به گزارش خبرگزاریها از توکیو، در اجتماع گستردهای که از سوی کمیته صلح و شورای سراسری منع استفاده از سلاحهای اتمی و هیدروژنی ژاپن در حومه توکیو و چند شهر دیگر ترتیب یافته بود، تظاهرکنندگان خواستار لغو پیمان امنیتی بین آمریکا و ژاپن شدند، شرکتکنندگان در این تظاهرات همچنین از حزب حاکم لیبرال دموکرات خواستند تا از روند تقویت تسلیحاتی و افزایش هزینه نظامی ژاپن دست بردارد.
در اواسط ماه آبان سال جاری نیز تظاهرات مشابهی از سوی صدها هزار تن در شهر «اوزاکا» بعنوان اعتراض به تولید سلاحهای هستهای برگزار شد.
تظاهرات اخیر در پی اظهارات مقامات دولتی ژاپن مبنی بر افزایش بودجه نظامی این کشور برپا میشود. طبق قانون اساسی ژاپن که بعد از شکست این کشور در جنگ جهانی دوم به تصویب رسید، یک درصد از تولید ناخالص ملی این کشور به بودجه نظامی اختصاص داده شد. لذا مردم ژاپن که به تازگی از زیر بار مصائب جنگ جهانی رهایی یافته و هنوز خاطره کشتار هزاران نفر از هموطنان خود در شهرهای ناکازاکی و هیروشیما که توسط بمبهای اتمی آمریکا، بوقوع پیوست را فراموش نکرده بودند، با هرگونه افزایش بودجه نظامی این کشور مخالفت میکردند.
زمزمه افزایش بودجه نظامی ژاپن، از دوران نخستوزیر سابق این کشور به گوش میرسید، اما این زمزمهها به علت مخالفت شدید مردم نسبت به این امر هیچگاه جنبه عینی پیدا نکرد، اما با روی کار آمدن «یاسوهیروناکزونه» نخستوزیر فعلی وزیر دفاع اسبق ژاپن، با توجه به روحیه نظامیگری او، تحقق امر فوق محتملالوقوع بنظر میرسید. و از طرف دیگر آمریکا نیز فشار بیش از حدی را برای تسریع در امر فوق بر ژاپن وارد میساخت.
لذا در اواخر ماه گذشته سال جاری کمیته روابط خارجی سنای آمریکا طی قطعنامهای از ژاپن خواست که هزینههای نظامی خود را افزایش دهد. ناکازونه نیز در قبال این درخواست اظهار داشت که ژاپن بطور جدی این مسئله را بررسی خواهد کرد. وی همچنین در یک مصاحبه با رسانههای گروهی ژاپن گفت که او انتقادات آمریکا و کشورهای اروپائی را برای کم بودن هزینههای نظامی کشورش درک میکند.
آمریکا در قبال افزایش قدرت نظامی ژاپن، چند هدف اساسی را دنبال میکند که بطور اجمالی به هدفهای مورد نظر آمریکا خواهیم پرداخت. در حال حاضر قریب به 45 هزار نفر از نیروهای آمریکائی در ژاپن مستقر هستند که نیمی از مخارج این نیروها را دولت ژاپن تقبل میکند. آمریکا بعد از شکست فضاحتبار خود در ویتنام، تصمیم گرفت که دیگر بطور مستقیم در مناطق مختلف جهان دخالت نظامی نکرده و این وظیفه را برعهده حکومتهائی که در جهت منافع آمریکا حرکت میکنند، در مناطق مختلف جهان بگذارد، ولی در چند سال اخیر بعد از سقوط بعضی از مهرههایش در نقاط مختلف، تصمیم گرفت که این سیاست را با تشکیل یک شبکه نظامی مداخلهگر بعنوان پشتیبانی ژاندارمها، تصحیح نماید. در جنوب شرقی آسیا نیر همانگونه که ذکر شد بعد از اخراج آمریکا از این منطقه، آمریکا در پی نیروئی بود که بتواند برای حفظ منافعش در منطقه جایگزین خود نماید. لذا بهترین نیروئی که میتوانست این جایگزینی را به نحو احسن به انجام برساند ژاپن بود زیرا از یک طرف آمریکا اخیراً در تدوین استراتژی نظامی خود جهت مداخله در کشورهای مختلف جهان، سعی دارد که هزینههای این مداخله را که تاکنون خود به تنهائی متحمل آن میشده است را با دیگر شرکای خود در اروپا و آسیا به نحوی تقسیم نماید، لذا در پی آن است که ژاپن و کشورهای اروپای غربی را متقاعد نماید که مقداری از این هزینهها را تقبل نمایند و ژاپن به لحاظ قدرت مهم اقتصادی خود میتواند جوابگوی این نیاز باشد.
از طرف دیگر با توجه به رشد سریع اقتصادی ژاپن که این کشور را در حال حاضر به سومین قدرت اقتصادی جهان تبدیل نموده و ژاپن توانسته اغلب بازارهای جهانی را به جهت پیشرفت سریع تکنولوژی خود، قبضه نماید، لذا این مطلب نمیتواند برای آمریکا و متحدان او در اروپا خوشایند باشد، زیرا آنها میدانند که ژاپن اگر به همین روند رشد اقتصادی خود ادامه دهد در سالهای آینده خواهد توانست اکثریت بازارهای جهانی را از آن خود کند و به قدرت مسلط اقتصادی جهان تبدیل شود. بنابراین آمریکا در پی آن است که با افزایش بودجه نظامی ژاپن، از بودجه اقتصادی این کشور کاسته و در نتیجه رشد اقتصادی ژاپن را تعدیل نماید.
البته ذکر این نکته نیز ضروریست که آمریکا مطمئناً خواهان تبدیل ژاپن بعنوان یک غول نظامی نخواهد بود، زیرا تبدیل شدن ژاپن به یک قدرت برتر نظامی میتواند در درازمدت برای آمریکا خطرناک باشد، لذا آمریکا در ضمن اینکه برای افزایش قدرت نظامی ژاپن تلاش میکند، اما خواهان یک افزایش کنترل شده است تا بار دیگر ژاپن به غول نظامی قبل از جنگ جهانی دوم تبدیل نشود.
دولتمردان ژاپن نیز در قبال افزایش بودجه نظامی کشورشان هدفهای چندی را دنبال میکند آنها برای این موضوع دلایل مختلفی را عنوان میکنند که مهمترین آنها، ایجاد یک قدرت دفاعی لازم برای ژاپن در مقابل خطر خارجی میباشد. ژاپن، شوروی را بعنوان یک دشمن بالقوه در جهان مینگرد و این کشور را خطر اصلی صلح در منطقه آسیا و اقیانوس آرام قلمداد میکند، لذا با توجه به اظهارات مقامات ژاپن برای مقابله با خطر شوروی لازم است که قدرت نظامی ژاپن به حدی برسد که بتواند با قدرت نظامی شوروی مقابله و یا برابری نماید، و لازمه این امر نیز تبدیل شدن ژاپن به یک قدرت نظامی همانند قدرتهای موجود نظامی جهان است. که با توجه به رشد سریع تکنولوژی ژاپن این امر بالقوه وجود دارد اما با در نظر گرفتن روحیه ضدنظامیگری مردم ژاپن بعید بنظر میرسد و از طرف دیگر این مسئله برای آمریکا و دیگر متحدانش نیز به همان دلایلی که ذکر شد نمیتواند قابل قبول باشد.
ژاپن از طرف دیگر خواهان نقش بیشتری در جهت تکوین و تدوین سیاستهای جاری در جهان میباشد. در حال حاضر نقش ژاپن در جهان یک نقش صرفاً اقتصادی میباشد.
تنها بازوی نقشآفرین ژاپن در سیاست جهانی، بازوی اقتصادی آن میباشد که این بازو در صورتی در مناطق مختلف کارساز است که در آن مناطق امنیت و آرامش حکمفرما باشد. و در غیر این صورت در مناطق متشنج جهان، این بازو نمیتواند کارآئی لازم را داشته باشد.
بنابراین ژاپن در پی آنستکه در ضمن اینکه از بازوی اقتصادی خود در جهان برای پیشبرد اهدافش استفاده میکند، بازوی نظامی خود را نیز در این رابطه تقویت کرده که در مواقع لازم از این نیرو استفاده نماید، زیرا تنها در این صورت است که ادامه استثمار و پایداری سیستم سرمایهداری را میتوان تضمین نمود. اما دولتمردان ژاپن اگر نتوانند به امور فوق عینیت بخشند، حداقل در جهت رهائی ژاپن از قید وابستگیش به نیروی نظامی آمریکا تلاش خواهند کرد. زیرا نیروهای آمریکائی در ژاپن بعنوان عامل فشاری در جهت پیشبرد اهداف آمریکا در ژاپن هستند که هرگونه سرپیچی و عدول از سیاستهای اتخاذی را برای مقامات ژاپن ناممکن میسازد.
در هر حال روند نظامیگری ژاپن بسرعت در حال گسترش میباشد و این امر چه در داخل ژاپن و چه در خارج از این کشور بعنوان مقابله با رشد رو به تزاید کمونیسم در منطقه توسط رسانههای امپریالیستی توجیه میشود.
در این میان نقش محافل تجاری و صنعتی ژاپن جهت افزایش قدرت نظامی این کشور بیش از دیگران بوده است. انحصارات ژاپن، این کشور را به عنوان یک قدرت بزرگ اقتصادی بینالمللی، به سوی افزایش نقش نظامی، پیش میرانند و آمریکا بزرگترین مشوق قدرتهای حاکم بر ژاپن در گرایش این کشور بسوی نظامیگری است. یک نشریه ژاپنی ضمن نظرخواهی از روسای 50 کمپانی عمده ژاپن به این نتیجه رسید که دو سوم آنان خواستار بوجود آمدن یک قدرت نظامی - صنعتی در ژاپن هستند.
بهر جهت تبدیل ژاپن به یک قدرت نظامی در جنوب شرقی آسیا برخلاف گفته نخستوزیر این کشور که در نخستین نطق خود خطاب به کشورهای منطقه عنوان کرده بود که ژاپن علیرغم افزایش هزینه دفاعی خود برای آنها یک تهدید محسوب نخواهد شد، اما به اعتقاد ما همانگونه که متذکر شدیم، رشد نظامیگری ژاپن میتواند یک خطر عمده در جهان بخصوص در خاور دور در جهت خلاف منافع تودهها باشد.
ایجاد یک ژاندارم در منطقه از طرف آمریکا، نشانگر عدم کارآئی سیاستهای اتخاذی آمریکا و عدم پذیرش آنها از طرف مردم محروم این منطقه میباشد. البته به نحوی دیگر نیز همانگونه که «هارولد براون» وزیر دفاع سابق آمریکا عنوان کرد میتوان این مطلب را بازگو کرد او در یک سخنرانی تلویزیونی تأکید کرد که ایالات متحده، ژاپن را وادار میسازد تا از نظر نظامی نقش مؤثرتری را بویژه در خاوردور بر عهده بگیرد تا آمریکا دستبازتر و آزادی عمل بیشتری برای اقدامهای ضروری در دیگر مناطق دنیا داشته باشد. البته اینگونه سخنان از سردمداران استکبار جهانی تازگی ندارد، آنها شکست سیاستهای خود را به انحای مختلف توجیه مینمایند، آمریکا برای بازگشت به منطقه جنوب شرقی آسیا هیچگونه شانسی ندارد، چون چهره کریه او مشخص و برملاء شده است، لذا سعی دارد که از طریق دیگر منافع خود را در منطقه حفظ کند.
ما امیدواریم که شکست آمریکا و دیگر دوستانش در برابر حرکت تودهها، دولتمردان ژاپن را متنبه ساخته باشد، و دیگر آنها سعی نکنند که جای پای اسلاف خود قدم بگذارند، چرا که قرن اخیر قرن بیداری تودهها و پیروزی مستضعفین بر مستکبرین میباشد، و قدرت نظامی دیگر نمیتواند بازدارنده حرکتهای رهائیبخش باشد. هر چند که سیاست دولتمردان ژاپن، جدای از تفکرات حاکم بر آنها نیست، و تفکرات آنها نیز جدای از سیستم استثمارگر سرمایهداری جهانی نمیباشد.