«جورج بوش»، شبکه خبرى «فاکس»، و «واشینگتن پست» اکنون آنچه را که سه سال پیش در باره عراق مى گفتند، در باره ایران تکرار مى کنند. پس از رأى آژانس بین المللى انرژى اتمى براى گزارش فعالیت هاى هسته اى ایران به شوراى امنیت سازمان ملل متحد، جورج بوش بدون اتلاف وقت اخطار کرد:« جهان به رژیم ایران اجازه نخواهد داد سلاح اتمى به دست آورد.»
ایران پیمان منع گسترش را امضا کرده است و به درستى مى گوید این پیمان حق امضا کنندگان براى داشتن برنامه هاى هسته اى صلح آمیز را تضمین کرده است. و زمانى که «کاندولیزا رایس»، وزیر امورخارجه، مى گوید:« اصلاً هیچ دلیل منطقى براى اینکه رژیم ایران غنى سازى اورانیوم را دنبال کند، وجود ندارد»، بار دیگر، عدم صداقت دولت خود را نشان مى دهد.
اگر دکتر رایس، مشق خود را انجام داده بود، باید مى دانست که دیک چنى رئیس دفتر پرزیدنت «جرالد فورد» و دونالد رامسفلد وزیر دفاع او، در سال1975بحث ایران مبنى بر نیاز آن کشور به یک برنامه هسته اى را پذیرفتند. این همان چیزى است که مقامات ایرانى امروز مى گویند، و نظر آنها از طرف کارشناسان انرژى نیز تأیید شده است. کارشناسان بر این نظرند که تولید نفت ایران در بالاترین حد ممکن است و آن کشور در دهه هاى آینده به منابع جایگزین نفت نیاز خواهد داشت.
جالب اینکه، چنى و رامسفلد از جمله افرادى بودند که در سال ،1976 فورد مردد را قانع کردند که معامله با ایران براى تأسیسات بازپردازى هسته اى را تصویب کند، معامله اى که حدود6میلیارد و 400 میلیون دلار به جیب شرکت هاى آمریکایى مانند «وستینگهاوس» و «جنرال الکتریک» سرازیر مى کرد. آن طرح، با سرنگونى شاه در سه سال بعد به انجام نرسید.
این درحالى است که اسرائیل، پیمان منع گسترش را امضا نکرده است، اما به نحوى با فرار از رسوایى گسترده، زرادخانه عظیم سلاح هاى اتمى با سیستم هاى رساندن آنها به هدف را دارد.
چه کسى از طرف ایران تهدید مى شود؟
پاسخ به این پرسش آن است: همان کشورى که از بودن سلاح هاى اتمى مفروض در دست عراق، احساس خطر مى کرد. اسرائیل با داشتن حداقل 200سلاح اتمى و روش هاى مختلف شلیک آنها، از قدرت بازدارندگى عظیمى برخوردار است. مى رسد اسرائیلى ها مصمم هستند، آن بازدارندگى را در خدمت مقابله پیشگیرانه با هر نوع توان سلاح اتمى در ایران، قرار دهند. مى توان گفت رژیم صهیونیستى نسبت به این فکر که کشورهاى منطقه ممکن است بتوانند انحصار اتمى آنها را بشکنند، آلرژى دارد؛ به این دلیل نسبت به هر پیشنهادى براى منطقه آزاد از سلاح هاى هسته اى در خاورمیانه، بسیار عصبى واکنش نشان مى دهد. هیأت نمایندگى آمریکا در آژانس بین المللى انرژى اتمى، با پشتک زدن و خم وراست شدن در برابر این حساسیت اسرائیل، با تلاش بیهوده براى حذف اشاره به خواست ایجاد چنان منطقه اى در گزارش چند ماه قبل آژانس، مدت نشست را یک روز تمدید کرد. گزارش نهایى خواهان « خاورمیانه آزاد از سلاح هاى کشتار جمعى» شد.
این بحث که آمریکا هم از بودن سلاح هاى اتمى در دست ایران، مستقیماً تهدید مى شود، به همان اندازه دور از ذهن است که تبلیغات پیش از یورش به عراق. زمانى که تحلیلگران اطلاعاتى پیمانکار، قویاً تشویق شدند قدرت تخیل خود را به کار بیندازند و سناریو هاى ممکن را روى کاغذ بیاورند، یکى از این سناریوها مى گفت سلاح هاى کشتار جمعى عراق مى توانند از هواپیماهاى بدون خلبانى که از کشتى در سواحل آمریکا پرواز مى کنند، پرتاب شوند و شهرهاى آمریکا را هدف قرار دهند. نه شوخى نیست! آنها این را حتى در ارزیابى اطلاعاتى ملى رسواى مورخ اول اکتبر 2002گنجاندند.
این دروغ که به شکل یک پى نویس در ارزیابى اطلاعاتى ملى آمد، مورد تمسخر نیروى هوایى آمریکا قرار گرفت. با این وجود، این داستان ترسناک مواد لازم را براى سخنرانى کلیدى جورج بوش، سه روز پیش از رأى کنگره آمریکا به جنگ، در روز7اکتبر 2002 در شهر «سین سیناتى» فراهم آورد. وى در همان سخنرانى اخطار کرد: « با وجود مدرک روشن خطر پیش روى مان، ما نمى توانیم منتظر اثبات نهایى، تفنگ با دود که مى تواند شکل قارچ اتمى داشته باشد، بمانیم.»
زمانى که کنگره در روز10 اکتبر براى حمله به عراق رأى مى داد، مشاهده اى صاف و ساده ترى در سخنان منبعى با دسترسى به بالاترین سطوح تصمیم گیرى در کاخ سفید به دست آمد. «فیلیپ زلیکو»، عضو «هیأت رایزنى رئیس جمهور درمورد اطلاعات خارجى» و یکى از افراد مورد اعتماد «کاندولیزا رایس» که خود در آن زمان مشاور امنیتى رئیس جمهور بود، نکات بسیار بى پرده اى را مطرح کرد. زلیکو که دسترسى کامل به نظرات و تصمیم گیرى ها در بالاترین سطح کاخ سفید دارد (و سپس به سمت مدیر اجرایى کمیسیون یازده سپتامبر برگزیده شد) طى سخنانى در دانشگاه ویرجینیا، به حاضران چنین گفت:
«چرا عراق به آمریکا حمله کند یا علیه ما از سلاح اتمى استفاده کند؟ من به شما مى گویم به نظر من، خطر واقعى از 1990تا کنون چه بوده است - تهدید علیه اسرائیل. و این تهدیدى است که جرات نام بردن از آن وجود ندارد...دولت آمریکا نمى خواهد در خطابه ها بر آن تکیه کند، زیرا فروختن آن به مردم و قانع ساختن آنها، کار ساده اى نیست.»
اخیراً در مورد ایران، جورج بوش بدون رودربایستى اسرائیل را به عنوان محتمل ترین هدف سلاح هاى اتمى ایران، معرفى کرده است. او همچنین در گفته هاى خود، اسرائیل و آمریکا را به هم بسته است و در عرض دو هفته گذشته سه بار از اسرائیل به عنوان « متحد» امریکا نام برده است، به نظر مى رسد او با این کار مى خواهد در افکار عمومى آمریکا این نظر را جا بیندازد که آمریکا ملزم است در صورت درگیرى بین اسرائیل و ایران، به پشتیبانى از اسرائیل وارد میدان شود. به عنوان مثال، در اول فوریه، جورج بوش به مطبوعات گفت:« اسرائیل متحد پابرجاى ایالات متحده است، و ما در صورت لزوم به دفاع از آن برخواهیم خاست.» وى در پاسخ به این سؤال که آیا امریکا بطور نظامى از اسرائیل دفاع خواهد کرد، پاسخ داد: « مى توانید شرط ببندید که ما از اسرائیل دفاع خواهیم کرد.»
بوش با تکرار برچسب « متحد» در مورد اسرائیل، استنباط خود از نظر «جوزف گوبلز»، وزیر تبلیغات نازى ها را دنبال مى کند که گفته است اگر چیزى به اندازه کافى تکرار شود، اکثر آدم ها آن را باور خواهند کرد. بوش، ماه مه گذشته در یکى از آن لحظات نادر رک گویى، ضمن بحث امور داخلى گفت: « این سومین بار است که گفته ام، و احتمالاً آنرا سه بار دیگر هم خواهم گفت. ببینید، در نوع کارى که من دارم، باید چیزها را، هى تکرار کرد تا در اذهان فرو روند؛ به نوعى، باید سطح تبلیغات را بالاتر برد.»
اتحاد بدون معاهده، چرا؟
مشکل اینجاست که اگر بخواهیم دقیق شویم، متحدین آمریکا به دلخواه رئیس جمهور، یا از طرف مشاوران یا اعضاى تیم بوش، از قبیل آن فردى که مدعى شده بود او و همقطارانش « بازیگران تاریخند... و واقعیات جدیدى را مى آفرینند» تعیین نمى شوند. نویسندگان سخنرانى هاى بوش، به گونه اى رفتار مى کنند که گویا «واقعیات جدید» آفریده شده شان، مى تواند پیمانهاى دفاعى را هم شامل شود. اما اگرقانون اساسى را تغییر نداده باشند، در نظام ما، کشورها از طریق پیمانها متحد ما مى شوند، و پیمانها هم باید با دوسوم آراى سنا به تصویب برسند.
آمریکا با اسرائیل پیمان اتحاد امضا نکرده است. اما، چرا؟ من پیش از این تصور مى کردم که به دلیل بى میلى آمریکا است، که به رغم نزدیکى زیاد با اسرائیل، نسبت به در گیر شدن در پیچیدگى هاى خاورمیانه و ایجاد دشمنى کشورهاى عرب محتاط است. اما پس از رایزنى با همکارانم در «انجمن بازنشستگان کارکنان اطلاعاتى براى خردورزى» که تجربیات بیشترى در خاورمیانه دارند، متوجه شدم که خود اسرائیلى ها، بنا به دلایلى که از دید آنها بسیار منطقى است و براى ما بسیار آموزنده، در برابر پیشنهاد پیمان دفاعى بین آمریکا و اسرائیل سخت مقاومت کرده اند.
بعد از جنگ «یوم کیپور» درسال ،1973 امکان یک پیمان دوجانبه به عنوان راهى جهت کاهش احتمال درگیرى هاى نظامى بین اسرائیل و همسایگان عرب آن، مطرح شد. اما پیش از آنکه آمریکا بتواند خود را به دفاع از اسرائیل متعهد کند، لازم بود مرزهاى اسرائیل(!) تعریف شوند، اما اسرائیلى ها خواهان چنین چیزى نبودند. علاوه بر این، اسرائیلى ها نگران بودند که امضاى چنان قراردادى میتواند آزادى عمل آنها را محدود کند، به همان دلیل، پیمان منع گسترش را امضا نکردند. آنها مى دانستند که در شرایط بحرانى، مطمئناً آمریکا به آنها نسبت به سیاست همیشگى شان در اعمال اقدامات تلافى جویانه و اغلب بى تناسب، علیه اعراب هشدار خواهد داد. البته معلوم شد که اسرائیلى ها نمى خواستند با امضاى پیمان رسمى اجازه بدهند آمریکا در زمینه استفاده از نیروى نظامى، نوع اهداف و تجهیزات ( آمریکایى یا غیر آمریکایى) مورد استفاده، به آمریکا امکان اظهار نظر بدهند.
علاوه بر این، اسرائیلى ها مطمئن بودند و هستند که نفوذ آنها در واشنگتن به حدى است که پشتیبانى آمریکا از آنها را در هر حال تضمین مى کند و همانطور که لفاظى هاى جورج بوش نشان مى دهد، اسرائیلى ها حق دارند فکر کنند، به قول معروف هم خدا را دارند و هم خرما را: تعهدى هم طراز یک پیمان دوجانبه دفاعى، البته بدون هیچ محدودیت و مسؤولیتى براى اسرائیل.
این یک معجون انفجارى است. خوب است کنگره در این عرصه با هشیارى نسبت به اختیارات و مسؤولیت هاى خود عمل کند، بویژه در شرایطى که جاگرنات براى یک جنگ دیگر به حرکت درآمده است.
آماده سازى افکار عمومى
هدف عمده دولت بوش در این لحظه، قانع کردن افکار عمومى و متحدین آمریکا در این باره است که برنامه هسته اى ایران یک مسأله فورى است. البته بدون تبلیغات مؤثر رسانه هاى دست آموز، این کار آسانى نیست؛ رسانه هایى که از انتشار ارزیابى اندیشمندانه جامعه اطلاعاتى آمریکا از برنامه هسته اى ایران مبنى بر اینکه آن کشور به هیچوجه قادر به تولید سلاح اتمى هم نیست، جلوگیرى کرده اند.
«دفنا لینزر»، گزارشگر «واشنگتن پست»، با استفاده از چند منبع درون دولت بوش، در 2اوت 2005 گزارش کرد که به موجب آخرین «ارزیابى اطلاعاتى ملى» دولت آمریکا به این نتیجه رسیده است که ایران « تا نیمه دوم دهه آینده» قادر به تولید اورانیوم غنى شده لازم براى تولید سلاح اتمى نخواهد بود. اجماع همگانى تحلیل گران اطلاعاتى این است که چنین چیزى زودتر از سال 2015امکان پذیر نخواهد بود. البته رسانه ها این داده مهم را نادیده گرفتند و فوراً آن را از صفحه رادار خود حذف کردند.
با این حال تندروهاى آمریکا و اپوزیسیون مطرود ایرانى براى پیشبرد تبلیغات خود تلاش مى کنند. «ناراضى هاى» ایرانى اکنون آفتابى شده اند و از تونل هاى پنهان براى تحقیقات سلاح هاى اتمى در ایران، داستان ها دارند، و دونالد رامسفلد وزیر دفاع به جهانیان یادآور مى شود ایران «در صدر دولت هاى حامى تروریسم» قرار دارد. سخنگویان دولت به اخطارهاى خود در باره دخالت ایران در داخل مرزهاى عراق ادامه مى دهند، موضوعى که در کانال خبرى فاکس و واشنگتن پست تکرار مى شوند. این در حالى است که مقامات عراق بارها تأکید کرده اند که ایران نه تنها دخالتى در امور داخلى این کشور ندارد، بلکه یاور خوبى در دوران گذار عراق هم بوده است.
با این حال ریچارد پرل که از اختفا بیرون آمده است تا چروک پیچیده تازه اى بر چین خوردگى درس هاى عراق اضافه کند، همچنان داد تشدید فشار علیه ایران سر مى دهد. هم او که درست پیش از هجوم به عراق گفت: «اگر اجازه بدهیم بینش ما از جهان به عرصه عمل در آید، و آن را تماماً بپذیریم و سعى نکنیم دیپلماسى زیرکانه وصله پیله کنیم، و فقط جنگ تمام عیار برپا کنیم...فرزندان ما در آینده برایمان ترانه و سرود هاى بزرگ خواهند سرود.»
اکنون معلوم شده است که آن سرودها چیزى نیستند جز نوحه و سرود عزا براى بیش از 2250 ارتشى آمریکایى و دهها هزار غیر نظامى عراقى.