تاریخ انتشار : ۰۷ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۵۰  ، 
کد خبر : ۳۰۲۲۲

رژیم صهیونیستی از آیندۀ خود بیمناک است

اشاره: بحث پیرامون نوع ستیزهای آینده با اعراب و ابزار مورد نیاز این ستیزها نزد جناحهای داخلی اسرائیل، بحثی با خطوط متعدد، متداخل و پیچیده است. اختلافهای فعلی پیرامون کنفرانس بین‌المللی و عملیات صلح در منطقه نیز نشان می‌دهد که زمامداران اسرائیل هنوز هم برای دستیابی به یک اجماع حقیقی پیرامون این مسائل و بخصوص چگونگی برخورد با مساله سرزمینهای اشغالی سال 1967 فاصله زیادی دارند، ما در این بحث کوشش خواهیم کرد که پاره‌ای از طرحهای جناح باصطلاح صلح‌طلب (که ترجیحا آن را بنام جناح کبوترها می‌نامیم) را بازگو کنیم. این جناح معتقد است که مصلحت اسرائیل اقتضا می‌کند به راه حلی عاجل با اعراب دست یابند و این راه‌حل مشتمل بر صلح نهائی در مقابل عقب‌نشینی کامل از زمینهای اشغالی و برپائی یک موجودیت فلسطینی در این سرزمین می‌باشد. حال با اینکه این مکتب در شرایط فعلی دیدگاه اصلی اسرائیل به حساب نمی‌آید، اما از آنجا که همواره در برابر دیدگاههای اسرائیل قد علم کرده و روی آن تاثیر گذاشته به شکافتن پاره‌ای از این دیدگاهها می‌پردازیم.

جنبه‌های بحث
1- تاثیر عامل زمان:
طبق دیدگاه «کبوترها» اعتقاد می‌رود که عامل زمان به دلیل پیوستن چند عامل به هم به مثابه اهرم فشاری علیه اسرائیل است. مهمترین این عاملها روند فزاینده تعداد جمعیت اعراب سرزمین اشغال شده در سال 1967 و نیز در داخل اسرائیل می‌باشد. طبق این دیدگاه احتمال داده می‌شود که در نتیجه این افزایش جمعیت در دراز مدت (25 تا 40 سال آینده) چهره یهودی این سرزمین از بین برود.
دیدگاه یاد شده می‌گوید: اکنون عامل زمان مانند مراحل گذشته کشمکش، که جنبش صهیونیسم و سپس دولت عبری از آن برای دستیابی به یک راه‌حل نهائی برای مناقشه با اعراب سود می‌جستند و مرحله به مرحله به بهبود موقعیت و شرایط خود می‌پرداختند، سودی ندارد. زمان به نفع اسرائیل کار نمی‌کند و اکنون شرایط طوری است که به درازا کشیدن زمان به نفع اسرائیل نیست، و مرحله فعلی، به دلیل ضعف طرف مقابل، بهترین موقعیت است که اسرائیل می‌تواند، به کشمکش خود با اعراب خاتمه بدهد. زیرا با این وضع اسرائیل می‌تواند امتیازهائی بگیرد که گرفتن آن با تجدید قوای طرف عربی، امکان‌پذیر نخواهد بود.
این دیدگاه از طرفی هم معتقد است که اسرائیل خود از مشکلات اقتصادی و اجتماعی و تمدنی فزاینده‌ای رنج می‌برد و هیچ تضمینی وجود ندارد که در سایه فروپاشی اوضاع داخلی در آینده بتواند قدرت بازدارنده سنتی خود را همچنان داشته باشد. از اینجاست که دیدگاه مذکور معتقد است که سیاست‌گزاران اسرائیل باید علی‌رغم تمایل طبیعی به حل مسائل آتی بر اساس نیازهای آینده، برای ادامه ستیز از یک استراتژی دراز مدت نیز پیروی کند. در مقابل این احتمال را نیز قرار می‌دهد که چنانچه در کوتاه مدت به راه‌حلی نهائی دست نیابد، جهان عرب بسوی تندروی هرچه بیشتر گرایش پیدا خواهد کرد. جناح «کبوترها» بر این عقیده است که اکنون بخش بزرگی از نیروهای عرب (منجمله جناحهای مهمی در درون جنبش فلسطین) برای ایجاد راه‌حل کشمکش‌ها آمادگی دارد و این راه‌حل مشتمل بر به رسمیت شناختن اسرائیل و امضای قراداد صلح با آن می‌باشد. این دیدگاه می‌گوید که عدم استفاده اسرائیل از این دگرگونی در مواضع اعراب در قبال کشمکش، به پدید آمدن نسل عربی جدید افراطی‌تر از نسل فعلی منجر خواهد شد و در مرحله بعدی راه خاتمه دادن به کشمکش‌ها بسیار دشوار خواهد بود.
در میان جناح «کبوترها» عقیده بر این است که اسرائیل با دو راه خوب و بد روبرو نیست که راه خوب را انتخاب کند، بلکه باید میان بد و بدتر یکی را برگزیند. بنابراین ممکن است طبق معیارهای سنتی اسرائیل تمام انتخابها بد باشد، اما پایبندی به برخی از آنها، مانند ادامه اشغال کرانه باختری و نوار غزه به منافع والای اسرائیل لطمه بیشتری وارد خواهد کرد و این کار حتی ممکن است به پدید آمدن جنبش‌های انقلابی یا رادیکالی (میان اعراب) منجر شود.
پدید آمدن چنین جنبشی هم به معنای تهدیدی جدی علیه هرگونه قرارداد صلح (حتی اگر اسرائیل توقعات خود را بسیار پائین آورد) خواهد بود. بنابراین طبق دیدگاه مذکور، اسرائیل باید تلاش خود را روی ادامه راه برای دستیابی به یک راه‌حل و پدید آمدن منافع مشترک عربی اسرائیلی بنا نهد و کوشش کند که دیگر وارد نبردهای آشکار نشود.
2- عامل فلسطینی:
در دیدگاه این جناح اعتقاد بر این است که دستیابی به راه‌حل بدون مشارکت فلسطینی‌ها خاصه سازمان آزادیبخش فلسطین امکان‌پذیر نیست. این دیدگاه معتقد است که اکثریت مطلق ملت فلسطین سازمان آزادیبخش را نماینده قانونی خود می‌داند، هر چند که برخی هم هستند که با این سازمان مخالفند و یا از پاره‌ای سیاستهای آن انتقاد می‌کنند. این واقعیت اسرائیل را ناگزیر می‌کند بدون توجه به خوشایندی یا ناخوشایندی سیاستهای این سازمان در نظر اسرائیل با مذاکره با سازمان مذکور تن بدهد، زیرا دستیابی به راه‌حلی برای کشمکش‌ها از مذاکره میان دو طرف موافق و هم رای پدید نمی‌آید بلکه انگیزه مذاکره برخاسته از نفرت دو طرفه میان آنهاست و هر دو طرف هم اقرار می‌کنند که بدون مذاکره وضع برای هر دو به سوی وخامت بیشتر روی می‌نهد.
محافظه‌کاری اسرائیل در برابر مذاکره با سازمان آزادیبخش فلسطین ناشی از زنجیره‌ای از علتهای سیاسی و روانی متداخل در اسرائیل است. از جمله این علل یکی مساله «تروریسم» و دعوت برخی محافل اسرائیلی بر عدم مراوده با سازمان آزادیبخش که یک جنبش تروریستی است (از نظر این محافل) می‌باشد. باید تاکید شود که کوشش برای از بین بردن «تروریسم» امری ضروری است، اما این مساله نیز نباید از نظر دور باشد که «تروریسم» اساسی‌ترین راه پیش‌روی سازمان آزادیبخش برای نشان دادن اعتراض به ادامه اشغال کرانه باختری و نوار غزه از سوی اسرائیل و برملا ساختن حقیقت این اشغال برای افکار عمومی جهان می‌باشد. از این دیدگاه سازمان آزادیبخش فلسطین بیم آن دارد که اطلاق نام «تروریست» به او نقش اصلی این سازمان را در صحنه سیاسی به دست فراموشی بسپارد. سازمان آزادیبخش از یک طرف هم بر این مساله آگاه است که تنها پیروی از شیوه‌های صلح‌آمیز توجه طرفهای دیگر دست‌اندرکار این کشمکش را جلب نخواهد کرد و برای پیشبرد اهداف سازمان مفید نخواهد بود.
در اسرائیل تمایلی وجود دارد که برخی از زمامداران اسرائیل خود حامی آن هستند و همانا محور قرار دادن مساله تروریسم «در ستیز اعراب و اسرائیل است. اما طبق نظر جناح «کبوترها» این تاکید روی «تروریسم» به تحریف حقیقت مناقشه با اعراب منجر شده و در نتیجه اسرائیلی‌ها را به عدم پایبندی به اسرائیل در برابر این مناقشه واداشته است.
نشان دادن مناقشه با اعراب بعنوان یک ستیز علیه «تروریسم» ممکن است برای اسرائیل در زمینه روابط خارجی (مثلا با ایالات متحده) مفید واقع شود، اما اینگونه طرز تلقی، وجود فلسطینی‌ها را بعنوان یک جنبش ملی متکامل نادیده می‌گیرد. این کار در نتیجه روی توانائی اسرائیل برای آگاه شدن از خطرهای استراتژیک دیگر پیرامون کشور (از جمله خطر بافت جمعیتی و خطر جنگ در چارچوب وسیع که هر کدام خطری به مراتب بیشتر از خطر «تروریسم» برای اسرائیل هستند) تاثیر منفی می‌گذارد.
پیروان این دیدگاه معتقدند که اسرائیل ناگزیر است که دیر یا زود حق تعیین سرنوشت را به فلسطینی‌ها بدهد. این خواسته از سوی سازمان آزادیبخش بعنوان پیش شرط به رسمیت شناختن قطعنامه 242 شورای امنیت، قرار داده شده است. از طرفی حق تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها به دست خود، اکنون در مفهوم جهانی به یکی از اصول محوری تبدیل شده است و گفته می‌شود که مادامی که این حق با حق تعیین سرنوشت یهودیان در اسرائیل تعارضی ندارد، مانعی هم برای به رسمیت شناختن آن در ضمن مناقشه اعراب و اسرائیل وجود ندارد.
به عبارتی دیگر آنچه مورد نیاز است دستیابی به راه‌حلی است که بر مبنای برپائی دو کشور در فلسطین و تقسیم سلطه میان اعراب و یهود استوار باشد.
آنچه که اسرائیل را برای علاقه‌مندی به این طرح تشویق می‌کند، تحولاتی است که در موضعگیری فلسطینی‌ها طی سالهای اخیر رخ داده است. این تحول نشان می‌دهد که سازمان آزادیبخش فلسطین می‌تواند با اجرای سیاسی از مانع «منشور ملی» (که به اعتقاد اسرائیلی‌ها روی اصل از بین بردن کشور عبری تکیه می‌کند) بگذرد. این کار هم می‌تواند سازمان مزبور را به پای میز مذاکره‌هائی بکشاند که نتیجه آن به رسمیت شناختن اسرائیل است.
پیروان دیدگاه «کبوترها» در برابر طرح اسرائیلی - آمریکائی که با مشارکت برخی از طرفهای عربی تلاش می‌کند در مذاکره با اسرائیل جانشینی برای سازمان آزادیبخش پیدا کند، (و اگر هم دست دهد این سازمان را کلا از صحنه سیاسی خارج کند» عملا با محافظه‌کاری برخورد می‌کند. از نظر این عده هیچ تضمینی وجود ندارد که طرف جدید که نمایندگی فلسطینی‌ها را خواهد داشت درباره مساله اصلی فلسطین (یعنی برپائی یک کشور مستقل فلسطینی) از سازمان آزادیبخش انعطاف بیشتری داشته باشد. و حتی بر عکس، می‌توان پیش‌بینی کرد که طرف جانشین سازمان آزادیبخش، برای اینکه موقعیت سازمان را متزلزل کند موضعگیری شدیدتری از سازمان از خود نشان خواهد داد.
دست آخر پیراوان این دیدگاه از طرفهای ذیربط درخواست می‌کنند که تلاش خود را روی گشایش راه برای مذاکره با سازمان مذکور استوار کنند. بنابراین آنچه مورد نیاز است، این است که اسرائیلی‌ها خود را گرفتار گرداب نکنند.
این گرداب به رسمیت نشناختن سازمان آزادیبخش فلسطین (به دلایل فطری غیرعقلانی) و ادامه اشغال کرانه باختری یا قرار دادن شرایط دشوار برای پذیرفتن این سازمان بعنوان طرف گفتگو است. که در هر دو صورت فرصتهای پیش‌روی اسرائیل را برای حل مساله کلا از بین می‌برد.
3- عامل اردنی:
طرفداران دیدگاه «کبوترها» معتقدند که اردن از فکر تلاش برای پیوستن کرانه باختری به خاک خود کلا چشم پوشیده است اما هدف اصلی سیاستهای فعلی این کشور بر مبنای جلوگیری از پیوستن از منطقه به خاک اسرائیل می‌باشد. طبق این دیدگاه اعتقاد می‌رود که اردن پیش‌بینی کرده است که سیاستهای ضمیمه کردن کرانه باختری به خاک اسرائیل، آنها را ناگزیر می‌کند که برای حفظ بافت اجتماعی کشور عبری هزاران فرد عرب این منطقه با به طرف شرق اردن کوچ دهند. این کار هم اردن را با مشکل جدیدی روبرو می‌کند و این مشکل با تاثیرگذاری روی بافت جمعیت و اوضاع داخلی اردن، آینده نظام این کشور را به مخاطره خواهد انداخت. تمام این مسائل اردن را بر آن میدارد که برای حفظ منافع حیاتی خود تلاش کند که هویت مستقل فلسطینی‌ها را در کرانه باختری حفظ کرده و برای عدم جذب این منطقه به اسرائیل و افزایش مقاومت آن در برابر کوشش‌های رسمی و غیر رسمی اسرائیل برای پیوستن این منطقه به خاک خود، کوشش کند. بنابراین، اسرائیلی‌ها نباید آمادگی ظاهری اردن برای تفاهم با اسرائیل بر سر پروژه‌های توسعه کرانه باختری و نوار غزه را سوء تعبیر کنند. زیرا هدف نهائی اردن از برپائی این پروژه‌ها تقسیم نفوذ میان خود و اسرائیل در سرزمینهای اشغالی نیست، بلکه تحکیم موقعیت برای جداسازی این زمینها از خاک اسرائیل در هنگام نیاز می‌باشد. طرفداران این دیدگاه اضافه می‌کنند که اردن می‌داند که آینده کشور به پایان بخشیدن به مناقشه با اسرائیل ارتباط دارد. اما اردن، علی‌رغم رکود تلاشهایش با سازمان آزادیبخش از سال گذشته، ترجیح می‌دهد که جانب فلسطینی‌ها و مشخصا سازمان آزادیبخش فلسطین را بگیرد.
هدف اصلی اردن از این کار نیز ایجاد فشارهای کافی برای خروج این سازمان از سیاستهای فعلی خود و بازگشت به سوی همکاری با اردن (با شرایط ملایم از نظر اردن) می‌باشد.
اما نباید از نظر دور داشت که فعالیتهای آمریکا - اردن - اسرائیل که به منظور تضعیف موقعیت سازمان آزادیبخش فلسطین در سرزمینهای اشغالی انجام می‌گیرد (از آنجا که ممکن است این سازمان را به سوی موضعگیری‌های شدیدتر سوق دهد) پیامدهای منفی نیز در پی خواهد داشت و می‌تواند تمام احتمالهای صلح را از بین ببرد.
این دیدگاه فراتر می‌رود و می‌گوید که سازمان آزادیبخش در موضعگیری خود در قبال اردن تجدیدنظر کرده است و در پی آن نیست که یک «هانوی» جدید در کرانه خاوری بوجود بیاورد. از طرفی منافع فلسطینی‌ها ایجاب می‌کند که برای خنثی‌سازی دعوت برخی طرفهای اسرائیلی که می‌گوید اردن می‌تواند بجای کرانه باختری و نوار غزه به کشوری برای فلسطینی‌ها تبدیل شود، وضع موجود را هم چنان حفظ کند. این دیدگاه نتیجه می‌گیرد که اردنی‌ها در برابر کرانه باختری بعنوان «میهن‌پرستان فلسطینی» رفتار می‌کنند و فلسطینی‌ها هم در برابر کرانه خاوری بعنوان «میهن‌پرستان اردنی» دیگر اینکه با چشم‌پوشی از امکان پدید آمدن تضاد در منافع اردنی فلسطینی در دراز مدت، منافع مشترک کنونی ایجاب می‌کند که ایندو به تفاهم و توافق میان خود تن دهند.
4- خطر «به حاشیه گذاشتن» ستیز:
طرفداران دیدگاه «کبوترها» می‌گویند: طرفهای مناقشه در منطقه نمی‌دانند که اگر نیروهای خارجی ذیربط نتیجه بگیرند که راه‌حلی دایمی برای این مناقشه وجود ندارد، این کار چه عواقبی خواهد داشت. زیرا در چنین وضعی جامعه بین‌المللی و نیروهای بزرگ از تلاش چند ساله خود برای خاتمه دادن به این مناقشه لاعلاج دست خواهند کشید.
طبق این نظریه، نشانه‌هائی در کشورهای بزرگ پیدا شده است که نشانگر سرد شدن آنها از پیگیری مدام این قضیه است. از طرفی، با اینکه نیروهای بین‌المللی امکان ندارد که مسائل خاورمیانه را بطور کل کنار بگذارند، اما تضمینی هم نیست که ایالات متحده، در صورتی که اعراب و اسرائیل هم چنان بر موضعگیری‌های افراطی خود پافشاری کنند، به مساله صلح در منطقه همچنان اهتمام بورزد. طبق این فرضیه می‌توان گفت که موافقت ایالات متحده با شعار مذاکره مستقیم، که پاره‌ای از محافل اسرائیلی آن را یک شرط اساسی برای هرگونه مذاکره با اعراب قرار داده‌اند، موافقتی با اکراه بوده است. زیرا «مذاکره مستقیم» میان اعراب و اسرائیل آنان را وا می‌دارد که بدون نیاز به ایفای هرگونه نقشی از طرف آمریکا یا هر نیروی خارجی دیگر، خود به تسویه حسابها بپردازند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات