سرگه بارسقیان
مردمان کره شمالی وفادارترینها به توصیه ذوالفقار علی بوتو رئیسجمهور و نخستوزیر اسبق پاکستان بودند که زمانی گفته بود: «حاضریم سالها علف بخوریم اما بمب اتمی داشته باشیم». پاکستانیها زیر بار تحریم به بمب اتمی رسیدند، چنانکه هراس بمببازی پسرعموهای هندیشان، هر ریاضتی را در ریاضیات ملی، به حاصل جمع رضایت از اتمیزه شدن میرساند. لیبیاییها پا در راه هستهای شدن گذاشتند، دل آرام از این بودند که محنت بادیهنشینی را بیمه زحمت انزواگزینی تحمیلپذیر میکنند، ولی در نهایت سرهنگ قطعات سانتریفیوژ بار کشتی کرد و در انتظار هویج ماند. سال قبل در همین ایام بود که نام لیبی پس از 27 سال از فهرست حامیان تروریسم خط خورد و هفته پیش بود که جورج بوش به معمر قذافی نامه نوشت و جای خالی 35 ساله سفیر واشنگتن در طرابلس را با اعلام اعزام جن کرتز پر کرد.
با پهلو گرفتن اولین محموله نفتی وعده داده شده، کره شمالی تنها رآکتور فعال هستهایاش ـ یانگ بیون ـ را تعطیل کرد. بوی نفت بر اتم، برنج بر بمب و نان گندم بر ناز مردم چربید. این خصلت رهبران کره شمالی است که سر آخر میدهند آنچه را باید، دلخوش به گرفتن آنچه میخواهند. وقتی کیمسونگ ایل چند سرباز نیروی دریایی آمریکا را به اتهام جاسوسی بازداشت کرد، حتی حاضر شد شدیدترین فشارهای اقتصادی و نظامی را تحمیل کند اما تن به خواست آمریکا نداد تا 11 ماه بعد که لیندون جانسون رئیسجمهور وقت آمریکا تمامی خواستههای پیونگیانگ را اجابت کرد و آن وقت کارکنان کشتی آزاد شدند. کیمجونگ ایل رهبر کره شمالی هم راه پدر را پی گرفت. در یک نمونه بقایای اجساد سه سرباز آمریکایی را 47 سال در کره نگه داشت تا در موقعی مناسب در سال 2000 در ازای دریافت امتیازات حجیم پس بدهد. برای کرهایها رنج فقر کشیدن روایت آشنایی بود تا بر گنج هستهای شدن بنشینند. مردمانی که سه دهه برنج، کلم، سس سویا و تربچه اصلیترین غذایشان بود، سهل است عادت تره خرد نکردن به اطوار امپریالیسم؛ در سرزمینی که هیچ بانگ مخالفی سر برنمیآورد و رهبرش زندگی رازگونهای دارد چه آسان مینماید مقدرات را به دست حاکم سپردن که یک بار بمب اتمی را آزمایش کند و دیگر سال بر در رآکتورش قفل بزند. رهبری که در کره شمالی افسانه ساختهاند در روز تولدش دو رنگینکمان بر آسمان ظاهر شدهاند و شخصا جنگندههای جت را هدایت میکند. رهبری که بیدار ماندن تا پاسی از شب یک عادت برای وی به حساب میآید و روزنامهها داستانسرایی کنند با زنگ زدن در ساعت چهار صبح به یک کارگر ناشناس در مورد ارائه دستورالعمل، تعجب این کارگر را برانگیخته است.
کره شمالی هم که راه لیبی را رفت، در میانه راه ما ماندیم و نگاههایی خیره به کشوری که نه سودای بمب داشتن در سر دارد و نه بیسوادی هستهای شدن. از یکسو بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی را به اندرونی تاسیسات هستهایاش راه میدهد و حتی به گفته لاریجانی مجوز بازدید از پادگانهایش را میدهد، ولی از سوی دیگر سر هر پیچی سر از قطار هستهای بیرون میآورد و به منتظرانش نهیب میزند که ترمز کندهایم و دنده عقب نداریم، تا غرب حساب خود بداند و داخلیها قویدل شوند که «از آنان فقط یک قیافه باقی مانده که آن هم به زودی خواهد ریخت.» ایران نه خود را چون لیبی مینمایاند که به هویجی دل ببندد و نه چون کره که چماق هموزن از گرده بیرون کشد، نه چون عراق برایش اجماع جهانی برای حمله هست و نه چون پاکستان اغماضی از سر محاسبه موازنه اما هم همچون لیبی حاضر است بازرسان را به مطبخ شخصیاش راه دهد، هم مانند عراق تهدید به سنگاندازی در برابر کلوخهای آمریکایی میکند و هم مثل کره شمالی بسته پیشنهادی را بررسی میکند و همچون پاکستان کمر زیر تحریم میبرد که کمرمان بارهایی از این دست زیاد کشیده و خرد نمیشود. در این تردید چند راهی و بیراهی تدبیری در حال حصول است که نه تحریمهای فزونتر را بجا میداند و کمخطر و نه ادامه مسیر بدین طریق را راحتتر میبیند و کمخبر. آنچه از این گوی هستهای نمایان است، همانی است که پیشتر، بیشتر گفته میشد و کمتر دیده. سطح فعالیتها بهجایی رسیده که تهران را با اعتراف البرادعی به آرزویش نزدیکتر کرده است؛ پایان عصر تعلیق و پذیرش فعالیتهای هستهای اما به غلظت شفافیت بیشتر و پردهدری فزونتر و اطمینان به توسعه حسابشدهتر. گویی حاصلضرب ایران هستهای و ایران منزوی، جز در این راه نیست که پرده اسرار مگو را کنار بزنیم و بر گفتوگو اصرار کنیم. دوگانگی قول و عمل در بازی هستهای تدبیر میخواهد که در پوست خودیم و در پوستین دیگران. تیغ نداریم اما به تیر میرانیم؛ مدارا میکنیم اما به مجازات هم بیاعتناییم؛ واهمه از راه خود رفتن و آه دیگران خریدن است.