تاریخ انتشار : ۲۸ دی ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۰  ، 
کد خبر : ۳۰۰۸۹

سایه صهیونیسم بر اندیشه دولتمردان آمریکا

مقدمه: دو مقاله‌ای که در زیر از نظر خوانندگان می‌گذرد، ارزیابی دو تن از صاحب‌نظران سیاسی کنگره آمریکا پیرامون تأثیر صهیونیسم در نظام آمریکاست. این مقالات توسط ژرهال و پل فیندلی نوشته شده است. ژرهال عضو کنگره آمریکا از ناحیه چهار ویرجینای غربی و فیندلی عضو سابق کنگره آمریکاست که، از سال 1961 تا سال 1962 نمایندگی ناحیه‌ی بیستم ایالت ایلینویز را عهده‌دار بوده است. آنچه در ذیل می‌آید نطق‌هایی است، که در چهاردهم مارس 1986 در کنفرانس آینده سیاسی و اقتصادی روابط اعراب و آمریکا در تولدو واقع در اوهایو ایراد شده است. این کنفرانس با مساعی شورای امور اعراب و آمریکا برگزار گردید.

نیک ژرهال:‌‌‌ «‌‌خاورمیانه از دیدگاه یک عضو کنگره»‌‌
ما همه علاقه‌مند‌‌ به استقرار صلح در خاورمیانه هستیم. به طور قطع خاورمیانه‌ای در صلح و آرامش و پویا با منافع آمریکا مطابقت دارد. با ارج نهادن و تحسین تلاشهای خستگی‌ناپذیر دولت،‌‌‌‌ از جمله «‌‌ریچارد مورفی»‌‌ معاون وزارت خارجه در امور خاورمیانه و سایرین که تحت بغرنجترین محدودیت‌های رسمی سیاسی ‌کاری می‌کنند،‌‌‌‌ من تا حدی از فقدان علاقه مشهود دولت ریگان در بهره‌برداری از فرصت بی‌همتایی که برای اعمال نفوذ مناسب آمریکا در پی یک طرح صلح پیش آمده است،‌‌‌‌ متاسفم.
دومین دور ریاست جمهوری ریگان با ابعاد حماسی چشمگیری،‌‌‌‌ که می‌توانست متضمن تعهدی با یک مبنای قدرت باشد،‌‌‌‌ که رئیس‌جمهور براساس آن ابتکار صلح را پی افکند و یا طرح صلح سپتامبر 1982 خود را احیاء کند،‌‌‌‌ آغاز شد و متاسفانه امور بدین صورت پیش نرفت.‌‌‌
هیچ دولتی در آمریکا بهتر از موقعیت سال 1984 دولت ریگان را در جهت اعمال نفوذ عادلانه و آشتی‌جویانه در خاورمیانه نداشته است. رئیس‌جمهور از آنچه در این رابطه می‌خواسته برخوردار بوده است که از آنجمله حمایت عمومی در انتخابات 1984،‌‌‌‌ عدم نگرانی درباره رویارویی با انتخابات دیگری و احتمالاً برخورداری از محبوبیت بیشتر و اعتماد بیشتر در مقایسه با هر رئیس‌جمهور دیگری از «‌‌داویت آیزنهاور»‌‌ بدین طرف،‌‌‌‌ بعلاوه در نخستین سال دومین دوره ریاست جمهوری ریگان،‌‌‌‌ کنگره انتخاباتی در پیش نداشت. بنابراین جناح هوادار اسرائیل در مقایسه با سال‌های دیگر انتخاباتی نفوذ مستقیم کمتری بر اعضاء کنگره داشت. بنظر می‌رسید دوره مزبور زمان مناسبی برای آمریکا به منظور پیشبرد یک طرح صلح بود.
منظور من این نیست،‌‌‌‌ که آمریکا به تنهایی می‌بایست بدلیل عدم پیشرفت در راه صلح مورد سرزنش قرار گیرد. کلیه طرف‌های درگیر در مساله خاورمیانه می‌بایست به سهم عادلانه خود و مسئولیتی که ادامه مناقشه در خاورمیانه متوجه آنان می‌سازد،‌‌‌‌ گردن نهند.
