تاریخ انتشار : ۰۷ دی ۱۳۹۰ - ۱۲:۱۳  ، 
کد خبر : ۲۹۶۵۹

دولت آمریکائی لیبرالها چگونه شکل میگیرد


از: مهدی ـ م
از مدتی قبل،‌ پس از پیروزی انقلاب اسلامی کاملا مشهود بود که سیاست کلی آمریکا در ایران،‌ پس از سقوط شاه معدوم و ناامیدی از درباریان برای ایجاد یک حکومت طرفدار غرب، ‌بر این اساس پی‌ریزی شده بود که گروه‌های غربگرا و لیبرال و ملیگراهای بظاهر وجیهه‌المله را بال و پر دهد تا آنها بتوانند گروه با قدرتی را در برابر خط امام ایجاد نمایند تا از اینراه،‌ راه را برای بحکومت رسیدن یک رژیم متمایل بغرب هموار گردد.
بعد از روی کار آمدن رئیس‌جمهور جدید آمریکا این نحوه تفکر بدون هیچگونه پوششی از طرف سران کاخ سفید عنوان گردید. رونالد ریگان در یک مصاحبه مطبوعاتی در پاسخ باینکه روابط شما با آمریکا چگونه خواهد بود پاسخ می‌دهد «آنچه باید اول توضیح داده شود این سئوال است که آیا در تهران حکومت وجود دارد یا نه. من در این باره شک بسیار دارم آرزو می‌کنم کاش افرادی که از کمی تعقل و اعتدال برخوردار باشند. بر سر کار آیند که در اینصورت گمان می‌کنم دلیل موجهی برای هم‌پیمان شدن با ایران مثل گذشته وجود داشته باشد.»
همچنین هنری کی‌سینجر دلال صهیونیست بین‌الملل در مصاحبه‌ای دیگر عنوان می‌کند «انقلاب ایران موازنه بین‌ میانه‌روها و تندروها را در منطقه خلیج‌فارس برهم زده است». او گفت «دولت جدید آمریکا در نظر دارد موازنه بین میانه‌روها و تندروها را تجدید کند.»
این سیاست همیشگی آمریکا در ایران بوده است که حتی در قبل از پیروزی انقلاب ،‌این موضوع که رهبری انقلاب را بایستی بنحوی بعناصر ملی‌گرا و لیبرال مرتبط ساخت (توجه شود بنحوه انعکاس اخبار و تیترهائیکه روزنامه آیندگان داریوش همایون در آنموقع در گزارش حوادث انقلاب انتخاب می‌کرد و علنا می‌خواست رهبری جنبش را عناصر جبهه ملی معرفی نماید و اسامی افرادی مانند علی امینی ـ نزیه ـ متین دفتری و همفکران اینان زینت‌بخش صفحات روزنامه بود.)،‌ دنبال میشده است و همگان شاهد پیاده شدن این‌چنین برنامه‌های مشخص از سوی آمریکا بوسیله ایادی داخلیش در ایران بودیم.
اما آنچه امروز می‌باید مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد تغییر دولت دموکرات آمریکا و جایگزینی کسانی است که هر کدام دارای سوابق ممتد و کثیف سیاسی می‌باشند و بخصوص وجود هنری کی‌سینجر دلال صهیونیست که دارای سوابق طولانی بوده و لذا از امکان ارتباطی وسیعی در رابطه با جریان‌های سیاسی داخلی کشورهای منطقه و من‌جمله ایران برخوردار می‌باشد، بهمین جهت نقش فعالانه این گروه جدید سیاسی در راس دیپلماسی آمریکا خطر را پیش از گذشته نشان می‌دهد.
بواسطه اینکه اینان از همان ابتدا برنامه‌های خود را که مطمئنا کوله‌باری از تجربیات گذشته خود و بخصوص حکومت کارتر را بدوش دارند،‌ صریحا اعلام نموده و رسما خواهان برکناری حکومت تندرو و افراطی در ایران و روی کار آمدن دولتی میانه‌رو و معقول! بجای آن میباشند. ما در اینجا بدون اینکه خواسته باشیم در مورد سخنان سران کاخ سفید حاشیه‌پردازی کنیم و بر روی این مطلب بایستیم که اینها چه کسانی را در مورد تندروها و میانه‌روها مدنظر داشته‌اند. بنا باهمیت قضیه و روشن شدن ابعاد آن و آگاهی بر تمامی زمینه‌های اجرایی طرح و امکانات خنثی نمودن توطئه به بحث می‌پردازیم. و اینرا در سه قسمت مجزا از هم تشریح می‌کنیم:
الف ـ استخوان‌بندی دولتی که آمریکا خواهان آنست کدامست؟
1ـ با توجه بشکست و رسوایی و ورشکستگی کامل رژیم شاه سابق و درباریان و اطرافیان وابسته باو،‌ مطمئنا سران دولت آینده مورد نظر آمریکا از میان آنها نمی‌تواند باشند. بسیار احمقانه می‌نماید که تصور شود آمریکا بدنبال اینست که بار دیگر پسر شاه معدوم و یا اشرف و یا حتی افرادی نظیر پالیزبان و امینی و اردشیر زاهدی و دیگر رسواشدگان را بخواهد در راس حکومت ایران به‌بیند و بیاید امکاناتش را در این جهت مصروف سازد.
2ـ در تقسیم‌بندی سیاسی کنونی ایران،‌ انقلابیون خود طیف گسترده‌ای را تشکیل می‌دهند که همگی آنها با اعتقاد باصالت انقلاب اسلامی و خط امام،‌ دارای ویژه‌گیها و روحیات و برداشت‌های گوناگون می‌باشند. این طیف از گروه‌ها و اقشاریکه معتقد به کاربرد بیشتر روشهای سیاسی در مقابله با جریان‌های انحرافی و ضد انقلابی می‌باشند دیده می‌شود تا گروههاییکه بهیچوجه هیچ نوع مماشات و ارفاق را در رابطه با پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی و خطوط ارائه شده از طرف امام جایز نمی‌دانند. البته آنچه در تمامی اقشار گوناگون مومن بانقلاب اسلامی مشترک است اعتقاد اصیل ایشان به شعار استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی و پیروی از خواسته‌های امام می‌باشد که جبرا تمامی آنها را در اولین مرحله در مقابل دسیسه‌های شیطان بزرگ قرار می‌دهد که با هر سه این شعارها و خواسته‌های امام دشمنی درجه یک را داراست.
بهمین لحاظ آمریکا تمامی این طیف را بدیده افراطی و تندرو می‌بیند چرا که اینان بهیچوجه حاضر به مماشات با آمریکا نبوده و در هر حال خواهان قطع کلیه وابستگیها به شیطان بزرگ و سایر ابرقدرتها می‌باشند. بنابراین هیچیک از این گروه‌های مومن بانقلاب از محافظه‌کارترین آنها گرفته تا افراطی‌ترین آنها نمی‌تواند مطمع نظر آمریکا قرار گیرند تا او بخواهد با ایجاد ارتباط با آنها و سرمایه‌گذاری برای بقدرت نشاندن آنها یا حفظ قدرت ایشان به آنها کمکی نماید.
3ـ بغیر از 2 قشر یاد شده در فوق میماند تمامی اقشار و گروه‌ها و افرادیکه در گذشته با شاه و دربار مستقیم هم‌صدا نبوده‌اند و احیانا مخالف رژیم سلطنتی شاه هم‌ بوده‌اند و در جریانات انقلاب بنا بموقعیت و وضعیت خود و جریان انقلاب،‌ نقشی هم در آن ایفا نموده‌اند. این گروه هم مانند دسته دوم طیف گسترده‌ای را تشکیل میدهد که اینبار از راست‌ترین راستها مانند خلق مسلمانیها تا چپ‌ترین چپ‌ها مانند فدائیان اقلیت در این دسته جای گرفته‌اند. ما برای باز کردن قضیه و تشریح گروه‌های تشکیل‌دهنده این قشر آنها را بچند دسته تقسیم می‌کنیم و آنی را که آمریکا بیش از همه می‌تواند روی آن نظر داشته باشد می‌یابیم:
الف ـ چپ‌روهای آمریکایی و غیر آمریکایی غیر مسلمان
این دسته شامل تمامی گروه‌های چپ‌ غیر مسلمان از فدائیان خلق (اکثریت) و حزب توده که تمایلات روسی دارند تا پیکاریها و راه کارگریها و سایر واخوردگان از خلق می‌شود. آمریکا بهیچوجه منظور ندارد که اینان را بخصوص متمایلین بروسیه اشان را در قدرت شریک نماید. اما آنچه انجام می‌دهد استفاده از آنها در ایجاد بی‌نظمی و ناآرامی و عدم ثبات در جامعه می‌باشد. می‌توان گفت اینها تنها نقش کاتالیزور را در انتقال قدرت به سود آمریکا بازی می‌کنند. البته از نظر نمی‌باید این مسئله را دور داشت که این گروه‌ها بنا به کیفیت سیاست خارجی شوروی،‌ یک سیاست یکنواخت را در قبال انقلاب نخواهند داشت. چنانچه بیشتر انشعاباتیکه در این گروه‌ها بوقوع می‌پیوندد در همین نحوه بررسی و عمل مقابله با رژیم انقلاب اسلامی شکل می‌گیرد.
ب ـ گروه‌های بظاهر اسلامی مخالف انقلاب اسلامی
این گروه‌ها که سردستگی آنها با سازمان مجاهدین خلق،‌ می‌باشد،‌ بخاطر تمایل شدیدشان در اشغال پست‌ها و ادعای اینکه در انقلاب سهیم بوده‌اند و بایستی پست‌هایی از مساند قدرت بایشان واگذار گردد. و از طرفی هم رسما از طرف انقلاب طرد گردیده‌اند،‌ مورد بیشترین سوء استفاده‌های آمریکا قرار گرفته‌اند. بجهت خالی بودن این گروه‌ها از هرگونه محتوای ایدئولوژیک و سرعت در تغییر شکل‌گیری افکار و اعتقاداتشان،‌ از مدت‌ها قبل این گروه‌ها مورد نظر امپریالیست‌ها قرار گرفته‌اند تا جائیکه با در اختیار گذاردن امکانات وسیع مالی و معنوی،‌ از طریق مستقیم و غیر مستقیم بایشان قدرت تخریبی مناسبی را بایشان داده‌اند. بهرحال این گروه‌ها بجهت عدم اصالت،‌ هیج نوع خطری برای امپریالیسم نداشته و آمریکا مایل است در دولت مورد نظر خود که استخوان‌بندی آنرا گروه مناسب دیگری انجام می‌دهد،‌ آنها را شریک گرداند.
ج ـ گروه‌های دست راستی فاشیست:
این گروه‌ها که سرکردگی آنرا حزب خلق مسلمان بعهده داشت از اولین گروه‌هایی بودند که با توجه بقدرتشان در میان روحانی‌نمایان و برخی توده ناآگاه، ‌مورد توجه آمریکا قرار گرفتند. عملکرد افراطی و بی‌موقع این گروه و عدم انسجام کافی تشکیلاتی و افشای چهره‌های وطن‌فروش رهبران ایشان،‌ قبل از شکل‌گیری کامل باعث هرز رفتن این قدرت افراطی بود. این گروه‌ها از آنجائیکه با ضربه شدید انقلاب متلاشی شده‌اند،‌ هر چند که می‌توانند به عنوان عاملی از عوامل تخریب محسوب شوند،‌ اما آنقدر قدرت ندارند که بتوانند استخوان‌بندی دولت مورد نظر آمریکا را تشکیل دهند. اگر خیلی بتوان روی آنها حساب کرد،‌ به عنوان پشتیبان جریان اصلی طرفدار آمریکا می‌توانند محسوب گردند.
د ـ گروه‌های مائوئیستی
این گروه‌ها که منشاء قدرت ایشان در حزب دفتر هماهنگی می‌باشد بمناسبت ائتلاف استراتژیک چین کمونیست با آمریکا،‌ بمانند تمامی مناطق دیگر جهان،‌ به عنوان دلال سیاست طرفدار آمریکا عمل می‌نمایند. اینها که در ظاهر به عنوان رقابت با گروه‌های طرفدار شوروی و مقابله با خطر همسایه شمالی عمل می‌نمایند و برجسته‌ترین رابط سیاسی نیروهای بظاهر مترقی و ملی‌گرا که بهیچوجه حقیقت وطن‌فروشی خود را آشکار نساخته‌اند محسوب می‌گردند. بزرگترین وظیفه مهمی که بر دوش اینان قرار داده شده است مبارزه ایدئولوژیک و تبلیغاتی با انقلاب اسلامی میباشد.
اینان که با سازمان‌یافتگی کامل و حساب شده‌ از همان اوان انقلاب با ظاهری فریبنده در لباس حمایت از انقلاب اسلامی و اهداف آن وارد عمل شدند از موفق‌ترین گروه‌های مورد نظر آمریکا محسوب می‌گردند. از آنجائیکه این گروه‌ها هم در ارتباط و هم در عمل توانسته‌اند شایستگی خود را در سست نمودن ارکان انقلاب ثابت نمایند آمریکا برای ممکن ساختن برنامه‌های خود در برپائی رژیم وابسته بخود در ایران نیاز شدیدی به آنان احساس می‌نماید. اینست که این گروه‌ها در دولت مورد نظر آمریکا مطمئنا اگر نه نقش اول حتما نقش دوم را بازی خواهند کرد.
هـ ـ لیبرال‌ها و گروه‌های ملی‌گرا
گسترده‌ترین گروه مناسب برای مطامع آمریکا در ایران همین قشر میباشند که اینها خود نه در یک خط بلکه در یک طیف قرار می‌گیرند که بجهت ویژه‌گیهای مشترک زیادی که اینها با هم دارند عملا طیف همگونی را تشکیل می‌دهند از آنجا که گروه‌های لیبرال و ملی‌گرا بجهت خصوصیات خاص فکری و ایدئولوژیکشان در زمینه‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی می‌توانند اقشار نسبتا وسیعی از طبقات مرفه مردم را بخود جلب نمایند و بعلاوه اینکه اغلب طبقات تحصیل‌کرده و روشنفکر که بجهات رفاه مادی امکان دسترسی بمقامات بالای تحصیلی داشته‌اند از طرفداران ایندو گروه محسوب می‌شوند. اینها می‌توانند با عوام‌فریبی و کاربرد شیوه‌های علمی برخی توده ناآگاه را نیز بخود جلب نمایند.
و بجهت قدرت بالقوه‌ایکه این طیف دارا می‌باشد و آمریکاییان کاملا متقاعد شده‌اند که استخوان‌بندی دولت مورد نظرشان از این گروه‌ها تشکیل شود. این گروه‌ها نیز بجهت مخالفت جدی با روند انقلاب اسلامی کوشیده‌اند تا تمامی امکانات تبلیغیشان را با تبلیغات آمریکا و غرب یکنواخت سازند. ساخت و محتوای روزنامه‌های وابسته به لیبرالها مانند میزان و انقلاب اسلامی و همچنین محتوای مصاحبات و تبلیغات رهبران لیبرالها و سایر افراد درجه دو و سه‌ ایشان، ‌نمایانگر این موضوع می‌باشد.
لذا بی‌مناسبت نیست که همزمان با لیبرالها که می‌گویند دولت ضعیف و باید برود آقای ریگان نیز چنین توصیفی از دولت مومن بروند انقلاب اسلامی میکند بنابراین نتیجه‌گیری می‌شود آنچه را که ریگان به عنوان دولتی معقول و میانه‌رو از آن نام میبرد دقیقا دولتی است که در راس آن لیبرالها و ملی‌گراها قرار داشته باشند. قدمی که از طرف سران لیبرال‌ها در تشکیل چهار دولت کامل آماده بکار با ساخت کامل لیبرالی برای جانشینی بجای دولت فعلی انجام گرفته،‌ تمامی شک‌ها را اگر وجود داشته باشد به یقین مبدل میسازد.
ب ـ اقدامات آمریکا در چه زمینه‌هائیست؟
دومین مسئله‌ای که بررسی می‌کنیم اینست که بدانیم اقدامات آمریکا برای پیاده کردن چنین طرحی یعنی سقوط دولت مومن بانقلاب و جایگزین لیبرالها بجای آنها چگونه می‌باشد:
1ـ اول کاریکه دولت آمریکا از همان اوان انقلاب کرده و میکند و در آینده تشدید خواهد نمود،‌ بی‌اعتبار نمودن انقلاب اسلامی و انقلابیون میباشد. او با درشت نمودن نقطه‌ضعفها و کارهای انجام نشده و پرده‌پوشی بر کارهای انجام شده،‌ عملا اصالت انقلاب اسلامی را خدشه‌دار میسازد. تمامی شایعه‌پراکنیها که بطور سازمان یافته، از طریق جراید وابسته بایشان و ایادی آزاد گذارده شده ساواکی و ضد انقلابی و روزنامه‌های لیبرابها انجام می‌گرفته و می‌گیرد تنها باین جهت بوده است که انقلاب اسلامی را حرکتی منفی و بی‌محتوا معرفی نمایند تا توده مردم باین باور برسند که انقلاب اسلامی وضع را از قبل بدتر کرده است.
2ـ بموازات فعالیت برای بی‌ریشه نشان دادن انقلاب،‌ جریانهایی بحرکت درآمدند تا انقلابیون و ارگانهای انقلابی را نیز از اصالت بیاندازند. انقلابیون و ارگانهای انقلابی که بمنزله بازوان توانای انقلاب،‌ در حفظ دستاوردهای انقلاب میباشند بزرگترین مانع بر سر راه تجدید وابستگی بآمریکا محسوب می‌گردند. دادگاه‌های انقلاب بوده‌اند که کانال‌های ارتباطی با آمریکا را قطع کرده‌اند،‌ سپاه پاسداران بوده است که توطئه‌های آمریکایی را با قدرت نظامی سرکوب کرده است،‌ جهاد سازندگی بوده است با انجام کارهای سازنده و عمرانی عملا شایعات جهت ضربه‌زنی باصالت انقلاب اسلامی را خنثی نموده‌اند و... پس چه دشمنی بالاتر از اینها برای آمریکا وجود دارد که آمریکا اول بسراغ اینها نیاید.
آمریکا از راه تبلیغات وسیع جهت خدشه‌دار کردن چهره انسانی ارگانهای انقلابی و همچنین با کوشش برای نفوذ در ایشان و خرابکاری در آنها، کوشیده است تا این ارگان‌ها را از اعتبار بیاندازد. بجهت نفوذ عمیق این ارگانها در توده مردم،‌ این تبلیغات توسط نیروهای شناخته شده ضد انقلاب میسر نبود لذا این مهم بدوش لیبرالها و ملی‌گراهای هنوز شناخته نشده واگذار گردیده است. مبارزات پی‌گیر دو روزنامه با نفوذ لیبرالها علیه ارگانهای انقلابی و انقلابیون نحوه عمل را بخوبی نشان میدهد.
3ـ ایجاد بی‌ثباتی و ناامنی در مملکت و اثبات این موضوع که انقلاب اسلامی فاقد قدرت جهت ایجاد امنیت در کشور میباشد. این بی‌ثباتی و ناامنی اغلب از نظر نظامی بوسیله گروهکهای چپ آمریکایی و از نظر سیاسی بوسیله لیبرالها و از نظر اقتصادی بوسیله سرمایه‌داران وابسته انجام میگیرد و هدف از آن ایجاد این باور در مردم میباشد که باید حکومتی داشت که بتواند این امنیت را ایجاد نماید و مسئله اسلامی بودن در مراحل بعدی قضیه قرار دارد. بهرحال آمریکا می‌کوشد با دنبال کردن این فعالیت‌ها آنچنان فضای مناسبی در افکار عمومی ایجاد نماید که یک دیکتاتور یا یک حکومت لیبرال وابسته ولی با قدرت را پذیرا باشند.
4ـ ایجاد مشکل در سیاست خارجی و عملا بانزوا کشاندن ایران از نظر بین‌المللی،‌ بنحویکه هیچ نوع حمایتی از نظر بین‌المللی برای دفاع از انقلاب اسلامی باقی نماند. رودررو قرار دادن کشورهای عرب منطقه در مقابل ایران و تجاوز عراق بایران که از ماهها قبل در سفرهای برژینسکی بمنطقه طرحریزی شده بود این مسئله را بخوبی روشن ‌می‌سازد.
5ـ دخالت‌های مستقیم نظامی و سیاسی و اقتصادی در ایران و ایجاد مسائل و مشکلاتی که دست و پای انقلابیون را در سروسامان بخشیدن بمشکلات جاری مملکت عملا ببندد. رفت‌وآمدهای مشکوک کشتیهای جنگی آمریکا در خلیج‌،‌ حمله نظامی طبس،‌ تحریم اقتصادی و ایجاد لانه جاسوسی بجای سفارت میتواند موید نظر فوق باشد.
ج ـ چه باید کرد؟
آنچه را که انقلابیون در برابر توطئه‌های آمریکا در تحمیل دولتی لیبرال و غربگرا و وابسته میتوانند بکنند با توجه بنکات یاد شده در بندهای 1 و 2 کاملا گویا میباشد که برای تذکر خلاصه‌وار اهم آنها را ذکر مینماییم.
1ـ انقلاب را تنها رشد انقلابی آن می‌تواند حفظ نماید. هرگونه کوتاهی در اقدامات انقلابی و قاطع از هر جناحی که باشد مطمئنا بزرگترین دشمن انقلاب محسوب میگردد که پیش از هر توطئه آمریکا و ایادیش در داخل در شکست انقلاب میتواند موثر باشد.
2ـ انقلابیون نمیبایستی از رفتار خود حالتی انفعالی نسبت به توطئه‌گران و ضد انقلابیون داشته باشند انقلاب خود جاری است و هیچگونه عکس‌العمل انفعالی بعنوان خط مشی انقلابی در آن جای ندارد. و این متاسفانه بزرگترین آفت امروز انقلاب است. انفعالی عمل کردن را در اغلب رفتارهای دولتمردان و مسئولان مومن بانقلاب میتوان سراغ کرد.
3ـ افشاءگری چهره لیبرالها و غربگراها از مطالبی است که میتواند توده‌های مردم را بچهره‌های واقعی مدعیان حکومت آگاه سازد بنحویکه اینان با ظاهری مردم‌فریب و شعارهای بظاهر انقلابی و مردمی نتوانند نیات پلید خود را پیاده نمایند.
4ـ تبلیغات کارهای انجام شده خیلی بیشتر از آنچه هم‌اکنون معمولست باید انجام گیرد تا دشمن نتواند از عدم تبلیغات سوء استفاده نماید.
5ـ پاکسازی ارگانهای انقلابی و اخراج عناصر مشکوک از آن ارگانها میتواند جلوی بی‌آبرو نمودن و تبلیغات منفی علیه دستاوردهایی را سد نماید. باید در نظر داشت استفاده از هر وسیله‌ای برای پیاده نمودن اهداف سیاسی هرچند خیلی انقلابی و اسلامی نمیتواند مجاز باشد.
6ـ شعار معروف همبستگی دانشجو و روحانی که سمبل همکاری روحانیت مبارز با اقشار روشنفکر میباشد باید بجد دنبال گردد. ایجاد خلاء در این ارتباط مطمئنا منجر بجذب هر چه بیشتر روشنفکران بجناح لیبرالها و ملی‌گراها خواهد شد.
7ـ مبارزه قاطع با ناامنیهای سیاسی،‌ اقتصادی و نظامی که هر کدام اثر ویژه خود را دارد باید بی‌امان دنبال شود. گروههای مسلح غیر قانونی باید سرکوب شوند،‌ سرمایه‌داران محتکر میباید بشدیدترین مجازاتها تا مرگ محکوم گردند و شایعه‌پراکنان و جوسازان میباید شدیدا مورد مواخذه قرار گیرند،‌ وجود این حالت که بوسیله دستگاه‌های تبلیغی لیبرالها و سرمایه‌داران وابسته در ایجاد ناامنیهای سیاسی و اقتصادی دنبال می‌شود و عدم توانایی و یا عدم خواست دولت و ارگانهای انقلابی در مبارزه قاطع با ایشان مطمئنا عواقب ناهنجاری را در آماده نمودن شرایط جهت هرگونه توطئه آمریکایی مهیا میسازد.
8ـ و بالاخره پابپای امام رفتن و توجه کامل بفرمایشات ایشان داشتن میتواند انقلابیون را از هرگونه انحرافی که آنها را از راه خدا خارج سازد مصون دارد.
انقلاب اسلامی که در راه خدا و برای خدا و در جهت بقدرت رساندن مستضعفان جهان بوده است و باید بماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات