیار بسیار ناچیز است حتی سفرهای وی باید از چندین غربال و صافی بگذرد.

سیا برای ساکت کردن نافرمانی احتمالی مدیران سازمان‌های بین‌المللی از وسایل و ابزارهای خاصی استفاده می‌کند. از جمله وسایل موجود در دست سیا یکی از همین جایزه صلح نوبل میان جوایز ریز و درشت دیگر بیچاره نوبل اگر می‌دانست به اسم او چنین جایزه‌ای از سوی آمریکا به کشورش تحمیل خواهد شد و با این پنبه طلایی شیطانی سر ملت‌های از همه جا بی‌خبر را خواهند برید، هیچگاه اصلا بنیاد نوبل را سفارش نکرده و به ارث نمی‌گذاشت.

جایزه صلح نوبل که روح نوبل از آن بی‌خبر است پوششی است برای ریا کاری‌های سیاسی آمریکا و سرمایه‌ داران غرب به طوری که هر کجا که آمریکا در سازمان‌های مهم با مشکلی روبرو می‌شود همین جایزه صلح نوبل را که بهتر است آنرا جایزه صلح آمریکا بنامیم ولخرجانه مصرف می‌کند تا دهان‌ها و عمل‌ها را متوقف سازد. مثلا همین جایزه صلح آمریکا بود که موجب شد کوفی عنان با فرهنگ، با همه توهین‌ها و تحمیل‌ها چه در زمینه مسایل شخصی‌اش و چه در زمینه مسایل سیاسی و جهانی مانند جنگ عراق و جنگ افغانستان با تحمیلات آمریکاییان کنار بیاید. در مورد البرادعی هم وضع به همین منوال است یک جایزه صلح آمریکایی به او دادند تا در مورد ماجرای هسته‌ای ایران زبانش را گاز بگیرد مخصوصا برای این جایزه او، دو نفر شریک هم تراشیده‌اند یعنی اینکه سازمانی که زیر نظر تست نیز با تو در این چند دلاری یا افتخاری خیالی که این جایزه بتو می‌دهد شریک‌اند. آیا فکر می‌کنید آقای کوفی عنان یا آقای البرادعی از این بازی‌های کودکانه و خنده‌آور آمریکا بی‌خبراند. خیر آنها یا باید از اول وارد این بازی جاه‌طلبانه ریاست خواهی نمی‌شدند و یا حالا باید با این جهنم روانی که برایشان پیش آمده است، بسوزند و بسازند ولیکن راه چاره‌ای هم وجود دارد که اگر بدان بپردازند افتخاری واقعی و همیشگی برای خود دست‌و‌پا خواهند کرد و آن مساله استعفاست. نه کوفی عنان و نه البرادعی نمی‌دانستند که گرفتار جنگ عراق و افغانستان یا ماجرای هسته‌ای ایران خواهند شد شاید اگر می‌دانستند از همان اول تن به این چه بکنم چه نکنم‌های جانکاه ناشی از دو راهی‌ها نمی‌دادند.

کوفی عنان می‌تواند با انتشار خاطراتش شر بختک خاطرات تخلش را در کشمکش با آمریکا از سر خود باز کند و البرادعی هم با استعفا از سمت خود به این مهم دست یابد.

 آخر به چه دلیل آقای البرادعی باید متناوبا در مورد هر اقدامی که باید بکند به دست بوس بوش یا هر رئیس‌جمهور دیگر آمریکا برود. آشکار است که از این دست بوسی‌ها رنج فراوان می‌برد. ما نمی‌دانیم عنان در آخر عمر به سبب همین فشارهای روانی که در دوران دبیرکلی‌اش کشیده است به چه بیماری گرفتار خواهد شد و همینطور در مورد آقای البرادعی. مگر این آقایان نمی‌دادند به دست خود آنها آمریکا مرتکب چه گناهان بزرگ در حق ملل عالم شده است پس چرا تا هستند با اعتراف به گناه یا توبه، نباید هم سعادت خود را در این دنیا تامین کنند و آبرویی و افتخاری به دست آورند و هم سربلندی خود را در آن دنیا.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات