شعیب بهمن
خاورمیانه به سبب تمدن کهن و منابع فراوانی که در اختیار دارد، همیشه مورد توجه قدرتهای بزرگ بوده است. در دهههای اخیر طرح آشکار و پنهان بسیاری از سوی قدرتهای بزرگ برای این منطقه پیریزی شده است. برخی از آن طرحها عملی گشته و منافع قدرتهای بزرگ را تأمین نموده و برخی دیگر نیز با شکست مواجه شدهاند و یا در حد یک طرح باقی ماندهاند.
بنابراین طرح خاورمیانه بزرگ اولین طرحی نیست که برای این منطقه مطرح شده است. پیش از این طرح نخستوزیر سابق رژیم صهیونیستی شیمون پرز باعنوان خاورمیانه جدید سالها مورد بحث قرار گرفت. همچنین طرحهای اقتصادی برای ایجاد بازار مشترک خاورمیانه و تأسیس یک سازمان بزرگ منطقهای با عضویت همه کشورهای منطقه از شمال آفریقا تا غرب آسیا نیز بارها مورد توجه قرار گرفته است. از نمونههای دیگر این طرحها میتوان به همکاری کشورهای اروپایی و مدیترانهای اشاره نمود. در عین حال طرحهای دیگری نیز در همین زمینه وجود دارند که به مسائل منطقه به صورت جزئی میپردازند، نظیر طرحهای مختلفی که برای حل مسئله فلسطین مطرح شده است. اگر بخواهیم همه این موارد را مدنظر قرار دهیم باید بگوییم که طی 35 سال اخیر بیش از یکصد طرح در مورد مسائل کوچک و بزرگ این منطقه ارائه شده که سرنوشت همه آنها تقریبا یکسان بوده است. زیرا این طرحها نه برای اجرا بلکه برای ایجاد یک فضای روانی در جهت پیشبرد سیاستهای خاصی مطرح میشوند. طرح خاورمیانه بزرگ نیز در همین چارچوب مطرح شده است.
انتخاب اصطلاح خاورمیانه بزرگ از جانب استراتژیستهای آمریکایی و اسراییلی، برای دربر گرفتن تمام کشورهای اسلامی (مانند پاکستان، افغانستان، آسیای مرکزی، ایران و ترکیه) است که در تحولات جهان اسلام تأثیر گذارند. بنابراین در تعریف حدود خاورمیانه بزرگ توسط نظریهپردازان راهبردی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، از کشورهای شمال آفریقا مانند مراکش و الجزایر گرفته تا کشورهای آسیایمیانه همچون ازبکستان و تاجیکستان و حتی کشورهایی نظیر افغانستان و پاکستان نیز نام برده میشود.
آمریکا با توجه به داعیه و انگیزه هژمونی جهانی (سلطه و رهبریاش برای ایجاد و حفظ یک نظام جهانی و تقدم منافع و اهداف ملیاش بر مقررات بینالمللی)، و تعریف فراملی که از منافع و امنیت ملی خود دارد، به طرح استراتژی اقدام نظامی پیشگیرانه در پرتو جهانبینی مبتنی بر دو انگاری متضاد (خیر و شر) پرداخته است. در این راستا سیاست خارجی خود را در خاورمیانه بهعنوان تنها منطقه ناآرام جهان برپایه ممکن و مطلوب دانستن ایجاد تغییراتی اساسی در وضعیت ژئوپولتیک و دموکراتیزه کردن آن (مقابله با دیکتاتوری، بسط و توسعه دموکراسی و آزادی، و به قدرت رساندن دولتهای مردمسالار، مبارزه با افراطگرایی و از میان برداشتن ریشههای آن، تحت طرح خاورمیانه بزرگ) و تغییر حاکمان مستبد بهعنوان اولویت مبارزه با تروریسم (بهعنوان حامیان تروریسم و هراس از دستیابی گروههای تروریستی به سلاحهای هستهای توسط این دولتها) گذارده است.
واشنگتن معتقد است همانگونه که پیمان هلسینکی اروپا را متحد کرد و در فروپاشی شوروی و نظام دیکتاتوری کمونیستی نقش مهمی داشت، یک طرح جدید نیز برای خاورمیانه میتواند رادیکالیسم اسلامی را در این منطقه متلاشی نماید. بدینترتیب طرح خاورمیانه بزرگ براساس الگوی «فرایند هلسینکی» پس از سال 1975 تدوین شد که بر حقوق بشر در سراسر اروپا بهویژه در بلوک شرق تکیه داشت. برنامهای که از منابع متنوع اروپایی (بهخصوص «فرآیند بارسلون») و سازمان ملل (گزارشهای ویرانگر دپارتمان توسعه سازمان ملل درباره منطقه خاورمیانه) الهام میگیرد، اما مدعی است که فراتر و جامعتر از آنهاست. این برنامه سه کمبود اصلی را در کشورهای خاورمیانه مطرح کرده و مدعی است که باید این کمبودها را جبران کرد: 1- انواع آزادیهای اساسی 2- آموزش و پرورش 3- حقوق زنان.
اگرچه طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا در نگاه اول به نکات دقیقی نظیر انتخابات آزاد، احزاب دموکراتیک، آزادی زنان، ایجاد رسانههای مستقل، توسعه مدارس، برنامههای اصلاحات اقتصادی و عضویت در سازمان تجارت جهانی (WTO) اشاره میکند، اما در واقع بیش از آنکه بهنفع کشورها و یا مردم خاورمیانه باشد، ضامن منافع حیاتی آمریکا در عرصههای نظامی و اقتصادی میباشد. منافع حیاتی آمریکا در منطقه با استقرار ثبات عجین شده است و از نظر استراتژیستهای ایالات متحده و اسراییل، صحنه اصلی نبرد جهانی با تروریسم در حوزه خاورمیانه بزرگ قرار دارد.
از این دیدگاه برای دستیابی به «امنیت مطلق» در قبال تهدیدات یاد شده باید این نبرد روی ریشههای تروریسم (Attack the Roots of Terrorism) در خاورمیانه متمرکز شود.
بنابراین در نگرش آمریکایی و اسراییلی، اجرای طرح خاورمیانه بزرگ بهطور دقیق به دنبال تحقق «امنیت و ثبات» در این حوزه گسترده جغرافیایی متشکل از کشورهای مسلمان است. نتیجه عملیاتی و اجرایی تحقیق «امنیت و ثبات» در خاورمیانه بزرگ قبل از هر چیز «امنیت برای بقاء اسراییل» و «تثبیت هژمونی ایالات متحده» در سطح این منطقه است که البته ثمره نهایی آن هژمونی جهانی آمریکا خواهد بود. هسته مرکزی ایده طرح خاورمیانه بزرگ عبارت از تغییر وضع موجود مبتنیبر مفهوم تغییر منطقهای «Regional Change» است.
پیش از این در دوران جنگ سرد گسترش نفوذ شوروی و کمونیسم در منطقه، گسترش ناسیونالیسم افراطی عربی و به خطر افتادن کنترل نفت در منطقه از جمله تهدیداتی بودند که منافع ایالات متحده را به خطر میانداختند. در حال حاضر نیز اگرچه آمریکا بر چهار موضوع صلح خاورمیانه، تروریسم، اشاعه سلاحهای کشتار جمعی، دموکراسی و حقوق بشر تکیه میکند اما در واقع نگرانیها و چالشهای رودرروی آمریکا در منطقه عبارتند از:
1- صلح خاورمیانه: علیرغم همه تلاشهای آمریکا برای استقرار صلح در خاورمیانه هنوز موفقیتی بهدست نیامده است. پیروزی حماس در انتخابات فلسطین و آغاز دور جدیدی از منازعات خونین میان رژیم صهیونیستی و حزبالله لبنان، نشان از پیچیدگی بیشتر مناسبات در منطقه دارد. در واقع پیروزی حزبالله بر ارتش قدرتمند رژیم صهیونیستی که از سوی ایالات متحده و کشورهای غربی پشتیبانی میشد، فصل تازهای را در مناسبات و معادلات خاورمیانه آغاز کرد. اسرائیل که با چراغ سبز آمریکاییها به لبنان حمله کرده بود، با مقاومت و پایداری نیروهای مقاومت لبنان روبهرو شد و جنگی را که از پیش خود را برنده آن میپنداشت، به حزبالله باخت و با سرشکستگی مجبور به پذیرش صلح گردید.
به همین سبب حزبالله لبنان موفق شده است نسبت به سایر احزاب سیاسی در لبنان، احترام و همدلی قابل توجه و برجستگی خاصی کسب کند و بهعنوان الگوی تحول و پختگی حرکتهای اسلامی مبارز بر اثر گذشت زمان به حساب آید.
2- نفت: نیاز آمریکا به نفت در حال افزایش است، اما کنترل قیمت نفت در دست واشنگتن نیست. در واقع عوامل متعددی در تعیین قیمت نفت تأثیرگذار هستند که در حال حاضر صلح خاورمیانه، مسئله هستهای ایران و جنگ عراق در صدر آنها قرار دارد.
3- ایران: مسئله هستهای ایران و پایداری جمهوری اسلامی در دفاع از حقوق حقه خود، ایالات متحده را با چالشی جدی در عرصه سیاستهای جهانی روبهرو کرده است.
از نظر نومحافظهکاران کاخ سفید، ایران کشوری است که به مجموعه اقداماتی دست زده که میتواند ثبات منطقهای که خود در آن قرار دارد را به مخاطره اندازد. واشنگتن، ایران را به مخالفت با روند صلح خاورمیانه و رعایت نکردن حقوق بشر و دموکراسی متهم و به خاطر حمایت از حزبالله لبنان و گروههای نظامی فلسطینی از قبیل حماس و جهاد، بهعنوان فعالترین کشور حامی تروریست معرفی میکند. اما بیشترین فشار آمریکا توسط اهرم تلاش برای دستیابی به تسلیحات هستهای میباشد. آمریکا معتقد است که ایران به پیشرفت در زمینه اجرای برنامه هستهای ادامه میدهد و هدفش، دستیابی به کنترل چرخه کامل سوخت هستهای است و به صورت پنهانی سرگرم تهیه سلاحهای هستهای است.
اما با توجه به شرایط موجود آمریکا در عراق و افغانستان، برخی از تحلیلگران معتقدند آمریکا در موقعیت فعلی قادر به حمله نظامی گسترده به ایران برای تغییر رژیم و یا انهدام توانایی هستهای ایران نمیباشد.
بنابراین این مسئله برای نومحافظهکاران کاخ سفید که حتی فعالیت هستهای صلحآمیز ایران را در چارچوب موازین قانونی و بینالمللی نیز نمیپذیرند بسیار گران تمام خواهد شد. چرا که آنها در تبلیغات خود چنین توجیه میکنند که اگر ایران به فناوری هستهای دست یابد، ممانعت تهران از تبدیل ظرفیتهای هستهای خود به نفوذ سیاسی به چالش کلیدی سیاست آمریکا تبدیل خواهد شد. از همین روی دولت بوش امیدوار است با متحد کردن جامعه بینالمللی و اعمال فشار سهمگین، ایران را از ادامه فعالیتهای هستهای باز دارد.
4- عراق: اوضاع ناامن عراق از یکسو این کشور را به باتلاق و جهنمی دیگر برای ایالات متحده مبدل کرده و از سوی دیگر شکاف فزاینده میان دموکراتها و لیبرالها در داخل آمریکا در مورد جنگ، نومحافظهکاران کاخ سفید را با چالشهای جدی روبهرو ساخته است. تیم جنگطلب محافظهکاران که پس از ساقط نمودن طالبان در افغانستان، حمله به عراق، اشغال این کشور و حکمرانی بر آن را ساده تصور میکردند، روزبهروز با چالشهای گستردهتری مواجه میشوند. به طوری که اگر پیش از حمله به عراق گمانهزنیهای درستی در این رابطه به عمل میآوردند، بعید به نظر میرسید که به عراق تجاوز کنند. مقامات آمریکایی که ابتدا با اعتماد به معارضین، تصور میکردند که با وارد شدن به عراق، مورد استقبال مردم این کشور قرار میگیرند، نهتنها مورد استقبال قرار نگرفتند، بلکه با مقاومتهایی در استانهای مهم عراق نیز روبهرو شدند.
5- ضدیت با آمریکا در منطقه: حمله غیرقانونی آمریکا به عراق، نارضایتی از سیاستهای آمریکا در نزد افکار عمومی و دولتهای منطقه گسترش بخشیده است. به طوری که ظهور «جنبشهای سیاسی اسلامی ضداسرائیلی و ضدآمریکایی» در سرزمینهای اشغالی و لبنان و تسری آن به سایر مناطق خاورمیانه بزرگ تهدید جدیدی برعلیه ایالات متحده محسوب میشود. از دیدگاه نظریهپردازان آمریکایی آن چیزی که در حوزه خاورمیانه تهدید اصلی علیه امنیت و بقای رژیم صهیونیستی و تثبیت هژمونی ایالات متحده در قرن 21 محسوب میشود، سلاحهای کشتار جمعی نیست، بلکه رفتار جدید مسلمانان است که از تحول بنیادین فرهنگ و اعتقاد سیاسی آنان نشأت میگیرد.
شاخص اساسی این تحول، ظهور «اسلام سیاسی» در تفکر و رفتار مسلمانان پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران است که به صورت مقاومت و مقابله با موجودیت رژیم صهیونیستی و عدمتمکین به سیطره ایالات متحده بر جهان و نیز خاورمیانه نمود یافته است.
بنابر استدلال استراتژیستهای آمریکایی و اسرائیلی، برای تحقق «امنیت مطلق» باید ریشههای ظهور این روح و تفکر در حال گسترش در میان مسلمانان منطقه را نشانه رفت. طبق این نگرش نخست باید دولتهای حامی و نشردهنده این تفکر و روح ضدیت با بقاء اسرائیل و ایالات متحده میان مسلمان منطقه را هدف گرفت. لذا قبل از هر چیز باید نسبت به «تغییر این حکومتها» با پیگیری راهبرد تغییر رژیم «Change Regime» جهت «امنیتسازی» اقدام کرد.
بر این اساس طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا برای نبرد با ریشههای تهدید در قبال تلآویو بهعنوان متحد اصلی واشنگتن مبتنی است بر تغییر بنیادین منطقهای که شامل پیگیری تغییر رژیم حکومتهای چالشگر و الهامبخش، و تغییر ساختار فرهنگی و اجتماعی و دینی کلیه کشورهای مسلمان با عنوان اصلاحات و توسعه دموکراسی میباشد.
بدینترتیب به نظر میرسد طرح اصلاحات ایالات متحده در خاورمیانه بزرگ برای «تغییر بنیادین منطقه» بهجای تکیه بر صرف تغییر رژیم و «دولتسازی» مانند آنچه که در کوتاهمدت در افغانستان و عراق با روی کار آوردن دولتهای طرفدار و متحد واشنگتن در حال پیگیری است، روی ریشه اصلی یعنی «دینسازی» یا همان مدرنیزه کردن اسلام به روش آمریکایی استوار میباشد.
بر این اساس دولتمردان ایالات متحده در یک رویکرد آرمانگرایانه در پی عملیاتی ساختن ایدئولوژی لیبرال دمکراسی از بیرون، بهعنوان دستاورد و انتخاب برگزیده بشر مغربزمین به درون کشورهای اسلامی در خاورمیانه بزرگ هستند. مقامات کاخ سفید به دنبال آن هستند که با انجام تغییراتی در خاورمیانه بر اسلامگرایی در این منطقه چیره شوند.
در جهان دگرگون شده پس از یازده سپتامبر، آمریکا در جغرافیایی که اکثر جمعیت آن را مسلمانان تشکیل میدهند درصدد است که تغییر رژیم را ابتدا از کشورهای خاورمیانه شروع کرده و سپس به دیگر کشورهای مسلمان سرایت دهد. چرا که واشنگتن بر این نظر است که تروریسم از خاورمیانه سرچشمه میگیرد و ریشه تروریسم در جغرافیای اسلامی نهفته است.
بهزعم آمریکا رژیمهای اقتدارگرا در خاورمیانه هرچه دروازههای خود را به روی جهان باز کنند و هرچه با دیگر کشورهای جهان پیوسته شوند و هرچه اقتصادشان بیشتر رشد کند و هر اندازه که دموکراتیزه شوند به همان اندازه خلا امنیتی پر شده و کانالهای ترور هم محدودتر خواهد شد. به علاوه یک چنین فرآیندی درگیریهای اعراب ـ اسرائیل را به یک راهحل دائمی رهنمون میسازد.
از اینرو درمییابیم که طرح خاورمیانه بزرگ بیش از آنکه برآمده از مردم منطقه، در خدمت ملتهای منطقه و منافع ملی کشورهای منطقه باشد، برآمده از خواسته و اراده صهیونیستها و آمریکاییها است و بالطبع حامی منافع آنان نیز در منطقه خواهد بود.
با تمام این تفاسیر، طرح خاورمیانه آمریکا به اهداف از پیش تعیین شده و نتایج مطلوب دست نیافته است. چرا که اولا جمهوری اسلامی ایران همچنان به عنوان کشوری چالشگر در مقابل قدرت هژمون ایستادگی خود را ادامه میدهد. ثانیا صلح مطلوب آمریکایی و اسرائیلی به لطف پایداری مقاومت اسلامی برقرار نشده است و ثالثا برخلاف ادعاها و پیشبینیهای استراتژیستهای آمریکایی، در هریک از کشورهای منطقه که در آن انتخابات آزاد برگزار گردید، اسلامگرایان و مخالفان آمریکا قدرت را دست گرفتند. فرآیندهای فوق بیش از هر چیز دیگر، شکست آمریکا را در طرح خاورمیانه بزرگ نمایان میسازند.