دکتر حسین عیوضلو *
واژه یا ترکیب «اقتصاد اسلامی» یک مشترک لفظی است که دارای ابعاد مختلفی است. هر یک از صاحبنظران و متفکران مرتبط با این حوزه دینی و فکری بر اساس بینش و گرایشهایی که داشتهاند به نحوی بر دامنه ابعاد آن افزودهاند. عمدهترین ابهام در تعریف و تبیین وظایف و ابعاد آن ارتباط آن با حوزه دین اسلام بهعنوان مجموعه معارف مرتبط با وحی که از راه کتاب و سنت به ما رسیده است و حوزه علم اقتصاد که درپی شناسایی و کشف روابط ثابت رفتاری در میان متغیرهای اقتصادی است، میباشد. از سوی دیگر گستردگی دامنه بحث و اختلاف در ابعاد آن بیش از همه بیانگر میزان انتظارتی است که درباره آن وجود دارد. بسیاری از مسلمانان در جوامع اسلامی براساس شناختی که از اقتصاد صدر اسلام و موازین شرعی دارند انتظارشان این است که رهبران جامعه و کارگزاران نظام اجتماعی با مبنا قرار دادن این الگوها مشکلات اجتماعی و اقتصادی امروزین را مرتفع سازند. این مهم بهویژه در طی 50 سال اخیر که جوامع اسلامی با ناکارآمدی الگوهای سرمایهداری و سوسیالیستی مواجه بودهاند بروز بیشتری یافته است.
اگرچه انتظارات تودههای مسلمان از همگونی و سازگاری خواستهها حکایت دارد اما صاحبنظران این حوزه فکری بر اساس بینشها و گرایشهای خود بر ابهام این واژه افزودهاند، بهویژه اینکه عمدتاً از آنجا که علم اقتصاد متعارف در بستر تفکر و فلسفه دوران نوزایی (Renaissance) متولد گردیده و نظام انگیزشی و اخلاقی که توصیه نموده لزوماً با مبانی اخلاقی و موازین شرعی اسلام همخوانی نداشته است، پذیرش دستاوردهای آن با تردید همراه بوده است.
بسیاری از متفکران و اقتصاددانان اسلامی بیش از همه به دنبال درک و معرفی سیستم ایدهآل اقتصاد اسلامی بودهاند و از اینرو اغلب نوشتههای مدون در این رشته به بیان مکتب و سیستم اقتصادی اسلام اختصاص داشته است. اگرچه بیان مکتب و سیستم اقتصادی اسلام دارای اهمیت والایی است و حتی با وجود تحقیقات گسترده در این زمینه هنوز از ضعفهای بنیادین رنج میبرد، اما این مهم نباید ما را از مطالعه و بررسی ابعاد دیگر اقتصاد اسلامی بهویژه در عرصه تطبیق و اجرا بازبدارد. یکی از مهمترین هدفهای اقتصاد اسلامی به تعبیر مرحوم شهید آیتالله صدر تغییر واقع فاسد در جهت نیل به واقع سالم و مطلوب اسلامی است ولیکن این مهم روشها و سازوکارهای خود را نیاز دارد. اقتصاد اسلامی چگونه میتواند بدون توجه به واقعیتهای اقتصادی و شناخت دقیق آن نسخه عملی برای تغییر ارائه دهد.
کسانی که گستره اقتصاد اسلامی را به دایره تعریف مکتب اقتصادی و تبیین وضعت ایدهآل محدود ساختهاند، شناخت واقعیتها و تفسیر آن را برعهده علم اقتصاد نهادهاند اما آیا علمای اقتصاد تاکنون کمکی در جهت شناسایی واقعیت اقتصادی جوامع اسلامی داشتهاند.
حقیقت این است که بسیاری از کسانی که در حوزه اقتصاد اسلامی قلم زدهاند اگرچه عموماً اسلامشناس بودهاند اما با حقیقت علم اقتصاد آشنایی نداشتهاند. اگر دقت شود این افراد در حیطه قلمرو تخصصی خود که شناخت دین و استنباط احکام شرعی بوده موضعگیری کردهاند و لذا نظر آنان در همین حد حجیت دارد و شامل قلمروهای دیگر اقتصاد اسلامی نمیشود.
کشف مکتب اقتصادی اسلام در حوزه بایدها و نبایدهای اقتصادی بر اساس «روش اجتهادی» میسر است، اما در عین حال باید توجه داشت که زیربنای احکام اسلامی در حوزه اقتصاد، مجموعهای از روابط اثباتی (Positive) قابل استخراج از قرآن و روایات است که براساس آن قوانین علمی و سنن تکوینی اقتصادی براساس شریعت اسلام و روایات اسلامی قابل کشف و استخراج است. به نظر ما بدون درک این سیستم امکان تعمیم احکام اسلامی به شرایط امروز ممکن نیست و نمیتوان سازگاری سیستم اقتصاد اسلامی را نشان داد. علاوهبر این امکانپذیری اقتصاد اسلامی در جوامع امروز مستلزم آن است که اقتصاددانان اسلامی براساس شناختی که از واقعیت روابط اقتصادی در جوامع اسلامی کسب میکنند و بر پایه مبانی و اصول ثابت شریعت اسلام به تولید نظریههای راهبردی برای تغییر واقع فعلی همت گمارند. این نظریهها در چارچوب عقل جمعی یک جامعه اسلامی و بر پایه مبانی نهادی و ایدئولوژیک واقعی در آن جامعه پایهگذاری میشوند و به شرایط زمان و مکان نیز توجه دارند. مجموعه این نظریهها راه را برای رهبران اسلامی جوامع اسلامی باز میکند تا نظریه و راهکاری را که با مبانی اسلامی سازگارتر است انتخاب کنند و زمینههای لازم را برای تغییر شرایط براساس الزامات این نظریهها فراهم سازند.
سخن اصلی در این میان این است که استفاده از دستاوردهای مثبت علم اقتصاد به معنای نفی هویت علمی اقتصاد اسلامی نیست و این دو میتوانند رابطه تعاضدی و مکمل داشته باشند تنها در این شرایط است که نظریههای اقتصاد اسلامی از «اثربخشی» لازم برخوردار خواهند بود.
به تعبیر شهید مطهری «قوانین اقتصاد اسلامی نمیتواند و نباید برخلاف اصول اولیه اقتصاد نظری باشد، چه در غیر این صورت شکست یا رکود و سرانجام مرگ اقتصادی این جامعه بیمار حتمی است.»
بنابراین اقتصاد اسلامی هم دارای مکتب و نظام اقتصادی است و هم از ماهیت علمی برخوردار است و براساس این ویژگیها جوامع اسلامی قادرند با تکیه بر معارف غنی اسلام به حل مشکلات امروزی اقتصادی همت گمارند. براساس نظرات اجماعی در اقتصاد اسلامی دو تفاوت ماهوی میان اقتصاد اسلامی و اقتصاد آزاد و نظامهای اقتصادی مبتنی بر این معارف وجود دارد. 1- تفاوت در کسب درآمد حلال 2- نظارت درونزا
از جهت اول اقتصاد اسلامی از میان گزینههای ممکن فقط به موارد حلال آن توجه دارد. از جهت دوم اقتصاد اسلامی فراتر از قوانین مدنی جامعه و قبل از آنها به ایمان و اعتقاد و ارزیابی درونی مسلمان و مؤمن توجه دارد. یک انسان مسلمان قبل از همه باید عالم را محضر خدا بداند و بر این مبنا فقط درآمدی برایش حلال خواهد بود و مجاز به تصرف خواهد بود که قابلیت انتساب به او داشته و حق باشد. موارد باطل اصولا پوچ و بیمعنا میباشند. بنابراین حتی در نظام اسلامی امروز چنانچه مالی حقا به کسی انتساب نداشته باشد صرف داشتن مجوز قانونی دلیل بر حق بودن آن نیست و اصل بر بطلان آن است. برای مثال تعلق بودجه دولتی به یک فرد یا نهاد یا سازمان زمانی حلال است که کار و ارزش افزوده حقیقی لازم به وجود آمده باشد.
از جمله مهمترین معیارهای اقتصاد اسلامی دوری از اسراف و احسان است. دوری از اسراف مشابه معیار کارایی فنی در اقتصاد است که بیانگر ضرورت استفاده از حداقل منابع برای تولید محصول است. معیار دوم یعنی احسان به معنی اقتصاد اسلامی ملازم با معنی شکر است و به معنی "کار نیکو" است. کار نیکو به معنی کار اثربخش و با بالاترین کیفیت است. این بیان نیز مشابه معیار کارایی تخصیصی در اقتصاد است.