ترجمه: کاوه شجاعی
وقتی تونی بلر ماه پیش درگیر دیدارهای خداحافظی از سران جهان بود، رسانهها به یکی از توقفگاههای فراموش نشدنی او بیتوجه ماندند. بلر ضمن دیداری کوتاه از لیبی گفت که روابط لندن ـ طرابلس «کاملا دگرگون» شده و اعلام کرد که میان شرکت بریتیش پترولیوم و دولت لیبی قرارداد 900 میلیون دلاری اکتشاف و استخراج در حوزههای نفت و گاز بسته شده است.
بلر در سرت، زادگاه سرهنگ معمر قذافی حاکم قدرتمند لیبی، قراردادی نظامی با او امضا کرد که به طرابلس اجازه میدهد از انگلیس سیستم دفاع موشکی بخرد. فراموش نکنیم ایالات متحده همین 20 سال پیش لیبی را بمباران کرده بود. خود بلر در همین سفر اعتراف کرد که امضای چنین توافقنامههایی چند سال پیش امکانپذیر نبوده است. اما لیبی این روزها اساسا تغییر کرده است. حتی معمر قذافی که روزی از سوی رونالد ریگان «سگ دیوانه خاورمیانه» لقب گرفته بود، حالا به قول بلر کسی است که «راحت میتوان با او کنار آمد.»
تغییر رویه چشمگیر لیبی بعد از حوادث تروریستی یازدهم سپتامبر 2001 و نوع واکنش آمریکا و حمایت انگلیس از کاخ سفید آغاز شد. در آن روزها قذافی به این نتیجه رسید که اگر از دید لندن و واشنگتن در اردوگاه «آدمبدها» بماند، به شدت خطرناک است و به همین راحتی یکی از بزرگترین حامیان تروریسم در جهان و یکی از سرسختترین دیکتاتورهای دنیا چهره عوض کرد.
لیبی ضمن توقف حمایت از گروههای مسلح افراطی، همکاری با سازمانهای اطلاعاتی غربی را آغاز کرد و دخالت در امور همسایگانش را برای همیشه کنار گذاشت. بهعلاوه لیبی از برنامه مخفی تولید سلاحهای کشتار جمعی دست کشید و تمامی قطعات پیاده شده تاسیساتش را بار کشتی کرد و به آمریکا فرستاد. طرابلس حتی به خانوادههای قربانیان بمبگذاری در پرواز شماره 103 پانامریکن بر فراز لاکربی اسکاتلند غرامت پرداخت کرد و در این میان بازماندگان بمبگذاری در خطوط هوایی فرانسه و کلوپ شبانه برلین هم از سخاوتمندی قذافی بینصیب نماندند. لیبی امروز بیشتر از تمامی همسایگان خود با سیا در امور ضدتروریسم همکاری میکند. طرابلس حتی به پروازهای مربوط به زندان رسوای گوانتانامو اجازه فرود در خاک خود را میدهد و در تعقیب و گریز تروریستها با واشنگتن همکاری میکند.
با این حال تغییرات در لیبی تصویری بینالمللی است، این کشور از یک تهدید جدی امنیتی تبدیل به یک دوست آرام شده است. اما باید پذیرفت که این کشور همچنان تهدیدی جدی به شمار میآید، نه برای دیگران بلکه برای خودش. قذافی این روزها با چالشهای آزاردهندهای روبهروست: یک اقتصاد توسعه نیافته (به استثنای صنعت نفتی پرسود)، افزایش نارضایتی عمومی، میزان بالای بیکاری و شاید مهمتر از همه بنیادگرایی اسلامی.
حالا گروه القاعده علیه قذافی موضع میگیرد و روابط لیبی و عربستان سعودی ـ زادگاه افراطگرایان ـ همچنان سرد است.
لیزا اندرسون یک ناظر مسائل لیبی در دانشگاه کلمبیا میگوید: «قذافی موضعش را بهعنوان جلودار سیاسی اعراب از دست داده و این جایگاه حالا دست بنیادگرایان افتاده است. کافی است که قذافی نگاهی به کشورهای الجزیره و مصر بیندازد تا بفهمد که بنیادگرایی برای لیبی که دولتی سکولارتر دارد، تهدیدی جدیتر به حساب میآید.»
و زنگ خطر همین حالا هم به صدا در آمده است. حقوق زنان در لیبی همچنان از استانداردهای خاورمیانهای بالاتر است و آنها میتوانند هرچه که میخواهند بپوشند و هر شغلی که میخواهند داشته باشند اما شمار زنان با روبنده هم به شدت روبه افزایش است. یک سال پیش اعتراض مردم لیبی به کاریکاتورهای موهن دانمارکی علیه پیامبر اسلام به یک تظاهرات خشونتبار علیه قذافی مبدل شد که با درگیری پلیس چندین کشته هم برجای گذاشت. چندی پیش سفیر ایتالیا در طرابلس در گفتوگویی اعلام کرد که در لیبی بنیادگرایی با مخالفت داخلی ترکیب شده است و این به شدت خطرناک است.
در این میان، قذافی و فرزندش سیف که در غرب تحصیل کرده لیبی را به سمت دنیای خارج هل میدهند: آنها از سرمایهگذاران خارجی به گرمی استقبال و در عین حال لیبیاییها را به سفرهای خارجی ترغیب میکنند. آنها همچنین تلاش خود برای بهبود اوضاع حقوق بشری و مدرنیزاسیون حکومت را آغاز کردهاند. البته اینها تنها در حرف آسان به نظر میرسد. لیبی همچنان کشوری نامتمرکز است، جمعیت اندک این کشور بیشتر از دولت به قبیله وابستهاند و دیوانسالاری عریض و طویل لیبی به دیکتاتور اجازه تغییرات را نمیدهد.
قذافی که زمانی علیه غرب و کاپیتالیسم جهانی اعلام انقلاب کرده بود حالا چهرهای مهربان به خود گرفته و از لحاظ مذهبی میانهروتر شده است، اما این تنها به مشکلاتش با افراطگرایان میافزاید. اگر قذافی نتواند لیبی را به سمت تجدد بکشاند، هرجومرج و بنیادگرایی کشور را از پا خواهد انداخت، همانطور که دیگر رهبران میانهرو منطقه را زمینگیر کرده است.
بزرگترین مشکل قذافی وابستگی کامل اقتصاد لیبی به نفت است. 95 درصد صادرات لیبی و 60 درصد کل تولید ناخالص ملی این کشور مدیون همین نفت خام است. جالب اینجاست از سال 1974 تاکنون صادرات نفت بهخاطر سوءمدیریت و تحریمهای آمریکا بعد از ماجرای لاکربی به نصف (7/1 میلیون بشکه در روز) کاهش پیدا کرده است.
با این حال مقامات رسمی امیدوارند صادرات را به روزی 3 میلیون بشکه برسانند. شرایط بهنفع آنهاست چون تحریمها در حوزه نفت و گاز از سال 1999 لغو شده است. دیوید ویکتور استاد دانشگاه استنفورد میگوید: آفریقای غربی درگیر جنگ داخلی است، روسیه در فساد غوطهور است و کشورهای حاشیه خلیج فارس جان ندارند. در این حالت اگر تحریمهای نفتی ایران گسترش یابد، لیبی به جذابترین جای جهان برای سرمایهگذاریهای نفتی تبدیل میشود.
به نتیجه رسیدن هر پروژه نفتی بزرگ دستکم یک دهه طول خواهد کشید اما با افزایش بهای نفت در سالهای اخیر درآمد سرانه لیبیاییها به بیش از 6 هزار دلار در سال رسیده و این از تمامی کشورهای اتحادیه آفریقا بالاتر است. به علاوه در لیبی تقریبا تساوی حقوق زن و مرد وجود دارد و برنامههای بهداشتی، آموزشی و کاهش فقر اجرا میشود. اگرچه بهجز بخش نفت، اقتصاد تقریبا در رکود بهسر میبرد.
به خیابانهای لیبی که نگاه میکنید یاد کشورهای اروپای شرقی پیش از سقوط کمونیسم میافتید، البته اینجا شدیدا گرمتر است و مردم خودمانیتر به نظر میرسند! انگار روح تجارت از طرابلس پرواز کرده است، ویترین مغازهها کسلکنندهاند و البته حومه شهر مملو از کیفهای پلاستیکی و کاغذ است. اگر یک ساعت هم در بازار بزرگ طرابلس قدم بزنی یک نفر هم، جنسی را برای فروش پیشنهاد نمیکند.
با این حال تحلیلگران غربی اطمینان دارند لیبی با این هوای گرم و سواحل آرام و تمیز و با فاصلهای چند صد کیلومتری از اروپا میتواند به بهشت گردشگران تبدیل شود.
اگرچه در حال حاضر شمار بازدیدکنندگان خارجی از مهمترین مکان باستانی در لیبی به روزی 20 نفر هم نمیرسد، چون در این شهر سادهترین امکانات برای یک توریست وجود ندارد، از عابربانک گرفته تا هتل درجه یک یا خدمات تلفن همراه بینالمللی.
بخشهای کشاورزی، مسکن، آموزش و پرورش و بهداشت میتوانند فرصتهایی عالی را برای سرمایهگذاری خارجی ایجاد کنند، تنها به این دلیل که از مرز توسعهیافتگی به شدت فاصله دارند. البته بوروکراسی حاکم و سرمایهگذاریهای خانواده قذافی در این بخشها از مهمترین موانع سرمایهگذاران غربی به شمار میآیند.
در طول سالهای اخیر میزان سرمایهگذاری خارجی در لیبی افزایش یافته اما فقط در بخشهای نفت و گاز و به نظر نمیرسد این روند در آینده نزدیک تغییر کند. برای مثال همین چند ماه پیش سیف قول داد یکی از دو شرکت اصلی ساخت تلفن همراه در لیبی را به بخش خصوصی واگذار کند و حالا این شرکت در اختیار محمد برادر بزرگتر او قرار گرفته است. اولیور مایلز سفیر سابق انگلیس در طرابلس نسبت به اصلاحات اقتصادی در لیبی مشکوک است و میگوید: آنها مسیری درست را میروند اما در جای خود خشک شدهاند. بنیاد هریتیج لیبی را سومین دولت مانعتراش بر سر اقتصاد آزاد توصیف کرده است. روند اشتغالزایی در بخش خصوصی هم تقریبا متوقف شده است و یکسوم جوانان لیبیایی بیکار هستند. با اینکه قذافی صنایع نفت، حملونقل و البته پلیس مخفی لیبی را کاملا در اختیار خود گرفته، تلاشهای او برای مقابله با فساد در دستگاه حاکم با شکست روبهرو شده است.
با این همه هنوز نمیتوانیم قذافی را بازنده به حساب بیاوریم. او یک نجات یافته است. از 4 دهه پیش قدرت را در دست گرفت و حالا دیرپاترین حاکم خاورمیانه است. اگرچه هنوز دیکتاتوری دمدمیمزاج شناخته میشود اما کشورش ثروتمند است و مردمانش تقریبا تحصیلکرده به شمار میآیند. او یکی از بزرگترین حامیان جنگ علیه تروریست به حساب میآید. جالب اینجاست که دیگر میتوان قذافی را آمریکایی قلمداد کرد. او شاید به واگذاری قدرت میلی نداشته باشد، اما به این باور رسیده که در دنیای پس از یازدهم سپتامبر و در عصر تندروی رهبران آمریکایی تنها را بقا پذیرش مدرنیته و در آغوش گرفتن جهانی شدن است.