این یک مساله سری نیست که عراق مقادیر زیادی سلاح برای تقویت «القوات البنانیه» _ نیروهای مسیحی _ در مقابل سوریه به بندر جونیه در شرق بیروت روانه کرده است.
دیگر اینکه بغداد مبلغی در حد 50 تا 100 میلیون دلار برای ضربه زدن به نفوذ سوریه در لبنان اختصاص داده است.
هماکنون هماهنگی میان بغداد و فرماندهی نیروهای مسیحی با حمایت پارهای از گروههای بانفوذ فلسطینی به مراحل پیشرفتهای رسیده است. متحدان امروز بغداد در لبنان با متحدان دیروز آن تفاوت دارند.
در سالهای 1975 و 1976 دو سال نخست جنگ داخلی لبنان، عراق ماهانه مبلغ 30 میلیون دلار به دفتر سیاسی مرکزی متشکل از احزاب ملی و پیشرو پرداخت میکرد تا صرف تقویت احزاب و سازمانهائی که علیه حملات وحشیانه شبهنظامیان فالانژ و ارتش دولتی میجنگیدند، شود.
زمانی که بغداد «پیشرو» بود. یا حداقل داعیهای چنین داشت و علیه فاشیستها در لبنان به اصطلاح مبارزه میکرد، نماینده آن عبدالمجید الرافعی از بارزترین اعضای جنبش ملی و مترقی لبنان به شمار میرفت.
اگرچه در سیاست، دشمنی دائم و یا دوستی دائم وجود ندارد، بلکه پیوسته منافع دائم مطرح است. اما نمیتوان این دیدگاه را تائید کرد که منافع تنگنظرانه برتر از اصول و ارزشهائی که ادعا میشود، قرار گیرد. هنگامی که از دیدگاه حکام بغداد «سوری» به جای «اسرائیلی» به دشمن ملی و «فاشیست» به جای «پیشرو» به متحد درجه یک تبدیل شود، چگونه میشود با بغداد موافق بود؟
بر این باور بودیم که بغداد پس از 8 سال جنگ به سن «بلوغ» رسیده است و در پی اعلام پایان جنگ، بیدرنگ به بازسازی آنچه را که جنگ ویران ساخت روی خواهد آورد.
اعتقاد داشتیم بدهیهای سنگین عراق که یک رکورد در میان کشورهای بدهکار برجای گذاشته و از بدهی کشورهای آمریکای لاتین نیز فراتر رفته (60 میلیار دلار) این کشور را بر آن خواهد داشت حتی از خرج یک «دینار» در راهی غیر از بازسازی و توسعه کشور خودداری کند.
بر این اعتقاد بودیم که هر مسئول عاقلی به هنگامی که میبیند دهها هزار تن از اتباع کشورش طی هشت سال جنگ بیحاصل کشته و معلول از جبهه بازمیگشتند، برای گشودن جبهه جدید به زیان ملت خود و امت عربی که ادعای دفاع از آن را دارد، دهها بار فکر خواهد کرد.
آنچه مسلم است، فرد فرد اعراب در سرزمین پهناور جهان عرب از خاتمه جنگ تلخ میان بغداد و تهران احساس شادمانی کردند، زیرا که بغداد در جنگی نابجا، در جبهه نابجا و با دشمنی نابجا درگیر شده بود.
آیا بغداد بار دیگر مرتکب همان اشتباه شده و جبههای در سرزمین لبنان علیه سوریه خواهد گشود؟.
گذشته از هیاهوی پیروزی و نمایشهای تلویزیونی بغداد باید گفت که کشور هرگز در جنگ خود با ایران پیروز نشد و تنها ویرانی نصیبش شد.
آیا زمان آن نرسیده است که ملت عراق به حرکت درآمده و مانع گشودن یک جبهه جدید و بیهودهای شود، پیش از اینکه این جبهه دهان بگشاید و لبنان یا آنچه که از لبنان باقی مانده را ببلعد؟
اکنون هیاتهای نظامی، حزبی، و حتی فنی عراقی به سوی شرق بیروت گسیل میشوند و در همان هتلهائی اقامت میکنند، که کارشناسان «اسرائیلی» قبلاً در آن اتاق رزرو کردهاند. ظاهراً شهروند عرب باید در روز دو بار بسوزد و بسازد: یکی به هنگام مشاهده پرچم اسرائیل که در آسمان قاهره به اهتزاز درآمده است و دیگر به هنگامی که میبیند که «نیروهای فالانژ» عراقی و اسرائیلی را در یک «فندق» (هتل) و شاید در یک «خندق» «سنگر» گرد آورده است!
... آیا زمان آن نرسیده است که بغداد به سن «بلوغ» برسد؟