مسأله تهاجم فرهنگی و آنچه در این زمینه بهویژه در چند سال اخیر در کشور ما در بوته بحث و تبادلنظر دیدگاههای گوناگون قرار گرفته، تاکنون بهطور نسبی برآیندی یکسان نداشته است، از اینرو در اینجا سعی خواهد شد تا ضمن تحلیل دیدگاههای مختلف، راهبردی مشخص برای حل مسأله پیشنهاد شود؛ در ابتدا ذکر چند نکته ضروری مینماید:
نکته اول: به نظر میرسد مسأله تسلط و سلطهجویی از دیدگاه فلسفی بهصورت یک اصل، اقتضای طبیعت انسانی میباشد. انسان صرفنظر از اختلاف انگیزهها علاقه دارد بر دیگران تسلط داشته باشد.
نکته دوم: در روابط بینالمللی هنوز اصل توطئه دشمنی را به شکلی برجسته و بدیهی شاهد هستیم، اگرچه در سالها و دهههای اخیر در مورد خروج از این حالت پیشرفتهایی دیده شده است، ولی هم در اروپا و هم در کشورهای دیگر مشاهده میشود که دشمنی و ستیزهجویی نقش ویژهای دارد.
نکته سوم: تهاجم فرهنگی با همین عنوان، موضوعی نیست که در دنیای امروز تنها در جمهوری اسلامی ایران مطرح شده باشد؛ بلکه این عنوان تقریباً در تمام دنیا مطرح و جا افتاده است. با بررسی برخی کتابها و مقالات بهویژه در چند دهه اخیر میتوان دریافت که این تغییر از تهاجم فرهنگی بهگونه کاملاً محسوسی در کتب و مقالات به کار رفته است. در کشورهای اروپایی، آسیایی و کشورهای اسلامی نیز همین اصطلاح به شکلی گسترده مطرح میباشد؛ البته اینکه دیدگاهشان در مورد تهاجم فرهنگی چیست، بحث دیگری است.
نکته چهارم: تهاجم و آسیبپذیری رابطهای نسبتاً مستقیم با یکدیگر دارند؛ سلطهجویی که تهاجم فرهنگی یکی از اقسام یا مصادیق آن محسوب میشود، مشابه با حمله نظامی است. یعنی در واقع تهاجم در جایی روی میدهد که شما آسیبپذیر باشید. باید پذیرفت که دنیای امروز، تنوع نظامها و اختلاف منافع، نوعی تهاجم را پدید آورده ولی با آسیبپذیری جوامع ممکن است شدت و نوع تهاجم فرق کند. در زمینه نگاه به تهاجم فرهنگی در جامعه خودمان باید با نظر به اطراف خود، یک نمای صحیح از این تصور داشته باشیم.
تهاجم فرهنگی و دیدگاهها
دیدگاه اول: در این دیدگاه، بیشتر بر زبان بهعنوان یکی از راههای نفوذ و تهاجم فرهنگی یک کشور بر کشور دیگر تأکید میگردد و بهطور معمول، از راه تحمیل و تضعیف زبان یک تمدن اعمال میشود؛ برای مثال فرانسویان معتقدند: آمریکا و انگلیس با تهاجم زبان خود، زبان و فرهنگ فرانسه را تحتتأثیر قرار دادهاند و یا کره جنوبی که دربارۀ ژاپن همین دیدگاه را دارد.
دیدگاه دوم: دیدگاهی سیاسی است که مصادیق متعددی میتوان برای آن ذکر کرد. غرض از این اصطلاح، سلطه سیاسی بر دیگر کشورها و نیل به اهداف سیاسی از طریق ابزارها و فعالیتهای فرهنگی میباشد.
دیدگاه سوم: یک دیدگاه اقتصادی است، بدین صورت که بازار اقتصادی یک کشور از طریق ابزار و کالای فرهنگی، به کنترل کشور مهاجم در میآید.
دیدگاه چهارم: این دیدگاه ارزشی است؛ به این معنا که ارزشها و باورهایی در کشور وجود دارد که مورد یورش کشور مهاجم قرار میگیرد. در جمهوری اسلامی شاید در درجه اول این دیدگاه موردنظر باشد و پس از دیدگاه سیاسی و فرهنگی قرار گیرد. اساساً این دیدگاه در کلیه کشورهایی که صاحب مذهب و نمادهای مذهبی هستند، مطرح میشود و در کشورهای مختلف غربی و آسیایی که بخشی از جمعیتشان مسلمان یا حتی دین اصلیشان اسلام است، چنین حساسیتی، عنوان تهاجم فرهنگی وجود دارد. البته این شکل از تهاجم فرهنگی را کمتر در کشورهای اروپایی میتوان سراغ گرفت، در آنجا دیدگاههای دیگری مانند سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به معنای عام مطرح میباشد.
آسیبپذیری فرهنگی
در نگاه دینی و اسلامی، باید اصل آسیبپذیر بودن انسان و جامعه را بپذیریم. از اینرو اسلام در مسائل اخلاقی، دیدگاههایی مانند نظریه مراقبت دائم را برای انسان و جامعه مطرح میکند و این مبتنیبر اصل آسیبپذیری انسان به صورت اجتماعی است. در زمینه آسیبپذیری، مصادیق و حوزههای گوناگونی وجود دارد که نقاط مهم آن را میتوان به دو بخش تقسیم کرد:
1. مسأله تعارض
در سطح کلان در کشور ما سه نوع تعارض دیده میشود؛ نظری، عملی، و نظر با عمل. تعارض در نظر یعنی اینکه ما در سطح نظر، گذشته از اجرا و عمل، دچار تعارض هستیم. این تعارضها نقاط آسیبپذیر به شمار میرود و در نتیجه میتواند محور اصلی بحث تهاجم فرهنگی باشد؛ برای مثال، دیدگاههای مختلفی در زمینه موسیقی، پوشش، رابطه اخلاق و سیاست، رابطه زهد و توسعه و... وجود دارد و اقوال معارضی در این زمینه عرضاندام مینمایند. تعارض در مقام عمل و نظر، نشان میدهد که اولاً بین اسلام نظری ما (دیدگاههای مسلم و شفاف مانند ایمان به غیب، اخلاق و...) و آنچه در عمل اجرا میکنیم، مقداری تعارض وجود دارد. ثانیاً: تعارض بین گفتار و کردار وجود دارد که برای برجستگان جامعه، خطرساز است. سومین تعارض، تعارض در عمل میباشد که بسیار مهم مینماید و دو مقوله در آن نهفته است: اول تعارض در مراکز تصمیمگیری، بدینصورت که مراکز گوناگونی در مورد امور فرهنگی سخن میگویند، که در اینجا دیدگاهها با یکدیگر منافات دارد و در عمل، تضاد میآفریند. دومین مقوله به تأثیرگذاری جریانهای سیاسی کشور بر تصمیمهای فرهنگی برمیگردد که ما این را به سیاستزدگی و مباحث فرهنگی تعبیر میکنیم.
2- نداشتن تعادل
تعادل نداشتن یعنی حرکت نکردن بر یک خط اعتدال که آسیبپذیر شدن کشور را در پی دارد. ما حتی در این بحث که تهاجم فرهنگی یک بحث سیاسی و یا فرهنگی است، جانب تعادل را نگاه نداشتهایم و همین امر باعث شده تا موضوعهای واحدی را تحتعنوان سیاسی یا فرهنگی قرار داده و مشکل بیافرینیم و یا در مورد نوع برخورد (مهرآمیز یا مسالمتآمیز) رویه یکسانی رعایت نکردهایم. گاهی بیشتر به مجرم پرداخته و گاه بر قربانی تأکید کردهایم.
راهبرد
اولاً، باید تعارضهای موجود را حل کنیم، ثانیاً میتوانیم مثلثی تشکیل دهیم که در مقام عمل کمکساز گشته، برنامه عملیاتی ارائه کند. مثلث مورد نظر مبتنیبر سه اصل است:
اصل اول: با توجه نظام سیاسی و قانون اساسی، آموزش و تربیت باید به صورت جدی در مسائل تهاجم فرهنگی مورد توجه در اولویت باشد.
اصل دوم: مدارا با قربانیان داخلی بحث تهاجم فرهنگی، یعنی در برخورد با افراد خودی که مورد تهاجم واقع شدهاند، باید اصل مدارا را پیش گرفت؛ برخورد شدید و قهرآمیز در این موارد، صحیح به نظر میرسد.
اصل سوم: خلاقیت، بدین معنا که باید در مقوله تهاجم فرهنگی راهبرد داشته باشیم و از داشتن عملکردهای کلیشهای اعم از مسالمتآمیز یا خصومتآمیز که بدون برنامه و راهبردی مشخص اعمال میگردد، پرهیز کنیم.
تهاجم فرهنگی، گذشته و حال
اصولاً تهاجم فرهنگی و بهرهگیری منفی از فرهنگ، پیشینهای دیرینه دارد. در طول تاریخ همواره قدرتهای سلطهگر سعی داشتند با دخل و تصرف در بافت اجتماعی جامعه، اهداف و مقاصد خودشان را دنبال کنند. حتی در صدر اسلام فردی چون معاویه با تجهیز نیروهای نظامی به قدرت روز و سلاح، آنان را به مراکز تحت حمایت علی بنابیطالب(ع) میفرستاد و با بهکارگیری امکانات اقتصادی سعی میکرد افراد را بهسویی کشد و در کنار اینها از اصحاب فکر و اندیشه بهره میبرد، تا رابطه و بستر فرهنگی را به سود خود تغییر دهد و بدینترتیب دست به تزویر میزد. عدهای تزویر را همان پدیده تهاجم فرهنگی معرفی میکنند.
در دنیای معاصر، افرادی چون «تافلر» نیز عقیده دارند که باید فرهنگ خودشان را توسعه دهند و تحمیل کنند. بنابراین تهاجم فکری و فرهنگی حرکتی نو پدید نیست. مهم این است که ما در بستر تاریخ، زمینهها، انگیزهها و ملاکهایی را که این شرایط را به وجود میآورند بیابیم و البته مصادیق بسیار زیادی هم در اینباره وجود دارد. در دوران معاصر به همان میزان که بستر رشد و توسعه سلطه نظامی و سیاسی فراهم شده، شیوههای سلطه فرهنگی و بهکارگیری فرهنگ در جهت تحقق اهداف و امیال صاحبان فرهنگ برتر و قدرتهای مطرح، وجود داشته و ما در واقع با مطالعه پرونده تاریخی فرهنگ و تهاجم فرهنگی، میتوانیم پروندهای از یک فرآیند را ببینیم که سیر تکاملی و صعودی داشته است. تهاجم فرهنگی هرجا پا به عرصه گذاشته، ویژگیهای مسخ فرهنگ، از بین بردن ارزشها، سعی در سلطه فرهنگی خویش و تکمیل مسلط زور و زر تزویر را به دنبال داشته است.