فعالیت‌های تروریستی بسیاری از گروهای زیرزمینی بزرگترین عامل بازدارنده در راه صلح تلقی می‌شود. من از صمیم قلب این فعالیت‌های تروریستی را محکوم می‌کنم و بار دیگر می‌گویم که تروریسم مانعی در راه پیشرفت در جهت صلح خواهد بود و تنها به قطبی ساختن بیشتر دو طرف در مواضع خود و دور شدن از میز مذاکره می‌انجامد.
در نظر بسیاری در ایالات متحده اسرائیل نزدیکترین متحد ما در خاورمیانه بحساب می‌آید. واقعیت این است که صرفنظر از میزان تمایل خود اسرائیلی‌ها در باره عدم اتکا به آمریکا،‌‌‌‌ حمایت این کشور از اسرائیل و ارسال کمک‌های مالی آمریکا به اسرائیل هرگز خاتمه نخواهد پذیرفت.
چه از دیرباز ایالات متحده تحت دولت کنونی و دولت‌های پیشین به هوا و هوس‌های رهبران اسرائیل اجازه داده است که با نیرویی قویتر از وزن خود نوسان داشته باشد. نیل به یک راه‌حل مسالمت‌آمیز برای مناقشه خاورمیانه به نفع آمریکا و به نفع اسرائیل است.
من این مطلب را که بسیاری از سیاست‌های اسرائیل بی‌چون و چرا حتی در صورت تناقض آشکار آنها با علائق آمریکا از سوی واشنگتن پذیرفته می‌شود،‌‌‌‌ شگفت‌آور می‌دانم. برای مثال در این ایام بحران بودجه که بسیاری از مردم در ایالت ویرجینیای غربی ایالت زادگاه من از گرسنگی رنج می‌برند و بسیاری بیکارند و آینده برای بسیاری دیگر تیره و تار است،‌‌‌‌ چهار میلیارد دلار کمک بلاعوض فوری در اختیار کشوری قرار می‌دهیم در حالی که اسرائیل با جاسوس گماردن بر ما در این مورد از ما تشکر می‌کند و پیشنهادهای صلح ما را رد می‌کند و مانع تلاش‌های ما در راه استقرار صلح می‌شود.
از این جا به کجا خواهیم رفت؟ چندی پیش شاهد شکست همکاری «‌‌یاسر عرفات»‌‌ رهبر سازمان آزادیبخش و «‌‌حسین شاه»‌‌ اردن بودیم. این موضوع که شاه اردن و یا عرفات رهبر ساف می‌بایست در رابطه با این پیمان‌شکنی مورد سرزنش قرار گیرند بستگی به موضوع بحث ما ندارد.
آنچه با نهایت تاسف برای من روشن است اینست که متأسفانه هرگونه کنکاشی درباره قطعنامه شماره 242 سازمان ملل نشان می‌دهد که حق مسلم و بلامنازع مردم فلسطینی در زمینه خودمختاری که از دیرباز تمام مردم جهان در خارج از آمریکا و اسرائیل آن را پذیرفته‌اند از آنان دریغ داشته شده است و به اعتقاد من مسأله فلسطین ریشه مسائل منطقه است.
بدون چشم‌انداز اعطای حق خودمختاری در چهارچوب هرگونه حل و فصلی برای مسأله خاورمیانه،‌‌‌‌ نه یاسر عرفات و نه حسین شاه اردن و نه هیچیک از رهبران کنونی و آینده عرب نخواهند توانست پیرامون استقرار صلحی عادلانه با اسرائیل وارد مذاکره شوند،‌‌‌‌ بجای آن که بکوشیم این حقیقت را در زیر توده فزاینده‌ای از ابتذال‌ها و عبارت‌پردازی‌های زاهدانه درباره حق خودمختاری فلسطینی‌ها و غیره مدفون سازیم. هر کسی که علاقه جدی به استقرار صلح در خاورمیانه داشته باشد،‌‌‌‌ می‌بایست این مطلب را برای کسانی که بر نادیده انگاشتن این اصل اساسی حقوق انسانی اصرار می‌ورزند،‌‌‌‌ روشن سازد.
تمام طرف‌های درگیر در مسأله خاورمیانه می‌بایست،‌‌‌‌ برای قبول این واقعیت اساسی که فلسطینی‌ها حقوقی دارند و این حقوق می‌بایست برای آنها محفوظ نگه داشته شود،‌‌‌‌ تحت فشار قرار گیرند و من قویاً بر این اعتقادم که تنها کشوری که در بهترین موقعیت برای تفویض این حقوق به فلسطینی‌ها می‌باشد،‌‌‌‌ آمریکاست. ما می‌توانیم واقعیت‌گرا باشیم،‌‌‌‌ ما می‌بایست واقعیت‌ها را در نظر بگیریم در غیر این صورت بهترین علائق درازمدت آمریکا در منطقه به مخاطره خواهد افتاد.
اکنون ما به نوعی دست‌اندرکار تهیه یک الگو هستیم. گسستگی اخیر بین اردن و جناح عرفات سازمان آزادیبخش فلسطین ما را در وضعیت برزخ قرار داد. در این برهه اگر فی‌الواقع می‌بایست حرکتی صورت گیرد،‌‌‌‌ این حرکت می‌بایست در جهان عرب باشد. بلاتردید مایۀ خشنودی اسرائیلی‌هاست که عقب بنشینند و شاهد تقلای جهان عرب برای ایجاد وحدت باشند.
پل فیندلی:‌‌‌ روند سیاسی آمریکا و سیاست خاورمیانه‌ای ایالت متحده
چند ماه پس از آن که کتابم تحت عنوان «‌‌آنان جرئت افشاگری می‌یابند»‌‌ به زیر چاپ رود،‌‌‌‌ فرصت مذاکره با «‌‌دونالد مک‌هنری»‌‌ که در دوره ریاست جمهوری «‌‌جیمی کارتر»‌‌ عهده‌دار سمت نمایندگی آمریکا در سازمان ملل بود را یافتم. ما رویدادهای روز را که البته شامل اوضاع خاورمیانه می‌شد،‌‌‌‌ مورد بحث قرار دادیم. آن‌‌‌گاه من رشته کلام را در مورد بحث مورد علاقه خود یعنی نفوذ گروه فشار اسرائیل بر سیاست آمریکا را در منطقه به دست گرفتم.
مک‌‌‌هنری در پاسخ به سخنان من در این‌باره گفت:‌‌‌ «‌‌متاسفانه»‌‌ به سبب وجود این گروه فشار،‌‌‌‌ آمریکا نمی‌تواند علائق ملی خود را در آن منطقه دنبال کند. این سخنان از دهان «‌‌دونالد مک‌‌‌هنری»‌‌ مفاهیم عمیقی دربردارد. مشکل می‌توان مردی مجرب‌تر و منصف‌تر از مک‌‌‌هنری درخصوص سیاست خارجی آمریکا یافت،‌‌‌‌ شخصی که بیش از او عاری از تعصب و غرض‌ورزی باشد. و اکنون به سبب صفات ممتاز و تجارب مک‌‌‌هنری ارزیابی او را از سیاست آمریکا در قبال خاورمیانه که از اهمیت خاصی برخوردار است، مطرح می‌سازیم. و در گفته‌های وی تامل می‌کنیم.
مک‌‌‌هنری در اظهار این مطلب که دولتی قادر به دنبال کردن علائق ملی خود نیست از کشوری کوچک،‌‌‌‌ ضعیف و فاقد ثبات که از هر سو از جانب نیروهای متخاصم تحت فشار قرار گرفته باشد و به شدت تحت فشار بدهی‌های خارجی قرار داشته باشد سخن نمی‌گوید. وی از آمریکا،‌‌‌‌ کشوری که یک ابرقدرت به حساب می‌آید و این عنوان را نه تنها به خاطر زرادخانه هسته‌ای بزرگ و سایر واحدهای نظامی‌اش یدک می‌کشد سخن می‌گوید.
آمریکا علیرغم خطاهای خود در زمینه‌های سهل‌انگاری و فساد مالی،‌‌‌‌ شایستگی آن را که از لحاظ اقتصادی و اخلاقی در ردیف یک ابرقدرت قرار گیرد دارد. آمریکا کشوری کوچک،‌‌‌‌ ضعیف و عاری از ثبات نیست و از هیچ‌سو از جانب قدرتی متخاصم تحت فشار قرار ندارد و زیر بار منت هیچ قدرت خارجی نمی‌باشد.
لکن متاسفانه،‌‌‌‌ آمریکا در زمینه سیاست خاورمیانه‌ای خود،‌‌‌‌ از نقطه‌‌‌نظر دفع فشارهای یک گروه که خود را وقف علائق یک دولت خارجی ساخته است،‌‌‌‌ نه تنها یک ابرقدرت بلکه حتی یک قدرت کوچک هم نیست.
این دیپلمات کهنه‌‌‌‌کار وزارت خارجه آمریکا نتیجه می‌گیرد،‌‌‌‌ که دولت ما چنان در برابر یک گروه فشار داخلی تک هدفی دست و پا بسته است که نمی‌تواند درصدد پیشروی در جهت آنچه برای کشور مفید می‌داند،‌‌‌‌ برآید. من یک تاریخدان نیستم. لکن این سؤال‌‌ برای من مطرح است که آیا تاکنون کدام کشور اعم از کوچک و بزرگ تا به این اندازه در برابر اعمال فشار یک گروه در رفتارش در زمینه حساسی از سیاست خارجی دست و پایش بسته بوده است.
پاسخ مک‌هنری نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل متحد پاسخ متینی بر این سؤال‌‌ است:‌‌‌ «‌‌آیا روند سیاسی آمریکا در جهت علائق واقعی این کشور در خاورمیانه مفید واقع می‌شود؟ در حالی که روند سیاسی داخلی ما فرصت تعقیب علائق ملی آمریکا را از دولت سلب می‌کند،‌‌‌‌ نتیجه ناگزیر آن این است که روند مزبور در جهت علائق واقعی آمریکا مثمر ثمر نیست. گروه فشار هوادار اسرائیل پایه‌های قدرتی چنان وسیع و موثر ایجاد کرده است،‌‌‌‌ که دیپلمات‌ها و مقام‌های برجسته آمریکا در شقوق سیاست خارجی خود که می‌توانند تحت بررسی قرار دهند به شدت دستشان بسته است.
آلفرد آترتون سفیر آمریکا در مصر که یکی دو سالیست در پی خدمت ممتاز و طولانی خود در وزارت خارجه بازنشسته شده است،‌‌‌‌ طی اظهارنظری در مجله واشنگتن‌‌پست از ابتکار «‌‌غیرمعمول»‌‌ آمریکا در خاورمیانه پشتیبانی می‌کند. وی پیشنهاد می‌کند،‌‌‌‌ که دولت آمریکا موضعی پشتیبانی از خودمختاری برای فلسطینی‌های کرانه باختری و نوار غزه اتخاذ کند. این یک پیشنهاد با ارزش است. که به طور کامل با تاریخ و آرمانهای کشور ما مطابقت دارد و فی‌الواقع در سنن ما تقدیس شده است. در این قرن تز خودمختاری ما را به دو جنگ در اروپا و نیز در جنگ‌های ویتنام و کره کشانید.
تصمیم آترتون دایر بر نامیدن این پیشنهاد به عنوان «‌‌غیرمعمول»‌‌ نشانه‌ای بر بسیاری از نکات ناپسند در سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا تواند بود. این سیاست زمانی متعارف نامیده می‌شود که درخصوص کلیه مردمان روی زمین به جز فلسطینی‌ها اعمال گردد. همان‌‌گونه که بر کسی پوشیده نیست،‌‌‌‌ دولت آمریکا نمی‌تواند از حق خودمختاری فلسطینی‌ها پشتیبانی کند. بنابراین آترتون در ذکر این مطلب که این سیاستی غیرمتعارف است،‌‌‌‌ محق می‌باشد.
آترتون این پیشنهاد را به هنگام تصدی سمت مهم معاونت وزارت خارجه آمریکا در امور خاور نزدیک و جنوب شرقی آسیا و نه در سمت بعدیش به عنوان سفیر ایالات متحده در مصر عنوان نمی‌کند. چند بار پیش از آنکه وی این سمت‌ها را احراز کند،‌‌‌‌ بطور خصوصی با او ملاقات کردم.
هیچ مدرکی دال بر آنکه وی این پیشنهاد را حتی در خصوصی‌ترین شوراهای دولتی مطرح ساخته باشد در دست نیست. در جریان تصدی این سمت‌ها چه در دولت قبلی و دولت ریگان،‌‌‌‌ حق خودمختاری برای فلسطینی‌ها یک موضوع غیر قابل بحث و داغتر از آن که بتواند در بحث و مذاکرات خصوصی مطرح گردد،‌‌‌‌ بوده است. به عقیده آترتون وی نمی‌‌‌توانسته است مادامیکه در خدمت دولت بوده است سخنی درباره خودمختاری فلسطینی‌ها بگوید.
چگونه گروه فشار اسرائیل توانسته است در درونی‌ترین کریدورهای دولت آمریکا تا بدین پایه نفوذ کند. یک مقام نزدیک به آترتون به طور خصوصی به من گفت:‌‌‌ «‌‌درز اطلاعات به اسرائیل شگفت‌آور است.»‌‌ تقریبا همه شما که در این تالار حضور دارید این مقام را چنانچه نام ببرم می‌شناسید.
وی پس از آن که مطمئن شد اظهاراتش بدون ذکر نام وی منعکس خواهد شد،‌‌‌‌ سخنانی بی‌پرده در این رابطه بیان داشت. وی به من گفت:‌‌‌ چنانچه نام او را فاش سازم،‌‌‌‌ کار خود را از دست خواهد داد. می‌توان تصور کرد که چگونه یک مقام بلندپایه وزارت خارجه آمریکا،‌‌‌‌ کشوری که ابرقدرت به حساب می‌آید،‌‌‌‌ مردی که سابقه ممتد و ممتازی در خدمت در وزارت خارجه دارد،‌‌‌‌ آنقدر وحشت‌زده باشد که نخواهد نام وی علنی گردد.
این مقام می‌گوید:‌‌‌ «‌‌اگر من مطلبی برای گفتن داشته باشم می‌خواهم وزیر خارجه از آن مطلع گردد،‌‌‌‌ لکن نمی‌خواهم اسرائیلی‌ها از آن واقف گردند و بدین‌‌‌خاطر می‌بایست برای یافتن فرصتی برای ملاقات خصوصی با او صبر کنم. به سخنان وی گوش فرا دهیم.»‌‌ این واقعیت که هیچ یک از مقام‌های دولت آمریکا نمی‌خواهند مطلبی را درباره اسرائیل چنانچه قرار باشد اسرائیل از آن بی‌اطلاع بماند،‌‌‌‌ بروی کاغذ آورند،‌‌‌‌ غیرقابل تردید است. همچنین هیچیک از مقام‌های دولت ریگان حاضر نیستند حتی در یک اطاق شلوغ درباره چنین مطالبی اظهارنظر کنند.
آترتون مثالی از تجربیات خود می‌آورد و می‌گوید:‌‌‌ دوستی از جامعه یهودی که می‌خواست به من به عنوان یک دوست هشدار دهد طی یک تماس تلفنی گفت:‌‌‌ تمام جزئیات یک سند طولانی درباره سیاست خاورمیانه‌ای که به تازگی ارسال داشته بودم،‌‌‌‌ فاش شده است. این دیپلمات که می‌دانست سند مورد بحث جزء محرمانه‌ترین اسناد طبقه‌بندی شده بوده است،‌‌‌‌ به صراحت به دوست خود می‌گوید،‌‌‌‌ نمی‌تواند گفته وی را در این باره باور دارد.
دیپلمات مزبور می‌افزاید:‌‌‌ «‌‌بنابراین دوست من تلفنی رئوس کلیه مطالب،‌‌‌‌ این سند را برشمرد:‌‌‌ آترتون نتیجه می‌گیرد پس ما هرگز جرئت نداریم مطالب حساسی را بروی کاغذ بیاوریم.
جناح هوادار اسرائیل پایگاه‌های قدرتی چنان وسیع و موثر در آمریکا ایجاد کرده است که دیپلمات‌ها و مقام‌های برجسته ما به شدت دستشان در شقوق سیاست خارجی تحت بررسی خود بسته است.
اسرائیل دوستانی در سمت‌های حساس در سرتاسر رسته‌های اجرایی حکومت دارد. دوستانی چنان متعهد به اسرائیل که این کشور می‌تواند بروی آنها در به دست آوردن هرگونه اطلاعاتی که بخواهد بدون فوت وقت و هزینه بدست آورد حساب کند. در پی فاش شدن قضیه‌ی جاسوسی «‌‌جاناتان پولارد»‌‌ شاید اظهارات مرا در این باره که اطلاعات مزبور بدون صرف هزینه در اختیار اسرائیل قرار می‌گیرد به دیده تردید بنگرید.
گفته می‌شود پولارد پنجاه هزار دلار برای جاسوسی از اسرائیل دریافت داشته است. این مطلب واقعیت ندارد. بر مبنای تحقیقات خود من،‌‌‌‌ مطمئنم که اسرائیل می‌تواند محرمانه‌ترین اسناد آمریکا را که ادعا می‌شود توسط پولارد به سرقت رفته است،‌‌‌‌ بدون پرداخت حتی یک سکه ده سنتی دریافت دارد.
لازم به تذکر است که هیچ ادعانامه‌ای از سوی دادستان علیه پولارد انتشار نیافته است و منابع دولتی آمریکا اکنون مدعی هستند که «‌‌برای دو طرف»‌‌ بهتر است راهی برای پرهیز از صدور کیفرخواست علیه وی پیدا شود. برخلاف پرونده‌ی پولارد مردی که پس از پولارد به اتهام جاسوسی به نفع جمهوری خلق چین بازداشت شد،‌‌‌‌ محاکمه و حکم دادگاه درباره وی صادر گردید و وی در زندان مرتکب خودکشی شد. در این حال پرونده پولارد می‌رود تا به دست فراموشی سپرده شود.
آنچه در پرونده پولارد لازم به ذکر می‌باشد،‌‌‌‌ این نیست که اسرائیل اسناد محرمانه و طبقه‌بندی شده را ببرکت تلاش یک کارمند آمریکایی که برایش کار می‌کرده در اختیار گرفته است،‌‌‌‌ لکن این موضوع به نظر می‌رسد که این عدم بررسی نسبت به مورد پولارد همچنان علیرغم خطاهایی که پولارد مرتکب شده است به قوت خود باقی بماند. بررسی در این مورد در اسرائیل،‌‌‌‌ که با حسن تغییر تحقیق نامیده می‌شود و ریاست آن را آبراهام سونافرۀ مشاور حقوقی وزیر خارجه و یک هوادار سرسخت اسرائیل بر عهده دارد،‌‌‌‌ عملیاتی به منظور رفع و رجوع خطاهای پولارد و اسرائیل به حساب می‌آید.
علیرغم جریان شگفت‌‌‌آور اطلاعات که طی سی سال گذشته به نفع اسرائیل جریان داشته است. هیچیک از مقام‌های آمریکایی تاکنون متهم به سرقت اسناد به نفع اسرائیل نشده‌اند. مقام‌های دولت آمریکا نظیر مقامی که اظهاراتش را در بالا ذکر کردم می‌دانند که نشت اطلاعات به اسرائیل هیچگاه مورد رسیدگی قرار نمی‌گیرد. زمانی که اطلاعاتی در اختیار اسرائیلی‌ها قرار می‌گیرد هیچگونه انگیزه‌ای برای تعیین هویت شخص مجرم در این رابطه احساس نمی‌شود، چه کاملا مبرهن است که حتی در صورت شواهد بسیار در این رابطه، اقدامی علیه خاطی صورت نخواهد گرفت.
فی‌الواقع مقام‌های دولت آمریکا در این باره که نباید پیرامون جریان و یا نشت اطلاعات به سوی اسرائیل تحقیقی به عمل آورند دلایل کافی دارند. چنانچه اظهارنظر مخالفی از سوی آنان در این رابطه حتی در درون کانال‌های خصوصی - دیوانسالاری آمریکا شنیده شود،‌‌‌‌ مراتب به گروه فشار اسرائیل گزارش می‌شود و آنان افراد آشوبگر تلقی شده و مقام‌های بالاتر از آنها می‌توانند در انتظار دریافت شکوائیه‌ای از سوی اعضاء کنگره یا نمایندگان هوادار اسرائیل برای وزیر خارجه باشند و می‌توانند انتظار لطمه دیدن سابقه خود را در این رابطه داشته باشند.
خلاصه کلام آن که مقامهای آمریکایی مرعوب گروه فشار واقع می‌شوند و این ارعاب فقط درخصوص نشت اسناد محرمانه صورت نمی‌گیرد. حتی بلندپایه‌ترین مقام‌های دولت آمریکا در صورت تهیه گزارش یا اظهارنظر و توصیه‌هایی - حتی در نشست‌های خصوصی در پشت درهای بسته که ممکن است مغایر با منافع اسرائیل تشخیص داده شود مورد ارعاب واقع خواهند شد.
آنان به خوبی واقفند که اسرائیل دوستان بسیار پابرجائی در هر بخش از دولت که به سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا مرتبط می‌شود دارد و نیز می‌توانند مطمئن باشند که این دوستان پروپاقرص اسرائیل به سرعت گزارش‌ها و توصیه‌های آنان را برای اسرائیل خواهند فرستاد.
چنانچه برای مثال یک مقام دولت آمریکا مطلبی را در مخالفت با تقاضایی از سوی اسرائیل در جریان یک نشست خصوصی در درون یکی از وزارتخانه‌های آمریکا بیان داشته و اگر بدتر از آن مخالفت خود را طی یادداشت اداری بروی کاغذ آورد. وی باید مسلم داند که سفارت اسرائیل در واشنگتن خیلی زود از این مطلب چه بطور مستقیم و چه توسط گروه رسمی فشار اسرائیل به نام کمیته امور عمومی آمریکایی اسرائیل مطلع گردد. مقام خاطی می‌بایست انتظار داشته باشد که بلافاصله این اقدام وی و نام او به صورتی مبالغه‌آمیز در ملاقات سفیر اسرائیل با وزیر خارجه آمریکا یا طی یادداشت اعتراض‌آمیز یک عضو کنگره برای وزیر خارجه آمریکا منعکس شود.
هر مقام وزارت خارجه آمریکا که مسئولیتی در زمینه امور خاورمیانه‌ای این کشور دارد،‌‌‌‌ می‌بایست چهار چشمی مواظب اطراف خود باشد. و دقت کند حتی در خصوصی‌ترین مکالمات سخنی نسنجیده در این رابطه اظهار ندارد،‌‌‌‌ و همچنین می‌بایست همواره نگران آن باشد که مبادا یکی از همقطاران او خبرچین سرویس اطلاعاتی اسرائیل باشد. من در دوره سناتور «‌‌جو مک‌‌‌‌کارتی»‌‌ سمت مهمی در دولت آمریکا نداشته‌ام،‌‌‌‌ لکن می‌توانم این واقعیت را اذعان دارم که جو دیوان‌‌‌سالاری حاکم بر وزارت خارجه و وزارت دفاع و شورای امنیت ملی آمریکای امروز همان جو زمان مک‌‌‌کارتی است. مک‌‌‌کارتی می‌گفت:‌‌‌ زمانی که سیاستی در رابطه با اسرائیل مطرح می‌شود ترس بر کنگره حاکم می‌گردد.
این سخن بدان مفهوم است که رئیس‌‌‌جمهور ما از مشورت افراد خبره در زمینه سیاست خارجی به سبب آن که جرئت اظهارنظر را ندارند،‌‌‌‌ محروم می‌باشد. آنان از اظهارنظر صریح و توصیه‌های بی‌پرده اجتناب ورزیده و حتی کوششی در جهت برملا ساختن نشت اسرار دولتی برای اسرائیل به عمل نمی‌آورند. در این رهگذر ما آمریکائیان همه ناتوان،‌‌‌‌ دست بسته و مرعوبیم.
«‌‌دین راسک»‌‌ وزیر خارجه اسبق آمریکا به تازگی گفته است. اسرائیل به دفعات نشان داده است که یکی از کشورهای اقمار آمریکا نیست و لازم است همگان بدانند که آمریکا نیز از اقمار اسرائیل نمی‌باشد!
من کاملا با این سخنان دین راسک که می‌گوید:‌‌‌ «‌‌آمریکا نباید از اقمار اسرائیل باشد»‌‌ موافقم. با این وجود دین راسک می‌گوید،‌‌‌‌ کشور ما از آن سرنوشت افتضاح‌آمیز که از اقمار اسرائیل باشد رهایی ندارد. هواداران اسرائیل چنان در دولت آمریکا رخنه کرده‌اند،‌‌‌‌ که آمریکا را فی‌الواقع در زمینه سیاست خاورمیانه‌ای خود به صورت یکی از اقمار اسرائیل درآورده‌اند.
واقعیت اسف‌آور،‌‌‌‌ ولی غیرقابل گریز آن است که اسرائیل عملا نه تنها کرانه باختری و نوار غزه بلکه بخش اعظمی از دولت آمریکا را نیز در تسخیر خود دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات