حسن فتحی
WWW.HassanFathi.Blogfa.Com
آیا میتوان در کشوری که بیش از 7 دهه با استبداد و دیکتاتوری اداره شده و همین وضعیت سبب فروپاشی آن امپراتوری که پس از جنگ دوم جهانی ابرقدرت شرق و سمبل و سردمدار جهان کمونیست بود، گردیده، دموکراسی را حاکم کرد؟
جمهوری فدراتیو روسیه که وارث اصلی شوروی است از سال 1991 که به یک کشور مستقل تبدیل شده همواره شاهد چالش بین دموکراتها و حامیان نظم پیشین بوده است در طول این سالها بوریس یلتسین و پس از او از سال 1999 ولادیمیر پوتین که سالها یک مامور امنیتی ـ اطلاعاتی بوده قدرت را در دست داشته است. ولی در کنار تمامی تلاشهایی که صورت گرفته اعتراض نسبت به فقدان دموکرسی در این جمهوری فدرال ادامه داشته و جهان غرب هم بارها نسبت به فقدان آزادی و دموکراسی معترض بوده است.
پوتین پس از 2 دوره ریاست جمهوری ناگزیر است قدرت را به شخص جدیدی واگذار کند. که در این رابطه رقابت گستردهای میان ایوانف و مدودوف در جریان است. اما بحث بر این نیست که چه کسی وارث پوتین خواهد شد بلکه سوال این است که آیا جانشین پوتین قادر به استقرار نظم و دموکراسی در این کشور پهناور خواهد شد یا این که روسیه در همان مسیری قدم بر خواهد داشت که شوروی پیموده بود؟
اگر چه وضعیت روسیه با دوران شوروی از زمین تا آسمان تفاوت کرده و این تفاوت بسیار چشمگیر و آشکار است اما به جرات میتوان اعلام کرد روسیه تا تبدیل شدن به یک دموکراسی راهی طولانی را باید طی کند.
اعتراضات چند هفته قبل در روسیه علیه سیاستها سرکوب و اختناق پوتین که به سرکوب شدید معترضین و بازداشت گاسپارف انجامید نشان از این واقعیت داشت که اوضاع در روسیه چندان آرام نبود. و با وجود تلاشهایی که در 8 سال گذشته پوتین صورت داده بیم آن میرود بلایی که بر سر شوروی آمد این بار گریبان مسکو را گرفته و جمهوری فدراتیو روسیه را که از تکثر و نژادهای گوناگون رنج میبرد به سوی تجزیه سوق دهد.
در این ارتباط نظرسنجی «بنیاد عمومی نظرسنجی» روسیه بسیار راهگشا و افشاگر میباشد زیرا سه سوم روسها اعلام کرده بودند که فرآیند سابق دموکراسی در این کشور شفاف نیست. براساس این نظرسنجی 34 درصد باور داشتند که انتخابات پارلمانی روسیه (دوما) در 15 سال گذشته آزاد و عادلانه نبوده است. در حالی که 34 درصد روسها این مساله را رد کرده و 39 درصد نیز پاسخ آن را مشکل دانسته بودند.
همچنین 61 درصد از روسها انتظار ندارند که پیش از برگزاری انتخابات دوما در روند برگزاری انتخابات تغییری ایجاد شد ولی 7 درصد اعلام کرده بودند که انتخابات آینده شفافتر و آزادتر از 15 سال گذشته خواهد بود.
7 درصد دیگر هم باور داشتند روند اجرایی انتخابات آتی بدتر از قبلیها خواهد بود.
این نظرسنجی نشان از این واقعیت داشت که نمیتوان به استقرار دموکراسی در روسیه امیدوار بود. حال ممکن است عدهای وضعیت حاکم در چچن را در پیدایش این وضعیت ناگوار دخیل بدانند ولی موضوع چچن را باید از آنچه در روسیه میگذرد جدا کرد.
در حالی که روسیه خود را برای دوران پس از پویتن آماده میسازد رقابت ایوانف وزیر دفاع پیشین و مدودوف معاون نخستوزیر شدیدتر شده است. ولی مساله اصلی این است که هر یک از آنها جانشین پوتین شود، همان روندی را ادامه خواهد داد که در 8 سال گذشته در روسیه شاهد بودیم. در این رابطه یک نقل قول از یک سیاستمدار غربی درباره شوروی پیشین که میتواند برای روسیه امروزی نیز مصداق داشته باشد جالب توجه است. او میگفت: مشکل اینجاست نظامهای اقتدارگرایانه مثل نظام سیاسی شوروی، بیشتر برژنف تولید میکنند تا گورباچف.
برژنف از رهبران اقتدارگری شوروی بارها اعلام کرده بود که یا به خواسته من عمل کنید و یا این که منتظر آدم بدتری به جای من باشید.
روشی که پوتین در پیش گرفت با اندکی تفاوت میتواند با آنچه در شوروی جریان داشت هم سو و هم جهت تلقی شود. اما جالب است که او بارها اعلام کرده که مردم آزاد در کشوری آزاد کامیاب خواهند بود.
درباره پوتین نظریات مختلفی ارایه میشود. عدهای از روشی که او در پیش گرفته راضی هستند و خواستار ادامه ریاست جمهوریش میباشند در حالی که مخالفین نسبت به بستهبودن فضای سیاسی روسیه در زمان پوتین معترض هستند در این رابطه ویتالی کینزبرگ برنده جایزه صلح نوبل میگوید دوران حکومت پوتین حتی از دوران استالین دیکتاتور معروف شوروی بدتر است. به گفته وی در دوران استالین دخالتهای دولتی در کار دانشمندان کمتر صورت میگرفت. روسیه از سال 1991 که وارث شوروی شد توانسته بر مشکلات بسیاری غلبه کند تا حدی که امروزه شاهد تعدد احزاب و آزادیهایی هستیم که در شوروی قابل تصور نبود اما انتظار مردم خصوصاً جناحهای مخالف، بیشتتر از چیزی است که امروزه در این کشور وجود دارد.
روندی که روسیه در زمان پوتین در پیش گرفته و این کشور را در جمع کشورهای قدرتمند جهان از جمله گروه 8 قرار داده از میزان اعتراضات خارجی به آن کاسته که همین مساله از سوی فعالان حقوق بشر روسیه با انتقاد مواجه شده است تا حدی که گریکاسپاروف شطرنجباز معروف روس و یکی از منتقدان دولت مسکو که چندی پیش بازداشت شد به اروپایی اعتراض کرده و خطاب به آنها گفته بود که نباید سر خود را در برابر رژیم بیرحم پوتین چون کبک در برف فرو ببرند. وی با تاکید بر این مساله که اوضاع نباید در تبهکاری روسیه شریک باشد معتقد بود مسوولان امروز اروپا مدیر هستند نه رهبر. آنها حقوق بشر و دموکراسی را با معامله و تجارت معاوضه میکنند.
در این رابطه برژفسکی که در لندن به سر میبرد نیز به روزنامه گاردین میگوید قصد رهبری انقلابی برای براندازی پوتین را دارد. او پوتین را به دلیل استقرار یک رژیم اقتدارگرا محکوم کرده و میافزاید رهبران روسیه تنها با زور از کار برکنار میشوند.
تشدید سرکوبها، اعتراض کاخ سفید را هم در پی داشت تا حدی که واشنگتن سرکوبها را تقبیح کرده و خواستار احترام گذاردن به آزادی بیان میشود. سخنگوی کاخ سفید اعلام کرده بود که عمیقاً از برخورد خشن و سرکوبگرایانه روسها با تظاهرکنندگان ناراحت است. وی بر این مساله تاکید داشت که ما از دولت روسیه میخواهیم به تعهدش در قبال احترام کامل به استانداردهای بینالمللی مانند آزادی بیان، مطبوعات و اجتماعات پایبند باشد. به گفته وی آزادی اعتراضات مسالمتآمیز جزیی از دموکراسی و حقوق بشر است که در تمام دنیا به رسمیت شناخته شده است و این نوع برخورد با آن غیرقابل قبول است.
در همین حال گورباچف آخرین رییسجمهوری شوروی سرکوب مخالفین توسط پوتین را تایید میکند و میگوید، پوتین به روسیه اعتبار و ثبات بخشیده و کشور را به سوی مدرنسازی هدایت کرده است.
دوران 8 ساله ولادیمیر پوتین را از زوایای مختلفی میتوان نقد و بررسی کرد. در این میان عدهای نظیر گورباچف او را به دلیل استقرار نظم و آرامش مورد حمایت و تقدیر قرار میدهند در عوض، عدهای هم مثل گاسپاروف و برژفسکی به شدت از پوتین انتقاد کرده و او را با استالین مقایسه میکنند. به همین دلیل نمیتوان با قاطعیت اعلام کرد که دوران پوتین برای روسیه مفید بوده یا مضر؟!
در جهان سیاست همه چیز نسبی است و نمیتوان به صورت سیاه یا سفید در مورد پدیدهها قضاوت کرد. به همین دلیل باید به سراغ عوامل تاثرگذار در این مسایل رفت. به طور مثال وجود احزاب و گروههای مختلف در روسیه را میتوان از ویژگیهای این کشور به حساب آورد که در زمان شوروی پیشین اثری از آن نبود. در حالی که اگر وضعیت آزادیها و دموکراسی در روسیه را با کشورها غربی مثل فرانسه و انگلیس مقایسه کنیم با این واقعیت مواجه خواهیم شد که این کشور دهها سال با آنچه در لندن و پاریس در جریان است فاصله دارد.
پوتین که پس از یلتسین قدرت را در مسکو در دست گرفت دست به اقداماتی زد که ممکن است از نظر بسیاری قابل پذیرش نباشد در این رابطه میتوان به نحوه برخورد قاطع او با جداییطلبان و تروریستها اشاره کرد. زیرا در حالی که یلتسین سعی داشت با مسامحه و مذاکره رضایت جداییطلبان چچن را جلب کند اما پوتین از همان ابتدا حتی در زمانی که نخستوزیر بود سیاست مشت آهنین را پیش گرفته و هرگونه سازش با جداییطلبان را رد کرد. هر چند آرامش و امنیت مورد نظر او در چچن برقرار نشده اما شرایط با دوران یلتسین تفاوت اساسی دارد.
سیاستهای پوتین دو ویژگی را دارا بود که عبارتند از:
1- ایجاد ثبات در روسیه
2- سرکوب اندیشههای تجزیهطلبانه
روسیه از قومیتها و ملیتهای مختلفی تشکیل شده که برخی از آنها نظیر چچنها خواستار استقلال هستند. اگر روشی که یلتسین در پیش گرفته بود استمرار مییافت ممکن بود روسیه امروزی به مراتب کوچکتر از آن چیزی باشد که شاهدیم. ولی در کنار آن باید به کمک پوتین به استقرار نظم و آرامش در روسیه اشاره کرد. پوتین با مهار آزادیها و حتی نفی آن، توانست نوعی از نظم و آرامش را در زمینههای مختلف در این کشور حاکم سازد به طوری که میتوان ادعا کرد روسیه کنونی به یک کشور باثبات، مقتدر و مهم در صحنه جهانی تیدبل شده است. به همین دلیل میتوان با قاطعیت اعلام کرد جانشینان او نیز در همان مسیری قدم بر خواهند داشت که او در 8 سال گذشته طی کرده است. در این میان نباید تغییرات تدریجی را نفی کرد زیرا در روسیه با توجه به استقرار ثبات و نظم، از این پس تغییرات تدریجی را هم شاهد خواهیم بود که میتواند چهره این کشور را دگرگون سازد. ولی این که تصور کنیم روسیه در اندک زمانی به یک فرانسه یا انگلیس دیگر تبدیل شود امکانپذیر نخواهد بود.