بسماللهالرحمنالرحیم
بار دیگر مسئله فلسطین در پی مذاکرات یاسر عرفات رئیس کمیته اجرائی سازمان آزادیبخش فلسطین با شاهحسین حاکم اردن مطرح گردیده و در سرلوحهی اخبار جهان قرار گرفت. مذاکرات که در اردن با حضور یک هیئت بلندپایه از سازمان آزادیبخش فلسطین پیگرفته میشد به یکباره قطع گردیده و بدون انتشار بیانیهای دچار وقفه شد تا اینکه پس از نشست کادر رهبری الفتح در کویت به یکباره اعلام شد که فلسطینیها مایل نیستند شاهحسین نماینده آنها باشد.
پس از این اظهار رای بود که توسط طرفین، برخی از مسائل پشت پرده را افشا کردند ابوایاذ اعلام کرد که در آخرین جلسه اردن پیشنهاد یک اعلامیه مشترک شامل قطعنامههای 242 و 338 سازمان ملل و طرحریگان را نمود. در همین رابطه خالدالفهوم رئیس شورای ملی فلسطین اظهار داشت همه کشورهای عربی باید از اردن و سازمان آزادیبخش فلسطین پشتیبانی کنند. رژیم پادشاهی اردن نیز ساکت ننشسته و با انتشار بیانیهای به تشریح دلایل شکست پرداخت که نکات اساسی آن چنین است:
1ـ در مقدمه اعلامیه آمده است، اردن که خط مقدم دفاعی خاورمیانه عربی(!!) را تشکیل میدهد به علت موقعیت جغرافیائی خود پیوسته هدف اصلی تجاوزات اسرائیل بوده است و از اینرو دولت پادشاهی اردن علاقه مخصوصی به تشکیل یک نیروی نظامی مستقل داشته و در عین حال در چهارچوب یک اقدام سیاسی مشترک به فعالیت پرداخته است.
2ـ اردن پیوسته کوشیده است از اجرای طرحهای اسرائیل برای ضمیمه کردن سرزمینهای عربی به خاک خود جلوگیری کند و در حال حاضر نیز به تلاش در این راه ادامه میدهد چرا که طرحهای اسرائیل، امنیت و هویت ملی کشور اردن را سخت تهدید میکند.
3ـ به اعتقاد اردن، اوضاع بینالمللی کنونی امکان عملی شدن طرح صلح اعراب را که در کنفرانس عالی سران عرب در فارس به تصویب رسید، نمیدهد در حالی که عملی شدن طرح صلح ریگان در شرایط کنونی امکانپذیر است.
4ـ در این چشمانداز سیاسی بود که اردن امکان بکار بستن طرح صلح آمریکا را بعنوان مقدمه برای عملی ساختن طرح اعراب مورد بررسی قراد داد.
5ـ برای رسیدن به این هدف مذاکراتی بین اردن و سازمان آزادیبخش فلسطین با شرکت عدهای از شخصیتهای فلسطینی ساکن سرزمینهای اشغالی آغاز شد. هدف از این مذاکرات اتخاذ سیاست مشترکی برای نجات سرزمینهای اشغالی با کمک و پشتیبانی اعراب بود.
6ـ درست در لحظهای که طرفین در آستانهی امضای یک اعلامیه مشترک در رابطه با اقدامات سیاسی آینده بودند، سازمان آزادیبخش فلسطین از توافقهایی که بدست آمده بود منصرف شد و اردن نیز به ناچار از نقشههای خود برای تهیه یک برنامه سیاسی مشترک با سازمان آزادیبخش فلسطین چشمپوشی کرد.
7ـ دولت اردن همچنان علاقه و دلبستگی خود را به استقلال سازمان آزادیبخش فلسطین بعنوان نماینده منحصر به فرد ملت فلسطین تاکید میکند و سازمان آزادیبخش فلسطین و مردم فلسطین را در انتخاب خط سیاسی خود برای رهائی سرزمینهای اشغالی خود از اشغال صهیونیستها آزاد میگذارد.
8ـ دولت اردن تاکید میکند که بطور یکجانبه و بجای سازمان آزادیبخش فلسطین برای حل مسئله فلسطین اقدام نخواهد کرد و متعهد میشود که در حدود امکانات خود از سازمان آزادیبخش فلسطین پشتیبانی کند و در عین حال اقدامات لازم را برای تامین امنیت ملی خود در برابر نقشههای تجاوزکارانه اسرائیل ادامه خواهد داد.
بیانیه دولت پادشاهی اردن هاشمی که بصورت عوامفریبانهای به بررسی مسائل پرداخته بود دارای 3 بخش میشود. دربار شاهحسین ابتدا چنین وانمود کرده که سیاستی مستقل و ملی در پیش گرفته و همواره در ستیز با اشغالگران فلسطین میباشد.
در اواسط بیانیه به حمایت کامل از طرح صلح ریگان که متضمن شناسائی کامل رژیم صهیونیستی است پرداخته و آنرا یگانه طرح صلح مقبول قلمداد کرده است(!!) در پایان نیز پس از تهدیدات و القائات بسیار عنوان شده که همواره از سازمان آزادیبخش فلسطین حمایت میکند. اگر سرتاپای بیانیه دولت اردن مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد به استثنای مواردی که به تجلیل از طرح صلح رونالد ریگان رئیسجمهور آمریکا پرداخته شده و این مسئله گویای علاقه قلبی شاهحسین به امپریالیسم آمریکاست در بقیه موارد مشاهده خواهد شد که تنظیمکنندگان بیانیه مزبور سعی کردهاند بصورتی زیرکانه سیاست جذب نیروهای متمایل به سازش فلسطینی را پیش گرفته و خود را بیطرف جلوه دهند. ولی اگر این موضع در کنار موضع حمایت بیدریغ از طرح صلح رونالد ریگان قرار بگیرد کذب آن بیشتر آشکار خواهد شد.
بهر حال بیانیه دولت پادشاهی اردن و اظهارات مقامات فلسطینی موجب گردید تا موافقین و مخالفین طرح سازش با رژیم صهیونیستی نیز به موضعگیری بپردازند.
رونالد ریگان اعلام کرد عوامل تندرو در سازمان آزادیبخش فلسطین در پیشنهادهایی که مطرح شد و سیاستی که ما تلاش کردیم در مورد خاورمیانه در پیش گیریم تغییراتی را مطرح کردند که این تغییرات برای ملک حسین و برای ملک فهد و برای من غیرقابل قبول است.
ریگان با این اظهارات دقیقا به وابستگی حسین و فهد به خود اشاره کرده و همجهتی خواستهای یکدیگر را اعلام نمود. وی سپس از شاهحسین حاکم مراکش خواست تا بین شاهحسین و فلسطینیها میانجیگری بکند.
جورجشولتز وزیر خارجه آمریکا طی بیاناتی سازمان آزادیبخش فلسطین را مسئول شکست مذاکرات صلح خاورمیانه دانست و از جهان عرب خواست تا این تصمیم خود را که سازمان آزادیبخش فلسطین را نماینده ملت فلسطین میداند مورد تجدیدنظر قرار بدهد. ضمنا هنریکیسینجر دلال صهیونیست که اکثریت طرحهای صلح را در منطقه پس از شکست رژیم اشغالگر قدس در سال 1973 طرحریزی کرده است از اعراب خواست تا از نمایندگی شاهحسین در مذاکرات صلح خاورمیانه حمایت کنند. در همین رابطه ابوایاذ اظهار داشت از تصمیم اردن چنین مستفاد میشود که گویا طرح صلح پیشنهادی ریگان تنها عامل ارتباطی میان اردن و ساف است.
شکست مذاکرات، مسایلی را در پی داشت که از آن جمله سفرها و اجلاسهای گوناگون بود. رونالد ریگان طی تماسهای تلفنی با شاهفهد پادشاه عربستان سعودی و شاهحسین حاکم اردن به مذاکرات و تبادل نظر پرداخت. هنریکیسینجر سفری به منطقه کرده و با حکام عرب به گفتگو نشست. سپس حسنیمبارک جانشین خلفسادات با اعزام مشاور عالیرتبه خود به اردن سعی کرد در رابطه با چگونگی مذاکرات قرار بگیرد. شاهحسین نیز به مشاوره با سفیر آمریکا در امان پرداخت تا از نقطه نظرات او برای چگونگی موضعگیریهای آتی خود بهره بگیرد. یک هیئت نظامی فرانسوی به ریاست رئیس ستاد مشترک این کشور راهی اردن شد که در پی آن مذاکراتی بین آنها و شاهحسین صورت گرفت. حسین حاکم اردن همچنین با فرانسیسپیم وزیر خارجه انگلیس و ایلیسالم وزیر خارجه لبنان گفتگو کرد. در سوی دیگر شورای همکاریهای خلیجفارس در مورد شکست گفتگوها تشکیل جلسه داد و زمینهچینیها برای تشکیل اجلاس سران عرب در مراکش آغاز شد. فلسطینیها که در طرف دیگر ماجرا قرار دارند با دست زدن به سفرهایی به تبادل نظر با دوستان خود پرداختند(!!)
فاروق قدومی رئیس بخش سیاسی سازمان آزادیبخش فلسطین راهی بغداد شده و با حکام بعثی عراق به گفتگو نشست. عرفات سفری به عدن نموده و سپس راهی سوئد و بلغارستان شد. در سوئد اولافپالمه نخستوزیر سوسیالیست صهیونیست این کشور پس از دیدار با عرفات اظهار داشت، وی آماده برسمیت شناختن اسرائیل است. یاسر عرفات در صوفیه به خبرنگاران گفت که سازمان آزادیبخش فلسطین تشکیل کنفدراسیون اردنی ـ فلسطینی را دنبال میکند. وی افزود درها برای مذاکرات بیشتر با شاهحسین باز است. از جمله دیگر حوادثی که شکست مذاکرات اردن ـ فلسطین را در پی داشت ترور عصامسرطاوی عضو کمیته اجرائی سازمان آزادیبخش فلسطین در پرتغال بود مسئولیت این حادثه را گروه ابونزال که از سوی رژیم عراق تامین میشود برعهده گرفت ولی سازمان آزادیبخش فلسطین مسئولیت آْنرا برعهده موساد (سازمان جاسوسی اسرائیل) گذارد. بهرحال آنچه که حائز اهمیت است انعکاس شکست مذاکرات اردن ـ فلسطین میباشد که هر روزه ابعاد وسیعی به خود میگیرد.
با توجه بدین اوج و حضیضها و جوسازیها و واکنشها باید پرسید چرا مذاکره بین اردن و فلسطین چنین مهم جلوه داده میشود؟ چرا جناحهای وابسته به غرب و حتی بلندپایگان کاخسفید واشنگتن از شکست مذاکرات خشمگین شدهاند؟ پیگیری مذاکرات به نفع کدامیک از طرفین است؟ آیا شاهحسین لیاقت سخنگویی فلسطینیها را دارد؟ جناحهای جهانی و کانونهای قدرت بینالمللی در مورد منازعات اعراب و اسرائیل و مسئله فلسطین چگونه میاندیشند؟
روند توطئه
توطئه بر علیه انقلاب فلسطین از زمانی آغاز شد که این حرکت میرفت اوج گرفته و بصورت یک نیروی منسجمی در برابر صهیونیستها قد علم بکند و پس از شکستی که در سال 1968 در شهر کرامه توسط فلسطینیها نصیب نیروهای صهیونیستی گردیده و بر مرتجعین زبون ثابت شد که میتوان اشغالگران قدس را نیز شکست داد اقدامات ایذایی جهت مهار کردن انقلاب فلسطین آغاز شد تا جائی که در سال 1970 منجر به درگیریهای اردن گردید.
توطئهی سپتامبر سیاه که به کشته و زخمی شدن 20 هزار فلسطینی در اردن انجامید از سوی امپریالیسم آمریکا برنامهریزی شده و توسط ارتش شاهحسین به اجرا درآمد تا از رشد انقلاب فلسطین که بصورت یک قوه جاذبه در بین اعراب و مسلمین درآمده بود جلوگیری نماید. این حادثه نه تنها سختترین ضربهای بود که تاکنون بر پیکر انقلاب فلسطین وارد آمده بلکه موجب مسدود شدن مرزهای اردن به روی آنها و در نهایت آوارگی مجدد فلسطینیها گردید. از آنزمان نیز تاکنون بدفعات توطئهها یکی پس از دیگری شکل گرفت تا جائیکه امروزه جهانخواران شرق و غرب متحدا و متفقا بر گزینش شاهحسین عامل کشتار سپتامبر سیاه بعنوان سخنگوی فلسطینیها تاکید میکنند.
روند جدید توطئهها پس از شکست دوازدهمین نشست سران عرب در فاس مراکش که شکستی برای طرح 8 مادهای ارتجاعی فهدبن عبدالعزیز حاکم سعودی بود در تاریخ 25 نوامبر 1981 آغاز شد. از این لحظه مثلث شوم امپریالیسم (شرق و غرب) ـ صهیونیسم بینالملل ـ ارتجاع عرب برای تحمیل عقیده خود به مردم فلسطین اقداماتش را بطرق مختلف آغاز کرد.
ابتدا با انفجارات و تشدید جنگ داخلی در لبنان سعی گردید اصطکاک بین فلسطینیها و لبنانیها افزایش یابد. در این مورد نیروهای سرگرد یاغی سعدحداد در جنوب و فالانژیستها به فرماندهی بشیر جمایل در بیروت و دیگر نواحی این سرزمین محرکان اصلی بشمار میرفتند. هدف آنها تشدید تضادها بین فلسطینیها و مردم لبنان که میزبان آنها قلمداد میشدند، بود. البته گروههایی از فلسطینیها نظیر وابستگان به بعث عراق نیر در این مورد نقش داشته و بر اختلافات دامن میزدند. پس از زمینهچینیهای وابستگان بود که بناگهان در ژوئن 1982 نیروهای رژیم اشغالگر صهیونیستی از طریق زمین و هوا و دریا جهت در هم کوبیدن کانونهای مقاومت هجوم وحشیانهی خویش را به لبنان آغاز کردند. این نیروها پس از قتل عامهای بسیار وارد بیروت شده و در نهایت فلسطینیها را وادار به خروج از این منطقه نمودند که در حقیقت آوارگی مجدد آنها محسوب میشود.
با استقرار صهیونیستها در لبنان و کشتارهای فراوان برای تثبیت موقعیت خویش نظیر کشتارهای اردوگاههای صبرا و شتیلا که بدستور مستقیم اریلشارون وزیر دفاع سابق و مناخیمبگین نخستوزیر رژیم تلآویو صورت گرفت، امپریالیستها برای اقدامات مرحله دوم که مکمل مرحله اول بود وارد صحنه شدند. در سپتامبر 1982 رونالد ریگان طرحی را جهت به سازش کشانیدن انقلاب فلسطین ارائه داد که در حقیقت شمهای از طرحهای قبلی نظیر فهد ـ کمپدیوید و قطعنامه 242 بود.
طرح مزبور که در همان روزهای اولیه با حمایت آشکار دیگر جناحهای وابسته به مثلث شوم مواجه گردیده همانگونه که از متن بیانیه دولت پادشاهی اردن هاشمی استنباط میشود، امروزه سعی میگردد تا محور تمامی مذاکرات صلح در مورد فلسطینیها قرار بگیرد. هدف از ایجاد چنین شبههای مقبولیت بخشیدن به ریگان بعنوان یک کبوتر صلح و سرپوش گذاردن بر جنایات امپریالیسم آمریکا در منطقه است مرحله بعدی توطئه با اعلام نظر شاهحسین در مورد طرح کنفدراسیون مشترک فلسطینی ـ اردنی آغاز شد. در اکتبر 1982 ملاقاتی بین یاسر عرفات رئیس کمیته اجرائی سازمان آزادیبخش فلسطین و شاهحسین حاکم اردن جهت تبادل نظر در مورد فدراسیون و یا کنفدراسیون مشترک صورت گرفت. در همین زمان بود که کنفرانس سران عرب در چهارچوب اتحادیه عرب مجدداً به ریاست شاهحسن حاکم مراکش در فاس گشایش یافت تا با تصویب طرحی ارتجاعی ـ استعماری انقلاب فلسطین را از مبارزات آزادیبخش باز داشته و صرفاً به مسائل سیاسی وادار سازد. دستاوردهای حمله اسرائیل به لبنان در ژوئن و طرح صلح ریگان در سپتامبر و کنفدراسیون مشترک اردنی ـ فلسطینی و کنفرانس فاس در اکتبر طی شانزدهمین نشست شورای ملی فلسطین در الجزایر در 25 نوامبر مورد بررسی قرار گرفته و علیرغم مخالفتها و موضعگیریهای افراط و تفریطی بر یک مسئله صحه گذارده شد که همانا عدول از مبارزه نظامی و پیش گرفتن مبارزه سیاسی بود.
بدین ترتیب مثلث شوم امپریالیسم (شرق ـ غرب) ـ ارتجاع عرب ـ صهیونیسم بینالملل جهت به سازش کشیدن انقلاب فلسطین که روزگاری الگوی مبارزات مسلمین بود توطئههایش را عملی ساخت. آنها در طی این مسیر بارها به جوسازی پرداخته و ترورها کرده و از شیوههای مختلف جهت تحمیل عقایدشان بهره گرفتند. ولی متاسفانه تمایل گروهی از سران فلسطین به مصوبات کنفرانس فاس و شاهحسین نه تنها مشوق جهانخواران جهت تشدید اقداماتشان گردید بلکه هر زمانی هم که فلسطینیها واکنش مخالفی از خود نشان میدادند با تهدید آنها روبرو میشدند.
موضعگیریهای مخالف ابرقدرتهای سلطهگر و ایادیشان در مورد شکست مذاکرات عرفات ـ شاهحسین میتواند گویای این واقعیت باشد که شرق و غرب جهت حفظ بقای رژیم اشغالگر فلسطین و سرکوب انقلاب فلسطین چه اندازه اصرار داشته و پافشاری میکنند.
همزیستی اردن ـ فلسطین:
آنچه که شاهحسین و گروههای سازشکار فلسطین بنام فدراسیون و یا کنفدراسیون مشترک اردن ـ فلسطین مورد تاکید قرار داده و علیرغم شکست مذاکرات مجددا جهت تحققش تلاش میکنند در حقیقت مهار انقلاب فلسطین و خلع ید از جناحهایی است که خواهان کشوری مستقل در سرزمین اسلامی فلسطین و ادامه مبارزه قهرآمیز با صهیونیستها جهت تحقق این خواسته میباشند. زیرا در صورت ایجاد چنین ملغمهای رژیم پادشاهی اردن که در رابطهای تنگاتنگ با امپریالیسم آمریکا عمل میکند و بارها ضدیتش را با پویایی انقلاب فلسطین آشکار ساخته است بر ائتلاف فلسطین غالب شده و زمام آنرا در دست خواهد گرفت. پس از این غلبه آنرا به راهی سوق خواهد داد که خواست اربابانش بوده و بتدریج انقلاب فلسطین را از محتوا تهی خواهد کرد تا حدیکه فقط پوستهای از آن جهت بهرهبرداریهای سیاسی و دریافت کمکهای مالی از ارتجاع عرب باقی بماند و اگر گروه یا افرادی نیز در درون سازمان آزادیبخش فلسطین به مخالفت با استحاله انقلاب برخاسته و سعی در افشای واقعیات نمایند به راحتی تصفیه قهرآمیز شده و از بین خواهند رفت همانگونه که هر چند وقت یکبار چنین حادثهای اتفاق افتاده و پس از مدتی بفراموشی سپرده میشود.
در رابطه با این مسئله باید پرسید که آیا قاتلان ابوالولید و ابومیزر و عصامسرطاوی شناخته شدند؟ اگر گروه ابونزال که وابسته به عراق است بدین اقدامات ایذایی دست زده، پس چرا روابط سازمان آزادیبخش فلسطین با حکام بعثی بغداد همچنان ادامه داشته و روزبروز بهتر میشود؟ اگر رژیم صهیونیستی و بنا به گفتهای موساد (سازمان جاسوسی - اطلاعاتی اسرائیل) عامل ترورهاست پس چرا جناحهایی(!!) سعی در شناسایی این رژیم دارند؟ اگر آنها مخالف سازش بودهاند باید آشکار شده و یا اگر موافق بودهاند نیز همچنین. بهرحال تن دادن به خواستهای رژیم پادشاهی اردن هاشمی که در حقیقت مکنونات قلبی امپریالیسم آمریکا و رژیم اشغالگر فلسطین است زیانهای جبرانناپذیری برای انقلاب فلسطین و کادرهای صالح و انقلابی آن در پی خواهد داشت.
اگر نظری در تاریخ به ایجاد فدراسیون یا کنفدراسیون مشترک توسط کشورها افکنده شود متوجه خواهید شد که اکثر آنها پس از مدتی با شکست مواجه گردیده و به جنگ داخلی کشانیده شدهاند. اصولا طرح فدراسیون یا کنفدراسیون را استعماگران جهت استحاله یک حرکت انقلابی و مهار آن پیش کشیده و بدینطریق آنرا به سازش میکشند. اگر پس از مدتی نیز اتحاد به شکست انجامید جهت مبارزه تغییر یافته و دیگر متوجه استعمار واقعی نمیشود بلکه به رویارویی با رژیم عهدشکن میپردازند که در حقیقت نوعی جنگ داخلی محسوب میشود.
بطور مثال استعمار جهت بهرهبرداری بهتر از امکانات استراتژیک سرزمین اریتره طی توطئهای اقدام به ایجاد فدراسیونی شامل اریتره ـ اتیوپی نمود. ولی پس از اینکه در اثر اقدامات هایله سلاسی امپراتور اتیوپی، فدراسیون از هم پاشید، مسلمانان اریتره به رویارویی با اشغالگران اتیوپیایی برخاستند و استعمار نظارهگر این نبردها شد.
اصولا هدف غایی از تشکیل کنفدراسیون اردن ـ فلسطین در دست مستعمره شدن انقلاب فلسطین در دست مستعمره آمریکا در منطقه یعنی رژیم شاهحسین است تا بدین طریق نبض حرکت توسط دربار اردن هاشمی کنترل شود. در چنین صورتی پویایی انقلاب فلسطین در اثر همزیستی با رژیمی وابسته از بین رفته و ایستایی جایگزین آن خواهد شد. ضمنا طرح کنفدراسیون را باید جهت محدود کردن فلسطینیها در اردوگاهی به وسعت کرانه غربی رود اردن دانست که از یکسو توسط صهیونیستها و از سوی دیگر توسط ارتش اردن در محاصره قرار گرفته و هر اقدام آنها نیز به شدت سرکوب خواهد شد. بهرحال با توجه به شناختی که از رژیمهای مرتجع منطقه منجمله رژیم اردن در دست است و با پی بردن بدین واقعیت که کنفدراسیونها در نهایت منجر به از هم پاشیدگی شدهاند، انقلاب فلسطین باید از این سازش تبری جسته و خود را آلوده اقدامات تنی چند حادثه جو و فرصتطلب ننماید.
فلسطین باید بداند که یگانه راه کسب آزادی و استقلال حرکت تحت لوای اسلام و بهرهگیری از نیروی لایزال ملت است. با اندک توجهی به اقدامات سرکوبگرانه صهیونیستها در اراضی اشغالی و لبنان میتوان به هراس آنها از اسلام اصیل پی برد . آنها همواره سعی داشتهاند کانونهایی که فریادگر اللهاکبر بوده و وحدت مسلمین را خواستار میباشد در هم کوبیده و اینگونه نداها را خاموش سازند. حمله به مساجد و تخریب آنها در اراضی اشغالی کرانه غربی و دستگیری و بازداشت روحانیون مبارز در لبنان توسط صهیونیستها میتواند گویای تمام واقعیات باشد. ولی صهیونیستها از ناسیونالیسم افراطی و عربیت هراس چندانی نداشته و تاریخ نیز نشان داده که اینگونه اقدامات و حرکتها ثمر چندانی در پی ندارد. شکستهای اعراب در کسب اتحاد چه در دوران جمالعبدالناصر و در حال حاضر گویای بیکفایتی ناسیونالیسم و همچنین بیعلاقگی صهیونیسم جهت مبارزه با آن میباشد ولی آنچه که در شرایط کنونی رژیم اشغالگر فلسطین را به تکاپو واداشته اسلام و رشد اسلامخواهی منطقه است به همین دلیل باید فلسطین جهتی اسلامی گرفته و با بریدن از شرق و غرب و ارتجاع عرب حرکت اصیل خویش را به پیش براند زیرا فقط مسلمین هستند که خواهان مبارزه قهرآمیز با صهیونیستها و نابودی آنها میباشند. تا جائیکه امام خمینی میفرماید اسرائیل باید نابود شود. امروزه در جهان چنین اندیشههایی در مورد اسرائیل وجود دارد.
شوروی: اسرائیل باشد اما دمکراتیک باشد زیرا سوسیالیست است.
آمریکا: اسرائیل حاکمیت بلامنازع داشته و انقلاب فلسطین به مهار ارتجاع عرب درآید.
انگلیس: اسرائیل باشد اما محدود و بر اساس استراتژی کلی غرب در منطقه.
به همین دلیل طی هفتههای پیش داگلاسهرد وزیر مشاور در امور خارجه و فرانسیسپیم وزیر خارجه انگلیس به دیدار از منطقه به خصوص اردن پرداختند. ناسیونالیستهای عرب: اسرائیل باشد اشکالی ندارد بشرط اینکه ما نیز حضور داشته باشیم.
ولی مسلمین معتقدند اسرائیل باید نابود شود و قدس اولین قبله مسلمانان آزاد شود. به همین دلیل خواهان اسلامی شدن مبارزه در فلسطین میباشند.
با امید به طنین افکندن لاالهالاالله و محمدرسولالله(ص) در سرتاسر سرزمین اسلامی فلسطین و وحدت مسلمانان برای آزادسازی قدس.
والسلام