تاریخ انتشار : ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۱  ، 
کد خبر : ۳۰۰۵۱

قیام ضداستبدادی مصدق و کاشانی


بهداد مهرباور

Mehrbavar@yahoo.com

در تاریخ مردم میهن ما روزهای فراموشی‌ناپذیری به ثبت رسیده‌اند که روزهای سرنوشت‌ساز محسوب می‌شوند روزهایی که همه مردم در غم‌ها و شادی‌های آن سهیم بوده‌اند. روز 30 تیر 1331 از جمله یکی از همین روزهاست. روزی که مردم ایران یکپارچه و با آگاهی کامل بپاخاستند و در برابر دیکتاتوری سلطنتی یکصدا خواستار بازگشت دکتر مصدق به مقام نخست‌وزیری شدند، مردم غارت‌شده‌ای که بر روی دریای نفت زندگی می‌کردند اما حاصل ‌رنجشان را استعمارگران و درباریان فاسد وابسته به آنها، می‌بردند...

استعمار انگلیس بیش از 50 سال بر منابع نفت مردم ایران چنگ انداخته بود. اما مردم ایران که بر روی دریای نفت زندگی می‌کردند، در فقر جانکاهی بسر می‌بردند. درست 5 سال قبل از انقلاب مشروطیت ایران در سال 1285 شمسی، امتیازنامه ننگین "دارسی" برای بهره‌برداری از منابع نفتی تمام خاک ایران به استثنای پنج ایالت شمالی، در سال 1901 برای مدت شصت سال در کاخ صاحبقرانیه به امضای مظفرالدین شاه رسید. به موجب این قرارداد صاحب‌ امتیاز انگلیسی حق انحصاری استخراج و حمل و نقل، تصفیه و فروش نفت و لوله‌کشی تا خلیج‌‌فارس و استفاده مجانی از زمینهای بایر دولتی و معافیت مالیاتی و گمرکی و غیره را بدست آورد. فقط 16 درصد از منافع خالص بود که می‌بایست به دولت ایران پرداخت می‌شد که عملا هم به کمتر از 13 درصد می‌رسید و این 13 درصد هم هزینه دربار قاجار می‌شد.

بدنبال جنگ جهانی اول و اهمیتی که نفت برای انگلیس پیدا کرد، دولت انگلیس از طریق عامل دست‌نشانده‌اش رضاخان قزاق، در هفتم خرداد 1312 یکبار دیگر به مدت 60 سال، همان قرارداد دارسی را با فریبکاری بیشتر امضا کرد. طبق برآورد شرکت انگلیسی در آن زمان 60 سال بعد زمانی بود که چاه‌های نفت ایران ته می‌کشید. در حالی که عایدات نفت برای انگلیس صدها میلیون دلار در سال بود. در همین حال مردم ایران به‌خصوص کارگران شرکت نفت به دلیل شدت فقر از هستی ساقط بودند.

دکتر مصدق که رهبر فراکسیون اقلیت در مجلس چهاردهم بود طی نطقی در آبان‌ماه سال 1323 به افشاگری علیه قرارداد ننگین نفت پرداخت و به شدت به رضاخان حمله کرد. مصدق گفت: "شاید مادر روزگار نزاید کسی را که به بیگانه چنین خدمتی کند."

گلشائیان وزیر دارایی شاه در زمان نخست‌وزیری ساعد، در بیست‌وششم تیرماه سال 1328، طی یک الحاقیه به قرارداد قبلی آن را با قید فوریت به مجلس برد. اما با تلاش دکتر مصدق این لایحه نیز به تصویب نرسید و تلاش استعمار و مهره‌هایش به شکست انجامید. ولی این لایحه پیوسته توسط نخست‌وزیران دست‌نشانده شاه از منصور و رزم‌آرا و بنابر خواسته دولت انگلیس در مجلس مطرح می‌شد. اما باز هم این مصدق بود که سرفراز و استوار ایستادگی کرد و هربار طرح آنانرا به شکست کشاند.

مصدق با شعار ملی شدن صنعت نفت و با کمک‌های آیت‌الله کاشانی، مبارزات بسیار پررنج و خطری را رهبری کرد. سرانجام در تاریخ 29 اسفند سال 1329 قانون ملی شدن نفت را از تصویب مجلس گذراند و در کمتر از 40 روز بعد، قانون خلع‌ید از شرکت انگلیسی را نیز به تصویب رساند. مصدق اقدامات خود را با حمایت توده‌های مردم و تظاهرات و اعتصابات گسترده نفتگران خوزستان به پیش می‌برد.

چنین بود که در اردیبهشت 1330 نخست‌وزیری مصدق به مجلس و رژیم شاه تحمیل شد. اما اقدامات ملی و مردمی دکتر مصدق به مذاق دربار ارتجاعی و استعمار انگلیس خوشایند نبود، از همین رو شروع به توطئه علیه دکتر مصدق کردند.

در هفتم خرداد سال 1331، دکتر مصدق صلاحیت دادگاه لاهه را نیز برای بررسی شکایت انگلیس علیه ایران رد کرد، دولت انگلیس درپی شکست‌های متعدد در رویاروئی مستقیم با جنبش ضداستعماری مردم ایران و نیز پس از ناکامی‌های پی‌درپی در صحنه سیاست بین‌المللی، بر آن شد که توطئه‌های خود را توسط مهره‌ها و مزدوران سرسپرده خویش و در رأس آنها شاه و دربار سلطنتی عملی سازد و دولت ملی مصدق را ساقط کند.

دکتر مصدق برای کوتاه کردن دست شاه و دربار و خنثی‌ ساختن توطئه‌های استعمار، از یکسو و پیش بردن اصلاحات اجتماعی و اقتصادی از سوی دیگر، خواستار آن شد که پست وزارت جنگ را که تا آن زمان در دست شاه بود و همواره از آن به‌عنوان ابزار اعمال فشار و اجرای توطئه‌ علیه جنبش ضداستعماری مردم و پیشوای آن استفاده می‌کرد بر عهده بگیرد و اعلام کرد که در صورت تن ندادن شاه به این شرط از نخست‌وزیری استعفا خواهد داد. شاه که بقایای سلطنت خودکامه و فاسد خود را در خطر می‌دید، شدیداً با سپردن وزارت جنگ به مصدق مخالفت کرد.

دکتر مصدق در روز 25 تیر 1331، از نخست‌وزیری استعفا داد. با استعفای مصدق شاه فرصت را غنیمت شمرده و قوام، کهنه‌کارترین مهره رژیم استبدادی و دربار استعماری را به نخست‌وزیری برگزید.

پس از دریافت این فرمان، قوام‌السلطنه طی اعلامیه شدیداللحنی مردم را تهدید به کشتار نمود و اخطار کرد که هر کس دست به مخالفت با دولت او بزند با شدیدترین عکس‌العمل مواجه خواهد شد. در همان روزها، مأمورین انتظامی و یگانهای ارتشی با تانک‌ و زره‌پوش به خیابانها ریختند.

این‌گونه اقدامات و تهدیدات قوام نتیجه‌‌بخش نبود. موج اعتراضات توده‌ای به انتصاب قوام به نخست‌وزیری از تهران و سایر نقاط کشور برخاست و سیل تلگرافها و نامه‌ها در حمایت و پشتیبانی از دکتر مصدق از سراسر ایران بسوی تهران سرازیر شد. رهبری این اعتراضات گسترده را آیت‌الله کاشانی بر عهده داشت که به دلیل علاقه مردم به روحانیت آزاده و ضداستبدادی از محبوبیت زیادی در میان مردم آزادیخواه ایران برخوردار بود.

صبح روز سی‌ام تیرماه سال 1331، شهر تهران به حالت تعطیل درآمده بود و تظاهرات اعتراضی عظیمی در حال شکل‌گیری بود. کارگران کارخانه‌ها و کارگاه‌ها و همچنین بازار و مغازه‌داران و رانندگان اتوبوس‌های شهری همه دست از کار کشیدند و به صفوف تظاهرکنندگان پیوستند.

انبوه مردم با فریادها و شعارهای "یا مرگ یا مصدق"، "مصدق پیروز است"، "مرگ بر قوام"، با نیروهای ارتش و شهربانی به مقابله برخاستند. از ساعت 7 صبح یک جمعیت انبوه و متراکم از نقاط مختلف تهران به سمت بهارستان به حرکت درآمد. شاه در وحشت از دست دادن کنترل اوضاع به ارتش فرمان آتش گشودن بر روی مردم بی‌دفاع را داد.

خون دهها تن از مردم بیگناه شعله قیام سی‌تیر را بر افروخته‌تر کرد، حالا تنها صدایی که در شهر شنیده می‌شد طنین فریادهای یا مرگ یا مصدق بود.

سرانجام پس از به شهادت رسیدن و مجروح شدن قریب به 800 نفر از مردم تهران، شاه که خود را در برابر عزم سازش‌ناپذیر مردم و حمایت بی‌دریغشان از پیشوای نهضت ملی شکست‌خورده یافته بود، فرمان نخست‌وزیری قوام را لغو کرد و به خواست‌های دکتر مصدق گردن گذاشت.

این قیام ملی ثابت کرد که مردم ایران با واقع‌بینی و توجه کامل به مصالح خویش راه خود را انتخاب کرده و دیگر به هیچ قیمتی از آن باز نخواهند گشت. از سوی دیگر مردم ایران ثابت کردند آنجا که روحانیت با روشنفکران متحد هستند و دست در دست هم دارند، از توان بالایی برای کسب حقوق مسلم خود برخوردار می‌شوند.

به هر حال ساعت 5:30 دقیقه بعدازظهر 30 تیر انبوه مردم مقاومی که اینک با قیام خونین خود دکتر مصدق را به نخست‌وزیری برگزیده بودند، به جانب خانه مصدق روانه شدند.

ساعتی بعد مصدق که در بالکن خانه ظاهر شده بود در پاسخ به احساسات بی‌شائبه مردم با یاد شهدای قیام ملی 30 تیر در حالی که اشک می‌ریخت، با کلامی بریده بریده گفت: "ای کاش مرده بودم، و ملت ایران را این‌طور عزادار نمی‌دیدم. ای مردم من به جرأت می‌گویم که استقلال ایران از دست رفته بود ولی شما با رشادت خود آن را گرفتید."

به این ترتیب روز سی‌ام تیر به تاریخ افتخارات مبارزاتی مردم ما پیوست. دکتر مصدق همواره از شهدای این قیام با اشک یاد می‌کرد و وصیت کرد بود که خود نیز در کنار مزار آنان دفن شود.

اما عمر دومین کابینه مصدق از 8 مرداد 1330 تا روز کودتای 28 مرداد 1332 به طول انجامید. در تاریخ معاصر ایران این نخستین‌بار بود که نفت و دولت، هر دو تعلق به ملت ایران داشت؛ نفت ملی و دولت ملی.

درباره دکتر مصدق و دوران زمامداری او کتاب‌های زیادی به چاپ رسیده است. به‌طور طبیعی کتاب‌هایی که با این موضوع در زمان پهلوی به رشته تحریر در آمده‌اند، هم تعدادشان اندک است و هم گرفتار سانسور شدید هستند نگارش کتاب‌هایی هم که در این‌باره طی چند سال ابتدای پیروزی انقلاب بیشتر از روی شیفتگی نسبت به مصدق است اما از دهه دوم انقلاب اسلامی به بعد، تحقیق‌های جدی و کتاب‌های خوبی در این مورد به چاپ رسیده است.

کودتای 25 و 28 مرداد 1332 در نوع خود اولین کودتایی به شمار می‌رفت که با مداخله مستقیم و علنی دو دولت خارجی برای سرنگون کردن یک دولت ملی، با همکاری محمدرضا پهلوی شاه مخلوع و به دست بی‌غیرت‌ترین افراد ایرانی که مزدوری بیگانگان را بر عهده گرفته بودند انجام گرفت. این رویه بعدها به‌ویژه از سوی آمریکا در سایر نقاط جهان نیز دنبال شد.

علت اصلی کودتا، سرکوب کردن نهضت ملی ایران و جلوگیری از ملی شدن نفت بود. انگلیس که به‌خوبی دریافته بود عصر ملکه ویکتوریا و زمانی که خورشید در آن امپراتوری غروب نمی‌کرد سپری شده است، مجبور بود برای رسیدن به اهداف و امیال خود، ابرقدرت تازه‌نفس یعنی آمریکا را نیز در سیاست‌های جهانی خود به بازی بگیرد.

در اواخر ژانویه 1925 هیاتی از انگلیس به منظور تعقیب مذاکرات درباره کودتا به آمریکا رفت و با آلن دالس درباره کلیات طرح عملیات، گفت‌وگو و تبادل‌نظر کرد.

به پیشنهاد انگلیسی‌ها روزولت به عنوان فرمانده عملیات انتخاب شد. همچنین پس از سقوط مصدق با انتصاب سرلشگر فضل‌الله زاهدی به نخست‌وزیری موافقت به عمل آمد. هزینه و اجرای عملیات کودتا را آمریکایی‌ها بر عهده گرفتند و نقشه اصلی را انگلیسی‌ها ریخته بودند. همچنین عوامل داخلی انگلیس نیز کودتاچیان را یاری دادند. برای مطمئن کردن شاه و اشرف که به همراه مادرش چندی پیش به اتهام فتنه علیه دولت از ایران اخراج شده بودند، به صورت پنهانی در روز چهارهم مرداد 1332 پاکت سر به مهر محتوی پیام "سیا" و "اینتلجنس سرویس" را تحویل شاه می‌دهند و سپس مجددا از ایران اخراج می‌شوند. ترس شاه جوان با این دو پیام هم زائل نمی‌شود. او نگران این بود که مبادا طرح کودتا با نظر انگلیس و آمریکا نباشد. بنابراین در نیمه‌شب دهم مرداد 1332 کرمیت روزولت در یک عملیات جاسوسی شخصا با اتومبیلی مشکی رنگ به داخل محوطه کاخ سعدآباد وارد شده و به صورت پنهانی در اتومبیل با شاه ملاقات می‌کند. طی این ملاقات، نماینده ایالات متحده، شاه ایران را مطمئن می‌کند که خواست دولت متبوعش برکناری مصدق است. همچنین روزولت برای اینکه خاطر شاه را از جانب بریتانیا آسوده کند، می‌گوید که در برنامه شب بعد رادیو بی‌بی‌سی، گوینده به‌جای اینکه طبق معمول بگوید حالا نیمه‌شب است اعلام خواهد کرد " حالا ـ درست ـ نیمه‌شب است". کودتا ابتدا در 25 مرداد 1332 به وقوع می‌پیوندد اما با هوشیاری دولت مصدق و یارانش خنثی می‌شود اما با ناهوشیاری و اشتباه دولت و شخص مصدق در عدم‌مجازات مرتکبین، دو روز بعد کودتای 28 مرداد به پیروزی می‌رسد. در واقع روزولت از شکست، پیروزی می‌سازد. شاه که اندکی پیش از کودتا به رم گریخته بود به ایران بازگشت. او در اولین ملاقاتی که با روزولت داشت جمله بسیار پرمعنایی گفت: "من تاج و تختم را مدیون خداوند، ملتم ، ارتشم و شخص شما هستم!..." بدین‌ترتیب، شاه سلطنت خود را مدیون CIA دانست. مشابه این ملاقات شرم‌آور که بدن هر ایرانی وطن‌دوست را به لرزه در می‌‌آورد، ملاقات ننگین‌تر زاهدی با کرمیت روزولت بود.

در این زمینه، مطالعه کتاب‌های قیام ملی سی‌ام تیر به روایت اسناد و تصویر از محمد ترکمان، کودتا در کودتا (خاطرات کرمیت روزولت)، خاطرات ثریا اسفندیاری، خاطرات سیاسی خلیل ملکی: نطق‌ها و مکتوبات مصدق، دکتر مصدق در دادگاه نظامی از جلیل بزرگمهر، چه کسی منحرف شد؟ نوشته بقایی، اقتصاد سیاسی ایران از دکتر همایون کاتوزیان، کارنامه مصدق از پارسالیگانی، خاطرات سیاسی منصور رحمانی، توطئه ربودن افشار طوس از محمد ترکمان، جنبش ملی شدن نهضت نفت ایران از غلامرضا نجاتی، مصدق و نبرد قدرت از همایون کاتوزیان مفید خواهد بود.

دکتر محمد مصدق به احمدآباد تبعید شد و در روز یکشنبه 14 اسفند 1345 ایران از وجود یکی از بزرگ‌ترین مردان تاریخ خود محروم شد. دکتر حسین فاطمی در صبح روز 19 آبان 1333 با تن تب‌دار به جوخه آتش سپرده شد. او در آخرین لحظات پیش از اعدام به سرتیپ حسین آزموده که وی را به سمت محل اعدام می‌برد گفت: "مرگ حق است و من از مرگ ابایی ندارم؛ آن هم چنین مرگ پرافتخاری، من می‌میرم تا نسل جوان ایران از این مرگ عبرت گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کند و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت کنند. من درهای سفارت انگلیس را بستم. غافل از اینکه تا دربار هست، انگلستان سفارت لازم ندارد." کریم پورشیرازی روزنامه‌نگار ملی در زندان به آتش کشیده شد. رهبران جمعیت فدائیان اسلام پس از تحمل شکنجه‌های سخت به جوخه اعدام سپرده شدند. در دادگاهی که سرتیپ آزموده با عهده‌دار شدن ریاست آن، نام خود را تا ابد به منجلاب تاریخ سپرد، یاران مصدق یکی پس از دیگری به محاکمه کشیده شدند. دکتر غلامحسین صدیقی، دکتر سیدعلی شایگان، محمود نریمان، عبدالعلی لطفی، محمدعلی ملکی، مهندس سیف‌الله معظمی، علی مبشر، بشیر فرهمند و... کسانی بودند که با عضویت در هیات دولت مصدق نام و یاد نیکی از خود برجای نهادند.

هزینه عملیات کودتا، تمام و کمال توسط آمریکایی‌ها پرداخت شد. روزنامه لوس‌آنجلس تایمز در 29 مارس 1979 در مصاحبه با روزولت فاش کرد که مبلغ یک میلیون دلار برای ترتیب دادن تظاهرات خیابانی به منظور سقوط دولت مصدق از سوی آمریکا اختصاص یافته بود که حدود هفتاد و پنج هزار دلار آن مصرف و مابقی در اختیار شاه قرار داده شد.

لوموند نوشت: در روز 27 مرداد 1332، چک شماره 703352 سفارت آمریکا به مبلغ 390000 دلار آمریکایی، در بانک ملی ایران تبدیل به 32643000 ریال شد و از جمله، با این پول، پانصد تن از ولگردان زاغه‌های جنوب شهر تهران برای آشوب و غارت استخدام شدند.

به شهادت یک صفحه از صورتحساب یونیون بانک سوئیس، مبالغی که از حساب پهلوی به دست‌اندرکاران کودتا و برخی عوامل پهلوی در فاصله دسامبر 1961 تا فوریه 1962 پرداخت شده بدین قرار است:

خانم لویی هندرسن (سفیر کودتاچی) یک میلیون دلار، هنری لوس (مدیر سابق مجله تایم) پانصد هزار دلار، سلدن شاپین (سفیر آمریکا بعد از هندرسن) یک میلیون دلار، فرح پهلوی (همسر شاه) پانزده میلیون دلار، دکتر علی امینی (وزیر دارایی زاهدی) دو میلیون دلار، دیوید راکفلر (رئیس بانک چیس مانهاتان) دو میلیون دلار، اردشیر زاهدی سه میلیون دلار، اشرف پهلوی سه میلیون دلار، آلن دالس (رئیس سازمان سیا) یک میلیون دلار.

تحقیقات کمیسیون سنای آمریکا نشان داد تنها در سال 1962 مبلغ 159 میلیون دلار از درآمد نفت ایران و کمک‌های آمریکا به حساب بنیاد پهلوی در بانک‌های سوئیس ریخته شده و تنها فرح پهلوی همسر شاه در سال 1962، طی دو فقره چک، مبلغ 23 میلیون دلار از این حساب‌ها برداشت کرده است.

با سقوط مصدق، قرارداد کنسرسیوم، نفت ایران را این‌بار در اختیار بریتانیا و آمریکا قرار داد. کنسرسیوم بین‌المللی نفت مرکب از پنج شرکت استاندارد نیوجرسی، استاندارد کالیفرنیا، سوکونی واکیوم، گلف و شرکت نفت تگزاس با 40 درصد سهام بود که هر یک هشت درصد آن را در اختیار داشتند. شرکت نفت بریتانیا B.P که به تنهایی 40 درصد سهام را در اختیار داشت، شرکت هلندی رویال داج شل با 14 درصد سهام و شرکت نفت فرانسه با شش درصد سهام دیگر صاحبان نفت ایران بودند. در 15 اوت 1954 قرارداد دیگری بین ایران و شرکت نفت انگلیس و ایران برای پرداخت غرامت به کمپانی نفت جنوب تنظیم و امضا شد. به موجب این قرارداد، شرکت نفت انگلیس و ایران مبلغ 25 میلیون لیره به‌عنوان غرامت مستقیم دریافت کرد تا مبادا منافع از دست رفته بریتانیا در گذشته دچار ضرر شود در این میان بیچاره مردم ایران که می‌بایست در فقر و فاقه به حیات خویش ادامه دهد. اما این برای ملت ایران پایان کار نبود...

جالب این است که سالها پس از این افتخار ملی، میهنی و دینی برخی از سران جناح راست ایران هنوز واقعیت خدمات دکتر محمد مصدق را درک نکرده‌اند و مزد زحمات او را با نثار ناسزا می‌دهند.

روزنامه دست راستی رسالت در سوم بهمن 1377 درباره مصدق چنین نوشته بود: "تاریخ معاصر او (مصدق) را بی‌ریخت‌ترین سیاستمدار ایرانی ثبت کرده است، کسی که اوج سابقه مبارزاتی و مسلمانی‌اش دوبار خودکشی در راه بیرجند بوده است!... مگر او چه گلی بر سر ملت زده است که بر او درود می‌فرستند؟ طرح چهره بی‌رمق مصدق که جز رسوایی در تاریخ معاصر چیزی نداشته.... با چه اهدافی صورت می‌گیرد؟...

از یک سیاست‌مدار چروکیده و استخوان پوسیده که حتی در اوج قدرت در ایران عددی نبود... می‌خواهند به ‌عنوان امام‌زاده‌ای که دردهای بی‌درمانشان را درمان کند استفاده نمایند".

هرچند باید اذعان کرد متأسفانه تاریخ‌نگاری ما نیز در سالهای گذشته تحت‌تأثیر شدید جناح‌بندی‌های سیاسی بوده است و هرگز سعی نشده درباره خدمات و اشتباهات افراد به درستی و با عدالت قضاوت شود. مصدق نیز مانند هر آدم دیگری می‌توانست اشتباهاتی داشته باشد اما مهم این است که برآیند خدمات یک نفر به ملت چنان ارزشمند باشد که در تاریخ یک ملت به یادگار ثبت شود.

اختلافات مصدق و کاشانی

یکی از بحث‌برانگیز‌ترین موضوعات سالهای اخیر اختلافاتی است که میان کاشانی و مصدق رخ داده بود. به عقیده بسیاری از کارشناسان این اختلافات با نقشه استعمارگران رخ داده بود و زمینه‌ساز اصلی شکست مخالفان استبداد و پیروزی کودتا شد.

آغاز دوره دوم نخست‌وزیری مصدق که در نتیجه قیام سی‌ام تیر 1331 و سقوط دولت پنج روزه قوام صورت گرفت، دور جدیدی از دخالت دولت‌های بریتانیا و ایالات متحده در امور داخلی کشور را به دنبال داشت. اولین اقدام آنها ارائه پیشنهادهای مشترک به دولت ایران به منظور حل مسأله نفت بود.

پیام مشترک‌ ترومن چرچیل در شهریور 1331 خورشیدی و پیشنهاد مشترک انگلیس و آمریکا در اسفند همان سال تسلیم دولت ایران شد، اما هر دو پیشنهاد، به دلیل عدم‌ انطباق با قانون ملی شدن نفت، از سوی دولت ایران رد شد.

نکته مهمی که در برخورد با این پیشنهادها قابل توجه است، بی‌اعتمادی کامل ایرانیان نسبت به اقدام دولت بریتانیا و بدبین بودن نسبت به نقش آمریکا در این بحران بود؛ اما مصدق با اعتماد بیش از حد به رفتار آمریکاییان در قبال ملی کردن نفت، امیدوار بود که با حمایت آنان، سرانجام دولت انگستان مجبور خواهد شد، شرایط ایران را بپذیرد. تحلیل ناقص مصدق از تحولات بین‌المللی، او را به این گمان نادرست رساند که دولت آمریکا به‌خاطر منافع ملت ایران، معادلات بین‌المللی خود را دچار مخاطره ساخته و از متحد اصلی خود، یعنی انگلستان روی بر تافته است. نادرستی این اندیشه در طرح مشترک این دو کشور در براندازی دولت مصدق در کودتای 28 مرداد، آشکار گشت.

بعد از پیروزی ملت ایران در جریان ملی کردن صنعت نفت و قیام سی‌ام تیر، انگلیسی‌ها برای شکست دادن نهضت و براندازی دولت مصدق، اقدامات جدیدی را آغاز کردند. مهم‌ترین مانع این راه، وحدت نظر ملت و حضور شخصیت قدرتمندی، مانند آیت‌الله کاشانی در رأس نهضت بود که مهم‌ترین حامی دولت مصدق نیز به حساب می‌آمد. بنابراین آنان در کنار طراحی یک کودتای نظامی جهت سرنگونی دولت مصدق، سعی کردند در صفوف متحد مردم و رهبران نهضت تفرقه ایجاد نمایند. آیت‌الله طالقانی که خود در متن مبارزات بود و همه این مسائل را از نزدیک دیده بود، در این‌باره چنین می‌گوید: عوامل استعمار و استبداد داخلی و جاسوسان اطراف این قدرت‌ها، شروع به تفحص کردند و نقطه‌ضعف‌ها را یافتند؛ به فداییان اسلام گفتند: شما بودید که این نهضت را پیش بردید. فداییان گفتند: ما حکومت تامه اسلامی می‌خواهیم. به آنها می‌گفتند: دکتر مصدق بی‌دین است یا به دین توجهی ندارد... به دکتر مصدق می‌گفتند: فداییان اسلام جوانان پرشور و تروریست‌ هستند باید از آنها بپرهیزید. دوباره آمدند سراغ مرحوم آیت‌الله کاشانی... که این نهضت از آن توست، دکتر مصدق چه‌کاره است؟ به این ترتیب نطفه اختلافات بین رهبران و گروه‌های مختلف در جریان این نهضت بسته می‌شود. اما آنچه بسیار اهمیت دارد، عملکرد دولت مصدق است که موجد اختلافات بنیادین گردید و افزون بر از دست دادن حمایت رهبران و نیروهای مذهبی، حامیان خود را نیز در جبهه ملی از دست داد.

محمد مصدق از تولد تا ملی شدن نفت

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی به دنیا آمد. پدر او میرزا هدایت‌الله معروف به "وزیر دفتر" از رجال عصر ناصری و مادرش ملک‌تاج خانم (نجم‌السلطنه) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد و نایب‌السلطنه ایران بود. میرزا هدایت‌الله که مدت مدیدی در سمت "رئیس دفتر استیفا" امور مربوط به وزارت مالیه را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت، لقب مستوفی‌الممالکی را بعد از پسرعمویش میرزا یوسف مستوفی‌الممالک از آن خود می‌دانست، ولی میرزا یوسف در زمان حیات خود لقب مستوفی‌الممالک را برای پسر خردسالش میرزا حسن گرفت و میرزا هدایت‌الله به‌عنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ میرزا یوسف، ناصرالدین شاه میرزا هدایت‌الله را به کفایت امور مالیه و سرپرستی میرزا حسن منصوب کرد.

میرزا هدایت‌الله سه پسر داشت که محمد کوچک‌ترین آنها بود. هنگام مرگ میرزا هدایت‌الله در سال 1271 شمسی محمد 10 ساله بود، ولی ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت‌‌الله به پسر ارشد او میرزا حسین‌خان، به دو پسر دیگر او هم القابی داد، و محمد را "مصدق‌السلطنه" نامید. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکیش می‌نویسد: "چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم میرزا حسین وزیر دفتر اختلاف پیدا کرد، با میرزا فضل‌الله‌خان وکیل‌الملک منشی‌باشی ولیعهد (مظفرالدین شاه) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم..."

محمدخان مصدق‌السلطنه پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در تبریز همراه پدر‌خوانده‌اش، که بعد از جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت به سمت منشی مخصوص شاه تعیین شده بود، به تهران آمد.

مصدق‌السلطنه با وجود سن کم در نخستین سالهای خدمت در مقام مستوفی‌گری خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. درباره خدمات او در خراسان افضل‌الملک در کتاب افضل‌التواریخ چنین می‌نویسد: "میرزا محمدخان مصدق‌السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفی و محاسب خراسان گویند، لیکن رتبه و حسب و نسب و استعداد و هوش و فضل و حسابدانی این طفل یک شبه ره صد ساله می‌رود. این جوان بقدری آداب‌دان و قاعده‌پرداز است که هیچ مزیدی بر آن متصور نیست. گفتار و رفتار و پذیرائی و احتراماتش در حق مردم به‌طوری است که خود او از متانت و بزرگی خارج نمی‌شود، ولی بدون تزویر و ریا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجای می‌آورد و نهایت مرتبه انسانیت و خوش‌خلقی و تواضع را سرمشق خود قرار داده است".

مصدق‌السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبارنامه او بدلیل این‌که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.

مصدق‌السلطنه در سال 1287 شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق‌السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی‌گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. دکتر مصدق قریب به چهارده ماه در کابینه‌های مختلف این سمت را حفظ می‌کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام‌السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه (مشارالملک) از معاونت وزارت مالیه استعفا می‌دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق‌الدوله مجدداً عازم اروپا می‌شود.

دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سوئیس که آن را "وطن ثانوی" خود می‌خواند می‌نویسد: "در آنجا بودم که قرارداد وثوق‌الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید... تصمیم گرفتم در سوئیس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم..." دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می‌نویسد چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه‌دار نداند! دکتر مصدق اضافه می‌کند "به دستور ژنرال قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار منات مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهدسر (بابلسر فعلی) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده‌اند که از این طریق نیز مایوس شدم و چون ناامنی در تفلیس روبه شدت می‌گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم."

بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به‌جای وثوق‌الدوله به نخست‌وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق‌السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند.

در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس به والیگری (استانداری) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند 1299 در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی قدمهای موثری برداشت.

با وقوع کودتای سیدضیا و رضاخان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنابه دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سیدضیا پس از 100 روز ساقط گردید.

با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام‌السلطنه به نخست‌وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه (دارائی) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت.

با سقوط دولت قوام‌السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دولت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 تا اواسط سال 1301 این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضاخان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.

در خردادماه 1302 دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسی‌ها برای دو میلیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده‌اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت.

پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست‌وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید.

دکتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه‌سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضاخان سردار سپه و نخست‌وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. زمانی که عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضاشاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه‌نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت‌نظر در ملک خود در احمدآباد مجبور به سکوت شد. رضاشاه در سال 1320 پس از اشغال ایران بوسیله قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.

دکتر مصدق در انتخابات شورانگیز دوره 12 مجلس که پس از سقوط رضاشاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل تمام ملت ایران قرار گرفت.

در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام‌السلطنه (نخست‌وزیر) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم به مجلس بگذارد و انگلیسی‌ها بتوانند قرارداد تحمیلی سال 1933 دوره رضاشاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می‌ساخت، در دولت ساعد مراغه‌ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسی‌ها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم سر رسید. در همین دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه‌گذاری جبهه ملی ایران را نمودند(1328).

برخلاف انتظار انگلیسی‌ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمایت شاه و دربار صندوق‌های ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست‌نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، به مجلس راه یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم‌آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست‌وزیری رسید تا قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا درآورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات