ترجمه سرویس خارجی کیهان
اطلاعاتی که براساس آنها «کونترا»ی ضدساندنیست در نیکاراگوآ از محصول فروش اسلحه آمریکایی به ایران - که ظاهراً از طریق اسرائیل انجام پذیرفته است - سود برده، توجه همگان را به روابط دیرینه و برخی اوقات بسیار تنگ و نزدیک اسرائیل با قاره آمریکای لاتین معطوف کرده است.
در اکتبر 1985، دولت یهود شخصیتی را که کمتر کسی در اسرائیل با نام او آشنایی دارد، بمدت یک هفته چون سرداری بزرگ پذیرا شد. در آنهنگام، «لویی آلبرتو مونژ» رهبری کاستاریکا، یکی از کوچکترین جمهوریهای سیاره، را بر عهده داشت. البته، این امر حائز اهمیت نبود. مهم آن بود که اسرائیل یکی از وفادارترین متحدین خود را که بعلاوه نماینده یک دموکراسی حقیقی - بسیار کمیاب در جهان - نیز بود پذیرایی میکرد و این میهمان عالیمقام نخستین سفیر کاستاریکا در اسرائیل در سالهای دهه 60 بود.
مسئله فروش اسلحه به ایران - به همراه مسئله نیکاراگوآ - مجددا توجه را به سوی «روابط ممتاز»ی که چهل سال است هم چون تار عنکبوتی توسط اسرائیل به دور آمریکای لاتین تنیده شده، معطوف کرده است. این روابط از پیش از ایجاد دولت یهود بوجود آمدهاند. کشورهای آمریکای لاتین که مشوق آنها فعالان سیاسی و مبلغین پرهمت آژانس یهود مستقر در نیویورک بودند، نقشی قاطعانه و اساسی در قبول طرح تقسیم فلسطین (بولتن تولد اسرائیل) در سال 1947 توسط سازمان ملل متحد ایفا کردند. در آنزمان، از هر سه کشور عضو سازمان ملل یک کشور به آمریکای لاتین تعلق داشت و این کشورها بهنگام رایگیری بطور دستجمعی به حمایت از صهیونیستها برخاستند (سیزده رای موافق در مقابل یک رای مخالف).
«ادی کوفمن»،استاد دانشگاه عبریزبان بیتالمقدس، اظهار میدارد: «در آن زمان، تمامی مردان سیاسی آمریکای لاتین از هر خط و حزب و فرقهای با اهداف صهیونیسم که به اندازه هدف و آرمان اسپانیا جمهوریخواه در ده سال پیش از آن از محبوبیت روزافزونی برخوردار بود، پیوند بسته بودند. بعنوان مثال، کمیته حمایت در شیلی متشکل از تمامی گرایشات شامل چهار رئیسجمهور آینده میشد: الساندری (محافظهکار)، ویدلا (افراطی)، فری (دمکرات مسیحی) و آلنده (سوسیالیست). مبارزان صهیونیستی که در جستجوی اسلحه برای کشور جوان و در حال جنگ خود جهان را زیر پا مینهادند، بکمک گذرنامههای صادره از نیکاراگوآ سعی در شناساندن خود داشتند تا بدین وسیله به هر کجا در آمریکای لاتین راه یابند. در سال 1949، آمریکای لاتین با اکثریت آراء به مأموریت اسرائیل در سازمان ملل متحد رای مثبت داد.
سرمایه علقه و پیوستگی خاطری که صهیونیسم در فردای کشتار دستجمعی یهودیان از آن بهرهمند میشد، تعهد به سود چپ بینالمللی بویژه کمونیستی، حضور اجتماعات بزرگ یهود - که نیاکانشان فاتحان قاره آمریکا را همراهی کرده بودند - از قرن شانزدهم در جنوب ریوگرانده، اساساً نزدیکی و صمیمیت دیرین روابط اسرائیلی - آمریکایی را بیان داشته و واضح میسازند. این بازگشت به گذشته روشنگر مطالب ذیل میباشد. اسرائیل هیچگاه نیازی به تحمیل خود در آمریکای لاتین نیافت، زیرا که در این کشورها با آغوش باز پذیرفته شد.
امروز، دولت یهود دارای نوزده سفارتخانه دائمی بوده و با سی کشور آمریکای لاتین - به استثنای کوبا، گویان و نیکاراگوئه - روابط دیپلماتیک دارد. دولت هاوانا (کوبا) در سال 1967 راه مسکو را در پیش نگرفت و تنها در سال 1973 بود که روابط خود را با اسرائل قطع نمود. ساندنیستها نیز بنوبه خود، سه سال صبر کردند و صرفاً پس از اشغال لبنان از سوی اسرائیل به تاریخ درازمدت مشترک میان کشور خود و دولت یهود خاتمه بخشیدند. بنابراین، بهیچوجه بر حسب اتفاق نیست چنانچه مشاهده میکنیم که تنها کشورهایی که با عدم رعایت ممنوعیت سازمان ملل متحد سفارتخانه خود را در بیتالمقدس برپا کردند به آمریکای لاتین تعلق دارند: کاستاریکا در سال 1982 و السالوادور بسال 1984، دوازده کشور دیگر در تلآویو - که پس از ضمیمه شدن قطعی بیتالمقدس در سال 1981، علیرغم خود بدانجا انتقال یافتند - باقی ماندند.
تاکنون، بارها از «سیاست یوزی»، به یاد مسلسل معروف ساخت اسرائیل، سخن رانده شده است. این اصطلاح به اقدامات دولت یهود به منظور نفوذ، از طریق تجارت اسلحه، در کشورهایی که با آنان روابط رسمی نداشته و یا برقراری اینگونه روابط با آنها برای اسرائیل اقرار کردنی نبوده، تخصیص داده شده است، چنین اصطلاحی را بسختی میتوان در مورد آمریکای لاتین بکار گرفت.
از سلاح تهاجمی تا هواپیمای شکاری «کفیر»
دولت یهود بغیر از در چند مورد - شیلی پینوشه، پاراگوئهی استروسنر، آرژانتین ژنرالها، در حقیقت هیچگاه به دنبال پنهان نگاهداشتن کامل همکاری نظامی خود - آنگونه که غالبا در آفریقا و یا آسیا عمل کرده است - و یا به چنگ آوردن امتیازات سیاسی در ازای فروش اسلحه خود در قارهای که در آن چنین چیزی بخوبی و سهولت پذیرفته میشد، نبود. فروش تسلیحات نظامی و ارائه خدمات صرفا پس از سال 1967، بهنگام محاصره اقتصادی تحمیل شده از سوی ژنرال دوگل - که با تقویت شدید صنعت اسلحهسازی اسرائیل خدمت غیرمنتظرهای به این کشور انجام داد - رونق و توسعه یافت.
بگفتۀ کارشناسان، در دهه گذشته اسرائیل با هفده کشور آمریکای لاتین همکاری نظامی بیش و کم منظمی داشته است. از اسلحه تهاجمی تا جنگنده - بمبافکنهای «کفیر»، از موشکها تا تانکها، از ناوها تا کامپیوترها، سفارشات این کشورها بسیار متنوع میباشند. اسرائیل با استفاده از محدودیتهای قانونی که در زمینه فروش اسلحه به نام حقوق بشر از سوی دولت کارتر تحمیل شده است، به نوبت جای آمریکا را در این زمینه پر میسازد و همانند تمامی فروشندگان اسلحه از اختلاط تجارت و ایدئولوژی اجتناب میورزد. به اقرار اسحاق شامیر، نخستوزیر اسرائیل، دولت یهود آماده فروش اسلحه «به هر آن که خواهانش شود» میباشد. یک دیپلمات اسرائیلی میگوید: «معهذا، ما از خیلی پیش یک خط مشی دوگانه برای خود اتخاذ کردهایم. ما صرفا به «دولتها» اسلحه تحویل میدهیم و هنگامی که کشور دستخوش جنگ داخلی است از این کار خودداری میورزی». به نام همین اصول دوگانه است که اسرائیل خاطرنشان میسازد که از سویی هیچگاه اسلحه به «کونترا»های ضدساندنیست نداده و از سوی دیگر، تحویل هرگونه سلاح به السالوادور را از هنگامی که این کشور صحنه و دستخوش جنگهای چریکی است، قطع کرده است. این دیپلمات میافزاید: «سیاست فروش اسلحه ما از مشورت نزدیک در هر مورد میان وزرای امور خارجه و وزیران دفاع حاصل میشود. صنعت نظامی باید تابع نظریات آنان باشد».
اما، بیش از یک کارشناس به این تصویر ایدهآل معترض است. «ادی کوفمن» ادامه میدهد: «انسان همیشه احساس میکند که آخرین تصمیم به مجموعه نظامی - صنعتی تعلق دارد،» و هر چه صادرات برای صنعتی که خود به موتور اقتصاد یک کشور مبدل گشته است حیاتیتر میشود، فروشندگان اسلحه بیشتر به این گرایش مییابند که قدرت را تحت فشار قرار دهند.
فقدان آمار رسمی موجب آن گردیده که گفته شود اسرائیل هفتمین کشور فروشنده اسلحه در جهان بوده و تجارت نظامی - فروش اسلحه و ارائه خدمات - سالانه 2/1 میلیارد دلار یعنی 25 درصد از درآمد صادرات صنعتی کشور را تشکیل میدهد. همچنین گفته میشود که ساخت و فروش تسلیحات در حدود 150 هزار نفر یعنی ده درصد نیروی کار کشور را بخود تخصیص داده است. این در حالی است که ارتش اسرائیل که رژیم صرفهجویی اتخاذ کرده، برای نیازهای خود سهمی برگزیده است که روز بروز سیری نزولی میپیماید. بنابراین، افزایش و رونق بازارهای خارجی به دلایل امنیتی بارز برای کاهش بهای تحقیق و ساخت یک صنعت پیشتاز بسیار توسعه یافته ضروری است.
به موازات توسعه دیپلماسی عرب در آمریکای لاتین در سالهای دهه 70، حضور نظامی اسرائیل مورد انتقاد فراوان و روزافزون قرار گرفت و نقش اسرائیل موجب ایجاد تصورات، تخیلات و حدسیات بیش از حد در زمینه ثروت اندوخته این کشور از طریق مزبور، گردید. اسرائیل که در میان حدودا بیست کشور فروشنده اسلحه به آمریکای لاتین، تنها کشوری بود که مورد غضب قرار گرفت، متهم شد که قصد دارد آمریکای مرکزی را به لبنانی دیگر مبدل سازد و یا آن که در «فلسطینی» کردن سرخپوستان گواتمالا شریک بشود. در این رابطه، از حضور صدها مشاور نظامی اسرائیلی در آن سرزمین سخن رانده میشد بدون آن که بتوان حتی آن را به اثبات رساند، و در بسترهای تاریخی و مکانی متفاوت نیز مقایسههایی میان تکنیکهای حفاظی - امنیتی منطقهای که از سوی دولت سرزمینهای ماوراء اردن بکار گرفته میشد و روشهای ضد چریکی ژنرالهای گواتمالایی انجام میگرفت. در واقع، نقش اسرائیل در آمریکای مرکزی بسیار پراهمیت و گسترده است و نیازی بدان نیست که برای آن اهمیت بیشتری قائل شویم.
در رابطه با گواتمالا، همکاری پس از تحریم اقتصادی آمریکایی در سال 1977، بالا گرفت. اکنون چندین شرکت خصوصی اسرائیلی در این کشور به فعالیت مشغولند و یکی از این شرکتها اجازه یافته است که کارخانهای بمنظور تولید مهمات برای تفنگهای «جلیل» ایجاد نماید. این سلاح تهاجمی، که درست مشابه ام-16 آمریکایی است، ارتش گواتمالا را مجهز میسازد. بدینسان، کار یک فروشنده اسلحه اسرائیلی در گواتمالاسیتی خیلی زود رونق مییابد. نظامیان بازنشسته اسرائیلی که تعداد آنها حدوداً به 20 تن رسیده و غالبا از رده متوسط میباشند، بعنوان مشاور در امور اسلحه مورد استفاده قرار میگیرند. برخی از آنان خدمات خود را بعنوان محافظ به رهبران سیاسی ارائه دادهاند. یکی دیگر مدیریت تبلیغات انتخاباتی کاندیدای مسیحی دموکرات بهار گذشته را عهدهدار بود. برخی ضامن امنیت بانکها و فرودگاه میشوند.
بخشی از کمک اسرائیل به برنامه «آرامسازی روستایی» که در آن هزاران دهقان در سالهای دهه 80 جان خود را از دست دادند، اختصاص یافت. براساس اعترافات ژنرال «لوکاس گارسیا»، وزیر دفاع سابق، اسرائیل به کشورش هواپیماهای «آراوا» تحویل داده است که در سرکوب شورشیان بکار رفتهاند. شرکت «تادیران» نیز دو مرکز کامپیوتری به این کشور فروخته که یکی از آنها ویژه دادههای پلیسی است.
فروشنده اسلحه خانواده «سوموزا»
دوستی دیرین میان اسرائیل و کاستاریکا در ژانویه 1983 پس از امضای یک توافقنامه امنیتی آغاز شد. دولت یهود در این کشور بدون ارتش مسئولیت سازماندهی مجدد و پرورش و تمرین پلیس و گاردهای غیرنظامی را بعهده گرفت و آنان را به اسلحه سبک اسرائیلی مجهز ساخت. اسرائیل در این مورد خاص بوضوح جای ایالات متحده را که در ایفای چنین نقشی با ممنوعیت تحمیل شده از سوی کنگره آمریکا روبرو بود، گرفت.
نمونه دیگری از همکاری نظامی: اسرائیل یک اسکادران متشکل از دوازده هواپیمای «کفیر» به اکوادور تحویل داد و اکنون نیز در پی آن است که همین نوع هواپیما را در هندوراس جایگزین هواپیماهای «سوپر میستر» سازد که در سال 1977 به این کشور فروخته است. لیکن، در این رابطه هواپیماهای اسرائیلی با اف-5های آمریکایی در رقابت هستند.
این فهرست را میتوان بهمین منوال مدتها ادامه داد. قدر مسلم آن است که امروز، پرونده نیکاراگوآ از همه داغتر است. اسرائیل بدلیل حمایت از خانواده سوموزا از هدف صهیونیستی در سال 1948، از نقطه نظر اخلاقی مدیون آنها بود. بهمین دلیل نیز دولت یهود بگونهای بسیار طبیعی تا سقوط سوموزا یکی از فروشندگان اسلحه به این دیکتاتوری باقی ماند.
سفیر اسرائیل در نیکاراگوآ - که در کاستاریکا و سپس پاناما مستقر بود - بمدت سه سال بیهوده تلاش کرد تا در نزد ساندنیستها اعتبار یابد. قطع روابط دیپلماتیک که در پنجم اوت 1982 در ماناگوآ اعلام شد بیشتر بدلیل تنگتر شدن روابط میان ساندینیستها و سازمان آزادیبخش فلسطین بود تا نوعی انتقام از اسرائیل بخاطر نقش گذشته این کشور. شورشیان نیکاراگوآیی طی سالهای دهه 70 در اردوگاههای فلسطینی لبنان پرورش یافته بودند.
پس از پیروزی آنها، سازمان آزادیبخش فلسطین سفارتخانه عظیمی در ماناگوآ ایجاد نمود و یاسر عرفات نیز مهمان افتخاری مراسم نخستین سالگرد رژیم آنها بود. بعلاوه، بدون شک پول و اسلحه داده شده به نیکاراگوآ از سوی لیبی به کلنل قذافی اجازه داد تا از وزن بیشتری بر روی تصمیمات ساندینیستها برخوردار شود. سفر ژنرال شارون که در آنهنگام وزیر دفاع اسرائیل بود، به هندوراس در دسامبر 1982 بدلیل اظهارات پر سر و صدای وی در رابطه با امکان کمک نظامی به این کشور بسیار نامشهود بود. لیکن، امروز بسیار واضح است که سفر مزبور اقدامی شخصی و کاملاً غیرمجاز بوده است.
معهذا، از سال 1983 بود که استفاده از اسلحه اسرائیلی توسط «کونترا»ها گزارش شد. «انریکوبرمود»، یکی از رهبران ضدساندینیست، با تکرار اساس گفتههای پیشین «ادن پاستورا»، یکی دیگر از رهبران ضدساندینیست، در آوریل 1984 به شبکه تلویزیونی ان.بی.سی اعلام کرد که نیروهایش به اسلحه ساخت شوروی که از سازمان آزادیبخش فلسطین در لبنان مصادره شده و از طریق اسرائیل وارد شده است مجهز هستند.
بطور معمول، در عادات و رسوم اسرائیل نیست که اطلاعات راجع به فروشهای نظامی خود را تفسیر کند، اما از آنهنگام بیتالمقدس این رسم را نقض و تکرار کرد که به «کونترا»ها سلاح نفروخته است. البته، هیچگاه منکر آن نیز نشد که امکان دارد بخشی از ادوات فروخته شده به هندوراس، سرزمینی که پناهگاه و مرکز ساندینیستها است، در دست آنها قرار گرفته باشد. دولت یهود با فروختن اسلحه به هندوراس از مقصد نهایی بخشی از آن بیاطلاع نیست.
در رابطه با آمریکای لاتین، اسرائیل بمرور طی سالیان دراز با وضوح بیشتر و بطور آشکارتری به جبهه ایالات متحده پیوست. بعنوان مثال، در سال 1983، دولت یهود از دخالت آمریکا در گرانادا بطور علنی حمایت نمود. این اتحاد صرفاً یکی از انواع «همکاریهای استراتژیک» است که بیتالمقدس را به واشنگتن پیوند میدهد. در اینجا برخی روشنفکران و مفسران نگران رفتار اسرائیل بصورت «یکی از عوامل سیا» در آمریکای لاتین میباشند. لیکن، حتی امروز نیز این مطلب یک موضوع واقعی بحث و گفتگو در اسرائیل بشمار نمیرود. آنچه مسلم است آن است که بیتالمقدس بدون شک هیچگاه با شرکت در عملیاتی که هدف آن ساقط کردن این کشور باشد خطر وابستگی به کنگره آمریکا را نمیپذیرد.
کنترل گسترش اعراب
بتدریج، سیاست اسرائیل در آمریکای لاتین بیش از پیش حالت تدافعی بخود گرفت. پس از بحرانهای نفتی سالهای دهه 70، هدف دولت یهود بیشتر جلوگیری از گسترش اعراب شد و در این راه نیز در مجموع موفقیت حاصل نمود. سازمان آزادیبخش فلسطین در آمریکای لاتین بیش از دو سفارت ندارد (کوبا و نیکاراگوآ) و حضور آن در سه کشوری که در آنها از دفاتر اطلاعاتی برخوردار است (مکزیک - پرو - بولیوی) منافع اسرائیلی را بخطر نمیاندازد.
اگر میبینیم که دولت یهود بدلیل فقدان وسیله، بیش از در حدود سی آسیستان تکنیکی - غالباً کشاورز - ندارد، هر ساله موسسات تلآویو، هایفا و بیتالمقدس صدها مهندس آینده کشاورزی، پزشک و تکنیسین را پذیرا میشوند. در عوض، تجارت غیرنظامی با آمریکای لاتین بسیار ناچیز است و تنها دو درصد از تبادلات خارجی اسرائیل را شامل میگردد: فروش اسلحه یک چیز است و داشتن ابزار یک دیپلماسی فعال، چیزی دیگر.