تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۱  ، 
کد خبر : ۳۰۴۱۲
تحلیل مبانی نظری

استقرار سپردفاع‌موشکی آمریکا در اروپا


ناصر پورحسن

موضوع استقرار یک سیستم راداری در جمهوری چک و سامانه دفاع ضدموشکی شامل 10 موشک رهگیر در لهستان، در آستانه نشست سران هشت کشور صنعتی در آلمان، بار دیگر موجب بازگشت ادبیات دوره جنگ سرد بر فضای روابط  روسیه و آمریکا شد. به نوشته «اورآسیا دیلی» ولادیمیر پوتین قبل از برگزاری این نشست برای نخستین بار پس از پایان دوره جنگ سرد، اروپا را با موشک‌های هسته‌ای خود تهدید کرد. وی گفت: اگر تجهیزات سپردفاع‌ موشکی آمریکا در اروپا مستقر شود، ما مجبور می‌شویم پاسخ مناسب را بدهیم. پوتین افزود: در آن صورت مسکو باید هدف‌های خود را برای وارد کردن ضربه به تاسیسات آمریکا در اروپا مشخص کند و این بسته به نظر کارشناسان نظامی روسیه است که روشن کنند آن اهداف باید با کدام نوع موشک بالستیک هدف قرار گیرد. به گزارش آسوشیتدپرس، جرج‌بوش که به جمهوری چک سفر کرده بود، خطاب به مردم پراگ گفت: جنگ سرد تمام شده و امروز مردم چک مجبور نیستند از میان دوستی آمریکا و روسیه، یکی را انتخاب کنند بلکه می‌توانند دوست هر دو باشند. کاندولیزا رایس نیز در سفر اخیر خود به مسکو اعلام کرد که مساله جنگ سرد جدید بین روسیه و آمریکا صحت ندارد. با این وصف لحن تهدیدآمیز مقامات روس ادامه یافت. ژنرال نیکلاس سالوتسوف فرمانده نیروهای استراتژیک روسیه گفت: اگر تصمیم آمریکا عملی شود، ما قادر خواهیم بود که سیستم دفاع ‌موشکی آن را در لهستان و چک هدف قرار دهیم. چند روز پیش نیز روسیه یک موشک آزمایش کرد و پس از آن مقامات مسکو اعلام کردند که این موشک‌ها از هر نوع سپری عبور می‌کنند. به گزارش ریانووستی، یوری ‌بالویفسکی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح روسیه نیز گفته بود که درباره تهدید موشکی ایران و کره‌شمالی _ که آمریکا هدف اصلی از استقرار سپر‌دفاع ‌موشکی را محافظت اروپا از این موشک‌ها اعلام کرده- اغراق شده و این مساله نمی‌تواند برای توجیه استقرار سپرموشکی آمریکا در اروپا مورد استفاده قرار گیرد. پس از اظهارات تند روسی‌ها، ولادیمیر پوتین در حاشیه نشست گروه هشت با بوش دیدار کرد و از طرح استفاده مشترک از پایگاه‌های راداری جمهوری ‌آذربایجان خبر داد. واکنش شدید روس‌ها، حاکی از آن است که هدف اصلی آمریکا، مقابله با ایران و کره‌شمالی نیست، بلکه واشنگتن برنامه‌های بلندمدت‌تری دارد. برای روس‌ها استقرار سپر‌دفاع ‌موشکی در لهستان که در دوره جنگ سرد، مقر پیمان‌ ورشو بود، بسیار معنادار بوده و نوعی تحقیر روانی روسیه است. مسکو پیوستن اقمار سابق شوروی به ناتو و اتحادیه اروپا را به اجبار پذیرفته است، اما استقرار سپر‌دفاع ‌موشکی یک تهدید جدی‌تر برای روس‌ها محسوب می‌شود. نگرانی اصلی روس‌ها از استقرار سیستم‌ موشکی آمریکا در اروپا، ناشی از بین بردن همپایگی استراتژیک روسیه با آمریکاست. در واقع واشنگتن به دنبال یکجانبه‌گرایی هسته‌ای است. مقاله‌ای که در شماره مارس- آوریل 2006 فصلنامه آمریکایی فارین‌ افیرز تحت عنوان «ظهور برتری هسته‌ای آمریکا» منتشر شد، برای تحلیل‌گران روس بسیار با اهمیت بود. شاید این مقاله پرده‌ از روی بلند‌پروازی‌های هسته‌ای آمریکا برداشت. در این مقاله آمده است که عصر نابودی متقابل (MAD) در رقابت‌های هسته‌ای در حال از بین رفتن است و پس از نیم‌قرن، آمریکا به قدرت هسته‌ای برتر تبدیل خواهد شد. در مقاله مذکور همچنین تاکید شد که آمریکا می‌تواند در «ضربه اول» باشگاه هسته‌ای سلاح‌های دوربرد روسیه و چین را از بین ببرد و بقیه کشورهای هسته‌ای نیز دارای توان رقابت با آمریکا نخواهند بود. لازم به ذکر است که ضربه اول در معادلات هسته‌ای به ضربه‌ای گفته می‌شود که طرف ضربه‌زننده، در همان ضربه اول توانایی رقیب خود را از بین می‌برد. چون روسیه و چین دارای توانایی زدن ضربه دوم بودند، نوعی بازدارندگی هسته‌ای ایجاد شد و برای نیم‌قرن گذشته این موضوع بر معادلات هسته‌ای شرق و غرب سایه ‌افکنده بود. به تعبیر ساده‌تر آمریکا و روسیه (شوروی) مانند دو عقرب در درون یک بطری بودند که هر کدام، دیگری را نیش می‌زد و خود نیز با نیش عقرب دیگر در همان بطری سربسته کشته می‌شد.

سایت اینترنتی آسیا تایمز در تحلیلی در این رابطه می‌نویسد: از دیدگاه کارشناسان روسیه، آمریکا در تلاش است تا استقرار سیستم‌های ‌دفاع‌موشکی خود در لهستان و جمهوری‌ چک و استقرار نسل جدیدی از موشک‌های تام‌هاوک که 3هزار و ۵۰۰ کیلومتر برد دارند، توانایی زدن ضربه اول خود را در عرض 5 سال آینده تکمیل کنند. آمریکا طی سه سال گذشته 6هزار تام‌هاوک به سوی خاک روسیه هدف‌گیری کرده است. روسیه پس از دوره‌ جنگ سرد، از نظر برخی تجهیزات نظامی هسته‌ای، از آمریکا عقب‌مانده است. برای مثال در زمینه موشک‌های بالستیک بین‌قاره‌ای و زیردریایی‌های حامل موشک‌های بالستیک از آمریکا عقب افتاده است با این وصف هنوز دارای توانایی زدن ضربه اول می‌باشد. نگرانی عمده روس‌ها این است که استقرار سیستم‌موشکی آمریکا در اروپا، موازنه توانایی‌های هسته‌ای مسکو و واشنگتن را به طور کامل به هم ‌بزند، برای مثال استقرار رادار در جمهوری چک موشک‌های دوربرد روسیه را در صورت پرواز، در همان ثانیه‌های نخست ‌ردیابی می‌‌کند در حالی که هم‌اکنون این زمان، چندین دقیقه است. آنچه هم‌اکنون به مناسبات آمریکا و روسیه در عرصه رقابت‌ هسته‌ای حاکم است، ریشه در تفکرات چند سال اخیر در میان سیاستگذاران خارجی آمریکا دارد. به عبارت دیگر یک پروژه حساب شده و کلان از طرف آمریکایی‌ها در حال اجراست که روسیه خود را هدف اصلی آن می‌داند. اگر چه آمریکا خود را یک دموکراسی می‌خواند اما نظامی‌گری یکی از ارکان سیاست خارجی این کشور بوده است.

تاریخچه نظامی‌گری در سیاست خارجی آمریکا

تفکر نظامی‌گری در عرصه سیاست خارجی آمریکا دارای سابقه طولانی است و حداقل می‌توان ریشه آن را در یک قرن قبل یافت. آلفرد ماهان دریادار آمریکایی از جمله استراتژیست‌هایی بود که با طرح استراتژی قدرت‌دریایی یک راهبرد کلان برای سیاست خارجی آمریکا پیشنهاد داد. استراتژی ماهان زمانی مطرح شد که انزواطلبان، سیاست ‌خارجی آمریکا را براساس دکترین مونروئه اجرا می‌کردند. به نظر ماهان، قدرت ‌دریایی مهمترین مؤلفه قدرت نظامی بود. زیرا دریا مسیر عمده تجارت است. مردم در دوره‌ای که ماهان این استراتژی را مطرح کرد، ترجیح می‌دادند تجارت خود را از طریق دریا انجام دهند زیرا هم تعرفه و هم‌ هزینه آن کمتر بود. این دریادار آمریکایی برای توجیه اهمیت قدرت دریایی و ارتباط آن با تجارت به امپراتوری بریتانیا و قدرت‌ دریایی آن اشاره می‌کند. وی به آمریکایی‌ها توصیه کرد که قدرت دریایی خود را توسعه دهند تا بر آبراه‌های بین‌المللی کنترل داشته باشند. آمریکا تنها کشوری است که علاوه بر نیروهای سه‌گانه (هوایی، زمینی و دریایی) تفنگداران دریایی یکی از پایه‌های قدرت نظامی آن را تشکیل می‌دهد. سال‌ها سیاست خارجی آمریکا براساس آموزه‌ ماهان بر قدرت دریایی تکیه داشت.(1) دسترسی آمریکا به تکنولوژی هسته‌ای و آزمایش نخستین بمب‌ها در هیروشیما و ناکازاکی موجب شد، برای چندین دهه، سیاست خارجی آمریکا به موضوع قدرت هسته‌ای متمرکز شود. در ابتدا سیاست‌گذاران سیاست خارجی آمریکا به دنبال آن بودند تا از دسترسی سایر کشورها به سلاح هسته‌ای ممانعت به عمل آورند، اما سرانجام شوروی این انحصار را در سال 1955 از دست آمریکا خارج کرد. از پایان جنگ جهانی دوم تا فروپاشی نظام دوقطبی و به تعبیری تا امروز، سیاست خارجی آمریکا پیرامون سلاح‌های هسته‌ای متمرکز بوده است. از دهه 1950 به بعد استراتژیست‌ها حرف نخست را در سیاست خارجی آمریکا می‌زدند. استراتژی انتقام گسترده و پاسخ انعطاف‌پذیر چندین سال مهمترین موضوع سیاست خارجی آمریکا بود. استراتژیست‌های نظامی در آن مقطع نه تنها در عرصه عمل سیاست خارجی، بلکه در زمینه تئوریک نیز بر دانشکده‌های روابط بین‌الملل سلطه یافتند. در آن مقطع تئوری‌هایی نظیر بازدارندگی، بازی‌ها و...پارادایم حاکم بر ادبیات روابط بین‌الملل بود که از سوی اندیشمندان آمریکایی تغذیه می‌شد. این استراتژی‌ها موجب موازنه ترس شدند و سرانجام سلا‌ح‌های هسته‌ای صرفا برای «استفاده نکردن» در زرادخانه‌های هسته‌ای انباشته شدند. در دوره رونالد ریگان سیاست خارجی آمریکا بر موضوع جنگ ستارگان متمرکز شد. این موضوع به حدی بر روابط دو ابر قدرت تأثیر گذاشت که سرانجام موجب تسلیم امپراتوری شوروی شد. از طرح سپر‌دفاع‌موشکی به عنوان جنگ ستارگان دوم یاد می‌شود.

نومحافظه‌کاران و قدرت ‌نظامی

نظامی شدن سیاست خارجی دولت جرج‌ بوش را نمی‌توان بدون شناخت نومحافظه‌کاران درک کرد. این گروه دارای تفکراتی است که در عرصه نظامی پیامدهای متعددی در سیاست خارجی آمریکا دارد. لئو اشتراوس فیلسوف سیاسی یهودی بنیانگذار فکری‌ نومحافظه‌کاران محسوب می‌شود. اشتراوس متعقد بود که اگر دموکراسی ضعیف‌ باقی‌بماند و علیه استبداد که همواره توسعه‌طلب است، قد علم نکند، هیچگاه نخواهد توانست بر جامعه حاکم شود، حتی اگر لازم باشد، دموکراسی باید به زور متوسل شود. اندیشه‌های اشتراوس مبتنی بر بازگشت به اندیشه‌های یونان باستان و تقسیم ارزش‌ها به خیر و شر است. بیشترین تأثیری که نومحافظه‌کاران از اشتراوس پذیرفته‌اند، از کتاب «در باب استبداد» وی است. نومحافظه‌کاران رسالت تاریخی آمریکا را «سیطره خیر» و نابودی تمامی ویژگی‌های شر و بد می‌دانند. این مفاهیم در سخنرانی‌های جرج‌ بوش بارها تکرار شده است و اصطلاح محور شرارت نیز از این آبشخور فکری ریشه می‌گیرد. از دیگر ریشه‌های فکری نومحافظه‌کاری، عقاید و ودرو ویلسون رئیس‌جمهوری اسبق آمریکاست. وی مدیریت جهان را وظیفه آمریکا می‌دانست و بسط و نظم آمریکایی را وظیفه معنوی رجال و دولتمردان آمریکا می‌دانست. دیدگاه ویلسون نیز ریشه در پیوریتانیسم قرن 17 و آنچه که «ماموریت سفیدپوستان» نام گرفت، دارد. البته ویلسون برای اجرای این ماموریت، به کارگیری قدرت نظامی را تجویز نمی‌کرد، اما نومحافظه‌کاران استفاده از قدرت نظامی را ضروری دانسته‌اند و به همین دلیل اصطلاح «ویلسونیسم در چکمه» را استفاده می‌کردند. نومحافظه‌کاران با این تعبیر که جهان باید برای دموکراسی امن باشد، زیرا در غیر این صورت دموکراسی در چنین جهانی امنیت نخواهد داشت، برای تقویت دموکراسی که به زعم آنها نمونه ایده‌آل آن در آمریکاست به کارگیری هر ابزاری را تجویز می‌کنند. آلن‌بلوم و آلبرت وهلشتر اساتید ریاضیات و کارشناس استراتژی نظامی نیز در شکل‌گیری تفکر نومحافظه‌کاران نقش زیادی ایفا کردند. وهلشتر در عرصه استراتژی‌های نظامی، پیشوای فکری ریچارد پرل‌ویل و لفوویتز که از چهره‌های شاخص نومحافظه‌کاران دولت بوش هستند، است. و هلشتر مشاور پنتاگون و یکی از پدران دکترین هسته‌ای آمریکا به حساب می‌آید. وی مخالف اصلی دکترین سنتی «تخریب تضمین شده متقابل» بود. طبق این دکترین به این دلیل که دو بلوک شرق و غرب از توانایی تحمیل زبان‌های جبران‌ناپذیر به طرف مقابل برخوردار بودند، لذا مسئولان هر دو طرف از فشردن دکمه آغاز جنگ هسته‌ای هراس داشتند. وی این استراتژی را ناکارآمد می‌دانست و دکترین «بازدارندگی درجه‌بندی شده» را پیشنهاد کرد که به معنی پذیرش جنگ‌های محدود و استفاده از سلاح‌های هسته‌ای کوچک بود. این دکترین اخیراً در دستور کار سیاست خارجی دولت بوش قرار گرفته است محافل فکری نومحافظه‌کاران تأثیر زیادی در تدوین سیاست خارجی نظامی دولت ‌جرج‌بوش ایفا کرده‌اند. محافل پناک و اینترپرایز در زمینه جهان تک‌قطبی و استفاده از ابزار نظامی از مدت‌ها پیش سرمایه‌گذاری کرده بودند. گزارش بسیار مفصل پناک در مورد استراتژی نظامی آمریکا در قرن 21 که با حمله 11سپتامبر تلاش کرد، یکی از متون و منابع اصلی سیاست خارجی آمریکا محسوب می‌شود. پناک یک بنیاد فکری- سیاسی است که نوعی مسئولیت جهانی برای آمریکا قائل است. استراتژی امنیت ملی آمریکا که در سال 2002 تدوین شد، بیشتر مبتنی بر دیدگاه‌های پناک بود. پناک نه تنها به افزایش قدرت نظامی آمریکا، بلکه بر کناره‌گیری از پیمان‌های بین‌المللی، کنترل منابع انرژی جهان، نظامی کردن جو و حتی به کارگیری سلاح‌های هسته‌ای توسط آمریکا تأکید می‌ورزد. یکی از بندهای اصلی برنامه ‌پناک، به کارگیری نیروی عظیم نظامی آمریکا جهت تضمین حفظ موقعیت آمریکا به عنوان قدرت مسلط بر جهان است. به این دلیل پناک به ضرورت تأسیس سیستم‌های موثر دفاع‌موشکی اعتقاد دارد و چنین سیستم‌هایی را پایه مرکزی اعمال قدرت آمریکا و بازتاب نیروی نظامی آن در خارج می‌داند. بدون برخورداری از این سیستم‌ها، دولت‌های ضعیفی که از اشکال کوچک و محدود سیستم‌های موشکی مجهز به کلاهک‌های اتمی و یا دیگر سلاح‌های مخرب برخوردارند، باعث می‌شوند تا‌ آمریکا قادر نباشد از سلاح‌های هسته‌ای خود استفاده کند. پناک در گزارش مفصل دیگری در سپتامبر 2000 با عنوان «بازسازی دفاعی آمریکا: استراتژی، نیروها و منابع برای قرن جدید» نوشت: آمریکا هم‌اکنون در ابعاد اقتصادی، نظامی و تکنولوژی بی‌رقیب است و باید استراتژی کلان آمریکا در آینده حفظ این برتری باشد. در این گزارش گسترش و تقویت موقعیت رهبری جهانی آمریکا در حال و آینده با توسل به ابزار نظامی پیشنهاد شده است. در این گزارش چهار ماموریت اصلی در نظر گرفته شده است:

1- دفاع از سرزمین اصلی آمریکا.  

2- جنگ با پیروزی قاطع بر تهدید‌های عمده.

3- تامین و استقرار محیط امنیتی در مناطق حساس.

4- انقلاب در امور نظامی و انتقال نیروهای نظامی در سریع‌ترین زمان ممکن به مکان‌های مورد توجه پناک در ادامه، شرط به نتیجه رسیدن این ماموریت‌ها را افزایش بودجه نظامی ذکر کرده است.

سند استراتژی امنیت ملی آمریکا

در مارس 2006 یک سند 30 صفحه‌ای با عنوان سند استراتژی امنیت ملی آمریکا با مقدمه‌ای دو صفحه‌ای از جرج‌بوش منتشر شد. بوش در این مقدمه می‌نویسد: هموطنان من، آمریکا در دوران جنگ سرد به ‌سر می‌برد. این سند یک استراتژی امنیت ملی در دوران جنگ است که ضرورت آن ناشی از چالش بزرگی است که هم‌اکنون با آن مواجه‌ایم. گسترش تروریسم که منشاء آن آتش ایدئولوژی خصمانه نفرت و جنایت است. همان ایدئولوژی که چهره آن در 11سپتامبر 2001 برای آمریکا نمایان شد. این استراتژی بیانگر خطیرترین تعهد ما یعنی حفاظت از امنیت مردم آمریکاست.

این استراتژی شامل 11 سرفصل به شرح زیر است:

1- مرور کلی بر استراتژی امنیت ملی آمریکا.

2- حمایت از آرمان‌های حافظ‌‌شان انسانی.

3- تقویت ائتلاف‌ها برای نابودی تروریسم جهانی و همکاری برای جلوگیری از حملات علیه آمریکا و دوستان.

4- همکاری با دیگر کشورها برای رفع تنش‌های منطقه‌ای.

5- جلوگیری از اقدام دشمنان، برای جلوگیری از تهدیدها، علیه هم‌پیمانان و دوستان ما با تسلیحات کشتار جمعی.

6- ایجاد دوره جدید رشد اقتصادی جهانی از طریق بازارهای آزاد و تجارت آزاد.

7- گسترش دایره تحرکات از طریق تاسیس انجمن‌ها و ایجاد زیرساخت‌های دموکراسی.

8- توسعه اولویت‌های همکاری با مراکز اصلی قدرت جهانی.

9- تغییر نهادهای امنیت ملی متناسب با چالش‌ها و فرصت‌های قرن 21.

10- به کارگیری فرصت‌ها و مقابله با چالش‌های جهانی شدن.

11- نتیجه‌گیری.

در بخشی از این استراتژی آمده است:

آمریکا برای پیشدستی یا جلوگیری از اقدامات خشن دشمنان خود در صورت لزوم براساس حق طبیعی دفاع از خود به اقدام پیشگرانه متوسل خواهد شد. البته در سال2002 نیز یک استراتژی ملی آمریکا تدوین شد که با استراتژی ملی سال 2006 دارای تفاوت‌هایی است.

غلبه وزارت دفاع بر وزارت خارجه

یکی از پیامدهای حادثه 11سپتامبر تقویت وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) بوده و در نخستین دوره ریاست‌ جمهوری جرج‌بوش، وزارت امور خارجه آن‌قدر در حاشیه قرار گرفت که کالین‌پاول وزیر خارجه وقت بارها اعلام کرد که در جریان تصمیم‌گیری‌ها قرار ندارد و به همین دلیل در دوره بوش حاضر نشد در سمت خود بماند. به ‌رغم انتقادات شدیدی که از دونالد رامسفلد به عمل آمده بود، به گونه‌ای که زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی اسبق آمریکا، برآورد غلط امنیتی از عراق قبل از جنگ را بزرگ‌ترین افتضاح در تاریخ سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا ذکر کرده، اما جرج‌بوش همچنان از وی حمایت می‌کند.

تقویت جایگاه پنتاگون شاخص‌های متعددی دارد که نخستین آنها، افزایش بودجه نظامی آمریکاست. علت اهمیت این موضوع به صورت جداگانه بررسی خواهد شد و در این جا به ‌سایر شاخص‌ها می‌پردازیم. در دروه وزارت دونالد رامسفلد، وی پیش از هر وزیر دیگری در طول تاریخ آمریکا بر نهادها و سازمان‌های اطلاعاتی کنترل داشت. رامسفلد به طور انحصاری از تمام تحلیل‌ها و اطلاعات جمع‌آوری شده توسط این نهاد‌ها استفاده کرده و حتی افشا شد که وی بسیاری از اطلاعات را در اختیار وزارت خارجه و رئیس‌جمهور قرار نداد. یکی دیگر از ویژگی‌های وزارت دفاع آمریکا در سال‌های پس از حادثه 11سپتامبر، نظامی شدن جامعه اطلاعاتی این کشور بوده است. بیش از 90درصد از بودجه 40 میلیارد دلاری این نهادها صرف مسائل نظامی شده است و بیش از 90درصد این نیروها اطلاعات جمع‌آوری شده خود را در اختیار دونالد رامسفلد قرار دادند. این در حالی است که به سایر جنبه‌های فعالیت‌های نهادهای اطلاعاتی کمتر توجه شد. دونالد رامسلفد از نظر ساختار اداری پنتاگون تغییراتی ایجاد کرده که کنگره آمریکا چندان با آنها موافق نبوده. وی معاونت اطلاعاتی وزارت دفاع را بدون موافقت کمیته اطلاعاتی سنا ایجاد کرد. به علاوه دفتر طرح‌های ویژه نیز به همین منوال ایجاد شده است. رامسفلد نقش کمیته اطلاعاتی مجلس نمایندگان و کمیته نیروهای مسلح مجلس سنا را نیز به شدت کم کرد. فشارهای پنتاگون باعث شده است که به استثنای معاهده کاهش تسلیحات تهاجمی استراتژیک که جرج‌بوش در سال 2002 با ولادیمیرپوتین به منظور کاهش برخی سیستم‌های‌موشکی تا سال 2010 مذاکره کرد، مصوبه دیگری در زمینه محدودیت‌های نظامی نداشته باشد. کنگره تاکنون پیمان منع جامع آزمایش‌های هسته‌ای «CTBT» و استفاده از مین‌های زمینی را تصویب نکرده و برنامه کاهش تهدید مشترک «نان - لوگار» که هر دو حزب جمهوریخواه و کنگره از آن حمایت می‌کردند، نیز همچنان بلاتکلیف مانده است. یکی از مشخصه‌های دوره دونالد رامسلفد در وزارت دفاع، نفوذ نیروهای وابسته به پنتاگون در کادر سیاست خارجی آمریکا بود. از سال 2002 به این طرف بسیاری از نیروهای پنتاگون تحت عنوان دیپلمات در سفارتخانه‌های آمریکا در کشورهای مختلف به کار گمارده شده‌اند. در عراق کنونی، که بزرگترین سفارتخانه آمریکا دایره شده حدود  7 هزار پرسنل دارد و بیش از نیمی از آنها نیروهای پنتاگون هستند.

از حمله پیش‌دستانه تا پیشگیرانه

سیاست خارجی دولت‌ بوش بر مبنای حمله پیشگیرانه طراحی شده است. این استراتژی دارای پیامدهای بسیار گسترده‌ای برای جامعه بین‌المللی است. حمله پیشگیرانه تفاوت مهمی با حمله پیش‌دستانه دارد. حمله‌ پیش‌دستانه زمانی صورت می‌گیرد که کشوری در خط حمله‌ای فوری قرار می‌گیرد و قبل از آن که مورد حمله واقع شود، پیش‌دستی کرده و حمله نماید اما حمله پیشگیرانه زمانی اتفاق می‌افتد که کشوری به حدس و گمان، کشور دیگری را در ماه‌ها و یا سال‌های آینده خطری برای خود احساس می‌کند و برای پیشگیری از به خطر افتادن احتمالی امنیت ملی خود، دست به حمله می‌زند. حمله آمریکا به عراق مهم‌ترین مصداق حمله پیشگیرانه است. جرج‌بوش اخیراً طی سخنانی اعلام کرد اگرچه سلاح‌های کشتار جمعی در عراق پیدا نشد، اما رژیم صدام حسین در آینده یک تهدید برای آمریکا و هم‌پیمانان او محسوب می‌شد. در متن استراتژی امنیت ملی آمریکا که سال 2002 منتشر شد، بنیادگرایان اسلامی و دستیابی آنان به تکنولوژی سلاح‌های کشتار جمعی، مهم‌ترین خطر اعلام و براساس این راهبرد حمله پیشگیرانه برای مقابله با این گروه‌ها طراحی شده است.

حمله پیشگیرانه با توجه به این که امنیت در حوزه روابط بین‌الملل یک مساله ذهنی و نسبی است، موجبات ناامنی در عرصه بین‌المللی را فراهم می‌آورد. بسیاری از کشورها که با آمریکا خصومت دارند به دلیل آن که حدس می‌زنند که آمریکا آنها را براساس حمله پیشگیرانه مورد حمله قرار دهد، مجبور می‌شوند به تقویت توانایی‌های نظامی خود بپردازند، همین موضوع به یک دور باطل منجر می‌شود، زیرا آمریکا نیز با افزایش توانایی کشورهای مذکور، نوعی ناامنی احساس کرده و احتمال حمله پیشگیرانه علیه این کشورها را افزایش می‌دهد.

حمله پیشگیرانه که در عرصه بین‌المللی به نادیده گرفتن حاکمیت ملی کشورهای دیگر از سوی آمریکا منجر می‌شود، در عرصه سیاست داخلی آمریکا نیز موجب تقویت جناح‌‌بازها (جنگ‌طلبان) می‌شود و سیاست خارجی این کشور هر چه بیشتر نظامی می‌شود، وقتی موضوع حمله پیشگیرانه در دستور کار باشد، پنتاگون بودجه‌های بیشتری می‌طلبد و در بخش تکنولوژی نظامی پیشرفته سرمایه‌گذاری می‌کند. طرح سپر‌دفاع‌موشکی یکی از تمهیدات پنتاگون برای حمله پیشگیرانه است. این طرح در برخی از کشورهای هم‌پیمان آمریکا نظیر ژاپن و کره‌جنوبی نیز در حال پیاده شدن است.

بودجه نظامی

میزان بودجه نظامی آمریکا، عمده‌ترین شاخص برای ارزیابی نظامی شدن سیاست خارجی این کشور است. بودجه آمریکا که پس از 11سپتامبر روند صعودی داشته در سال 2004 به‌ رقم 450 میلیارد دلار به علاوه 16میلیارد دلار کمک خارجی رسید که به زعم کارشناسان این رقم در سیاست خارجی کشورها پس از جنگ‌جهانی دوم بی‌سابقه بوده است. بودجه نظامی آمریکا در سال 2005، 2006 و 2007 نیز باز هم افزایش یافت و به حدود 500 میلیارد دلار رسید. علاوه بر این کنگره آمریکا مبالغ دیگری به طور اضطراری برای جنگ در عراق و افغانستان که ماهانه 5 میلیارد دلار هزینه دارد را نیز اختصاص داده است بودجه نظامی آمریکا برای سال 2008 رقم 623 میلیارد دلار پیشنهاد شده که البته کنگره از میزان آن خواهد کاست. هنگامی که میزان بودجه نظامی آمریکا با سایر کشورها در نظر گرفته شود، نظامی بودن سیاست خارجی این کشور بیشتر مشخص می‌شود. بودجه نظامی انگلیس 38 میلیارد دلار به علاوه 10 میلیارد دلار ذخایر جنگی است گفته می‌شود که بودجه نظامی آمریکا در سال 2005 مساوی با بودجه نظامی 20 کشور دنیا بود که پس از آمریکا در رده‌های بعدی از نظر بودجه قرار دارند.

پایگاه‌های نظامی

بخش عمده بودجه نظامی آمریکا صرف صدها پایگاه نظامی این کشور می‌شود که در خارج از آمریکا قرار دارند. شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا که تعداد آنها 700 پایگاه ذکر شده در سراسر دنیا پراکنده شده‌اند. از نظر جغرافیایی این پایگاه‌ها از ترکیه، عراق، عربستان، کویت، بحرین، قطر، امارات متحده‌عربی، عمان، اتیوپی، پاکستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان گرفته تا جزایر دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند پراکنده شده‌اند. پنتاگون معتقد است که آمریکا در دهه 1990می‌توانست همزمان در دو نقطه متفاوت جهان بجنگد، اما پس از حادثه 11 سپتامبر باید توانایی جنگیدن همزمان در چهار نقطه متفاوت جهان را داشته باشد. در پایگاه‌های جدید آمریکا در ازبکستان، پاکستان و قطر آمریکا امکانات جنگ پیشگیرانه را مستقر کرده است. در دوره جرج‌بوش پروژه ساخت پایگاه‌های نظامی جدید به ویژه در آسیای مرکزی و جمهوری‌های سابق شوروی شدت گرفته است. آمریکا هم‌اکنون 16 پایگاه دائمی بزرگ در عراق ایجاد کرده است. در پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای مختلف صدها هزار نظامی مستقر هستند.(2)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات