تاریخ انتشار : ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۵  ، 
کد خبر : ۳۰۱۹۴

آتش انقلاب در حیاط‌خلوت آمریکا


محمد‌مهدی شیر‌محمدی

‌در انتخابات ریاست جمهوری کشورهای حوزه ‌آمریکای لاتین که زمانی حیاط‌خلوت آمریکا محسوب ‌می‌شدند یکی پس از دیگری چهره‌های ضد‌امپریالیستی رای می‌آورند با این وصف، صف‌بندی ‌آمریکای لاتین در برابر محور آمریکای شمالی به ‌رهبری ایالات متحده جدی‌تر شده است. پیش از این ‌کوبا، ونزوئلا، اکوادور و برزیل حرکت بر محور منازعه‌‌جویی در برابر واشنگتن را آزموده بودند.

‌ریشه‌های منازعه‌ای که با پیروزی «دانیل اورتگا» ‌بین جنوب و شمال آمریکا جدی‌تر شده را معمولا به ‌صف‌بندی‌های دو بلوک مدرن لیبرال دموکراسی و ‌سوسیالیسم منتهی می‌دانند. اما نگارنده بر آن ‌است که اگر آغاز این منازعه را از شکل‌گیری دو ‌بلوک شرق و غرب مدرن و از ابتدای تاسیس نظام ‌شوروی سابق بدانیم، سطحی‌نگری کرده‌ایم. چرا ‌که حتی پیش از کمونیسم آثار این منازعه را ‌می‌بینیم. اکنون هم دیگر افسانه کمونیسم پایان ‌یافته است.

‌بعد از فروپاشی شوروی سابق گمان می‌رفت ‌منازعه چپ و راست مدرن پایان یابد و بر همین ‌اساس بود که ایده نظم نوین جهانی بر مدار لیبرال ‌دموکراسی مطرح شد و «فوکویاما» نظریه پایان ‌تاریخ را برای فراخوانی بشریت به لیبرالی ‌‌دموکراسی ارائه داد. این نظریه البته با «نبرد ‌‌تمدنها» نظریه‌ای که «هانتینگتون» طرح می‌زد ‌بی‌اعتباری خود را از دست داد، چه آنکه به‌زعم ‌«هانتینگتون» تمدن‌های «اسلام» و «کنفسیوس» ‌تمدن مدرن و ارزشهای لیبرال دموکراسی را به ‌منازعه طلبیده‌اند با این وصف در آمریکای لاتین چه ‌می‌گذرد؟

‌اراده‌های فراملی

‌اتفاقی که در آمریکای لاتین افتاده، شدیدتر، ‌منسجم‌تر و سریع‌تر از معارضه‌جویی‌های ‌کمونیستی چند دهه پیش در این اقلیم سیاسی ـ ‌فرهنگی است، نکته جالب توجه اینجاست که امروز ‌تمام آمریکای لاتین بر یک مدار می‌چرخد این‌طور ‌نیست که کار با کوبا یا ونزوئلا تمام شود. پیشتر اگر ‌یک ملت به آمریکا نه می‌گفت و به عبارت آمریکایی، ‌چموشی می‌کرد پیش از آنکه نوبت به ملت بعدی ‌برسد کارش با کودتا تمام می‌شد، اما اکنون تمام ‌‌آمریکای لاتین ایستاده است و گویی با اراده‌ای ‌فراملی و منطقه‌ای به آمریکا «نه» می‌گوید. حتی ‌زمانی که هنوز آثاری از شوکت و قدرت شوروی ‌باقی بود چنین اتفاقی به این سرعت و با این ‌هماهنگی نمایان نمی‌شد.

‌با فروپاشی شوروی عصبیت نظام‌های کمونیستی ‌فرو پاشید. البته این عصبیت از سوی حامیان ‌کمونیسم بومی و اندیشمندان مارکسیستی که بر ‌«ملی‌سازی کمونیسم» تاکید می‌کردند نیز روبه ‌کاستی نهاده بود. ظهور «مائو» در چین و بعد ‌مائوئیست‌های مشابه در ممالک مختلف از جمله ‌ایران و بروز اختلاف در حزب توده ایران و تشکیل ‌جبهه‌ای از نخبگان چپ که ذیل عنوان «نیروی سوم» ‌و «حزب زحمتکشان» در ایران دهه‌های سی و چهل ‌فعالیت می‌کردند، نشانه‌هایی از کاهش فزاینده ‌عصبیت کمونیسم بود، اما ضربه‌های نهایی با ظهور ‌انقلاب اسلامی در مرز جنوبی شوروی و بعد ‌فروپاشی شوروی در یک دهه بعد از انقلاب اسلامی ‌بر پیکره کمونیسم وارد شد با این وصف نمی‌توان ‌معارضه‌جویی آمریکای لاتین را یک معارضه‌جویی ‌کمونیستی دانست. البته هنوز هم ادبیات و فرهنگ ‌چپ در میان غوغای انتخاباتی تحولات سیاسی ‌ممالک آمریکای لاتین به خوبی شنیده می‌شود اما ‌این ادبیات دیگر بیش از آنکه چپ مارکسیستی ‌باشد، عناصر دیگری در خود دارد که می‌کوشند بر ‌عنصر چپ غلبه کنند.

‌الهام‌پذیری

‌«ظهور جنبه‌های عاطفی در روابط بین ملت‌ها و ر‌هبران سیاسی که به قدرت می‌رسند»، «ادبیات ‌دینی و مبتنی بر اخلاق کاتولیکی رهبران سیاسی ‌این تحولات» «ظهور روابط معنوی و عاطفی بین ‌عناصر سیاسی در میان روابط خشک و کلاسیک ‌احزاب و افراد چپگرا» بیش از آنکه ماهیت ‌کمونیستی داشته باشند وجوهی روحانی و معنوی ‌را در رفتار سیاسی جوامع آمریکا لاتین آشکار ‌می‌سازند. این رفتار روحانی و شورانگیز حتی در ‌جشن‌ها و شادی‌های این جوامع به هنگامی که ‌می‌بینند اراده‌شان را توانسته‌اند بر لیبرال ـ ‌دموکراسی و واشنگتن تحمیل کنند بیشتر آشکار ‌می‌شود. نگاه این ملت نیز هنوز به شرق است اما ‌نه به شرق مدرن که به شرق کهن. اصرار ‌«کاسترو»، «چاوز» و بعد هم دیگران به الگوگیری و ‌الهام‌پذیری از انقلاب اسلامی ایران پدیده جالب ‌توجهی است که اگر بدان توجه نکنیم تنها ‌فرصت‌سوزی کرده‌ایم.

‌شهر خورشید

‌در میان اقوام و ملل آمریکای لاتین چه می‌گذرد؟ آ‌نها دیگر بر مدار کمونیسم کلاسیک نمی‌چرخند و تا ‌حدودی نیز با عبور از مدار مدرنیته، وجوهی از رفتار ‌سیاسی ـ فرهنگی ماورای مدرن و نه پست مدرن ‌مانند عناصر فرهنگی مبتنی‌بر اخلاق کاتولیک و ‌شورانگیزی تشیع را از خود بروز می‌دهند.

‌رد پای کمونیسم در جوامع کاتولیک به زمانی باز‌می‌گردد که قاره جدید تازه برای اروپا کشف شده ‌بود. «کامپانلا» نویسنده «شهر خورشید» که یک ‌مومن کاتولیک بود در کتاب خویش نوعی ‌سوسیالیسم تخیلی را عرضه می‌کند. درست در ‌ایامی که مذهب اعتراض (پروتستانتیسم) هویدا ‌می‌شد و تا طرح ایده‌های مدرن «لیبرال ‌دموکراسی» و «کمونیسم» زمان زیادی مانده بود، ‌رگه‌هایی از تمنای زندگی اشتراکی (سوسیالیسم) ‌در میان پیروان کاتولیک دیده می‌شد اما اساسا ‌سوسیالیسم مدرن که در کمونیسم و مارکسیسم ‌ظهور یافت یک مکتب مادی‌گرا و ضددینی است.

‌بر مدار فطرت

‌به نظر می‌رسد مجموعه‌ای از عناصر فرهنگی دین‌‌باوری و مسیحیت رهائیبخش، الهام‌پذیری از انقلاب ‌اسلامی ایران، معارضه‌جویی با خوی استکباری و... ‌را باید از عوامل صف‌آرایی اقوام آمریکای لاتین ‌دانست. مجموعه‌ای که تا حدودی نیز از فطرت بشر ‌ریشه می‌گیرد. «خداجویی» و «عدالت‌طلبی» ‌ریشه‌های این عناصر هستند. دین‌باوری و اخلاق ‌کاتولیکی ناشی از ریشه نخستین (خداجویی) ‌است رقابت با مذهب اعتراض ناشی از یک فرهنگ ‌نهفته در حافظه تاریخی پیروان کاتولیک است و ‌الهام‌پذیری از انقلاب ایران و استکبارستیزی، ناشی ‌از فطرت عدالت‌طلبی است. آنچه اکنون در آمریکای ‌لاتین دیده می‌شود ظهور فطرت بشر است که اتفاقا ‌درون‌مایه‌های فرهنگی و تاریخی و نیز عوامل ‌بیرونی و الهامات فرامنطقه‌ای بر آن اثر می‌گذارد و با ‌تدبیر و هوشمندی می‌تواند به حرکتی توفنده‌تر ‌تبدیل شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات