تاریخ انتشار : ۲۳ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۵  ، 
کد خبر : ۲۹۸۰۱
گفت‌وگوی اطلاعات با محمدحسین شمس‌الدین، عضو کنگره دائمی گفتگوهای دوجانبه لبنانی - لبنانی

آیندۀ لبنان در گرو همکاری مسلمانان و مسیحیان

اشاره: تا پیش از سال 1975 میلادی، اگر می‌خواستیم از کشوری نام ببریم که در گفتگوی اسلام و مسیحیت سرآمد دیگر کشورها بود، باید لبنان را ذکر می‌کردیم. و البته این موضوعی است که به طور مستقل باید به آن پرداخت. هنگامی که نخستین شلیک گلوله‌ها بین دو بخش شرقی و غربی بیروت و رو در روی دو منطقه مسلمان‌نشین و مسیحی‌نشین در سال 1975 آغاز گردید، بسیاری تصور کردند که پایان گفتگوی اسلام و مسیحیت در یکی از بهترین مصادیق آن رقم خورده است. اما با بررسی پدیده جنگ داخلی لبنان و علل آغاز آن و نیز حضور رژیم صهیونیستی در این معادله، روشن شد که پایه این گفتگو هرگز از بین نرفته و به زعم بسیاری از ناظران تحولات خاورمیانه، این توطئه‌های سیاسی و دست‌های شوم و جنگ‌طلب رژیم اشغالگر فلسطین است که دو جامعه اصیل مسیحیان شرقی لبنان و جامعه شرقی مسلمانان لبنان را رودرروی یکدیگر قرارداده است. موید این مطلب تحولات پنج ساله اخیر لبنان است.

* از کنگره، علل تشکیل و اهداف آن بگویید.
** جریان گفتگو در واقع نماینده سیاست‌های مستمر و بهم پیوسته‌ای است که تقریبا بیش از یک سال پس از انتخابات مجلس بین مجموعه‌ها، افراد و شخصیت‌های مختلف از مناطق لبنان در جریان بود. این جریان اهتمام به کشف راههایی دارد که در بردارنده سیاست‌های ملی و قابل اجرا در کشور است. کنگره درصدد است تا جامعه لبنانی را در جهت صلح و استقرار داخلی تثبیت کند، سازندگی و بازسازی را به کشور بازگرداند و لبنان را آماده برخورد با رویارویی بزرگی کند که آثار آن در پی روند گفتگوهای صلح خاورمیانه و پیامدهای نظام نوین بین‌المللی مشهود است. این در حالی است که جامعه لبنان از جنگی خانمان‌برانداز و ویران‌کننده خارج شده است.
در چنین شرایطی باید جریانی در داخل شکل گیرد که متکی به روشی باشد که این روش خود متکی بر گفتگوی ملی دمکراتیک و دوجانبه در جهت تحکیم همکاری دوجانبه و دوری از هرگونه نزاع‌های سابق است.
کنگره دائمی گفتگوی دوجانبه لبنانی - لبنانی چارچوبی برای اجرای این روند است که به دنبال تحولات سیاسی لبنان در سال 1989 و در پی اولین انتخابات پس از سال 1975 شکل گرفت. ما معتقدیم که گفتگو به خودی خود و فی‌نفسه یک اقدام مثبت نیست بلکه چارچوبی برای وصول به اهداف گفتگوی دوجانبه است و با این خصیصه می‌تواند یک چارچوب قابل اتکا برای ساخت فکری لبنان باشد. کنگره در نظر دارد تا بار دیگر روابط متقابل و داد و ستد انسانی که لبنان در گذشته به نام آن شناخته و متحول شده است را بار دیگر اعاده کند.
این امر، بیانگر آموزش‌هایی است که از جنگ داخلی برگرفته‌ایم و براساس ایمان ملی به چارچوب اندیشه‌های وطن مشترک و ساخت جامعه‌ای مدنی و مبتنی بر روح تعاون و اصول شناخته شده تمدن معاصر است. به طور کلی ما چند موضوع را می توانیم به عنوان مبنای تشکیل این کنگره اعلام کنیم که عبارتند از:
1- تجربه جنگ داخلی لبنان.
2- توازن نسبی در بین طایفه‌های لبنانی با گرایشهای مختلف اسلامی و مسیحی.
3- اتکای تاریخی به لبنان پیش از جنگ.
4- عدم امکان ایجاد یک دولت با گرایش دینی خاصی در لبنان.
5- تغییرات موجود در سطح خاورمیانه و نظام بین‌المللی.
یکی از وظایف مهم این کنگره، حل بحران‌های موجود در جامعه لبنان است،‌ بحران‌هایی که به طور اخص در جامعه مسیحی و یا اسلامی و یا به طور عام در کل جامعه لبنان پراکنده است. در جریان تحولات پس از قرارداد طائف و نیز پس از انتخابات لبنان برخی چنین ارزیابی کردن که سیر تحولات،‌ کفه مسلمانان را در ترازوی لبنان سنگین کرده است این اندیشه یکی از مسائلی است که درصدد حل آنیم. واقعیت امر این است که آنچه از مسیحیان گرفته شده (اگر این تعبیر درست باشد) هرگز به مسلمان‌ها داده نشده است. در تصمیمات سیاسی برای اداره امور کشور، امتیاز خاصی برای طرف اسلامی وجود ندارد. ما در نقشه سیاسی کشور و یا نقشه سیاسی منطقه امتیاز خاصی برای مسلمانان مشاهده نمی‌کنیم بلکه مشکلات کشور را به طور کلی ناشی از فشار مشکلاتی می‌بینیم که از موضوع اشغال گرفته تا بحران اراده ملی و از ضعف دولت تا عدم وجود تصمیم مرکزی با آن روبرو است. تمام این مشکلات،‌ همه طرف‌ها را در لبنان در برمی‌گیرد به همین دلیل اشتباه بزرگی است اگر مشکلات موجود را ناشی از قائل شدن امتیاز خاصی برای یک طرف یا طرف دیگر بدانیم.
مدخل اساسی در این جا همان تفاهم بین تمامی لبنانی‌ها است. یعنی همان گفتگویی که آن را اساس حل همه مشکلات قرار داده‌ایم و گفتگو در این جا دیگر صرف نشستن بر میزگرد نیست بلکه روش دوستی‌ها و شیوه زندگی است. گفتگو به این معنی گفتگویی دائمی و تجددطلب است که باید بر مفاهیم و تلاش‌های مستمر و بر ارزش‌هایی که تنوع‌گرایی را می‌پذیرد و قطع روابط با طرف دیگر را نمی‌پذیرد استوار باشد. با علم به این موضوع که هرگونه افراط‌گرایی و برخوردهای طایفه‌ای این زندگی را نابود می‌کند.
در عین جایگاه‌های متفرقی که در صحنه لبنان و در تعددهای اسلامی و مسیحی وجود دارد، این مفاهیم روابط مشترکی را ایجاد می‌کند. مردم لبنان تجربه‌های مختلفی را از سر گذرانده‌اند و صحنه‌های مختلفی را در لبنان شاهد بوده‌اند. گروهی از مردم تجربه حرکت در جناح اسلامی و گروهی تجربه کار در جناح فلسطینی را داشته‌اند و مردمی نیز در میدان مسیحیت از تجربه فالانژیست‌ها و یا نیروهای کتائب و یا نبردهای لبنانی و یا نبردهای حزب احرار در مناطق مختلف لبنان برخوردار بوده‌اند و این در ضمن تجربه‌های متفاوتی بود که گاهی آنها را رو در روی هم قرار می‌داده و از این میدان آنها با نتایج کنونی در صحنه لبنان خارج شده‌اند. با این حال آنها به دیدار با یکدیگر مجبور شده‌اند تا از گذرگاه جنگ عبور کنند و نوعی از تشکل را در چارچوب انجام گفتگو و پیوستگی بوجود آورند، بدون آنکه محکوم به پیشنهادهای نهایی از پیش تعیین شده باشند. یعنی آنها پیش از آنکه به یک برنامه سیاسی یا چارچوب حزبی محکوم شوند به گرایش به سوی روش و اسلوب گفتگو مجبور شده‌اند و این قضیه مرهون تحول شرایطی است که کنگره برای آن، تصوری از پیش تعیین شده و یا تصوری نهایی مقرر نکرده است.
آنچه را که ما به طور مشخصی به سوی آن دعوت می‌کنیم عبارتست از این که تمامی طرف‌هایی که صرف نظر از جایگاه‌هایی که از آن طرح شده بودند، با یکدیگر براساس تفاهم و درک اهمیت پیوستگی آن و نیز ضرورت میانه‌روی و اعتدال به عنوان یک ضرورت به گفتگو بنشینند تا سازشی در این سرزمین برپا شود. این روش را شاید بتوان روح «طرح کنگره» قلمداد کرد. در حقیقت، در طول تابستان سال 1992 تاکنون نوعی تحول کاری و دگرگونی در روابط بوجود آمده است و ارتباطات در تمام مناطق لبنان گسترش یافته است. این کار اکنون فراگیر است و هوادارانی برای خود دارد و کارگزارانی که در چارچوب این اندیشه در کل مناطق لبنان به همه تنوعاتشان، حضور دارند. در جنوب، در بیروت،‌ در شمال،‌ در کسروان و تمام مناطق صدای گفتگو و تفاهم وجود دارد. در طی چند سال اخیر دیدارهای چند جانبه و مشترک و نشست‌هایی پشت درهای بسته از این نوع صورت گرفته است که از جمله آنها می‌توان به نشست «مدرسه حکمت» در منطقه اشرفیه اشاره کرد که برای بحران مسیحیت تشکیل و طی آن سندی تحت عنوان «بحران مسیحیت، واقعیت و راه‌حل‌های آن» صادر گردید. آنچه که ممکن است از آن نشست تعبیر کنیم این است که تصور ما برای حل بحران مسیحیت، یک تصور مسیحی نیست، بلکه چارچوبی از خلال افکار مسلمانها و مسیحی‌ها با یکدیگر است که با این بحران به عنوان یک بحران ملی برخورد می‌کنند و حل آن را در قالب پایه‌های عمومی ملی و نه بر اساس مصالح خاصی، جستجو می‌کنند و این جوهر و ماهیت نشستی است که از آن به نشست مسیحیان اشاره کردیم. ما این حرکت را در نشریه‌ای که «قضایای هفته» نامگذاری‌اش کردیم و تاکنون هشتاد شماره از آن را منتشر ساخته‌ایم با عنوان حرکت گفتگو، حل و درمان مسایل لبنان و جهان عرب مطرح کرده‌ایم. موضوعات عربی نیز به همان شکلی که در گفتگوی لبنانی - لبنانی مطرح می‌شود مورد ارزیابی قرار می‌گیرد زیرا ما معتقدیم که این روش گفتگو، منحصر به لبنانی‌ها نیست بلکه ما به همین شکل به مشکلات پیرامون خود در جهان اسلام و عرب نیز نگاه می‌کنیم. از همین زاویه ما به مشکلات درونی خود می‌پردازیم و معتقدیم که دو مدرسه اندیشه در جوامع ما موجود است یکی مدرسه‌ای که به جنگ‌های داخلی و تضعیف توانایی‌های داخلی منجر می‌شود و یکی مدرسه‌ایی که به گفتگو و تفاهم دعوت می‌کند.
ما نمی‌توانیم با آنچه که اکنون به جهان جدید و یا ترتیبات جدید جهانی که در راس آن حاکمیت آمریکا قرار دارد با جنگ‌های داخلی مابین خود روبرو شویم. اگر ما نتوانیم به حداقل تفاهم به عنوان جوامع منطقه دست یابیم، نمی‌توانیم با ترتیبات جدید جهان مواجه شویم. و در نتیجه، قدرت برخورد ما با همه عناوینی که در موضوع مواجهه یا برخورد با دشمن وارد می‌شود مانند، سازش، سلطه اقتصادی و یا همه عناوینی که در برابر اسرائیل و یا در برابر مصالح آمریکایی وجود دارد، ضعیف می‌شود. چاره‌ای نیست جز آنکه در بین خود به تفاهم داخلی برسیم و این در حالی است که ما شاهدیم که منطقه از صدمات جنگ‌های داخلی در رنج است. ما از آنچه که در الجزایر، مصر، یمن، فلسطین می‌گذرد در رنجیم. در همه این‌ها ما در انتخاب یکی از دو روش و دو اسلوب قرار داریم یکی روش تفاهم داخلی و گفتگو و دیگری روشی است که منجر به پدیدار شدن کشمکش‌های داخلی می‌گردد.
بر همین اساس آنچه را که در حدود فراتر و خارج از چارچوب لبنان به آن معتقدیم برخاسته از همین مشی و روش است. ما دیدگاههای خود را تاکنون در نشریه «قضایای هفته» منتشر می‌کردیم. این نشریه اختصاص به گروهی داشت که نسبت به مسائل «کنگره گفتگوی دوجانبه لبنانی - لبنانی» اهتمام داشتند و به صورت عمومی توزیع نمی‌شد. اکنون در نظر داریم تا نشریه‌ای به نام کنگره در سطح وسیع توزیع کنیم. ما تاکنون چهار عنوان کتاب منتشر کرده‌ایم که اختصاص به طرح حل مشکلات و پیچیدگی‌های لبنان از جهت اداره مرکزی دارد بدون آنکه در آن سعی شده باشد که دیدگاه طیف خاصی انتشار یابد بلکه تلاش شده تا تمامی آراء در آن مدنظر قرار گیرد. ما در این کنگره هنوز در مرحله تاسیس هستیم و تاکنون اولین جلسه یا نشست فراگیر کنگره برگزار نشده ولی تصور ما بر آن است که ما به تشکیل جلسه ابتدایی کنگره بسیار نزدیک شده‌ایم. نشستی که تمامی طرف‌های لبنان اعم از مسلمان و مسیحی را دربر خواهد گرفت.
علل تشکیل کنگره
کنگره به صورت عملی یا همان آماده‌سازی‌های مقدماتی در نتیجه انتخابات سال 1989 آغاز شد و این در نتیجه دیدار مجموعه‌های متعدد در لبنان بود که در مباحث و مناقشات داخلی خود چه در جانب مسیحی‌ها و چه مسلمانان به بحران‌های داخلی لبنان می‌پرداختند. این مجموعه‌ها با یکدیگر در جهت گفتگوی مشترک و مباحثات دوطرفه با یکدیگر دیدار کردند. دیداری که منجر به وصول به حل مشترک بحران‌های داخلی لبنان می‌گردید. در واقع این مرحله، تکوین مرحله‌ای بود که پس از دوران جنگ پدید آمده بود. تشکیل کنگره به عنوان نخستین ابتکاری بود که تمامی طوایف و جریانات را در برمی‌گرفت. چیزی که می‌توان آن را به عنوان پیامدها و تجربیات پس از جنگ نام نهاد.
ما بر تنوع و تعدد جریانات و نمایندگان طوایف در این جمع تاکید و اصرار داشتیم تا بتواند مسیر رسیدن به حل مشترک و گفتگوی دو جانبه را در پیش بگیرد و افکار و ارزش گفتگو و سازش ملی را آشکار سازد. این مورد،‌ اساس چیزی است که کنگره بر روی آن استوار شده است.
جنگ، رشته‌های ارتباط و همبستگی لبنانی‌ها را با یکدیگر پاره کرده و به جای تفاهم، تفرقه و اختلاف را ایجاد کرده بود و حال آنکه ما باید در سایه اندیشه مشترک و تفاهم درصدد حل مسائل خود برآییم. ما پس از جنگ شاهد بودیم که ایجاد این اندیشه مشترک از مهمترین رسالت‌های ما است و دیدیم که لبنان نیاز به ایجاد یک حزب جدید در این مرحله ندارد بلکه به جنبشی متفاوت از گذشته نیاز دارد، که همان ایجاد تفاهم و وسعت دادن حضور اندیشه‌های متفاوت در کنار یکدیگر است. تشکیلات حزبی، تشکیلات ایدئولوژیک و عقیدتی است که بر یک اساس خاصی از افکار و اندیشه‌ها استوار است و ما چنین چیزی را در لبنان نیاز نداشتیم. آنچه که نیاز بود ایجاد روشی برای وصول به اندیشیدن مشترک بود. ما مجموعه‌ایی می‌خواستیم که نه فقط برای تشکیلات خود که برای همه مجموعه‌ها تلاش خود را معطوف سازد. ما مسلمانان نمی‌توانیم به مشکلات خود در لبنان بیاندیشیم در حالی که مسیحیان را فراموش کرده باشیم و مسیحیان نمی‌توانند به مشکلات خود بیاندیشند در حالی که مسلمانان را فراموش کرده باشند. دیدگاه ما بر این است که مسائل فرد مسلمان لبنانی درضمن مسائل فرد مسیحی است و مسائل فرد مسیحی لبنانی در ضمن مسائل فرد مسلمان لبنانی است. هیچ راه‌حلی بدون در نظر گرفتن دیگران در لبنان به دست نمی‌آید و این، عامل ایجاد کنگره بوده است.
اکنون شما در لبنان نسلی را مشاهده می‌کنید که در دوران جنگ شکل گرفته است چه در بین مسلمانان و چه مسیحیان. آنها هیچ اندیشه‌ای از زندگی و تفاهم مشترک را تجربه نکرده‌اند. آنها نسبت به دیگران و اندیشه دیگران دیدگاه بسیار تاریکی دارند. الان شما جوانان 20 تا 22 ساله و یا 25 ساله‌ای در بین مسیحیان لبنان می‌بینید که دوست مسلمان ندارند این فرد همه چیزش از مذهبش تا غذایش و ذوقش و سخنش و ... با دیگری متفاوت است. در طرف مسلمان هم همین طور است. و این از نتایج جنگ است. اینجا است که مشخص می‌شود چقدر شناخت متقابل و درک متقابل و رسیدن به هدف مشترک و تفاهم اهمیت دارد.
* شما به بحران‌های موجود در جامعه لبنان اشاره کردید؛ به بحران‌هایی که در بین جامعه مسیحی لبنانی وجود دارد. و متذکر شدید که کنگره در صدد حل این بحرانها است از آن رو که کنگره تلاش دارد تا با دیدی واقع‌بینانه با اتکا به تنوع افکار، هر گونه بحران در هر قشر و طرفی در لبنان را حل کند. بحران‌های موجود در جامعه اسلامی لبنان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** شکی نیست که اگر مجموعه مسیحی در لبنان از بحران‌های داخلی رنج می‌برد و ما آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهیم. پس باید به بحران‌ها و مشکلاتی که مجموعه اسلامی در لبنان با آن دست به گریبان است نیز پرداخته و در مرحله نخست به وجود چنین بحران‌هایی اعتراف کنیم.
ما اکنون بحرانی به نام بحران جنوب لبنان داریم. بحران جنوب یک بحران ملی و عمومی است ولی چنین برداشت می‌شود و یا تلاش می‌شود که چنین نشان داده شود که بحران جنوب فقط و فقط بحران خاص مسلمانان است. ایجاد چنین تصویری، نادرست است. باید مسئله جنوب از این حالت تغییر کند. می‌خواهند چنین تصویری را ایجاد کنند که فقط مسلمانان از بحران جنوب در رنجند و بقبولانند که این، یک مسئله ثانویه برای مسیحی‌ها است. نه، این موضوع باید به یک مسئله ملی تبدیل شود. به طوری که برای مسیحیان و مسلمانان به یک اندازه و در درجه نخست تلاشها و کانون توجهات آنان قرار گیرد. این واقعیت غلط، مسئولیتی را متوجه هم مسلمانان و هم مسیحی‌ها می‌کند. علل شناخته شده‌ای در موضع منفی مسیحی‌ها در قبال قضیه مقاومت و بحران جنوب وجود دارد که باید حل شود. همچنین باید سلوک اسلامی و مسلمانان در برابر قضیه جنوب مورد تحلیل قرار گیرد و با حس مسئولیت درصدد حل اشکالات آن برآمد. آیا مسئله جنوب و طرح آزادسازی آن نباید برای مسیحی‌ها طرح شود که مشغله مسلمانان نیز باید باشد. مسلمانانی که در برابر اسرائیل در جنوب مقاومت می‌کنند. باید به این مسئله بپردازند که چگونه می‌توان کار کرد تا مسئله جنوب برای مسیحیان کسروان و یا شمال لبنان هم یک مسئله اصلی و اساسی باشد. و این جمله مشکلات موجود ما است که باید درصدد حل آن باشیم.
* از دیدگاه کنگره چه دولتی باید در لبنان برقرار باشد؟
** وجود دولت یک ضرورت و از مبادی تلقی می‌شود. ما در کنگره قائل به دولت مدنی هستیم، دولتی که با الگوی اروپایی بر جامعه حاکم نشود.
یک نمونه از حکومت‌ها، نمونه دولت غربی است که با تنوعات اجتماعی در جامعه، خود به مانند افراد برخورد می‌کند به گونه‌ایکه «فرد» دارای روابط مستقیم با دولت است. ما دولت را از حیث معنا دولتی واحد و مشترک می‌بینیم و جامعه را متنوع. جامعه وجود دارد در حالی که از تنوعات و تشکیلات طبیعی خود مانند روابط حزبی، روابط عشایری، روابط طایفه‌ای، روابط خانوادگی، روابط سندیکایی و موسساتی و ... محافظت می‌کند. دولت با این روابط و موسسات برخورد نمی‌کند بلکه با افراد برخورد می‌کند. دمکراسی غرب، دمکراسی عددی است و حال آنکه ما خواهان دمکراسی مجموعی هستیم. و این، یک ترکیب جدید و جدا از سایر ترکیب‌ها است.
قوانین دولت لبنان در این حال قوانین وضعی است که به آن از حیث نگاه می‌شود که دولت در کشور حاکم است و قوانین دولت اعمال می‌شود و نه قوانین طایفه‌ها. دولت مدنی را که ما خواهان آن هستیم در برابر دولت مذهبی یا دینی است که امکان استقرار آن در لبنان به توجه به ترکیب و توزیع مذاهب و طوایف، امکان‌پذیر نیست. دولت مدنی، همان نظام جمهوری است که بین موسسات و اجرای قوانین خود جدایی قائل است. قانونی را اجرا می‌کند که ناشی از وجود دولت است و نه موسسات و روابط بین طایفه‌ها. لبنانی‌ها بر سر ایجاد یک نظام پارلمانی و جمهوری موافقت دارند. در این بین‌، مصدر قوانین همان پارلمان خواهد بود که نقش وضعی برای جامعه لبنان دارد. در این جا دیگر، مذاهب موجود در لبنان قانون و حدود آن را تعیین نمی‌کنند گرچه از پیش تعیین شده است که این نظام به امور مذهبی و احکام خاص هر مذهبی احترام می‌گذارد و اصولا این اجماع از همه طرف وجود دارد که دولت مدنی نه تنها دولت ضد مذهب نیست بلکه لائیک هم نیست. ما مسائلی به نام احوال شخصیه داریم که هر مذهبی می‌تواند آن را برای خود حفظ کند کما این که در ایران هم برای اقلیت‌ها این موضوع هست. محکمه‌های شرعی داریم که الان هم در لبنان وجود دارد و می‌تواند در سایه آن، دولت برقرار باشد.
دولتی که وصف آن در بالا آمد، درصدد نیست تا فرد مسلمان یا مسیحی را از دین خالی کند بلکه دولتی است که به عبادات و احکام خاص مذاهب احترام می‌گذارد و اما با افراد جامعه متنوع خود، از حیث یک شهروند لبنانی برخورد می‌کند. این همان دولت مدنی است که با ایجاد زمینه‌های بهداشت، دانش، ارتباطات و ... زمینه ثبات و آرامش جامعه‌اش را فراهم می‌کند. در سایه چنین دولتی هیچ مذهب و طایفه‌ای در لبنان با یکدیگر تلاقی نخواهد کرد. در چنین حالتی هر فرد، هر می‌تواند به مذهبش وابسته باشد و هم به دولتش. زیرا مذهبش با دولت در تعارض نیست و دولت نیز مذهب را محترم می‌شمارد. پس در سایه چنین اندیشه‌ای یک وابستگی ایجاد می‌شود که همان وابستگی ملی با لبنان است. و این روح و همبستگی ملی را در درون تقویت می‌کند، چیزی که لبنان به آن محتاج است. در چنین شرایطی من هم یک شیعی هستم و هم یک لبنانی. مسیحی یک مسیحی است و یک لبنانی و ...
ما به دولتی نیازمندیم که نتیجه «اتفاق مجموعه‌ای» باشد. شکی نیست که دولت در عین حالی که وظیفه دخالت در جامعه دارد در عین حال باید در برخی مسائل دخالت نکند. بدون آنکه این دو وظیفه، یکی، دیگری را ملغی کند.
در واقع مجموعه من شیعی، سنی، مسیحی، ارتدکس، مارنی در این کشور، بر ساخت یک دولت توافق می‌کند. و بدین ترتیب دولت ایجاد می‌شود. این دولت نتیجه این «توافق مجموعه‌ای» است در حالی که فرد مسیحی، مسیحی بودنش بخاطر توافقش با مسیحیت است. در توافقش با دولت، قانونی مدنی را انجام می‌دهد و در توافقش با مذهبش احوال شخصیه اختصاصی‌اش را انجام می‌دهد.
ما این تنوعی را که در لبنان وجود دارد منبع بی‌نیازی از بعد تجربۀ ایجاد یک نظام در جهان می‌دانیم. در جهان چنین تجربه‌ای وجود ندارد هر چه وجود دارد تجربه اسلامی صرف و یا تجربۀ مسیحی صرف است. بر حسب تصادف، ترکیب متوازنی که در لبنان وجود دارد و جایگاه تاریخی و فرهنگی که این کشور دارا می‌باشد و به حکم تحولاتی که در زمینه‌های تجربه و فرهنگ در بین مجموعه‌های بزرگ لبنان صورت گرفته، می‌توان نمونه‌ای موفق از نمونه اسلامی - مسیحی مشترک را بوجود آورید. ما آرزو داریم که نظامی مشترک از اسلامی مسیحی بوجود آوریم. نظامی که نه اسلامی مطلق است و نه مسیحی مطلق، جهان بزرگ است و ملت‌ها و نظام‌های متعددی در آن وجود دارد و لذا جایگاه تجربه فرا راه ما قرار دارد. با آنکه تنوع در لبنان خود موجبات فجایعی شده است و پیچیدگی‌ها و مشکلات فراوان را پدید آورده است، که از جمله آن جنگ خانمان برانداز داخلی بوده،‌ اما می‌توان امیدوار بود که در سایه روابط متقابل مشترک و داد و ستد اندیشه، با همه سختیهایی که پیش روی ما قرار دارد نظامی مبتنی بر همزیستی مسالمت‌آمیز و مشترک اسلامی - مسیحی پدید آورد.
وجود اسرائیل در منطقه یکی از عوامل بسیار مهم در شکستن همکاری مشترک اسلامی - مسیحی در لبنان و در تجربۀ لبنان بوده است.
از دید مسیحی‌ها وجود صهیونیسم در فلسطین اولین روزنه‌ای است که در عدم موفقیت تجربه لبنان در سایه اندیشه اسلامی - مسیحی نقش داشته است و این نکته‌ای بسیار با اهمیت است که از سوی آنها با اهتمام خاصی نگریسته می‌شود. به همین لحاظ آنها نیز به گفتگوی اسلامی - مسیحی اهتمام می‌ورزند و این،‌ یک گفتگوی دوجانبۀ طایفه‌ای تلقی نمی‌شود بلکه در سطح خود و در نوع خود یک تجربۀ جدید در سطح جهان تلقی می‌شود.
ما در تجربه‌های جدید جهان شاهد تولیدات و فرآیندهای بزرگ در سطح فنی و علمی و تکنولوژیکی و تحولات مدنی هستیم ولی مشکلات انسان معاصر زیادتر و پیچیده‌تر شده است. ما بخوبی شاهدیم که در مسیحیت و اسلام امکانات موثر برای حل مشکلات انسان معاصر وجود دارد مسائلی که تمدن غرب یا شرق از حل آن چه در ساخت دولت و چه جامعه به عنوان تجربه‌های جدید، درمانده است.
* هیئت مؤسس کنگره از چه کسانی تشکیل می‌شود؟
** هیئت موسس این کنگره عبارتند از: سمیر فرنجیه، سعود مولی، جورج ناصیف، سیدهانی فحص، رشید جمالی، شوقی داغر، فارسی سعید و من.
* پس از ایجاد این کنگره آیا استقبال لازم در سطح جامعه مسیحی و جامعه اسلامی، صورت گرفته است. آیا توانسته است تاثیر خود را در بین علماء مسیحی و اسلامی بگذارد؟
** بله. دعوت کنگره برای تمامی مناطق مختلف لبنان صورت گرفته است و هرگز محصور در یک منقطه بخصوصی نبوده است. لذا تمام مناطق و طوایف لبنان را به شکل کامل، شامل بوده است. بارزترین پاسخ مثبت به دعوت کنگره در بین مرجعیات معنوی و روحی در لبنان بوده است مانند کاردینال صفیر، رئیس مجلس اعلای شیعی لبنان «شیخ مهدی شمس‌الدین»، اسقف حزیم، مفتی قبانی،‌ شیخ عقل دروزی‌ها. روابط ممتاز و تشویق قوی از سوی این مرجعیات در رابطه با کنگره وجود داشته است. صرف نظر از تشویق و ترغیب این مرجعیات، در محافل طایفه‌ای، دعوت کنگره دعوتی عام و فراگیر به سوی موضعی معتدل و متبادل است و کسانی که به این دعوت پاسخ مثبت می‌دهند، می‌بینیم که به صورتی وسیع و جدی در آن سهیم هستند و طبیعی است که روابط ما با مویدین این اندیشه است. به طور طبیعی اگر فردی در حزب‌الله یا در جنبش امل باشد می‌تواند همچنین یکی از دوستداران و در جهت گرایش به این موارد، وابسته به این کنگره نیز باشد چرا که شرط عضویت در کنگره، خروج از جایگاه طبیعی و از وابستگی‌اش نیست بلکه او در عین حال می‌تواند در مکانی دیگر نیز بنشیند. آنچه که مورد نظر است تعمیم اندیشه گفتگو، تفاهم و اعتدال است. آنچه که کنگره می‌خواهد فقط محترم شمردن و بکارگیری این روش است. ما هرگز نمی‌خواهیم در جریان رقابت‌ها و یا برخوردهای جدید قرار بگیریم یعنی در حقیقت ما خود را به عنوان یک تشکیلات سازمانی و حزبی جدید مطرح نمی‌کنیم و این طبیعت کنگره‌ای است که به روش اندیشیدن متفاهم دعوت می‌کند. ما دعوت کنگره را تنها دعوتی می‌دانیم که پس از جنگ به آن وابسته‌ایم، دعوتی در سیاست ملی فراگیر.
* شما به عنوان یکی از اعضای کنگره، آینده لبنان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** آینده لبنان مرهون اراده لبنانی‌ها است. شکی نیست که لبنان در چهار راه مبارزات حاد منطقه‌ای و جهانی قرار گرفته است. و نیز در چهارراه گفتگوهای جاری درمنطقه است. به زودی لبنان از آنچه که در منطقه جریان دارد تاثیر می‌پذیرد. لبنان کشور کوچکی است که به طور حتم از این تحولات در منطقه متاثر می‌گردد این یک نکته در پاسخ به سئوال است. نکته دیگر این است که آینده لبنان بستگی به میزان بکارگیری و نظم دادن به تجربه لبنانی‌ها در داخل خودشان دارد. ما اکنون در مرحله انتقالی بسیار دشواری بسر می‌بریم.
معادله لبنانی به هنگام ورود عامل خارجی به کشور و همسویی عنصر لبنانی با این عامل خارجی به هم ریخت. اکنون دو احتمال وجود دارد: یا این عامل خارج یاری رساننده است و یا مخرب. اگر مساعد باشد پس ما باید آمادگی داخلی خود را از خلال نظام مشترک برای بکار انداختن این عامل خارجی یاری‌گر، و بازگشت مجدد معادله زندگی ما،‌ بکار اندازیم. اما اگر عامل خارجی مخرب باشد باز ما نیازمند تشدید تفاهم بیشتریم تا آثار منفی احتمالی را در صحنه لبنان کاهش دهیم.
ما از سازش با اسرائیل در نگرانی بسر می‌بریم به خصوص اگر این سازش در وضعیت کنونی لبنان که یک وضعیت متلاشی و منفک از یکدیگر است، صورت گیرد. اگر سازش یک امر حتمی باشد پس باید آثار منفی آن را کاهش دهیم و این، جز با وحدت داخلی امکان‌پذیر نیست. لذا ما اولویت‌ها را برای تکیه بیشتر دولت در بازگشت به توافق و تفاهم داخلی منتج به ایجاد دولت با ثبات وجود حکومتی متوازن که مصالح همه را تأمین کند، عدم بروز نزاع‌های داخلی و احساس بی‌نیازی از جدال‌های داخلی و ... می‌بینیم. به اعتقاد ما مقاومت‌های احتمالی در برابر سازش از همین نقطه شروع می‌شود. به اعتقاد ما وحدت داخلی و اقامه دولت، کمتر از پیکار مسلحانه ضد اسرائیل نیست و چه بسا پیکار مسلحانه با نبود یک دولت و نبود تفاهم در لبنان، زیان بار نیز باشد. این موضوع در واقع خلاصه نتیجه‌گیری‌های ما در صحنه لبنان است.
حتی در رابطه با موضوعی به نام «دشمن صهیونیستی» یک دیدگاه واحد از نظر تاریخی و سیاسی در لبنان وجود ندارد. یکی ساختن دیدگاه‌ها یکی از عوامل مقاومت است. شک نیست که دیدگاه واحد در برابر اسرائیل با موضعی خاص یا ملهم از موضعی گروهی نیست. این مسئله از جمله مسائلی است که نیاز به گفتگو دارد. ما در لبنان در رابطه با دیدگاه مقاومت در برابر اسرائیل شاهد تحول بوده‌ایم. ما در جریان جنگ هفت روزه در تموز 1992، شاهد یک موضع واحد اسلامی و مسیحی در برابر اسرائیل بودیم. مراجع روحی مسیحی و اسلامی، وحدت و قله معنوی را گره زدند که در بین «بکرکی» و مراجع اسلامی شکل گرفته بود و این برخاسته از تعبیر خطر وجود اسرائیل بود. ما در 14 آذر سال 94 روز پیوند با جنوب نیز شاهد نوعی تحول در موضع برادران مسیحی‌مان در رابطه با جنوب بودیم. شکی نیست که وجود یک دولت می‌تواند به تحول این موضع کمک کند. آینده لبنان بستگی به مسایل و مشکلاتی دارد که لبنانی‌ها باید در صدد حل آنها برآیند بدون آنکه منتظر ارائه طریق از خارج باشند. گرچه عامل خارجی همیشه و در همه احوال بوده و هست حال ممکن است این عامل خارجی یک عامل مثبت باشد و یا منفی.
* در رابطه با موضوع سازش فرهنگی و اقتصادی با رژیم صهیونیستی نظر شما چیست؟
** بنظر من، موضوع سازش فرهنگی یا عادی‌سازی روابط فرهنگی بیشتر از حجم واقعی‌اش، طرح و دارای یک حجم خیالی شده است. تقابل فرهنگ یهودی با فرهنگ اسلامی و عربی فقط یک خیال است. زیرا بهیچوجه قدرت رویارویی با این دو فرهنگ ریشه‌دار اصیل و عظیم را ندارد. بنظر من در مسئله فرهنگی چیزی به اسم تهاجم یا اشغال فرهنگی یا سازش وجود ندارد. فرهنگ‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و این فرهنگ قوی‌تر، اصالت‌دارتر، زنده‌تر و ریشه‌دارتر است که احاطه بدست می‌آورد. و حال آنکه در منطقه و جهان عرب از بین فرهنگ اسلامی، فرهنگ ملی عربی و فرهنگ یهود، این فرهنگ یهودی است که بسیار بسیار ضعیف‌تر است. اگر منظور از فرهنگ یهود، فرهنگ غربی است که مسئله در سطح دیگری طرح می‌شود و مسئله دیگر مسئله اسرائیل و فرهنگ یهودی نیست. ما به عنوان ملت‌های اسلامی و عربی با فرهنگ خود در برابر تهاجم فرهنگ غرب ایستاده‌ایم و با تلاش، کار، اصول و افکار خود براساس نظام مفاهیم و اصول رشد جوامع خود در برابر آن می‌ایستیم.
اما در سازش، آنچه که خطرناکتر است سازش یا عادی‌سازی روابط اقتصادی است و این مسئله‌ای است که عواقب زیادی را دربردارد. در این بحث یک مبارزه‌طلبی و رویارویی وجود دارد. مثلا ما برای حضور لبنان و نقش آن در منطقه خاورمیانه توجیهاتی داریم. در مسئله سازش فرض بر این است که اسرائیل بخش بزرگی از نقش لبنان در خاورمیانه را می‌گیرد و این، مشکل بزرگی است. با این بیان، اگر لبنان یک کشور ضعیف باشد سازش خطری بزرگ و تهدیدکننده است. به نظر من اگر منطقه عربی به قدر توانایی‌هایش موفق شود که طرح تمدن و فرهنگ یکپارچه خود را به نتیجه برساند در واقع مسئله سازش و گشایش روابط، خطری علیه اسرائیل تلقی خواهد شد نه علیه ما، چرا که این ما هستیم که در منطقه حضور یکپارچه داریم. اکنون ترس اصلی، برقراری روابط نیست ترس مهم و اصلی در واقع تابعی از ضعف در درون منطقه است.
همین منطقه اگر بتواند نقش و رسالت تاریخی خود را به انجام رساند و حیات و اندیشه‌های خود را تجدید کند، به خطری علیه اسرائیل تبدیل خواهد شد.
شکی نیست که اسرائیل در راس این جنگ علیه ما قرار دارد اما واقعیت امر این است که اگر ما و افکار ما و اصالت ما وجود خارجی نداشته باشد هر تهدیدکننده خارجی یک خطر بزرگ است حال، چه اسرائیل باشد و چه غیر اسرائیل. ما سالهاست که شعار «اسرائیل دشمن ماست» را در سر داریم ولی آنچنانکه باید برای مبارزه با اسرائیل به سالم‌سازی و قوی‌سازی خود برای مبارزه با اسرائیل نپرداخته‌ایم.
* نقش سرمایه لبنانی و لبنانی‌های خارج از کشور در بازسازی اقتصاد لبنان را چگونه می‌بینید؟
** شکی نیست که لبنانی‌های مقیم کشورهای دیگر باید در بازسازی کشور خود نقش داشته باشند. آنها سرمایه‌های هنگفتی در اختیار دارند که می‌تواند نقش بسزایی در بازسازی لبنان داشته باشد. آنچه که پرز در اجلاس مغرب به عنوان ساخت اقتصادی خاورمیانه طرح کرد نشان می‌دهد که آنها در صددند با طرح‌هایی در زمینه ارتباطات، راهها،‌ سرمایه‌گذاریهای کلان، آب و غیر طرح‌هایی در خاورمیانه به اجرا درآوردند که شریک‌هایی برای خود داشته باشد اما شریک‌هایی بسیار ضعیف و فاقد قدرت مانور و هرگونه عملی. در این میان، اسرائیل در تلاش است تا به لبنان فقط یک نقش حاشیه‌ای اعطا کند چرا که برخی منابع قدرت اقتصادی در لبنان وجود دارد که می‌تواند لبنان را به رقیبی برای اسرائیل تبدیل کند مانند موقعیت میانه لبنان در روابط با کشورهای عربی، رقابت در زمینه سیاحت و جهانگردی و رقابت در زمینه خدمات و نقش تبلیغاتی و رسانه‌ای لبنان و ... این‌ها از جمله مسائلی هستند که اسرائیل در صدد است آنها را بکوبد و نقش‌های آتی آن را از بین ببرد.
لبنان برای آنکه بتواند این نقش‌ها را برای خود احیا کند لازم است تا قدم‌های بزرگی بردارد که مهمترین آن، دولتی است که تکیه مهم اقتصاد کشور در سازماندهی باشد، این زیر ساخت نیاز به اموال و سرمایه‌های زیادی دارد. تجربه ثابت کرده است که لبنان نمی‌تواند به کمک‌ها و استقراض خارجی دلخوش کند، چه کمک‌های عربی و چه غیر عربی. چرا که آنها تاکنون از اجرای تعهدات خویش سرباز زده‌اند. از همین جا است که سرمایه‌های داخلی و سرمایه‌های لبنانی اهمیت پیدا می‌کند. وقتی ما به این نقطه رسیدیم که باید از سرمایه‌های داخل استفاده کنیم و از سرمایه مهاجران لبنانی که طی 20 سال تبدیل به بزرگترین سرمایه‌گذاری‌های خارجی در قاره آمریکا و آفریقا درآمده‌اند، تازه به اهمیت استراتژیک تفاهم داخلی می‌رسیم.
سرمایه‌گذاری در لبنان اکنون به شدت متاثر از جو طایفه‌ای و سیاسی داخل است یعنی با ایجاد جو متفاهم که با گفتگوهای دو جانبه لبنانی از آن یاد کردیم، می‌توانیم زمینه استقرار سرمایه‌های داخلی را در کشور فراهم کنیم.
ما در بحث ساخت اقتصاد کشور مشکل دیگری داریم که همان مشکل جنوب است. اسرائیل می‌خواهد جنوب همچنان به عنوان یک نوار دفاعی باقی بماند. در طی مدت اشغال تاکنون اسرائیل تلاش کرده است تا به اشکال مختلف جنوب را به خود مربوط کند و البته این ارتباط در سطح کارگر و کارفرما است. به طور کلی حل مسئله جنوب از سوی دولت لبنان و برخورد ملی و فراگیر مردم لبنان با مسئله جنوب نقش بسزایی در ساختار اقتصادی آتی لبنان خواهد داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات