تاریخ انتشار : ۲۱ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۵  ، 
کد خبر : ۲۹۸۰۰

یوگسلاوی؛ ریشه‌های بحران


کشوری که هم‌اکنون با بافت جغرافیائی فعلی «یوگسلاوی» نامیده میشود با وسعت 840/255 کیلومتر مربع و 24 میلیون جمعیت در زمره کشورهای بالکان بوده که از سال گذشته به علت جدائی‌طلبی در جمهوری کرواسی و اسلوونی دچار بحران شدید گردیده است. مردم این کشور کلاً از نژاد اسلاوهای جنوبی هستند اما درون این مجموعه نژادی، زیر مجموعه‌ای از کرواتها، صربها، اسلوونها، بوسنی‌ها، مونته‌نگروها، مقدونی‌ها قرار دارند که با یکدیگر اختلافات قومی، زبانی، مذهبی دارند. علاوه بر اقوام یاد شده که مردم یوگسلاوی را تشکیل میدهند اقلیت‌های نژادی دیگری چون آلبانی تبارهای ایالت «کوزوو» که با درخواست خودمختاری و الحاق با کشور آلبانی بحران را شدیدتر نموده‌اند. نکته دیگر اینکه دولت مجارستان هم اخیراً به جمهوری «ووی‌دنیا» ادعای ارضی نموده است بطوریکه در 13 ژوئیه 1991 وزارت خارجه یوگسلاوی به دولتهای مجارستان و آلبانی به عنوان دخالت در امر این کشور هشدار داد و اعتراض نمود و این موضوع طیف بحران را در منطقه بالکان وسیع‌تر کرد. نخست‌وزیر مجارستان گفته بود که ایالت خودمختار «ووی‌دنیا» در هنگام تشکیل کشور یوگسلاوی بعد از جنگ جهانی اول به صربستان و کرواسی ملحق شده و در صورت فروپاشی کشور یوگسلاوی، این ایالت باید به مجارستان داده شود. از جانب دیگر دولت آلبانی طی بیانیه‌ای اعلام کرده است که نسبت به حفظ جان آلبانی تبارهای اسلوونی و کرواسی اظهار نگرانی کرده و حق خودمختاری آلبانی نژادهای مقیم یوگسلاوی جانبداری می‌کند.
یوگسلاوی با بافت جغرافیائی سیاسی کنونی تا قبل از جنگ جهانی اول وجود نداشت دولت مستقل صربستان و پادشاهی کوچک مونته‌نگرو وجود داشتند که همواره مورد هجوم دولتهای اطریش، مجارستان (اطریش - هنگری) و عثمانی قرار می‌گرفتند. بوسنی و هرزگوین و کرواسی در طی جنگهای متعدد بین اطریش و عثمانی دست به دست می‌گشت و گاهی نیز تحت سلطه پادشاهی صربستان بود. روسهای تزاری هر چند گاهی ظاهرا به بهانه حمایت از اسلاوها و در باطن در جهت رقابت با اطریش و عثمانی ملتهای اسلاو ساکن و یوگسلاوی را به شورش تحریک می‌کرد.
استمرار این روند در منطقه بالکان باعث شد که اقوام این زیر مجموعه که از آنها یاد کردیم با وجود اختلافات مذهبی و قومی برای جلوگیری از کشتار بیشتر مردم اسلاوهای جنوبی و قطع ایادی عثمانی و اطریش هر چه زودتر با یکدیگر متحد شوند. در ماه ژوئیه 1917 سران اقوام اسلاوهای جنوبی (یوگسلاوی) یعنی کرواتها، اسلوونها، صربهای سایر ایالات که از دخالت عثمانی بویژه مظالم اطریشی‌ها به تنگ آمده بودند، وقتی از شکست قریب‌الوقوع اطریش و عثمانی در جنگ جهانی اول اطمینان حاصل کردند به کمک دول متفق و برای رهائی از دست‌اندازیهای ترکها و امپراطوری اطریش مجارستان با عجله طی اجلاسیه‌ای در جزیره کرفو (corfou) (از جزایر یونان) با نیکولای پاشیچ (Nicolas- Paschitch) نخست‌وزیر صربستان قراردادی امضاء نمودند که طبق آن خود را تحت حمایت حکومت سلطنتی صربستان به پادشاهی پیتراول (پطراول) قرار دادند.
بعد از شکست قطعی عثمانی و اطریش مجارستان و خاتمه جنگ جهانی اول، در شهر زاگراب (آگرام) یک شورای ملی اتحاد با شرکت نمایندگان اسلوونها، کرواتها، صربهای سایر ایالات، بوسنی و هرزه‌گوین در 29 اکتبر 1918 تشکیل گردید. در اعلامیه‌ای که این شورا منتشر نمود تاکید شد که از این تاریخ نواحی کرواسی، اسلوونی و صربهای سایر ایالات برای مبارزه با مطامع اطریش یا هر دولت دیگر با صربستان دولت واحدی تشکیل دهند. بالاخره آنها با وجود اختلافات شدید جهت رهائی از هر گونه دخالت خارجی در سرنوشت اسلاوهای جنوبی در ماه نوامبر 1918 نمایندگان ملیت‌های یاد شده در سوئیس اجتماعی ترتیب دادند و خواستار تشکیل یک مملکت واحد اسلاو جنوبی تحت ریاست صربستان شدند. آرزوی ایشان آن بود که عموم اسلاوهای جنوبی از شهر ایسونز و (Jsongo) در ایتالیای شمالی تا منطقه واردار Vardar در بلغارستان یک مملکت واحد را تشکیل دهند که چنین نشد زیرا وجود اختلاف صربستان با بلغارستان بر سر مقدونیه و برتری‌جوئی ایتالیا در جنوب اروپا مانع این امر گردید. از همان ابتدا و در قدم اول این اتحادیه با اختلاف نظر منعقد شد چون بین کرواتها و اسلوونها از طرفی و میان کرواتها و صربها از جانب دیگر به علت تفاوت مذهب و خواسته‌های قومی و زبان اختلاف بروز کرد. کرواتها اکثر کاتولیک بودند و به سنن هابسبورک‌های اطریشی بار آمده بودند در حالی که صربستانیها عموما پیرو مذهب ارتدکس بوده و از نظر اجتماعی کمتر از کرواتها رشد اجتماعی داشتند. اسلوونها با وجود عهدنامه کرفو طرفدار حکومت جمهوری بودند در صورتیکه کراوات‌ها خواستار یک دولت فدرال به مرکزیت صربستان بودند. از جهت دیگر صربها خواستار مملکتی بودند که اکثریت صرب بر سایر قومیت‌ها اشراف و برتری داشته باشند. این اختلافات می‌رفت که از تشکیل دولت اسلاوهای جنوبی جلوگیری کند که فشار متفقین و نفوذ کلمه پیتر اول (Peter) پادشاه صربستان و نخست‌وزیرش نیکلای پاشیچ که باعث اتحاد اسلاوهای جنوبی در کرفو شده بود در 24 نوامبر / 1918 در شهر زاگرب مرکز ایالت کرواسی اساسنامه تاسیس دولت متحد جدیدی بنام دولت سلطنتی متحده صربها، کرواتها، اسلوونها به امضاء رسید و پیتر اول (پطر اول) به پادشاهی و الکساندر اول پسر او به ولیعهدی و پاشیچ به نخست‌وزیری این فدراسیون انتخاب گردید. در این زمان نیکلا پادشاه مملکت کوچک و مونته‌نگرو (قره‌طاغ) با آنکه اسلاو بود به فدراسیون جدید نپیوست و به این علت قوای صربستان مملکت مونته‌نگرو را اشغال و مجلس شورای ملی آنجا نیکلا را از پادشاهی معزول نمود. پس از خروج نیکلا از مونته‌نگرو و ورود او به ایتالیا مونته‌نگرو به این فدراسیون پیوست. و متعاقب آن در 3 اکتبر 1929 طبق یک ماده واحده‌ای که به پارلمان صربستان داده شد، اتحاد جدید اسلاوهای جنوبی به یوگسلاوی تغییر نام داد و بدین وسیله دولت جدیدی بنام یوگسلاوی متولد شد و آرزوی صربها برای تشکیل یک دولت که شامل سایر ایالات اسلاوهای جنوبی باشد به تحقق پیوست و در آن زمان الکساندر پادشاه یوگسلاوی بود.
سلطنت الکساندر ایجاد اختلافات قومی
الکساندر از سلسله کار از رژویچ (1934-1888) فرزند پیتر اول در بدو سلطنت چون ملاحظه نمود که صربستانیها، کرواسی‌ها و اسلوونی‌ها با یکدیگر رقیب می‌باشند جدیت نمود که برای حفظ و حرمت کشور کوشش کند و چون قادر به انجام این کار نشد در 1931 حکومت دیکتاتوری برقرار کرد و سیاست برتری صربها را بر سایر ملیت‌ها در پیش گرفت. اولین ملیت‌هایی که ادعای خودمختاری کردند کرواتها بودند که از نظر مذهبی با صربها اختلاف‌نظر داشتند. کروات (کرواسی) هم مرز با مجارستان است و فعلا (دومین جمهوری یوگسلاوی از نظر وسعت است. کرواتها به زبان کراوسی به ایالت خود «هرواتسکا» می‌گفتند و اکثریت مردم آن از نظر مذهبی پیرو کلیسای کاتولیک روم هستند. در بدو سلطنت الکساندر دست به شورش زدند ولی شورش آنها با قوه قهریه سرکوب شد. به علت آنکه کرواسی هم‌مرز با مجارستان است و وعدهای مجاری تبار در مرز مجارستان و یوگسلاوی زندگی می‌کنند و از جانب دیگر مجارستان ادعای ارضی به ایالت «ووی‌دنیا» داشت باتفاق دولت ایتالیا شورشیان کرواسی را تقویت نمود. در آن موقع سران شورشی کرواسی را تقویت نمودند. در آن موقع سران شورشی کرواسی یک سازمان سیاسی - نظامی بنام «اوستاشی» تاسیس نمودند که هدف رهائی ناحیه کرواسی از سیطره صربها بود. این سازمان در اولین واکنش خصمانه خویش را با ترور الکساندر اول در 1934 در مارسی فرانسه نشان داد علت پشتیبانی دولت ایتالیا از سازمان زیرزمینی و تروریستی اوستاشی آن بود که الکساندر پادشاه یوگسلاوی با الحاق این کشور به اتحادیه صغیر که مرکب از رومانی، چک‌اسلواکی بود به فرانسه بسیار نزدیک شد و این امر با منافع ایتالیا منافات داشت. کشش مردم کرواسی به مجارستان جنبه تاریخی داشت زیرا در 1091 میلادی مجارها این ناحیه را به خاک خود منضم نمودند و سپس در 1868 کرواسی و اسلوونیا که هم‌اکنون در مقابل دولت فدرال یوگسلاوی نغمه جدائی‌طلبی ساز کرده‌اند با اتحاد یکدیگر به مجارستان ملحق گردیدند و به موازات فعالیتهای سازمان اوستاشی مردم مقدونیه نیز دست به شورش زدند و خواهان تشکیل دولت مقدونیه شبیه به مقدونیه دوران اسکندر مقدونی شدند. بعد از قتل الکساندر بوسیله سازمان اوستاشی پیتر دوم به سلطنت رسید و در 1939 مجبور شد که به کرواسی خودمختاری داخلی دهد.
اقدامات مارشال تیتو جهت جلوگیری از تجزیه‌طلبی
در 25 مارس 1941 هم‌زمان با سلطنت پیتر دوم نخست‌وزیر یوگسلاوی این کشور را با دول محور متحد ساخت و در 5 آوریل 1941 یوگسلاوی با اتحاد جماهیر شوروی پیمان عدم تعرض به امضاء رسانید ولی در 6 آوریل 1941 آلمان نازی به یوگسلاوی یورش برد در این موقع شورشیان اوستاشی کرواسی را مستقل اعلام کردند و کرواسی به متفقین اعلان جنگ داد و تحت کنترل آلمان درآمد و پیتر دوم پادشاه این کشور از یوگسلاوی فرار کرد و به مصر رفت و از آنجا روانه لندن شد.
در غیاب پیتر دوم عمویش پل همه اختیارات او را بدست گرفت و با محور همکاری نمود. در این زمان مارشال تیتو رهبر گروه‌های کمونیست که به تازگی از شوروی آمده بود رهبری مبارزات ضد فاشیستی را به عهده گرفت. در این لحظه دو گروه پارتیزان علیه آلمانها فعالیت میکردند دسته اول به رهبری مارشال تیتو که خواهان اخراج آلمانها و انقراض خاندان سلطنتی و برقراری رژیم سوسیالیستی بودند و دسته دوم سلطنت‌طلبان چتنیک به فرماندهی مارشال درایا میخائیلویچ که از سوی دولت در تبعید لندن به رهبری پیتر دوم حمایت میشدند و خواهان بازگشت رژیم سلطنتی بودند. در کنفرانس تهران سران متفقین تصمیم به حمایت از تیتو گرفتند. در پایان 1944، صربستان، مونته‌نگرو، دالماسی از اشغالگران نازی آزاد گردید و بالاخره در 20 اکتبر 1944 بلگراد آزاد شد. از آنجائیکه مارشال تیتو اهل کرواسی بود و رهبری مبارزات ضد نازی را به عهده داشت همه ملیت‌های اسلاو مقیم در یوگسلاوی به فرماندهی او گردن نهادند و از دعاوی تجزیه‌طلبی خود در مقابل دشمن مشترک یعنی آلمان دست برداشتند. در 1945 ارتش آزادی‌بخش ملی تحت ریاست تیتو به ارتش یوگسلاوی تغییر نام داد و این نشانه وحدت کشور بود. در 7 مارس 1945 بنا به پیشنهاد ارتش آزادی‌بخش ملی یوگسلاوی مارشال ژوزف بروزتیتو یک دولت موقت تشکیل داد که بلافاصله توسط متفقین برسمیت شناخته شد. بالاخره در روز پنجشنبه 29/نوامبر/1945 یعنی درست دو سال پس از تشکیل کمیته نجات ملی یوگسلاوی مجلس ملی یوگسلاوی که در 11/اکتبر/1945 بوسیله انتخابات ملی نمایندگانش انتخاب شده بودند تشکیل جلسه داد و سلسله گراژرژویچ را منقرض و پطر دوم (پیتر دوم) را که در لندن بود از سلطنت خلع نمود و مارشال تیتو را به ریاست جمهوری برگزید. بلافاصله مارشال در ایامیخائیلویچ سلطنت‌طلب اعدام شد و نظام جمهوری فدراتیو با رژیم سوسیالیستی در سراسر کشور برقرار گردید.
مارشال تیتو چون می‌خواست جلو تجزیه کشور را بگیرد دست دوستی بطرف همسایگان دراز کرد و با اینکه رژیم کمونیستی در کشور برقرار نموده بود برای جلوگیری از نغمه‌های تجزیه‌طلبی که در ایالت مقدونیه بگوش می‌رسید علاوه بر آنکه با کشورهای یونان و ترکیه که عضو ناتو و جزء بلوک غرب بودند رابطه حسنه برقرار کرد جهت آنکه آن کشورها با او تفاهم متقابل داشته باشند وارد پیمان ورشو نشد و حتی جلو خواسته‌های استالین ایستاد و در 28/فوریه/1953 پیمان بالکان را با یونان و ترکیه امضاء نمود. این پیمان با موافقتنامه آنکارا بر مبنای دوستی و همکاری متقابل بوجود آمد و به موجب آن امضاءکنندگان آن تعهد کردند که برای حل و فصل مشکلات مشترک و توسعه همکاریهایی در موارد دفاعی و اقتصادی و فرهنگی با یکدیگر به مشورت بپردازند. به ابتکار مارشال تیتو و برای تفاهم بیشتر با یونان و اینکه در آینده بر سر موضوع مقدونیه اختلافی پیش نیاید و احیاناً یونانیها از جدایی‌طلبان مقدونی پشتیبانی نکنند مرکز این پیمان در آتن قرار گرفت. در 9/اوت/1954 وزرای خارجه سه کشور در یوگسلاوی یکدیگر را ملاقات کردند و پیمان دیگری را امضاء کردند که مکمل توافقنامه آنکار بود. به موجب این پیمان سه کشور عضو باب جدیدی در زمینه همکاریهای سیاسی و نظامی نیرومند گشودند. اما بعدها اختلافات یونان و ترکیه بر سر مسئله قبرس پایه‌های این پیمان را سست کرد ولی تیتو به هدف خود که امنیت بخشیدن به ایالت مقدونیه که هم‌مرز با یونان و بلغارستان بود، رسید. مارشال تیتو سپس برای آنکه از نهضت‌های جدائی‌خواهی سایر ملیت‌ها جلوگیری کند دست به یک جابجائی وسیع از صربها در ایالت مختلف زد. چون بعضی از اقوام موجود در یوگسلاوی تمایل زیادی به حکومت مرکزی نداشتند و یا خود را برتر از دیگران می‌دانستند مثلا همانطوری که قبلا گفتیم ماکدونیا (مقدونیه) همواره بین یوگسلاوی و بلغارستان و یونان اختلاف ایجاد کرده بود و رویای یک مقدونیه بزرگ مردم این منطقه را وسوسه می‌کرد که این برای مارشال تیتو قابل قبول نبود. ایالت کوزوو (Kosovo) که عقب‌مانده‌ترین منطقه یوگسلاویست عده‌ای قابل توجه آلبانی‌نژاد در آن ساکنند و با کشور آلبانی هم مراودت و همواره بین آلبانی و یوگسلاوی درخصوص اقامت آلبانی نژادهای یوگسلاوی اختلافاتی ایجاد شد بویژه آنکه پس از خروج یوگسلاوی از کومینفرم توسط استالین و وفاداری زمامداران متعصب آلبانی به مسکو این اختلافات شدت بیشتری می‌گرفت و احتمال شورش آلبانیایی‌های ایالت کوزوو بیشتر میشد. مردم کوزوو با اعمال کوچانیدن صربستانیها که اکثریت مردم یوگسلاوی را تشکیل می‌دادند تا حدود زیادی به یک‌پارچگی این کشور کمک کرد بطوریکه هم‌اکنون در تمام ایالات یوگسلاوی از نژاد صرب وجود دارد اتوریته سیاسی و نظامی مارشال تیتو و پخش کردن صربها در تمام ایالات باعث شد که قومیت‌های دیگر تحت‌الشعاع اکثریت صرب قرار گیرد و قادر به جدائی‌طلبی نباشند. اما مرگ مارشال تیتو در مه 1980 تمام کوششهای او را نقش برآب کرد و جانشینان او نتوانستند وحدت کشور را حفظ نمایند.
مقدمات بحرانهای اخیر در یوگسلاوی و روند آن
از زمان مارشال تیتو تاکنون پنج بار قانون اساسی یوگسلاوی تغییر کرده و طبق آخرین تقسیمات جغرافیائی کشور طبق جدول زیر به 6 ایالت و دو جمهوری خودمختار تقسیم می‌شود. شش ایالت بوسنی، هرزه‌گوین، کرواسی، مقدونیه، صربستان، اسلوونی، مونته‌نگرو و دو جمهوری «کوزوو» و «ووی‌دنیا» از نظر مذهبی، قومی تفاوتهای عدیده‌ای دارند. مردم صرب و مونته‌نگرو پیرو کلیسای ارتدکس صربستان هستند و در حدود 9 میلیون نفر جمعیت را تشکیل می‌دهند. کاتولیک‌ها که پیرو کلیسای کاتولیک روم هستند در کرواسی و اسلوونی اقامت دارند. ایالت بوسنی - هرزه‌گوین به دو واحد تاریخی و جغرافیائی متمایز تقسیم میشود. سکنه آن صرب و کروات و از حیث مذهب کاتولیک و مسلمان و ارتدکس می‌باشند و مرکز آن شهر سارایه‌و مقر روحانیت ارتدکس شرقی، اسقف اعظم کاتولیک رومی و پیشوایان دینی مسلمانان است.
پروتستانها در اکثر جمهوریهای یوگسلاوی پراکنده‌اند و اکثرا اظهار عدم امنیت می‌کنند بطورکلی از نظر مذهبی میتوان گفت که از کل جمعیت یوگسلاوی 40 درصد ارتدکس، 30 درصد کاتولیک و 20 درصد مسلمان و 10 درصد پروتستان وجود دارند جمع کل مسلمانان در یوگسلاوی چهار میلیون نفر است.
مسلمانان در 17/اکتبر/1882 پیرو یک حکم سلطنتی جامعه خودمختار در جمهوری هرزه‌گوین بوجود آوردند ولی این خودمختاری جنبه تشریفاتی داشت. مردم مسلمان این ایالت وقتی زیر سلطه اطریش قرار گرفتند از آزادی عمل محروم شدند تا بالاخره در 1909 مسلمانان با انتخاب یک رئیس‌العلماء به عنوان عالی‌ترین مرجع مذهبی تا حدی به مقصود خود نائل آمدند. در 1930 مقر رئیس العلماء به بلگراد منتقل گردید ولی بعدا به سارایه‌و و نقل مکان کرد. در جمهوری‌های بوسنی - هرزه‌گوین در خلال 80-1945 در حدود 537 مسجد ساخته شد.
علاوه بر آن در جمهوریهای مونته‌نگرو و صربستان و مقدونیه نیز 3076 مسجد وجود دارد ولی وجود تنگناهای سیاسی تا سال 1960 باعث شد که از بین این همه مسلمان فقط 35 نفر به مکه مکرمه مشرف شوند. این عده در 1983 به هزار نفر افزایش یافت. در شهر بوسنی مساجد زیادی وجود دارد. در حالی که در کلیه ایالات یوگسلاوی بر اساس نژاد و مذهب خواسته‌های خود را مطرح میسازند مسلمانان به حقوق حقه خود نرسیده‌اند. از جانب دیگر صربها و مونته‌نگروهای مقیم ایالت کوزوو اظهار می‌دارند که امنیت جانی و مالی ندارند و از این رو از این ایالت مهاجرت می‌کنند.
اختلافات قومی و مذهبی آنقدر مهاجرت را در داخل ایالات یوگسلاوی شدت بخشیده که میتوان گفت که جمهوریهای بوسنی هرزه‌گوین، مونته‌نگرو و ایالت خودمختار ووی‌دنیا مهاجرپذیر بوده‌اند. وجود این مهاجرتها و ترک سرزمین اصلی و بی سر و سامانی‌ها بویژه بعد از مرگ مارشال تیتو که قوه اجرائی حکومت فدرال ضعیف شده اداره کشور را مشکل کرده است. بروز حس ملیت‌گرائی افراطی (شوونیزم) در بین اقلیت‌های نژادی بحران را گسترده‌تر کرده است. اولین بحران پس از مرگ مارشال تیتو زمانی ظهور کرد که مردم مونته‌نگرو در اول اکتبر 1989 بقایای جسد شاه نیکلا پادشاه مونته‌نگرو را که در 1921 در ایتالیا مرده بود به این ایالت برگردانیده و پس از یک میتینگ بزرگ در این ایالت دفن کردند در آن روز استانکوویچ عضو شورای ریاست جمهوری مونته‌نگرو در هنگام تشییع بقایای جسد نیکلا گفت که «مردم مونت‌نگرو می‌خواهند با اینکار دین خود را به او ادا کنند.» این اولین جرقه ملیت‌گرائی افراطی در این منطقه از یوگسلاوی بود که به سایر ایالات نیز سرایت کرد بطوریکه خبرگزاریهای بین‌المللی از جمهوری کرواسی گزارش دادند که کلیه ابنیه تاریخی و یادبود کرواسی‌ها که در 1946 توسط کمونیستها خراب شده دوباره بنا خواهد شد. در این هنگام بعضی از ناظران سیاسی اظهار داشتند که انتقال جسد نیکلا و همسر وی پس از 73 سال به مونته‌نگرو احساسات ملی‌گرایانه افراطی را بقدری تشدید کرده است که احتمال دارد که 6 جمهوری دیگر نیز به آشوب کشیده شود. مقامات دولت فدرال یوگسلاوی اعلام کردند که چنین اقداماتی برای تائید هویت ملی هر ایالت، یک‌پارچگی کشور را به خطر خواهد انداخت. در چهارم فوریه 1990 ناآرامیها به ایالت کوزووی یوگسلاوی کشیده شد و با وجود اعزام دو هزار نفر از نیروهای پلیس جمهوری صربستان یوگسلاوی به ایالت خودمختار کوزوو در جنوب این کشور برای مقابله با ناآرامی اوضاع به نتیجه نرسید برای محافظت منازل صرب‌ها که تنها ده درصد جمعیت کوزوو را تشکیل میدهند نیروهای ارتش فدرال وارد عمل شد و دهها تن کشته شدند و در 28 مه/1990 حزب کمونیست در یوگسلاوی منحل گردید ولی جمهوری صربستان رسما سوسیالیسم را به جای کمونیسم پذیرفت. در همان روز در شهر سارایوو و مرکز ایالت بوسنی - هرزه‌گوین که عمدتا مسلمان‌نشین است، اولین حزب مسلمان تحت عنوان حزب برای عمل «دمکراتیک» تأسیس شد. در اول نوامبر 1990 یک نفر مسلمان بنام ملیجاعزت بگوویچ 65 ساله به عنوان ریاست کرواسی اعلام خودمختاری نمودند. بدنبال این روی‌داد که موجب تشدید تشنجات در یوگسلاوی گردید در 24 دسامبر 1990 مردم کاتولیک مذهب ایالت اسلوونی به استقلال خود از یوگسلاوی رأی دادند بر اثر این نابسامانیها و عدم توفیق ارتش فدرال در سرکوب این جنبش‌ها در 17 مارس/1991 رئیس‌جمهور یوگسلاوی استعفا کرد و ارتش فدرال برای حفظ نظم در کشور به حال آماده‌باش درآمد و بعضی از سران ارتش تهدید به کودتا نمودند و بهانه آنها حفظ تمامیت ارضی کشور بود پس از استعفای ریاست جمهوری این کشور بحران شدت بیشتری گرفت و جمهوری غیرکمونیست کرواسی خواهان خودمختاری شد اما جمهوری صربستان که بزرگترین جمهوری یوگسلاویست طی بیانیه‌ای از حفظ سلطه حکومت مرکزی بر جمهوریها حمایت کرد اما این اطلاعیه مثمرثمر نبود زیرا در 25 ژوئن/1991. دو ایالت کرواسی و اسلوونی 24 ساعت قبل از تاریخ مقرر رسما استقلال خود را اعلام کردند. کمی بعد پارلمان فدرال یوگسلاوی از دولت و ارتش خواست که برای جلوگیری از پاره پاره شدن یوگسلاوی و تغییر مرزهای آن سریعا اقدام کنند.
در شب 25 و 26 ژوئن دولت فدرال اعلام استقلال اسلوونی و کرواسی را مردود شمرد.
متعاقب این دستور ارتش فدرال در کرواسی موضع گرفت و عده‌ای کشته شدند اما با وجود اعزام ارتش در 26 ژوئن 1991 فرانچوتودیمان رئیس‌جمهور کرواسی اعلامیه استقلال این ایالت را در پارلمان قرائت کرد و ساعتی بعد جمهوری اسلوونی نیز اعلامیه استقلال خود را منتشر نمود. در تاریخ 2/ژوئیه/1991 بعد از مدتها که یوگسلاوی فاقد رئیس‌جمهور بود، استیان‌سیک ضمن انتخاب به ریاست جمهوری یوگسلاوی اظهار داشت که ارتش باید از زندگی سیاسی کشور برکنار بماند.
عکس‌العمل اروپا، مجامع بین‌المللی و آمریکا
در 14/مه/1991 ارتش آلبانی به حال آماده‌باش درآمد. رامیز عالیا رئیس‌جمهور آلبانی اعلام کرد بدلیل احتمال وقوع جنگ داخلی در یوگسلاوی، ارتش آلبانی به حال آماده‌باش درآمده است. رامیز عالیا افزود که اقلیت آلبانی تبارهای مقیم در یوگسلاوی در معرض خطر قرار دارند. از جانب دیگر دولتهای بلغارستان، مجارستان و اطریش نیز به مرزداران خود جهت جلوگیری از هر حادثه‌ای دستور آماده‌باش دادند عکس‌العمل کشورهای اروپای غربی نسبت به وقوع این حوادث با تأسف تلقی گردید زیرا حوادث یوگسلاوی را یک بحران خطرناک در منطقه بالکان داشتند که ممکن است اروپا را به یک جنگ ناخواسته بکشاند. در این میان میخائیل گروباچف رهبر شوروی گفت که حوادث یوگسلاوی هشدار خوبی برای شوروی در مورد خطر جدائی‌طلبان است او گفت که حوادث یوگسلاوی برای تمام مردم شوروی یک درس و هشدار است. گورباچف از متلاشی شدن کشور یوگسلاوی اظهار نگرانی کرد و مقصود او این بود که جدائی‌خواهی و تجزیه‌طلبی چون بیماری مسری می‌باشد که ممکن است به شوروی نیز که قبلا به آن مبتلا بوده دوباره کشیده شود و آرامش فعلی را در شوروی برهم زند.
دولت شوروی، جامعه اروپا، ایالات متحده و سازمان ملل متفقا با جریانات موجود در یوگسلاوی مخالفند آنها فراموش نمی‌کنند که تنها یک گلوله دانشجوی صربی بود که در 1914 باعث کشته شدن ولیعهد اطریش در اسریه‌وو شد که این امر بهانه‌ای شد برای یک درگیری بین‌المللی که میلیونها قربانی بدنبال داشت. اگر در سال گذشته شرق و غرب در اروپا پایان جنگ سرد و تشنج تبلیغاتی را اعلام کردند هدفشان جلوگیری از بحران و بالاخره درگیری نظامی در این قاره بود. در راستای چنین سیاستی می‌بایستی اروپا در آرامش کامل قرار گیرد بی‌جهت نبود که در 28/ژوئن/1991 یک هیئت میانجی از سوی جامعه اقتصادی اروپا از لوگزامبورک به یوگسلاوی روانه گردید تا از شدت بحران بکاهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات