توسعه:
سالهاست که در خصوص توسعه چه در ابعاد و مفاهیم و چه در فرآیند، ارباب تفکر و اندیشمندان این مقوله در سطح جهان به بحث و بررسی و نظریهپردازی و ارائه روشها و راهحلها مشغولند. در کشور ایران هم پس از انقلاب مشروطیت و باز شدن تنگناهای ارتباطی با کشورهای خارج و نو شدن ابزار و ادوات جدید ارتباطی و بسط و گسترش جراید و کتب و بطور کلی رسانهها، اجتماع، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و ... نیز دستخوش موج اندیشهها و تفکرات روز و مطرح در دنیا به تبع اندازهها و ظرفیت جامعه قرار گرفت تا سالیانی که درآمدهای نفت در ایران به چندین برابر افزایش یافت و از طرفی رژیم حکومتی در این سالها در پی الگوبرداری از فرضیهها و روشهای بینالمللی و بخصوص غربی در زمینههای اقتصاد برآمد و از طرفی رشد و ترقی روزافزون تکنولوژی و ارتباطات و رسانهها در بعد از جنگ دوم جهانی نیز اساس و پایه بروز و ظهور مقولات استراتژیک در زمینه سیاست و اقتصاد و فرهنگ و آموزش و پرورش و مدیریت و دیگر مقولات گردید تا جائی که حتی کشورها را درجهبندی و تقسیمبندی نموده، گروهی را ابرقدرت و گروهی را در حال توسعه و بخش اعظم دنیا نیز عقب افتاده یا جهان سوم لقب گرفتند. در دهه های اخیر نیز این مقولات و نظریهها و فرضیات همچنان مطرح و مورد بحث و کنکاش و تحقیق صاحبان فکر و اندیشه نیز قرار دارد. در کشور ایران نیز پس از استقرار جمهوری اسلامی به مدد باز شدن فضای فکری و هم و غم مسئولین و اندیشمندان در جهت بازسازی و شکوفائی اقتصاد و فرهنگ مملکت این مقولات مورد بحث و تبادل آراء و نظریات در حوزههای علمی و آموزشی و فرهنگی واقع گردیده و بررسی درباره آنها نیز کماکان ادامه داشته و دارد و اکثر اندیشمندان در این باب توسعه را از دیدگاه اقتصادی مورد مطالعه و نظریهپردازی قرار میدهند و گروه اندک دیگری آنرا از دید انسانی مورد تحقیق و تفحص قرار داده و گروهی دیگر نیز از دیدگاه فرهنگی بدان میپردازند. اما نکتهای که متاسفانه تا بحال چه در سطح بین المللی و چه در سطح کشور عزیز ما تاکنون در باب توسعه و ابعاد و زوایای آن مورد مداقه قرار نگرفته این نکته ظریف و لطیف و حساس و اساسی است که شروع شناخت و ملاحظات نظری و حقیقی هر پدیده و هر مقوله و هر فرضیهای و از جمله توسعه از مبدا حقیقی و راستین جهان آفرینش یا باریتعالی میباشد که چون این حقیقتیابی مبدا ملحوظ نظر نبوده شناخت اساسی و راستین نیز از توسعه بدست نیامده و نخواهد آمد. در این مقاله که تحت عنوان سه سرفصل (خدا _ قرآن _ اسلام) درباره شناخت و ابعاد توسعه حقیقی تنظیم گردیده، امید است به مدد فیض الهی بتواند صاحبنظران را از سرگشتگی و پیچیدگی لااقل برکنار داشته و با همت تمامی افکار و اندیشههای ناب بتوان به چارچوب و نظامی که قادر متعال و یگانه ادارهکننده راستین جهان آفرینش خود به ودیعه در نهاد بشر و عالم هستی قرار داده بذل توجه نموده. امروزه تعهد صاحبان فکر و اندیشه و عقلا و اندیشمندان و ارباب سیاست و فرهنگ و اقتصاد و مدیریت این مملکت بسی برتر و بالاتر از پیروی از راهها و روشهای برگرفته از دنیای متمدن و غربی و شرقی است و آن را ارائه الگوی حقیقی توسعه برای جهان معاصر است که در تمامی اقصا نقاط عالم کاربرد علمی و فنی بیابد و بشریت امروز را از سرگشتگی و گمراهی نجات دهد.
نکته دیگر این است که ابحاث مورد بحث امروزه در ایران و سایر کشورها در مقوله توسعه و ابعاد و زوایای آن با این کیفیت و ذهنیت و نگرش نظری که ارائه میشود مسلماً راه به جائی نخواهد برد و مقبولیت نخواهد یافت و اصولاً کاربردی عملی نیز پیدا نمیکند. کدام توسعهای می تواند مثمر ثمر واقع شود بدون نگرش به زیرساختهای فکری و فلسفی و اصولاً کدام توسعه مطرح و مورد عمل میتواند واقع شود بدون پرداختن به خدا. اگر نگوئیم تمامی ولی به جرئت میتوان گفت که اکثریت نظریات و تئوریهای توسعه بدون نگرش و شروع از مبداء حقیقی محکوم به فنا و زوال میباشد و قصد ما در اینجا این نیست که ردی بر آرا اهل فن در توسعه بدست داده باشیم. بیشتر در پی آن میباشیم که به اهل بصیرت و نظریهپردازان خود این معنا را متذکر گردیم که نیاز به توسعه واجب و ضروری و از آن مهمتر شناخت عوامل حقیقی توسعه است و این عوامل نه اقتصادی صرف میباشد و نه سیاسی صرف و نه فرهنگی تنها، در فرضیه انسان بودن توسعه مطلب مقداری به حقیقت نزدیکتر میباشد و آن الهی بودن زمینه توسعه است که در اراده انسانها و مدیریت تجلی پیدا مینماید و یکی از زمینههایی که میتواند امروزه در کشور ما جلوه و نمود راستین خود را به فضل الهی به دست دهد همین شناخت حقیقی از عوامل توسعه و کاربرد عوامل گوناگون آن است که متاسفانه پس از گذشت هفده سال از استقرار جمهوری اسلامی ایران تاکنون نسبت به آن اهتمام کافی بعمل نیامده است. زحمات و توان طاقتفرسائی از مسئولین و مجریان امور درباره آبادنی و اصلاح و جبران عقبماندگیها صرف گردیده و سمینارها و گردهمائیها و کتب و نشریات و تضارب افکار و آراء گوناگونی نیز در این مقوله بعمل آمده ولی نتیجه اندکی حاصل گردیده است. باشد که با همرائی و تعاون علمی و عملی و اندیشهای بتوان از عوامل حقیقی توسعه بهره صد چندان برد و این مقدور و میسور است و پروردگار عالم وعده نصرت آن را به مؤمنین و صالحین داده است. اگر ضریب موفقیت کمتر است، نزدیکی به ذات اقدس احدیت کمتر است و اگر فرقان حقیقی دست نمیدهد از باب عدم درک شناخت حقیقی از مبداء است و اگر راه و روشها کاربرد پیدا نمیکنند و جریان امور تسهیل نمیشود از باب عدم صداقت لازم و بکارگیری کمتر کتاب راهنمای سعادت بشریت یعنی قرآن است و اگر شکوفائی و خلاقیت بروز نمییابد بدلیل عدم انتظار حقیقی میباشد. امید است که با یاری افکار الهی و ارائه آن عوامل حقیقی توسعه به لطف یزدان سرلوحه تعلیم و تعلم و تدریس و تحقق قرار گیرد و از طرفی شکل اجرائی نیز بخود گرفته تا دستمایهای عملی برای مدیران پرتلاش و دلسوز مملکت باشد.
عوامل حقیقی توسعه
خدا: هدف
در جستجوی شناخت و درک معرفت به ذات قادر یگانه، تنها تلاش با ارزش و اصیل فکری و ذوقی و علمی و اندیشهای بوده است که در طول تاریخ پیدایش بشر در عالم هستی تا به امروز و تا سرانجام آفرینش از بشر سرزده و خواهد زد. چه خداوند را بعنوان سببساز رویدادهای عالم و چه بعنوان خالق موجودات و چه به عنوان راز و رمز وقایع و پدیدهها در نظر بگیریم و بدانیم و چه در گذر زمان با سیر تکاملی اندیشه بشر همه چیز انسان در ید قدرت خدا جلوهگری کند. دلایل اثبات ذات باریتعالی در مکاتب فلسفی و اعتقادی و عرفانی و ذوقی بشر راه یافته و ادله مربوطه از طریق الهیون و حکما و عرفای الهی شمهای به بیان و ثبت و ضبط کشیده شده است. آنان که خود نصیب و بهره بردهاند لذت سعادت حقیقی را چشیده و تا بدانجا که مقدور زمان و عمر و تلاش آنها بود است در جهت هدایت سایرین نیز کوشیدهاند و افراد و اجتماعاتی نیز که از این مواهب بیبهره بوده اگر صلاحیت اخلاقی داشته به مدد عقل و اخلاق سلامت را جاری ساختهاند و به پیشرفتهائی نایل گردیده و در توسعه عقل و اخلاق نهایتاً به خداباوری و خداخواهی نیز رسیدهاند و گروهی که از هدایت و اخلاق و اخلاص و معرفت بینصیب در وادی فقر و بدبختی و فساد غوطهور گشتهاند و از همه سرگشتهتر آنان که چراغ هدایت و منابع ارشاد و کرم الهی و کلام خدائی را در کنار دارند و بعلت اهمال و سستی از آن بهره نمیبرند نیز سزاوار پیشرفت و ترقی و توسعه نبوده و نمیباشند. خداخواهی و خداشناسی و خداجوئی امروزه فراتر از بحث فلسفی و کلامی و استدلالی و منطقی بایستی باشد و آن خداجوئی در زمینه اقتصاد فرهنگ و سیاست و مدیریت است.
پروردگار عالم را بایستی در توسعه هم شناخت و در بررسی انسان نگریست و در اقتصاد و سیایت از هدایت او مدد جست. جهان هستی با تمام منابع و امکانات در ید قدرت فکری و علمی و تفکر و اندیشه بشر است. خداوند مواهب و منابع را مسخر بشر ساخته است. به انسان نیز قوه عقل و تفکر را ارزانی داشته تا با رشد و شکوفائی استعدادها بتواند هم خود و هم دیگران و هم بشریت را بهرهمند سازد و این معنا چه بسا برای بشر به یقین مبدل گشته ولی در عمل بدنبال کاربرد ابزار و راهها و روشهای آن تاکنون کمتر بوده است. خداشناسی این امکان را به بشر میدهد که تفکر خود را توسعه و گسترش دهد. بسط و توسعه تفکر ممکن است حتی از رد خدای متعال آغاز شود و چه نصیبی از این بالاتر و چه لطفی از این معنا لطیفتر و ظریفتر.بهرحال بشر با ابطال خدا و عدم قائل شدن به داشتن پروردگار عالم جرقه فکری و معرفتی میزند و شروع به تکامل فکری و عقلی مینماید و سپس سئوالات اصلی و اساسی برای او پیدا شده و به مرتبه و درجه تفحص میرسد و در طی این طریق به باروری اندیشه دست یافته تا جائی که شناخت صفات و ذات به او دست میدهد و در سیر کمالات بعدی همه چیز را از خداوند میبیند و میداند و این همان معنای توسعه فکری و عقلی و خلاقیت برای بشر میباشد که به همین سیاق بشر بایستی بدنبال سئوالات اصلی و اساسی در مورد بهبود وضعیت خود و جامعه باشد. از بدیهیات شروع نموده و به قبول و یقین، تعاون و همفکری و همکاری برسد. اراده پروردگار براین قرار گرفته که بشر از مواهب الهی استفاده نماید، پس بشر میتواند و باید دیدگاه توسعه را از خداوند شروع نماید و جهت دستیابی به فرضیه و چارچوب نیاز به آن طبیعتاً نتایج ذیل بدست خواهد آمد.
_ شروع حقیقی از مبداء آفرینش منجر به شناخت حقیقی میگردد.
_ در استعانت از درگاه ربوبی شئون حیات بر مدار عدالت، نیکی، سلامت، تفاوت طبیعی قرار دارد و آفرینش هدفدار و با معناست و ذرهای خلل در ارکان آن وجود ندارد و به تبع آن نیز بایستی عدالت اجتماعی، سلامت اخلاقی، توزیع در تفاوتهای طبیعی و فطری و جلوهگری ظهور استعدادها در پهنه عدم تبعیض، زیرساخت هر اندیشه توسعهای باشد و خواهد بود.
_ محدودیت استفاده از مواهب الهی برای بشر وجود ندارد.
_ رشد و توسعه عقلی و فکری و معرفتی نیز از طرف پروردگار به بشر ارزانی گشته و از ضروریات شئون هستی انسان است.
_ اختیار عمل و ابتکار خلاقیت نیز در وجود آدمی به ودیعه گذارده شده است.
_ توسعه و گسترش اندیشه و عمل نیز از بدیهیات تکامل و ترقی فکری و مادی بشر میباشد.
هکذا مراتبی که از خداخواهی و خداجوئی عاید خواهد گشت این نتیجه را بدنبال خواهد داشت که خداشناسی و ادله اثبات وجود صانع منحصر در کتب و تنها برای حوزههای تحقیقی و درسی صرف نیست. زیبائی ها و لطافتها و کمالات پروردگار در ابعاد زندگی بشر میتواند بروز و ظهور یابد. پس انسان که اشرف مخلوقات است و آفرینش او نیز عبث و بیهوده نیست باید که مشمول لطف الهی واقع گشته و به توسعه خود و جامعه و جهان بشریت دست یابد و چه معنائی بالاتر از این که توسعه انسانی با خداخواهی و شناخت خدا دست یافتنی است و لذا دید اقتصادی هیچ هزینهای برای بشر بدنبال ندارد. انسان با قدم گذاردن در وادی مالک ملک وجود به توسعه فکری و عقلی و معرفتی دست مییابد و این به رایگان به بشر ارزانی گشته و بشر توسعه یافته در معنا و عمق فکرت و عقل و معرف بالطبع بدنبال راهحلها و روشها و کاربردهای بهتر و ارزانتر و کم هزینهتر می رود. هیچ مکتب و آئینی نتوانسته و نمیتواند بدون هزینه و صرف منابع مالی و مادی توسعه را شروع و بارور نماید و تمامی نظریات و فرضیات و الگوهای توسعه را که بنگریم نهایتاً امر توسعه را از جائی شروع میکنند که نیاز به صرف منابع و اعتبار دارد «بجز دیدگاه اخیر که دیدگاه الهی در امر توسعه است و توسعه انسانی را در خداشناسی بدست میدهد و آنهم به ودیعه لطف یزدان در ذات بشر سرشته است. حال ممکن است این سئوال مطرح شود که به تبع خداشناسی توسعه انسانی دست میدهد ولی باسواد بودن بشر و مطالعه و تفحص و تحقیق و آموزش او در امر خداشناسی نیز نیاز به هزینه دارد و این امر بایستی در جامعهای که بدنبال این معناست تحقق یابد. در جواب بایستی گفت که درست است که باسواد بودن بشر در تعلیم و تعلم او مؤثر است ولی نکته مهم و ظریف در اینجاست که امر باسوادی بشر جزء بدیهیات خداشناسی انسان است و حتی پروردگار گزیده عالم و اشرف مخلوقات یعنی حضرت ختمی مرتبت(ص) را بدون داشتن سواد با خواندن آموزش داده ولی نکته که بدان پرداخته شد توسعه ظرفیت فکری و معرفتی بشر بود که برای انسانهای در جستجوی پروردگار به رایگان دست میدهد و حتی افراد بیسواد نیز با درک قلبی و سئوال ابراهیمی از چون و چرای عالم میتوانند به توسعه فکر و اندیشه خود صورت تحقق ببخشند، اگر نه امر آموزش و پرورش امروزه در تمامی ممالک دنیا پذیرفته شده و بصورت اجباری عمل میشود و در دین مبین اسلام نیز تأکیدات فراوانی بر داشتن سواد و کسب علم شده است. پس خداشناسی جزء فطرت بشر بوده و بایستی گفت که اگر جامعه ای بدنبال توسعه خویش می باشد بایستی از ابتدای آموزش و پرورش کودکان، خداشناسی را در رده های مختلف تحصیلی با روشهای سهل و آسان در کتب مختلف گنجانده و متخصصان و کارشناسان مربوطه در این زمینه به بحث و تبادل نظر با دانشپژوهان در مقاطع مختلف بپردازند. لذا نتیجه طبیعی امر خداشناسی برای انسان و جوامع نتایج ذیل را به بار خواهد آورد.
_ توسعه فکری و عقلی و اندیشه،
_ درک راز و رمز جهان آفرینش،
_ استمداد از حضرت حق در تمامی مراحل و مراتب،
_ بروز و ظهور راهها و روشهای جدید و جذاب،
_ خلاقیت و ابتکار ناشی از جستجوی عقل و تدبر و تفکر.
انسان خداشناس و خداخواه با خداجوئی خود چنان توسعه و گسترشی به ظرفیتهای عقلی و فکری خود که به مدد لطف الهی در وجود او به ودیعه گذارده شده است میدهد که راهها و روشهای کهنه و سنتی و غیرخدائی را بدور افکنده و از سرچشمه لطف یزدان سیراب گشته. خود را مسئول و متعهد میداند و از طرفی به مدد الهی یقین و باور و ایمان آورده و از اسراف و تبذیر و هدر دادن منابع و امکانات پرهیز مینماید. خداجویان روشهای خود را به بحث و تبادل نظر کشانده، فرضیهها و الزامات خدائی را شناخته، الگوها و نظریات حقیقی و قابل عمل و شدنی را ظهور میدهند. شناخت خدا به توانمندی فکری و اعتقاد و ایمان بشر منجر و مفاهیم و باورهای اخلاقی در ذات وجود هر فرد جلوهگر گشته و الزام عینی بخود میگیرد. انسان خداشناس و به درک خدا نائل آمده:
_ ضرورت اخلاق و سلامت نفس را مییابد.
_ اقتصاد، سیاست، مدیریت و ... را محل و تجلیگاه اراده حق تعالی میداند.
_ پهنه دید و نظر او از خود و خانواده و جامعه تا فراسوی بشریت گسترش مییابد.
_ مسئول و متعهد میشود.
پس توسعه حقیقی در ایمان و اعتقاد حقیقی نهفته است و حقیقت توسعه با خداخواهی و خداجوئی برای بشر محرز و مسلم میشود و ترکیب این دو معنا راهها و روشهای نوین کاربردی توسعه را متحقق خواهد ساخت. نکته مهمی که از دید اندیشمندان در مقوله توسعه تاکنون دور مانده اینست که آنان هدف از باروری مدیریت، اقتصاد، فرهنگ و ... را توسعه میدانند و از طرفی خود توسعه را بعنوان هدف حکومتها در بسط و پایداری ترقی و تعالی جامعه در نظر می گیرند ولی نکته را روشن نمینمایند که آیا اقتصاد در خدمت توسعه است و یا توسعه بایستی زمینهساز هدفهای اقتصادی باشد و در سایر مقولات نیز به همچنین و آیا عدالت اجتماعی که بالاترین و عالیترین هدف هر اجتماع و حکومتی میباشد از راه توسعه پایدار امکانپذیر و شدنی است و یا برقراری عدالت اجتماعی زمینهساز توسعه میشود.
در دیدگاه الهی بودن توسعه، ابهامات توسعه و عدالت اجتماعی نیز برطرف گشته و چارچوب اصیل آن بدست میآید. جهان آفریدگاری دارد. آفریدگار آفرینش را در توسعه انسان جلوهگر مینماید. بشر متصرف در عالم طبیعت است. اراده انسان سببساز تصرف در عالم است. نعمات را خداوند به بشر ارزانی داشته است. انسان میتواند و مختار است نسبت به ساخت سعادت برای خود و جامعهاش در سلامت اقدام نماید. نهایتاً از خدانگری و خداجوئی بشر در امر توسعه بایستی به سه عنوان اصلی و اساسی ذیل پاسخ داد.
_ توسعه انسان
_ توسعه دین
_ توسعه علم و دین
توسعه انسان
همانگونه که پیشتر توضیح داده است چنانچه به واقع بدنبال توسعه حقیقی برآئیم، توسعه انسانی جزء لاینفک دیدگاه حقیقی امر توسعه می باشد و انسان توسعه یافته مدار و مرکز توسعه حقیقی و پایدار فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی میباشد و رشد و بالندگی سازمانها، مؤسسات و نهادهای عظیم کشوری و ملی و بین المللی از توسعه انسانی بدست خواهد آمد. پس نه توسعه اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بخودی خود و بدون در نظر گرفتن توسعه انسانی مقدور و میسور است و نه توسعه انسانی بدون خداجوئی، خداخواهی و ایمان حقیقی متصور، توسعه یک انتخاب ارادی است تا جبر تکاملی و جلب کمک و شانس، اغلب کشورهای جهان سوم تا بحال نه تنها از توسعه اقتصادی طرفی نبسته اند بلکه در عرصه توسعه انسانی نیز توانائی عرضه یک الگوی فطری قابل قبول را از خود نشان ندادهاند. توسعه یافتگی یک پدیده کیفی فرهنگی است و مادام که در عرصه فرهنگ تحولی عمیق و همه جانبه صورت نگیرد نباید انتظار داشت که حوزههای دیگر جامعه متحول شود.
بشری که به عنوان انسان مدرن معرفی شده است بشر فنی است. در حالی که بشر مدرن میباشد بشر معقول شود و بشر معقول نیز بشر الهی و بازگشت به فطرت ذاتی آفرینش خود است و توسعه اقتصادی در گرو تحول اندیشهها و اصلاح فرهنگ نیازمند دگرگونی در سه نظام اقتصادی، اجتماعی، سیاسی می باشد. توسعه را باید از نیروی انسانی شروع کرد. میان باورهای فرهنگی یعنی اعتقادات و ارزشهای درونی شده و پذیرفته شده بیچون و چرا و توسعه یافتگی به معنای گذر به دورانی با شاخصهای کمی و کیفی متفاوت با دوران قبل، نوعی همبستگی و همخوانی وجود دارد.
1_ حاکمیت نگرش منطقی بر باورهای فرهنگی جامعه.
2_ خودباوری فرهنگی.
3_ توجه به کارائی، عمل و توانائی به جای خصوصیات ظاهری.
4_ انگیزه پیشرفت و مشارکت فراگیر مردم در امور اجتماعی.
5_ دلبستگی به منافع ملی.
تحولات سیاسی اقتصادی قرن نوزدهم مفهوم توسعه را یک بعدی کرد. اقتصاد زیربنای تمامی امور و راهحل تمام مسایل تلقی شد. بنابراین مفهوم توسعه برابر با مفهوم توسعه اقتصادی گردید. در تحول بعدی روش استقرایی همراه با انحرافی که پیدا کرد موجب شد که قطعه قطعه کردن امور و جزئینگری مسندنشین شود و جامعنگری نسبت به مسایل دیگر مورد توجه قرار نگیرد. یک سونگری و یک بعدی شدن امر توسعه، توسعه جامع را به ارمغان نیاورده و عدالت اجتماعی را حکمفرما نساخته است. توسعه را باید در متن جغرافیای جهان قرار داد و آن را جهانی کرد. جهان و سرنوشت آن را نمیتوان و نباید محدود به زمان نسل کنونی کرد بلکه باید به آینده هم نظر داشت. باید عامل اصلی و اساسی توسعه را که انسان و نیروی انسانی است به طور کامل و تمام عیار در اختیار توسعه قرار داد.
با هر دید و از هر زاویه به انسان بنگریم مجموعهای از هستی و راز و رمز آن در وجود او متجلی گردیده است و انسان در فراسوی تربیت و دریافت ادراکات و معنی و تهذیب تزکیه میتواند از خاک تا افلاک پرگشوده و عالم هستی را تحت تأثیر و تغییر قرار دهد. توسعه انسان منتهی و پایانی ندارد و میتواند تا ابدیت گسترش یابد.
از نظر قرآن، کتاب راهنما و جامع و کامل هدایت و سعادت بشریت، انسان موجودی است که توانائی دارد جهانرا مسخر خویش سازد و فرشتگانرا به خدمت بگمارد و هم میتواند به «اسفل سافلین» سقوط کند. به تعدادی از ارزشهای انسانی از دیدگاه قرآن اشاره میرود.
1_ انسان خلیفه خدا در زمین است.
2_ ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیتهائی است که یک مخلوق ممکن است داشته باشد.
3_ او فطرتی خدا آشنا دارد، به خدای خویش در عمق وجدان خویش آگاهی دارد.
4_ انسان ترکیبی است از طبیعت و ماوراءطبیعت، از ماده و معنی، از جسم و جان.
5_ آفرینش انسان، آفرینش حساب شده است. تصادفی نیست. انسان موجودی انتخاب شده و برگزیده است.
6_ او شخصیتی مستقل و آزاد دارد. امانتدار خداست. رسالت و مسئولیت دارد.
7_ او از وجدان اخلاقی برخوردار است. به حکم الهی فطری، زشت و زیبا را درک میکند.
8_ نعمت های زمین برای انسان آفریده شده است.
توسعه دین:
نظام آفرینش الهی در تکامل و ترقی و حرکت و تغییر، جلوه و نمود حقیقی خود را جاری و ساری میسازد و حرکت و دگرگونی رو به تکامل در نهاد عالم هستی به امانت گذارده شده است. سکون و سکوت معنا ندارد و هستی در جوشش و سیلان نظام کائنات به تسخیر بشر در میآید. انسانی که در جستجو و شکر نعمات الهی بسر میبرد و از درگاه ربوبی برای ترقی و تعالی خود و جامعهاش مدد میگیرد نیاز به نظام کامل و جامعی دارد که در تحت این نظام جواب سئوالات فکری، معنوی و اخلاقی خود را گرفته و از مکانیسم و راه و روشهای بهبود اوضاع و شرایط با خبرگشته و دست به دگرگونی و ساز و کار ترقی و سعادت و توسعه بزند. در این نظام عالی و الهی بایستی که عناصر و اجزاء با یکدیگر همخوانی و سنخیت داشته و بتوان مادیات و معنویات را با هم همسو و هماهنگ نمود. این نظام کامل تنها و صرفاً نمیتواند ساخته و پرداخته تفکر و فرضیهسازی و تئوریپردازی بشر باشد، چرا که این اصل اساسی را پذیرفتیم که خود بشر بدون هویت الهی در راه توسعه قدم برنمیدارد و از طرفی در خداجوئی خویش است که مدارج ترقی و تعالی فکری را طی مینماید و باید که نظامی صادر شده از مبداء وجود به کمک او بیاید و پروردگار، عالم بشر را تنها و بحال خود رها نساخته و از سرچشمه لطف ازلی دین را بعنوان نظام سعادت دنیا و آخرت او به او ارزانی داشته است. این نکته امروزه دیگر زیاد قابل بحث و اطاله کلام نمیباشد که تمامی مکاتب دست پرورده بشر به آخر حیات خویش رسیده و اصولاً از اول پیدایش نیز در نظر الهیون محکوم به فنا و زوال بودهاند. جامعه بشری امروزه فناپذیری و سقوط و اضمحلال تمامی مکاتب و ایسمهای شرقی و غربی را بچشم میبیند و از طرفی نیاز خود را به دین باور کرده است، منتهی خود دین و این نظام عالی نیز نیاز به توسعه داشته و دارد چرا که با تغییرات و دگرگونیها و اصولا بطن حرکت و نو شدن جهان بایستی دین نیز توسعه یابد. نظام عالی و جامع و کامل دین که از مراتب نزول رحمت الهی بر بشر است و در جامعیت آن شک و تردیدی نیست، باید بتواند نیاز امروز و فرداهای بشر را جوابگو باشد و نو شدن عالم و بروز نیازها و مشکلات و مسائل جدید را تماماً تحت پوشش قرار دهد.
مراتب ذیل میتواند تاکیدی بر این نکته باشد که توسعه دین ضرورت ذاتی دین و اجرای تمام عیار آن است:
1_ انسان توسعه مییابد.
2_ جهان طبیعت و عالم هستی توسعه مییابد.
3_ ادیان الهی از طریق خداوند متعال در مراتب تکامل و توسعه نازل گردیدهاند.
لذا خود دین نیز از امر توسعه برکنار نیست و شأن اکمال آن نیز سازگاری با شئون و مراتب در بستر زمان میباشد. اصول دین را پروردگار عالم از طریق وحی و کتاب و انبیاء عظام به بشر ارزانی داشته و حضرت ختمی مرتبت پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد(ص) دین خدا را تجسم عینی و واقعی بخشیده. پس تشنگان برقراری و اجرای دین الهی این معنا را بخوبی درک و فهم کردهاند که دین قابلیت اجرا داشته و دارد و با نیاز زمان متناسب است چون قابل توسعه میباشد چرا که از الطاف بیکران الهی به بشر نیز قدرت توسعه فکری و علمی اوست و بنابراین دین او نیز قابلیت توسعه و تعالی دارد. در سرفصل دین توضیح خواهیم داد که دین اسلام نیز یکی از عوامل حقیقی توسعه میباشد و در اینجا موضوع بحث توسعه دین است بعنوان نظام عالی و کامل قابل شمول بر جهان بشریت. فراز مهم دیگر در ضرورت توسعهیابی دین، رشد و توسعه طبیعی و فطری در عالم هستی است که امروزه بشر چه از طریق علمی و چه بوجه ذوق و اشراق آنرا امری مسلم و بدیهی میداند. نیاز عالم به نو شدن و تغییر و حرکت ذاتی است و این نیز از مراتب نزول رحمت کبریائی است. پس نظامی که احاطه بر انسان در حال توسعه و عالم در حال توسعه دارد نمیتواند که خود مانع توسعه باشد و ادله روشن و مبرهن دیگر انزال ادیان الهی از طرف پروردگار بر بشر است تا اتمام حجت و دین کامل در دین اسلام. خداوند سبحان نیز انبیاء الهی را در طول زمان و با توجه به وسعت فکری و اندیشهای بشر و شرایط رشد و توسعه انسان و طبیعت مامور هدایت ابناء بشر نموده تا تکمیل دین جاودان و آخرین رسل و بعد از آن این تکاپوی اندیشمندان و علما و متفکرین است که از دین او و هدایت او و کتاب او راه توسعه و ترقی انسان و اجتماع و کائنات را درک نموده و در پیش بگیرند.
قسمت دوم :
امروزه فلسفه حسی به زعم بسیاری قوانین، پدیدههای عالم را بصورت علمی کشف مینماید و هرچقدر علم پیشرفت میکند به پیچیدگی و نظم پدیدهها بیشتر پی میبرد تا جائی که دانشمندان و اندیشمندان عالم به این نتیجه رسیدهاند که پیشرفت علوم نیز خود دلیلی است بر اثبات وجود صانع. منتهی این فلسفه نتوانسته است جواب این سئوال را بدهد که اثبات وجود نظم در پدیدهها چگونه به اثبات وجود صانع میانجامد و اثبات وجود صانع اگر بدست میآید پس لازمه ضروری آن اثبات وجود دین برای بشریت است و چگونه است که علم و دانش توسعه یافته، ولی از دینخواهی و دینباوری و برقراری و اجرای دین الهی کمتر نشانی یافت میشود. دونکته اصلی و اساسی در این ابهام و حل معما به نظر میرسد. یکی عدم ایمان و اعتقاد و خداخواهی عالمان و اندیشمندان بوده است که در امر توسعه علم و دانش حقیقی عالم را منهای خدا درنظر گرفته و به کار و به امر تحقیق و پژوهش علمی پرداختهاند و دیگری عدم توسعه و اجرای دین توسط معتقدان به مکتب الهی بوده است. گروه اول از تحقیق علمی به تغییر و سرگردانی رسیده و در پیچیدگی و نظم روابط کمال آفرینش را خداوند دیدهاند ولی از درک عظمت الهی و آثار و صفات ذات اقدس احدیت عاجز ماندهاند و چون از مبداء درستی حرکت نکردهاند هکذا از دین خدا دوری جستهاند و شاید بسیاری از آنان حتی دین خدا را انکار نمایند. گروه دوم نیز در این معنا خمود و سکون گزیدهاند که خداوند تمامی مسائل و مشکلات را حل میکند و از امر توسعه انسان و توسعه دین غافل ماندهاند و به زعم بسیاری گمان بردهاند که جواب راهها و روشهای زندگانی را علم بایستی بدهد و جواب مسائل و مشکلات معنوی و اخلاقی را دین. اما به نظر میرسد که گروه دوم به حقیقت نزدیکتر بوده و اگر بتوانند امر توسعه انسان را تحقق بخشند امر توسعه دین نیز عملی و مقدور میباشد گو اینکه در حوزه علوم اسلامی و پس از ظهور اسلام بسیاری از علماء و دانشمندان در مکاتب فلسفه، عرفان، اخلاق، طبیعیات، ریاضیات و سایر علوم شاخص و ممتاز گشته و از فیض ربانی بهرهها بردهاند و نمونههای عالی و کامل و جامع انسان توسعه یافته الهی گشتهاند اما متاسفانه چون کمتر به توسعه دین پرداخته و یا از طرفی دین مهجور مانده و ارباب قدرت و حکومت بر اریکه اداره امور اجتماع تکیه زده بودند لذا این نمونهها نتوانستهاند به توسعه اجتماع دست یازند ولی نیاز امروز بشر، توسعه دین میباشد و این توسعه شدنی و میسر است چرا که خداوند خود وعده نصرت و برقراری دین خویش را به بشر داده است و با امر توسعه دین میتوان به تحقق اجرای آن نائل آمد. امروز وظیفه علما و اندیشمندان کشور ایران در امر توسعه دین بسی افزون و خطیر میباشد و باید که با سرمایهگذاریهای عظیم در حوزه علمی و دانشگاهی و تحقیقی امر توسعه دین صورت پذیرد.
در اینجا بایستی به دو سئوال ذیل جواب داد:
1_ توسعه (گسترش) دین در عالم.
2_توسعه (گسترش) خود دین.
در پاسخ به سئوال اول بایستی گفت که آیا توسعه دین در عالم شدنی و امکانپذیر میباشد یا خیر و چنانچه توسعه دین در عالم مقدور است از چه راهها و روشهائی از قوه به فعل در میآید و آیا دین مبین اسلام بعنوان دین کامل و نهائی میتواند در گیتی به نظام اجرائی مبدل شود. در پاسخ به این سئوال باید گفت که تشکیل حکومت اسلامی یکی از عوامل اساسی توسعه دین در عالم میباشد. تشکیل حکومتی که بر پایه دستورات و فرامین الهی و فطرت بشر نهاده شده است و نگرشی از عمق وجدان و معرفتی تام و تمام به انسان دارد میتواند نمونه و الگوی بسیار مناسبی برای تمامی ملل و اقوام گوناگون جهان برای تشکیل حکومت قرار گیرد.
البته توسعه و گسترش دین در عالم راهها و ابزار و عناصر دیگری نیز دارد که بنا به مقتضیات زمان و مکان میتواند مورد استفاده قرار گیرد، از پند و اندرز گرفته تا رویاروئی مستقیم و نبرد با جبهه کفر و شرک. ولی بهرحال هدایت ابناء بشر و فراخوانی انسان به سوی پروردگار رمز و چکیده و کلید معنای توسعه دین در عالم میباشد. در شرایط و زمانها و مکانهائی هم که تشکیل حکومت دینی مقدور و میسر نیست پیروان دین کامل الهی میتوانند نسبت به توسعه ابعاد و زوایای خود دین بپردازند چرا که توسعه خود دین نیز راه را برای گسترش دین در ادوار بعدی مهیا میسازد. ائمه معصومین ما نیز در زمانی که از حکومت برکنار بودهاند وقت و زمان را از دست نداده و به امر توسعه دین پرداختهاند. در پاسخ به سئوال دوم باید دید که آیا دین اسلام خاصیت توسعه و گسترش را دارد یا خیر و بعبارتی دین اسلام میتواند با گذر زمان توسعه یابد و جواب نیازهای روز بشر را بدهد و آیا دین مبین اسلام نسبت به تغییرات و پدیدههای گذشته و حال و آیندهای که در جهان رخ میدهد بیتفاوت و منفعل میماند و یا اجتهاد در شرع انور از خاصیت تغییر و دگرگونی و حرکت روبه تکامل برخوردار است و مسائل پیچیده و ارتباطات روز را میتواند مورد تجزیه و تحلیل و پاسخگوئی قرار دهد. در فراز نخست باید گفت که دین مبین اسلام با نزول رحمت از مبداء فیض بینقص صادر و طبیعی است که پروردگار که اشرف تام و تمام بر جمیع عوالم و موجودات هستی دارد دین او نیز کامل و بدون نقص و جامع است و میتواند در همه ادوار جاری و ساری گردد و این معنا از کتاب آسمانی و دستورات صریح و تشکیل حکومت توسط حضرت ختمی مرتبت و مولا علی(ع) بدست میآید. پس دین خدا کامل و خاصیت توسعه را بنا به مشیت الهی داراست و در فرازی دیگر پیشوایان و رهبران دینی نسبت به تبیین ابعاد و زوایای مسائل گوناگون شرع در چارچوب اجتهاد اقدام نمودهاند و تشکل حوزههای وسیع و پربار علمیه در طول تاریخ و آموزشها و سیره علمی و عملی ائمه معصومین صلواتالله علیهم اجمعین نیز حاکی از امر توسعه دین میباشد. در زمانی که قدرت سیاسی در اختیار پیامبر و امیرمؤمنان بوده نسبت به تشکیل حکومت و برقراری و اجرای دین اهتمام ورزیدهاند و در زمانی که با توطئه و تزویر ظالمان و مکاران حکومت از دست پیشوایان خارج همانطور که پیشتر اشاره رفت، توسعه خود دین در دستور کار قرار گرفته است. پس در هر دو صورت دین خاصیت توسعه را داشته و میتواند مسائل اساسی بشر را جوابگو باشد.
توسعه علم و دانش
در بررسی حقیقی بودن امر توسعه و دیدگاه الهی در این موضوع، سومین مطلبی که از ضروریات مقوله توسعه حقیقی به تبع خداجوئی و خداخواهی بشر و توسعه انسان میباشد توسعه علم و دانش است در اجتماع و کشورها و نهایتاً جامعه بشری.
نیاز فطری انسان در توسعهیابی به دانستن و افزایش ظرفیتها و مهارتها و کسب انواع و اقسام علوم و تکنیکهاست. اگر راه درست و ابزار درست و هدف صحیح انتخاب گردد لازم است که تحقیق و پژوهش علمی نیز در این راستا صورت پذیرد تا نتایجی که انسان توسعه یافته در نظام کامل و جامع الهی دین برای پیشبرد مقاصد
خود بکار میگیرد قابل اجرا بوده از هدر رفتن منابع و امکانات و اسراف و تبذیر جلوگیری نماید. هم بتواند شالوده ترقی و تعالی جامعه را بر بنیان محکم استوار نماید و هم ابزار پیشرفت را در اختیار قرار دهد تا عامل سربلندی و اجرای عدالت اجتماعی گردد. پروردگار عالم در کتاب خود از خواندن، نوشتن، کتابت، قلم و علم و دانش بارها و مؤکداً صحبت کرده و سیره پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین نیز گرامیداشت علم و دانش بوده است.
خدماتی که از طریق پیشوایان و اندیشمندان حوزه دین اسلام به بشریت گردیده هم در حوزه توسعه انسان و هم در حوزه توسعه علوم و دانشها بوده است که به طریق اولی چون امر توسعه انسانی مقدم بر امور دیگر بوده است لذا در این مقوله نقش تهذیب و تزکیه و اخلاقیات جایگاه خاصی دارد زیرا که انسان در ارتباط با علم و دانش بطور اعم آن در تعامل واکنش دائمی است. دانستن و کسب علوم به توسعه انسان کمک مینماید و توسعه انسانی به توسعه علوم میانجامد و ایمان و اعتقاد نیز از قطع و گسستی این ارتباط جلوگیری مینماید و هدایت و سلامت نیز گردش این گردونه را سریعتر و سهلتر میکند.
علم و دانش ابزار ترقی و رفاه و سعادت دنیائی بشر است. نیاز انسان در توسعه همانطور که قبلا برشمردیم به علم و دانش است. راه ها و روشهای علمی در توسعه انسانی تبدیل به روشهای کاربردی گشته و اجتماع از آن بهرهمند میشود.
تأکیدات دین اسلام بر اهمیت و کسب علم و دانش:
«اطلبو العلم من المهد الی اللحد» رسول اکرم (ص).
زگهواره تا گور دانش بجوی.
«اطلبو العلم ولو بالصین» رسول اکرم(ص).
علم را بجوئید ولو در چین.
«طلب العلم فرضیة علی کل مسلم و مسلمة» رسول اکرم(ص).
طلب علم بر هر مردو زن مسلمان واجب است.
«خذواالحکمة ممن قالها و ان لم یعمل بها»امام باقر(ع).
علم را از هر کجا که باشد بیاموزید گرچه صاحب علم به آن عمل نکند.
با دگرگونی ارتباطات و رشد آن دیگر علم و دانش در انحصار و محدوده قشر و گروه خاصی نیست و دستاوردهای علمی و فنی در تمام دنیا توزیع میگردد. امروزه توسعه علم و دانش برای جامعه دیندار خاصیت صدچندان دارد چرا که بشر خداجو و خداخواه در توسعه خود و اجتماع هم توسعه دین را برای سلامت و تضمین بقاء و سعادت در اختیار دارد و هم توسعه علم و دانش را برای برخورداری هرچه بیشتر و بهتر از مواهب و نعمات الهی. دین و علم هر دو ابزار سعادت انسان توسعه یافته هستند و فرد و اجتماع از ترکیب این دو پهنه منتفع میگردند.
قرآن:
عامل دوم از عوامل حقیقی توسعه «قرآن مجید» یا کتاب راهنمای بشریت میباشد. امر توسعه از خداوند متعال محقق میگردد و با توسعه انسانی صورت واقعی بخود میگیرد. منتهی انسان نیاز به منبعی ازلی از کلام قادر یگانه دارد که خوب و بد و سره و ناسره را به او بازشناساند و در مسیر توسعه او به کمک فکری و تجربی او آمده و راه هدایت و طریق سعادت را برای بشر تضمین نماید. قرآن در مورد خودش تأکید میکند که کتابی است برای برقراری عدالت.
«وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط» حدید آیه25
خوشبختانه در سنوات اخیر اسلامی ما گرایش خوبی به قرآن و آموزش و تفسیر و قرائت آن پیدا شده که مؤید این نکته میباشد که با فراگیری فهم و آموزش قرآن و بررسی و غور و تحقیق اندیشمندان در آیات الهی باشد که بزودی شاهد استخراج روشهای کاربردی و عملی در مقولههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشیم. شاید به زعم عدهای استفاده کاربردی از قرآن مقدم برفراگیری حفظ و قرائت و آموزش آن به نظر برسد ولی در جواب بایستی این نکته را یادآور شد که انس و الفت و آشنائی با کلام خدا ولو در حد ابتدائی و خواندن اولیه آن خود نعمت و رحمت بیکران الهی را جاری میسازد و خداوند لطف ، شور و محبت و اخلاق و تهذیب نفس را حتی با قرائت قرآن در دل خوانده و شنونده میکارد و بدین سان انسان کمالات پی در پی را در خود و جامعه بنا میگذارد که این نیز خود از مفاهیم اصلی و حقیقی توسعه است و از طرف دیگر با افزایش کمیت آشنائی با قرآن در جامعه مسلما تغییرات و دگردیسیهای کیفی ناشی از تأثیر قرآن بروز مینماید.در هر حال چه تحقیق و برداشت و چه آموزش و تفسیر و چه قرائت و حفظ قرآن کریم همگی در مسیر هدایت و سعادت فرد در اجتماع خواهد بود و نکته ظریفی که در اینجا باید به آن اشاره کرد اینست که توصیه به رهروی از قرآن و پیروی از راه حقیقت را باید در جامعیت آن ترسیم کرد و دید، چرا که خداوند در کتاب خود امر به این موضوع نموده است. درست است که پیروان ادیان الهی و متمسکین به قرآن و دلدادگان به اجرای اسلام بدنبال برقراری عدالت اجتماعی و اجرای قسط و عدل برای تمامی بشریتند و از مصادیق این هدایت مبارزه دائمی با ظلم و جور و شرک و کفر است ولی باید این موضوع را نیز متذکر گردید که بیدینان و مادیون و سلطهگران از این دید محکوم و منفور میباشند که از دایره رحمت واسعه الهی خارج و از شمول لطف قرآن بیرون و از پیاده شدن اسلام در هراس نه اینکه فیالمثل با گروه دسته و قوم و کشور خاصی دشمنی دارند. پیروان حقیقت، طریق الهی را دنبال میکنند و گمشدگان بیشتر از اینکه به خداجویان صدمه بزنند به نفس خود و بشریت و جامعه خود صدمه میزنند.
1_ قرآن به عنوان نظام فکری توسعه:
2_ قرآن به عنوان نظام اخلاقی و فرهنگی (معنوی) توسعه:
3_ قرآن بعنوان نظام مادی توسعه:
4_ قرآن بعنوان نظام تجربی و تاریخی توسعه:
5_ قرآن بعنوان یگانه راهنمای ارتباطی و جمیع برکات و هدایت بشر با قادر متعال.
1_ قرآن به عنوان نظام فکری توسعه:
توسعه حقیقی با شروع تفکر انسانی و توسعه انسانی آغاز میشود و بشر از قرآن مجید میتواند نسبت به تفکر در باب ذات قادر یگانه به توسعه ظرفیتهای فکری خویش دست یابد و این معنا از خود قرآن برای بشر محقق میشود. در آیات زیادی در قرآن کریم بشر به چند و چون فکری درباره پروردگار سوق داده میشود. ذیلا به آیاتی به عنوان نمونه اشاره میرود.
«قل هل یستوی الاعمی و البصیر افلا تتفکرون» انعام50
بگو آیا نابینا با بینا برابر است. آیا تفکر نمیکنید.
لیس کمثله شیء _ شوری11
و لله المثل الاعلی _نحل60
له الاسماء الحسنی _اعراف180
اینما تولوا فثم وجه الله _ بقره115
الواحد القهار _ رعد11
الحی القیوم _ بقره255
هو الاول و الاخر _حدید4
و الظاهر و الباطن _حدید4
و هو علی کل شیء قدیر _بقره284
2_ قرآن بعنوان نظام معنوی و اخلاقی توسعه
بعد فکری بشر به توسعه تفکر بشر میانجامد و در این سیر فکری خلاء معنوی و روحانی نمودار میگردد و اگر از جنبه مقامات معنوی پیرایهای به تفکر بسته نشود همانا این سیر فکری ممکن است دچار لغزش و خطا گردد. لذا در این مرحله نیز پروردگار بشر را بحال خود رها نساخته و در کتاب خود نظام معنوی را نیز به بشر ارزانی داشته. آیات زیر مؤید این معنا است.
«یا ایها الذین امنوا علیکم، انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم» مائده 105
ای اهل ایمان ، شما ایمان خود را محکم نگهدارید، اگر همه عالم گمراه شوند و شما به راه راست هدایت شوید از کفر آنها به شما زیانی نخواهد رسید.
«قال ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی» (طه50)
پروردگار آنست که در پیکر هر موجودی آنچه را که شایسته است نهاده و سپس او را در راهی که باید برود هدایت کرده است.
3_ قرآن بعنوان نظام مادی توسعه:
بدیهی است که در عالم طبیعت معنویات تنها و صرف زندگانی بشر را شامل نمیشود و احاطه امور مادی بر زندگانی بشر سیطره دارد و اگر سیر فکری و معنوی ، شخصیت اجتماعی بشر را بدون در نظرگرفتن مادیات شکل دهد کوشش و تکاپو و ترقی مادی نیز بدست نخواهد آمد و این دو زمینه نیز مکمل یکدیگر خواهند بود. آیات زیر نیز تأکیدی بر ارزش مادیات در زندگی بشر میباشد.
«ولاتوتو السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما» نساء5
و اموالی که خداوند قوام زندگی شما را به آن مقرر داشته به تصرف سفها میدهد.
«یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین بالقسط» نساء135
ای کسانی که ایمان آوردهاید نگهدار عدالت باشید.
«تودو الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل» نساء58
امانت را به اهلش بسپارید و زمانی که بین مردم حکم میکنید به عدالت حکم کنید.
4_قرآن به عنوان نظام تجربی و تاریخی توسعه:
تجربیات فردی و اجتماعی و تاریخی در قرآن مجید بارها به عنوان پند و اندرز و عبرت گرفتن انسان از سرنوشت تاریخی بیان گردیده و خداوند متعال بشر را به پرهیز از خطاها و لغزشها و اشتباهات فراخوانده سرنوشت اقوام و ملل و طوایفی را که به سقوط و اضمحلال کشیده شدهاند ذکر میکند.
«من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه» مائده 54 فرضا شما از این دین برگردید، خدای متعال قوم دیگر را بجای شما برای ابلاغ این دین به بشریت و مستقر ساختن این دین خواهد آورد.
«ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» قصص5 اراده ما بر اینست که بر مستضعفان تاریخ منت نهیم و آنانرا پیشوا و وارثان زمین قرار دهیم.
«وعدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدونی لایشرکون بی شیئا» سوره نور55
کسانی که به آنها وعده و نوید پیروزی نهائی و خلافت و وراثت زمین داده شده مؤمنان شایسته کارند.
«ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم» انفال47
با یکدیگر نزاع نکنید که نزاع داخلی سستی میآورد و سستی شما را زایل میکند.
در قرآن مجید مجموعاً به چهار عامل مؤثر در اعتلاها و انحطاطها برمیخوریم.
1_ عدالت و بیعدالتی.
2_ اتحاد و تفرق.
3_ اجرا یا ترک امر به معروف و نهی از منکر.
4_ فسق و فجور و فساد اخلاق.
5_ قرآن بعنوان یگانه راهنمای ارتباطی و هدایتی بشر با قادر متعال
قرآن خوان گستردهای است که از عوام تا خواص و از خواص تا اولیا به فراخور حال از آن بهرهها جستهاند. عبد بودن نسبت به خداوند یک کمال است. در قرآن آمده است «واذکرونی اذکرکم» مرا یاد کنید تا من شما را یاد کنم. عبادت مخصوص خداست. خداوند یگانه مالکی است که دارنده تمامی خیرات است. پس خدای سبحان معبودی است که هیچ معبودی جز او نیست. عبادت، جامعه را به یک جامعه الهی مبدل خواهد کرد. روح خودخواهی و خودپرستی را از بین برده و تقوی و ترس از خدا وجه تمایز، آن ملت از سایر ملل خواهد شد و برکات این قبیل اعمال خود را نشان خواهند داد. از نظر اقتصادی، ملتی که با عبادت راستین، تقوی الهی را پیشه خود کند از یک طرف با پشتکار و کار گروهی و وجدان در جهت تعالی و رشد اقتصادی میکوشد و از سوی دیگر خداوند طبق وعدهای که داده است برکات آسمانی خود را به آنان نازل میکند و درس بزرگی میشود برای همه تحلیلگران و متفکران مسائل اقتصادی که در تئوریها و مدلهای اقتصادی از این نکته غفلت ورزیدهاند. قرآن میفرماید «اگر اهل سرزمین ایمان و تقوا باشند، برکاتی از آسمان بر آنها فرود آوریم» اعراف96
ارتباط انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام با خداوند و کیفیت حضور آنان در مقابل معبود این درس را به انسان میدهد که کاملترین افراد بشر در مقابل خداوند از خاضعترین و خاشعترین افراد بودهاند. انسان کامل و توسعه یافته به درک خدای متعال نائل میشود. هم خدا به انسان توسعه میدهد و هم عبادت راه توسعه و تکامل انسان است و هم تکامل و توسعه انسانی منجر به عبودیت صحیح و خداشناسی آگاهانه میگردد.
اسلام:
نظام کامل و جامع الهی جهت برقراری و اجرای عدالت و دستورات و فرامین مربوط به آن در تمامی شئونات زندگی.
چرا خدا مبادرت به انزال دین به بشر نموده است. آیا فقط هدایت انبیاء کافی بوده است. بشر خداجو و خداشناس که مبداء را شناخته و در پی درک معرفت به تمامی عالم هستی است در دستش راهنمای الهی را دارد و با این تفکر و با آن کلام الهی، دین را هم مکمل ساخت زندگی مینماید. بشر در توسعه خود و جامعه و جهان به توسعه سازمانها و مؤسسات و بنیانهای اجتماعی میپردازد. از قرآن مجید مدد میگیرد. توسعه فرهنگی و روانشناختی و تجربی را به لطف آیات الهی در شناخت مکانیسمها و راهها و روشهای کاربردی تحقق ساخته و به دینباوری رسیده و دین کامل اسلام را جوابگوی توسعه هستی مییابد. به یقین لطف یزدان از ارائه دین اسلام به بشریت یکی این بوده است که بشریت سریعتر به ترقی و تعالی و تکامل دست یابد چه اگر اسلام نیز مطرح نشده بود نیاز فطری انسان با خداجوئی او و وجود قرآن کریم باور دین و اسلام را در طی قرون و اعصار ثابت مینمود. پس میتوان به جرئت گفت که اسلام نظام جامعالاطراف توسعه بوده و میباشد. امروزه یکی از وظایف مهم و خطیر علما و اندیشمندان عالم اسلام این است که در امر توسعه جامعالاطراف نگریسته و دین را از آلودگیها و شوائب تاریخی نجات دهند. اسلام دین توسعه است و توسعه نیاز ذاتی و فطری جهان هستی. محدود کردن اسلام به مرزهای جغرافیایی و به ملل و اقوام خاص امروزه از کارائی و باروری اسلام خواهد کاست. دین اسلام با قرآن و خدا، ظهور و ثبوت و معنای توسعه همه جانبه را بدست خواهد داد و دارو و درمان بشریت امروز و فرداها خواهد شد.
پرتو ازلی بر روح و جسم اشرف مخلوقات و ختم رسل در خاک حراء وزیدن گرفت و ذات اقدس احدیت کلام الهی را برقلب و دل و زبان پیامبر جاری ساخت. جاهلیت سرنگون و شرک مضمحل گردید. انسانسازی در دستگاه دین الهی شروع و فارغالتحصیلان آن در عزت رسول الله نمایان گردید. رمز جاودانگی با عینیت یافتن صفات الهی در وجود معصومین جلوهگری کرد و سعادت و هدایت برای پاکان و صالحان به ارمغان آورد. دین به دست نااهلان افتاد و مادیات و ریا و کفر سلطهگری کرد. اسلام دین انسانسازی و دین جامعهپروری و دین توسعه هستی است انسان در فراگرد توسعه خویش نمیتواند بدون راهنما و هادی به توسعه بشریت دست بزند و باید از منبعی دائم و ازلی که نقصان و کاستی در او راه ندارد هدایت گردد. ضعف و زبونی فکری، و عقلانی و معرفتی بشر بوده است که تاکنون نتوانسته کاربرد راهنمای الهی را در شئون زندگی جاری و ساری سازد و این گمگشتگی همانگونه که پیشتر بدان اشاره رفت از عدم درک و جستجوی پروردگار ناشی گردیده است. انسان در توسعه فراگیر با هدایت و روشنی راه و استعانت از کلام الهی نمیتواند بدون نظام، این توسعه را تحقق ببخشد و این نظام هماهنگ چهره در تبلور دین راستین اسلام دارد. اسلام برنامه زندگی فردی و اجتماعی برای بشر تدارک دیده است. در بعد فردی از عبادت و رابطه انسان با خدای متعال گرفته تا برنامههای خودسازی، تهذیب، تزکیه، تعلیم و تربیت و سایر شئون فردی و در بعد اجتماعی، مسائل حکومتی، و مدیریتی، سیاست، اقتصاد و روابط اجتماعی به بهترین شیوه و روش تعیین و یا مهر تأئید صلاحیتها را بدنبال دارد و در هر دو بعد تغییرات و دگرگونیها و تکاملی زمانی را نیز در پرتو اجتهاد مدنظر داشته است.
توسعه از دیدگاه مکتب اسلام:
دو نظریه را در اینجا مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.
نظریه اول زیربنای توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی در غرب دموکراسی بوده و بر این اساس توسعه شکل گرفته و به مدارج تکامل خود دست یافته است.
نظریه دوم: نظریه جدیدی است که با پیدایش و ظهور اسلام مدعیان توانمند این دین در حال عرضه آن به دنیا میباشند و آن این است که دین اسلام زیربنای توسعه میتواند قرار بگیرد و اصولا اگر توسعهای حقیقی و پایدار بخواهد صورت پذیرد بایستی بر مبنای دین (و بطور فطری و طبیعی دین الهی و کامل) استوار باشد.
عدهای معتقدند که توسعه یافتگی همانند طبیعت، برقواعد و قوانینی استوار است و پیشرفت و توسعهجوئی به طور قابل توجهی تابع محاسبهگری و عقل خواهد بود و دولتی و ملتی که این قوانین را کشف سازند میتوانند وارد چرخه پیشرفت و توسعه آفرینی شوند. در نیمه دوم قرن بیستم «مدل سازی» و صورتبندی رفتار سیاسی بر جهان غرب حاکمیت یافته تا جائی که با سقوط اردوگاه شرق و ضربهپذیری تئوری مارکسیسم اندیشمندان این نواحی نیز مردد در پذیرش دگماتیسم غربی و وحدانیت الهی در یک ایدئولوژی کامل ماندهاند. تبلیغات غرب کوبنده و فریبنده است و اسلام نیز در ابتدای راه. دموکراسی غربی به زعم بسیاری بستر توسعه اجتماعی، اقتصادی، غرب را فراهم کرد و به مدد یاری این سیستم و فلسفه دموکراسی و آزادیهای فردی و اجتماعی بود که امر توسعه محقق گردید و چنانچه توسعه بخواهد شکل و شمایل واقعی بخود بگیرد و جامعه در راه پیشرفت بیفتد باید که به محبوب خود یعنی دموکراسی دل ببندد. در اینجا به این بحث دامنهدار نمیپردازیم که تجلی دموکراسی غربی در فاشیسم و کمونیسم و نازیسم متبلور گردید و جنگهای سهمگین اول و دوم به راه افتاد و اکنون نیز اگر از عمق و باطن به پژوهش عمیق و جدی در جامعه و حکومتهای غربی دست بزنیم اثری و بوئی از دموکراسی نخواهیم دید اما معتقدان به آن را از هر گروه و فرقهای باید به دیده احترام نگریست چرا که اعتقاد به آن در اندیشه و تئوری نیز قابل ستایش است. اما بحث بیشتر بر روی زیرساخت و بستر توسعه است که آیا دموکراسی اجتماعی شالوده آن است و جریان توسعه را تسهیل میکند و این صفت را اسلام دارا میباشد و اگر دموکراسی بستر توسعه نیست چه فلسفه سیاسی و یا اجتماعی میتواند توسعه را بهتر محقق سازد و اصولا آیا توسعه نیاز به زیرساخت و زمینه و بستر دارد یا خیر؟
مبانی دموکراسی:
1_ پذیرش رأی اکثریت
2_ پذیرش اصل سودجوئی و منافع
3_ پذیرش اندیشه اصالت فرد.
هکذا، هر جامعهای بدون ملاحظه ایسمها و نگرشها، طبق فطرتی ذاتی راه سعادت و بهروزی و زندگی بهتری را طلب و جستجو مینماید و فارغ از حاکمیت اکثریت و یا اقلیت بدنبال کامرانی خود و جامعهاش میباشد که اگر بخواهیم دموکراسی غربی را زمینهساز رشد و ترقی توسعه در نظر بگیریم با پذیرش اندیشه اصالت فرد باید گفت که منافع فرد و جمع در تضاد قرار میگیرند و لذا نه تنها دستیابی به توسعه مشکل بلکه هنوز باید جوامع غربی در شرایط قرون وسطائی زندگی میکردند.
اصالت فرد با پذیرش نغع جامعه و رأی اکثریت در تناقض قرار گرفت و فرد محور و اصل و اساس جامعه و هستی قرار گرفت و بدینسان علی رغم تأکید دین، خدا نیز از صحنه خارج و الهی بودن آفرینش انسان نیز با حربه آزادی او به بوته فراموشی سپرده شد. اما در دیدگاه الهی و جامعیت اسلام، خواست و اراده انسان محترم است و اعتبار دارد و با فطرت خداخواهی خداجوئی بشر، آراء فردی با اصول فطری و دینی مشروعیت قانونی رأی اکثریت را بخود میگیرد و نمونه بارز آن اکثریت آراء است در جوامع اسلامی که مخل آراء و سلب آزادی و عقیده اقلیت نمیشود و حتی پذیرفتن رای اکثریت باید با اصل و اساس دین و دستورات الهی سازگار باشد.
فلسفه دموکراسی غربی بر مادیگری و اصالت عقل و التذاذ به مثابه هدف زندگی و استکبار ملی به عنوان چارچوب روابط سیاسی متکی است، از سوی دیگر الگوی نظام اسلامی که ایمان به خدا را فلسفه و راز وجود و حیات بشری میداند و انسان را خلیفةالله میشمارد و به وحی مشروعیت مطلق میدهد و مشروعیت آراء عمومی را در چارچوب وحی تبیین میکند. پس آیا اسلام بهتر و کاملتر میتواند بستر توسعه واقع گردد یا دموکراسی بهرحال اگر با دیده حاکمیت عقل نیز به داوری بین این دو مقوله بنشینیم بایستی باز اسلام را انتخاب کرد. به نظر بسیاری، اقتصاد محرک توسعه در بعد از جنگ دوم گردید. اما این نیز پندار باطلی میباشد. نیاز بشر جنگ دیده بعد از جنگ دوم به معنویات باعث انگیزه و محرک توسعهجوئی بود، چون خرابیها وسیع و نیازهای اقتصادی آن روز به رغم بسیاری نیاز اصلی و اساسی بشر محسوب میشد. لذا اقتصاد به نظر آنان مبنای توسعه قلمدادگردیده اما اگر با دیده وسیع و نظر عمق در اروپا بعد از جنگ نظر بیفکنیم خواهیم دید که نه تنها اقتصاد محرک توسعه نبوده بلکه در بسیاری از جاها حتی با توسعهجوئی اقتصادی مخالفتهائی ابراز شده، همانند وضعیت امروز دنیا در تمام کشورها کشورهای مترقی نیاز معنوی داشته و از معنویات تهی و خالی شدهاند و کشورهای جهان سوم نیز از بعضی انگیزهها و عقاید صدمه میخورند. بشر در هر دورهای بهرحال چیزی برای خوردن و منابعی برای زندگی کردن یافته است و اگر در مقاطعی خداوند متعال قومی سالم و باایمان را در فقر نگاه داشته برای او نیز خیر بوده و نیت این بوده که به تحرک و کوشش و تکاپو بیفتد. مشکل امروزه جوامع بشری فقر نیست، بلکه فساد است گردش اقتصادی با فساد مشکل است وگرنه هر اقتصادی با فقر میچرخد و یکی از اصول مهم و اساس زایلکننده فساد در اقتصادها و گردش کار تولید و کسب و تجارت نظام تشویق و حمایت از درستکاران و صالحین و امانتداران راستین منابع الهی و ثروتها هستند که اگر مسئولین جامعه و حکومت بجای تنبیه و نظام شناسائی و مجازات خلافکاران دست به شناسائی و تشویق و تقدیر افراد و گروهها و عاملین سالم و صالح که دست از سودهای کلان شسته و بیشتر به کار و تولید و تحقیق و تجارت خویش عشق میورزند و علاقه نشان میدهند و نیازهای جامعه را برآورده میسازند بزنند دیر نیست که باقیمانده فساد از اقتصاد رخت بربندد و رقابتی سالم و شرافتمندانه جایگزین رقابت مادی و مستهلککننده فعلی گردد. در نقد و بررسی دموکراسی غربی، توسعه راه بجائی نخواهد برد و اصولا توسعه از مجرائی دیگر شروع و ادامه یافت. منتهی چون در ادامه، نیاز به فلسفه سیاسی خویش را جستجو میکرد در نظر اندیشمندان از دموکراسی مدد جست هم دموکراسی برگ برنده خود را توسعه قلمداد نمود و هم توسعه، مقولی ایدئولوژیکی پیدا نمود. از طرف دیگر با تهی شدن فضایل و گمگشتگی اخلاق و معنویات در سیر توسعه و تکامل اقتصادی، دموکراسی این نیاز فطری و ذاتی بشر برخوردار از مادیات را تا حدودی در تئوریها و سازماندهی حکومتها و ساختار قدرتها برآورده نمود.
در نتیجهگیری از امر توسعه و عوامل و عناصر و الزامات آن نیز خواهیم دید جهان آفرینش، آفریدگاری دارد و عبث آفریده نشده، از موارد لطف و عنایت به برگزیده عالم و اشرف مخلوقات، ارسال رسل و انزال کتب است و نظامی جامع و کامل که جوابگوی خواستهها و نیازهای بشر در هر ازمنه و زمینهای باشد. هدایت بشر اصل اساسی و رکن رکین ترقی و تعالی و پیشرفت اوست. عوامل حقیقی نه تنها هادی بشر بلکه شامل اجتماعات و گروهها و اقوام و ملل مختلف میباشد. امور عقلانی و الزامات مصلحتی _درآمیخته با فطرت خداجوی بشر مورد تایید و تاکید شرع انور میباشد و طلب کردن زندگی بهتر و ترقی و سعادت حق مسلم و بدیهی ابناء بشر. نداشتن پشتوانه فکری و اعتقادی و اخلاقی از مصادیق عدم هدایت بشر میباشد و شناخت و معرفت و داشتن پشتوانه و بستر فکری و معنوی، مقولات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی الزامات عقلائی را نیز هدایت مینماید.
به امید بهروزی و توسعه حقیقی و پایدار در جهان هستی.
والسلام