* آقای بهشتیپور ماجرای اخراج دیپلماتهای کشوری مثل روسیه از انگلیس و بروز چنین بحران دیپلماتیکی از دید شما حادثه عجیب و غیرمنتظره نیست؟
** به عقیده من موضوع چندان عجیبی نیست. زیرا این موضوعی است که از چندین ماه پیش بر فضای سیاسی دو کشور سایه انداخته بود. این بحران که اولین بحران برای وزیر امور خارجه جدید انگلیس، دیوید میلیبند است، در واقع حاکی از اعمال فشار انگلیس بر روسیه است. اما خود ماجرا حدود یک سال است که با مرگ لیتویننکو که یکی از مأموران عالیرتبه سازمان امنیت روسیه بود، شروع شد. بعد از مرگ و به عبارتی قتل وی «لوگووی» که جزو آخرین افرادی بود که با لیتویننکو تماس داشت، دستگیر شد و از آنجا که در خون وی آثاری از اورانیوم یافت شد و عامل قتل لیتویننکو نیز همین ماده تشخیص داده شده بود، دادستانی انگلیس حکم به متهم بودن «لوگووی» داد، اما «لوگووی» به روسیه رفته بود و هنگامی که دولت انگلیس خواستار استرداد «لوگووی» از روسیه شد، مسکو از چنین کاری سر باز زد که از همینجا جرقه اختلافات جدی سیاسی بین 2 دولت زده شد. البته روسیه نیز دلایل خودش را برای تحویل ندادن «لوگووی» دارد. این کشور مدعی است طبق قوانین جاری در روسیه نمیتواند اتباع خودش را تحویل مراجع قانونی دیگر کشورها بدهد و اگر هم اتهامی متوجه تبعه وی است، دولت انگلیس میتواند مدارک مربوطه به دادگاه عالی روسیه بفرستد تا «لوگووی» در روسیه بازجویی و محاکمه شود. ضمن آنکه روسها بهانههای دیگری را هم مطرح کرده و گفتهاند چند تن از کسانی که تحت تعقیب پلیس روسیه هستند، به انگلیس پناهنده شدهاند و لندن، آنها را تحویل روسیه نمیدهد. از جمله این افراد احمد زاگایف که از چچنیهای مخالف روسیه و بوریس پرزوفسکی که از سرمایهداران بزرگ روس بوده و از متحدان بوریس یلتسین، رئیسجمهوری اسبق روسیه نیز به شمار میآید، هستند.
* در حال حاضر این سؤال بهطور جدی مطرح است که آیا صرف یک قتل سیاسی و مرگ یک پناهنده ظرفیت آن را دارد که روابط دیپلماتیک 2 کشور بزرگ را بههم بریزد؟
** روابط انگلیس و روسیه به هم نریخته است، فقط تیره شده است. دامنه این تنش، چندان که رسانههای لندن توصیف میکنند، دارای ابعادی این چنین عمیق نیست، اما دولت انگلیس از این حربه استناد کرده و آن را تبدیل به عامل فشاری علیه روسیهای نمود، که اخیراً به انتقادات تند و صریح علیه اروپا و آمریکا روی آورده است. عمدهترین این انتقادات نیز متوجه آمریکا که همپیمان دیرین انگلیس است، میباشد. لابد سخنرانی پوتین علیه طرح سپر موشکی آمریکا را به خاطر دارید که آن را تهدیدی برای روسیه دانست و چند روز پیش نیز دیدیم که پوتین خروج روسیه از پیمان تسلیحات متعارف با اروپا را اعلام کرد. در واقع اصل ماجرایی که باعث اعمال فشارهای انگلیس بر روسیه شده است، این ملاحظات سیاسی است، نه قتل لتونینکویی که روسها معتقدند حاصل اختلافات برزوفسکی و لتونینکو بوده است و جاسوس روس با فرمان برزوفسکی به قتل رسیده است.
* یعنی معتقدید که این حادثه بیشتر موضوعی سیاسی است که در محمل قضایی و حقوقی جریان دارد؟ اگر این چنین است، فکر میکنید انگلیسها چه انگیزهای از کشاندن این پرونده به این سمتوسوی سیاسی دارند؟
** روند این پرونده در حال حاضر بیشتر حالت سیاسی پیدا کرده است. هماکنون این ماجرا دامنهای بینالمللی یافته است و روی سیاست خارجی 2 کشور تأثیر گذارده است و همانطور که اشاره شد، این قضیه امروز حربهای سیاسی در دست انگلیس برای اعمال فشار علیه روسیه شده است، اما اینکه چرا انگلیس پرونده را در چنین جهتی قرار میدهد، به این علت است که انگلیس در راستای منافع آمریکا حرکت میکند. در واقع انگلیس همواره طبق سنتی دیرین در کنار ارتباط نزدیک و قومی با اروپا و همچنین روسیه سعی کرده است ارتباط با آمریکا را نیز از دست ندهد. در طول تاریخ نیز همواره دیدهایم که آنها نهایت همکاریها را با آمریکا داشتهاند که نمونه اخیر آن همراهی بلر با بوش در جنگ عراق و همچنین مواضعاش در فلسطین اشغالی است. البته از سوی دیگر برای روسیه نیز ارتباط با اروپا که انگلیس نیز بخشی از آن است و در اتحادیه اروپا نقش بسزایی ایفا میکند، اهمیت دارد. در واقع روسیه نمیتواند هم با آمریکا رقابتهای سیاسی خود را پیش ببرد و هم اتحادیه اروپا را از دست بدهد. زیرا اگر چنین چیزی روی دهد همه معادلات به ضرر مسکو تمام خواهد شد. به همین جهت میتوان گفت احتمالاً بحران اخیر گسترده نخواهد شد و مدتی بعد فروکش خواهد کرد. البته این را میتوان با اطمینان گفت که باید منتظر واکنش جدی روسیه در قبال اخراج دیپلماتهایش باشیم.
* این پرونده و مسائل مربوط به آن از یک سال پیش شروع شده اما حالا ناگهان در ابتدای دولت براون سر باز میکند، علت را در چه میدانید؟ نگاه تیم براون با بلر فرق دارد؟
** کلاً دیوید میلیبند مواضع تندتری نسبت به مارگریت بکت دارد. اما یک نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که دولت براون علاوهبر بهرهبرداری بینالمللی که از این پرونده میخواهد بکند یک قصد و انگیزه داخلی در داغ کردن این موضوع هم دارد. مصرف داخلی این بحران نیز آن است که در واقع دولت براون با سیاستی که دیوید میلیبند پیادهکننده آن است، میخواهد با ایجاد بحران جدید، سرپوش بر بحران قدیمی و نارضایتی مردم بگذارد و ذهن آنان را از روابط بحرانی انگلیس ـ آمریکا که پس از شکست در عراق با اعتراض افکار عمومی روبروست بهسوی بحرانی در روابط انگلیس ـ روسیه معطوف کند.
* اما دولت براون در همان ابتدای راه مخالفتهایشان را با سیاست بلر اعلام کرد و حتی نوید خروج نیروها از عراق را داد و...
** بله، اما فقط نوید داد. چند روز پیش یکی از وزرای دولت براون، داگلاس (الکساندر) در خاک آمریکا اظهار داشت ما از سیاست جنگطلبی بوش حمایت میکنیم. اما بلافاصله با واکنش صریح و سریع براون مواجه شد که در نامهای خطاب به وزرایش به آنان تأکید کرد روابط با آمریکا بالاترین درجه اهمیت را برای او دارد و معاون وزیر خارجه او نیز اعلام کرد ما از سیاستهای آمریکا در راستای منافع انگلیس حمایت میکنیم. موجی که در جامعه انگلیس در مخالفت با آمریکا به وجود آمده بود اصلاً برای دولت براون خوب نبود و بنابراین سیاست اخراج دیپلماتهای روسیه از بریتانیا و ایجاد بحران در این حوزه میتوانست قرص آرامبخشی برای بحران درون جامعه در قبال همراهی سیاسی با آمریکا باشد.
* فکر نمیکنید این بحران نشانهای از تغییر نگاه نسل جدید رهبران اروپا همچون براون و سارکوزی به روسیه و پوتین باشد؟
** بهطور مشخص درباره فرانسه باید بگویم سارکوزی شخصاً مناسبات بسیار نزدیکی با آمریکا دارد اما کشور او مناسبات عمیق تجاری، امنیتی، اقتصادی با روسیه دارد. بنابراین سارکوزی حتی اگر هم بخواهد نمیتواند در کوتاهمدت سمتوسوی سیاست کشورش را ناگهان تغییر دهد.