حسن محمدی
عصر جدید روابط لندن ـ واشنگتن با به قدرت رسیدن «گوردون براون» نخستوزیر جدید بریتانیا در 27 ژوئن امسال آغاز شد. شروع عصر جدید روابط این دو قدرت جهانی با حضور براون در استراحتگاه کمپ دیوید جورج بوش رنگ و بویی دیگر به خود گرفت، به گونهای که ناظران سیاسی از فاصله گرفتن واشنگتن در لندن سخن گفتند. هر چند که پس از این ملاقات بوش تلاش کرد با تعاریف و تمجیدهای اغراقآمیز مانند با اخلاق بودن، شوخ طبع و منضبط بودن و تعهد داشتن برای کمک به مردم، روابط خود را با براون نزدیک جلوه دهد اما سخنان خشک و رسمی نخستوزیر جدید بریتانیا، نشان داد که سطح روابط این دو به دوران بلر ـ بوش باز نخواهد گشت. گوردون براون در روزهای ابتدایی احراز پست جدیدش با اعلام اینکه، از این پس بریتانیا، «سیاست خارجی مستقلی» را پس خواهد گرفت، راه خود را از واشنگتن جدا کرد و در کمپ دیوید نیز تلویحا به خروج نیروهای انگلیسی از عراق اشاره کرد.
برخی ناظران سیاست بینالملل معتقدند که مهمترین اختلاف براون با بوش بر سر عراق است، که البته با انتقادهایی که وی در دوران نخستوزیری تونی بلر به حضور نظامیان انگلیس در عراق داشت، پیشبینی این اختلاف پس از به قدرت رسیدن، چندان دور از ذهن نبود. به اعتقاد نگارنده، چرخش سیاست خارجی بریتانیا و حتی حضور براون کاملا از پیش طراحی شده بود تا در 18 ماه پایانی ریاست بوش در کاخ سفید و افزایش احتمال پیروزی دموکراتها، بریتانیا خروج آبرومندانهای از عراق داشته باشند و در عراق بدون ایالات متحده تنها نمانند.
روزنامه انگلیسی ایندیپندنت نیز که از سخنان صاحب جدید خانه شماره 10 خیابان داونینگ به شدت مسرور شده بود در گزارشی با عنوان «بریتانیا بیاعتنا به ایالات متحده نیروهایش را از عراق بیرون میکشد»، نوشت: «گوردون براون به جورج بوش اطلاع داد برای نشان دادن همدلی و همراهی بریتانیا با ایالات متحده خروج نیروهای این کشور را از عراق به تعویق نمیاندازد و بدین ترتیب راه برای بازگشت نظامیان انگلیسی هموار شد».
شاید تنها نتیجه مهم گفتوگوی چهار ساعته براون با میزبان آمریکایی خود نمایان شدن همین اختلاف باشد، اگرچه براون اعلام کرد که در ماه اکتبر (مهرماه) بیانیه خود را درباره آینده نظامیان انگلیسی مستقر در منطقه بصره تقدیم مجلس عوام میکند و تا اظهارنظر فرماندهان نظامی مستقر در عراق اقدام عملی نخواهد کرد، اما به نظر میرسد این سخنان یک ژست دیپلماتیک برای حفظ روابط حسنه با میزبانش بود. با در نظر گرفتن رویه تونی بلر و در مقابل، تمایل گوردون براون به در پیش گرفتن یک سیاست مستقل در عراق، تغییرات راهبردی مهمی در رویکردهای سیاسی بریتانیا در حال شکلگیری است و شاید جمله براون پس از تمجیدهای اغراقآمیز بوش، مبنی بر اینکه «ما مذاکرات صریح و کاملی داشتیم» این تغییر رویکرد را بیش از پیش نمایان میکند.
ایندیپندنت اظهارات براون مبنی بر «مذاکرات صریح و مفصل» رهبران آمریکا و انگلیس را یک نشانه دیپلماتیک میداند که از برخی اختلافنظرها بین دو کشور حکایت میکند. این روزنامه در ادامه میافزاید: «از هنگامی که براون بر کرسی نخستوزیری انگلیس تکیه زده، این نخستینبار است که رئیسجمهور بوش با او ملاقات میکند. ستایشها غلوآمیز و پیوسته بوش از براون در روزهای اخیر، ثابت میکند که پیشگوییها در مورد تضعیف همکاریهای بریتانیا ـ ایالات متحده، متعاقب کنارهگیری بلر از قدرت درست بوده است.» ایندیپندنت اضافه میکند: «براون بیآنکه در پی قدرشناسی از تعریف و تمجیدهای بوش برآید بر پیوندهای تاریخی دو کشور تاکید کرد و از پتانسیل موجود برای تحکیم روابط سخن گفت.» با این وصف برخلاف پیوندهای شخصی محکمی از بلر سنگبنای آن را گذاشته بود، رفتار براون در بردارنده این معناست که او ترجیح میدهد ارتباطاش با رئیسجمهور آمریکا بیشتر به روابط تجاری شباهت داشته باشد.
رهبران دو کشور در نشست خبری پس از گفتوگوی صریح خود به رویکردهای متفاوتشان در زمینه چگونگی مقابله با تروریسم مستقیما اشارهای نکردند و حتی بر حضور طرفین در جبهه متحد تاکید کردهاند، اما هنگامی که براون به رئیسجمهور بوش گفت که در نبرد علیه تروریسم تنها با قدرت نظامی نمیتوان پیروز شد و پیشنهاد جنگ تبلیغاتی به شیوه جنگ سرد را در دنیای اسلام ارائه کرد، زنگ خطر جدایی مسیر این دو رهبر را به صدا درآورد.
در واقع براون آگاهانه سعی داشت از کاربرد عبارت «جنگ بر ضدترور» اجتناب کند به همین علت در واکنش به سخنان بوش که میگوید: «این جنگی بر ضدافراطیگری و رادیکالیسم است»، اظهار میکند: «تروریسم یک دعوای حقوقی نیست بلکه یک جنایت است، جنایت علیه بشریت.» برخلاف رئیسجمهور آمریکا که همواره از عراق به عنوان محور جنگ با تروریسم یاد میکند، نخستوزیر بریتانیا افغانستان را خط مقدم مبارزه با تروریسم خواند و از تروریسم به عنوان یک «جرم» یاد کرد که با طرز تلقی کاخ سفید که به تروریسم «اعلام جنگ» داده کاملا متفاوت است. برخی صاحبنظران معتقدند دوری براون از بوش، هزینههای گزافی است که نزدیکی با کاخ سفید برای تونی بلر به همراه داشت، از سوی دیگر برخی از ناظران سیاسی نیز معتقدند با وجود اختلافنظر طرفین در مورد عراق و تروریسم، سران دو کشور توافق کردند برای برونرفت از بنبست موجود بر سر راه انعقاد یک پیمان تجاری بینالملل جدید، حل بحران دارفور و تدارک تحریمهای تازه علیه ایران با یکدیگر همکاری کنند.
شاید از این پس روابط خشک و رسمی رهبران دو کشور جایگزین روابط صمیمانه و محکم سابق شده باشد، اما همچنان روی بسیاری از موضوعات بینالمللی از جمله مباحث هستهای ایران نقطهنظرات مشترک زیادی دارند و حضور گوردون براون در دفتر نخستوزیری بریتانیا سطح روابط ایران و انگلستان را افزایش نخواهد داد. اگر چه به نظر میرسید که یخهای رابطه پسرعموها زیر آفتاب کمپ دیوید در حال آب شدن است اما نقطهنظرات مشترک طرفین درباره تدارک تحریمهای تازه علیه ایران موجب شد تا ناظران سیاسی را به این باور برساند که گویی با حضور گوردون براون در ساختمان شماره 10 خیابان داونینگ، دیپلماسی خاورمیانهای دو قدرت برتر جهانی تغییر مسیر داده و فاز جدیدی از عملیات روانی علیه دنیای اسلام در حال شکلگیری است. روابط دولتهای بریتانیا و ایالات متحده طی 80 طی سال اخیر همیشه فراز و نشیبهایی را داشته و این فراز و نشیبها روی معادلات جهانی نیز اثرگذار بوده و دولتهای خاورمیانه هیچگاه از دوری و نزدیکی این دو قدرت سود نبردهاند و تغییرات چندانی در سیاستهای خاورمیانهای آنها به وجود نیامده است. برخی صاحبنظران در واشنگتن معتقدند که آمریکا نیز دیگر نیاز حیاتی به یک متحد وفادار در آن سوی اقیانوس اطلس ندارد.
چارلز کاپچن، کارشناس شورای روابط خارجی در واشنگتن، میگوید: «من فکر میکنم که امروز رابطه با بریتانیا برای ایالات متحده آمریکا اهمیت کمتری در مقایسه با گذشته دارد، زیرا اگرچه جنگ در عراق به خوبی پیش نمیرود، آمریکا دیگر نیاز به متحدی ندارد که به عراق نیرو بفرستد چرا که دیگر نیازی به فروش ایده حمله به عراق نیست و آمریکا هماکنون به دنبال پایان بازی عراق و برنامهریزی برای زمان و نحوه خروج از این کشور است. بنابراین بوش دیگر نیازی به کسی مانند تونی بلر ندارد که مانند زمان حمله به عراق از او دفاع کند.» کاپچن که مسوول امور اروپا در شورای امنیت ملی دولت کلینتون بوده، با اشاره به متحدان جدید بوش در اروپا میگوید: «با روی کار آمدن آنجلا مرکل در آلمان و نیکولا سارکوزی در فرانسه، جورج بوش صاحب دوستان جدیدی شده که طرفدار همکاریهای دو سوی اقیانوس اطلس هستند. البته این به معنای کاهش اهمیت لندن نیست، بلکه برخلاف گذشته که بوش پس از رفتن «اسنار» در اسپانیا و «برلوسکونی» در ایتالیا تنها به تونی بلر تکیه کرده بود، هماکنون دو دوست دیگر در اروپا دارد که از جایگاه ویژهای در معادلات اقتصادی و فرهنگسازی جهانی در نظام بینالملل برخوردارند.