حسن احمدیزاده
تاریخ و تمدن 2500 ساله ایران حکایت از مردمی میکند که از عنصر باستان و حضور ادیان گوناگون باستانی تاکنون همیشه نشان ارزشمند مهرورزی به میهن و وطنپرستی را با خود به همراه داشتهاند و از سوی دیگر حاکی از تنشها؛ کنشها و روابط اجتماعی گوناگونی است که ملیت ایرانی پس از حضور دین اسلام در این سرزمین کهن با این دین حیاتبخش داشته است.
کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ایران اثر استاد شهید مطهری با تأملی عمیق در آنچه ذکر شد به طرح مباحث گسترده و روشنگرانهای دست میزند که هدف اصلی آن بیان مسائل مشترک ایران و اسلام است که به گفته ایشان هم برای اسلام افتخارآمیز است و هم برای ایران. برای اسلام به عنوان یک دین که به حکم محتوای غنی خود ملتی باهوش و متمدن و صاحب فرهنگ را شیفته خود میسازد و برای ایران به عنوان یک ملت که به حکم روح حقیقتخواه و بیتعصب و فرهنگدوست خود بیش از هر ملت دیگر در برابر حقیقت خضوع میکند و در راهش فداکاری مینماید.
هویت ایرانی از بیست و پنج قرن تمدن کهن خود، چهارده قرن آن را در کنشی عمیق با دین اسلام به سر برده است به گونهای که تمام شئون فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و غیره آن توأم با احکام و آداب و سنن اسلامی گره خورده است. استاد مطهری با توجه به این که از میان ملل مختلفی که بخشهای کم و بیش از آنها را اسلام فرا گرفته است، هیچ ملتی به اندازه ملت ایران در نشر و اشاعه این دین فعالیت نداشته است، ضرورت پرداختن به روابط اسلام و ایران را از جهات مختلف مطرح کرده و به بررسی سهم ایرانیان در نشر معارف اسلامی و نیز سهم اسلام در ترقی مادی و معنوی ایرانیان میپردازد. بنابراین در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، با تجزیه و تحلیل گسترده به این سه مسائل اساسی میپردازد: 1- اسلام و مسأله ملیت 2- خدمات اسلام به ایران 3- خدمات ایران به اسلام.
هر یک از این سه مسأله عنوان فصلی از این کتاب است که شامل مسائل جزییتر و تحقیقیتری در زمینه روابط اسلام و ایران است.
استاد مطهری مسأله دعوت همگانی و جهانشمول اسلام را به عنوان نمونهای از آنچه محدود به سرزمین خاصی نمیشود ذکر میکند و در دو بخش، بحث خود را دنبال میکند: آنکه مقیاسهای اسلامی مقیاسهای جهانی است نه ملی و قومی و نادی. ایشان در تأیید هر یک از این دو مدعا به آیات و روایتی از منابع دینی استناد میکند.
سپس به بحث از نحوه پذیرش دین اسلام توسط ایرانیان میپردازد و این که آیا پیشرفت اسلام در ایران به خاطر خصیصه جهانی بودنش است و یا اسلام به ایرانیان تحمیل شده است؟
استاد مطهری در پاسخ به این پرسش به بررسی اجمالی تاریخ اسلام و ایران پرداخته و حقیقت امر را با استناد مدارک صحیح تاریخی روشن میکند. سابقه آشنایی ایرانیان با دین اسلام به زمان حیات پیغمبر برمیگردد. کسانی مانند سلمان فارسی و گروهی از ایرانیان که در یمن و بحرین به دین اسلام گرویده بودند مقدمات آشنایی هرچه بیشتر ایرانیان با اسلام را فراهم میکردند و با تبلیغات و روشنگریهایی که در میان ایرانیان داشتند مردم ناراضی از اوضاغ حکومتی و داخلی ایران را بیش از پیش مشتاق دین اسلام میکردند.
نکتهای که استاد مطهری بدان اشاره میکنند همین نارضایتی مردم و عدم اشتیاق آنها برای همکاری با حکومت وقت ایران در جنگ با مسلمانان بود و همین امر باعث شکست ایرانیان از مسلمانان شد و این مسأله در حالی بود که سپاه ایرانیان چندین برابر سپاه مسلمانان بود و از قدرت و امکانات بیشتری برخوردار بودند.
اما در ادامه بحث از تحمیلی و یا عدم تحمیلی بودن اسلام به ایرانیان، استاد مطهری از زبان ملی ایرانیان یعنی زبان فارسی سخن به میان میآورد؛ زبان فارسی که دستاویز برخی از مخالفان شده بود تا آن را از علل تحمیلی بودن اسلام به ایران بدانند، چرا که به عقیده استاد، هر چند اسلام تمام سرزمین ایران را فرا گرفت ولی ایرانیان هرگز زبان عربی را بر زبان فارسی ترجیح نداده و در طول قرنها حاکمیت اسلام بر ایران، زبان فارسی خود را حفظ کردند. از سوی دیگر، این گروه از مخالفان نظریه عدم تحمیلی بودن اسلام به ایرانیان، مسأله علاقه و ارادت ایرانیان به مکتب تشیع و خاندان اهل بیت را مطرح میکنند و آن را غیرصادقانه جلوه میدهند و نوعی عکسالعمل زیرکانه در مقابل اسلام و اعراب، برای احیای آدای و رسوم کهن ایرانی میدانند. به عقیده استاد مطهری، دیدگاه این افراد در خصوص زبان فارسی و مسأله تشیع، از یک سو برای اهل تسنن بهانهای شد تا در خلوص ایرانیان به اسلام تردید کنند و از سوی دیگر تجلیل ناسیونالیستهای ایرانی را به دنبال داشت تا به تجلیل از مردم ایران به خاطر حفظ آداب و رسوم کهن خود بپردازند.
اما نه حفظ زبان فارسی از سوی ایرانیان و نه علاقه آنها نسبت به خانواده پیامبر(ص) هیچ یک نمیتواند دلیل بر تحمیلی بودن اسلام به ایرانیان باشد. توجه ایرانیان به زبان فارسی به عنوان ضدیت با اسلام یا اعراب نبوده است. آنها زبان عربی را زبان اسلام میدانستند نه زبان قوم عرب و چون اسلام را متعلق به همه و جهانشمول میدانستند، زبان عربی را نیز متعلق به همه مسلمانان اعم از اعراب و غیراعراب میدانستند. با نگاهی با اشعار شاعران فارسی زبان برجستهای همچون مولوی، حافظ، سعدی و دیگران، با ابیاتی با زبان عربی مواجه شدیم که خود، حاکی از اهمیت والایی است که زبان عربی به عنوان زبان دین و نه زبان قومی خاص، برای ایشان داشته است.
بخش دوم کتاب، اختصاص پیدا میکند به خدمات اسلام به ایران. به عقیده استاد مطهری، اساساً خدمتی که یک آئین و مذهب میتواند به یک قوم بکند، از نوع برآوردن نیاز مقطعی نیست که فرضاً در یک خشکسالی، آذوقه وارد کند و نیازهایی امثال این، بلکه بسیار اساسیتر و عمیقتر از اینهاست، خدمتی محولکننده، مفید و ثمربخش است که در اندیشه و روح افراد آن قوم مؤثر واقع میشود. استاد مطهری با طرح این معیار، به بررسی نحوه خدمات اسلام بر ایران میپردازد.
اسلام با ظهور خود، تمدن عظیمی را پایهریزی میکند که ایرانیان نیز در کنار دیگر ملل اسلامی، در این تمدن شریک هستند و سهم عمده این تمدن از آن ایرانیان است. استاد مطهری برای این که به این سؤال پاسخ دهد که آیا به غیر از خود اسلام، عوامل دیگری هم در ایجاد گسترش این تمدن دخیل بودهاند یا نه، به بررسی تاریخ ایران مقارن ظهور اسلام و مقایسه نظامات فکری اعتقادی، اجتماعی و فرهنگی موجود در ایران آن عصر با آنچه که اسلام در این زمینهها برای ایران آورده است. میپردازد. ایشان پس از نقل نظریات گوناگون صاحبنظران مسائل ایران باستان در این خصوص، به بررسی ادیان و مذاهب مختلف میپردازد که قبل و بعد از ورود اسلام به ایران، کم و بیش در نواحی مختلف ایران حاکمیت داشتند. از این رو آئیننامههایی که ایشان مطرح میکنند عبارتند از آئین زرتشتی، مسیحی، مانوی، مزدکی، بودایی و عقاید آریایی. در واقع استاد مطهری بیشتر به نقل آرای دیگران و تحقیقات صاحبنظران در مورد این ادیان و تفکرات آنها میپردازد و نظر قطعی و تحقیقیای نمیدهد. همچنین در ادامه، در مورد ثنویت زرتشتی مقارن ظهور اسلام در ایران بحث میکند و مهمترین پاسخ درباره نظام فکری و اعتقادی ایرانیان را پاسخ به این پرسش میداند که آیا ایران مقارن ظهور اسلام، تئوری بوده است یا نه؟
استاد مطهری برای این که تأثیر اسلام در ایران را بررسی کند لازم میداند که علاوه بر آئینها و ادیان زرتشتیای که در آن دوران حاکم بودند، نظام اجتماعی ایران باستان را نیز بررسی کند. ایشان بررسی نظامات طبقاتی و صنفی ساسانیان و حکومت استبدادی آنها را با آوردن مدارکی از منابع موجود تاریخی دنبال میکند و سپس به بحث از نظام خانوادگی آن عصر و وضعیت ناگوار تعلیم و تعلم زنان و نظام اخلاقی موجود میپردازد و ایرانیان را از نظر اخلاق طبیعی، یعنی اخلاقی که عبارت است از خصائص نادی و اقلیمی اقوام، در مقام و موقعیتی شایسته و دارای صفاتی عالی و ستوده میداند.
استاد مطهری پس از ذکر اوضاع و احوال تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران مقارن ظهور اسلام، در آخرین فصل از بخش دوم کتاب، به بحث از کارنامه درخشان اسلام در ایران میپردازد. نخستین چیزی که اسلام از ایران گرفت، تشتت افکار و عقاید مذهبی بود و به جای آن وحدت عقیده را برقرار کرد. اسلام با گشودن دروازههای سرزمینهای دیگر به روی ایران و نیز گشودن دروازه ایران به روی ملل و اقوام دیگر، دو پیامد مثبت را برای ایران به دنبال داشت: اول، ایرانیان توانستند هوش و لیافت و استعداد خود را عملاً به دیگران ثابت کنند و دوم، با آشنا شدن به فرهنگها و تمدنهای دیگر توانستند سهم عظیمی در تکمیل و توسعه یک تمدن عظیم جهانی به خود اختصاص دهند.
اسلام، ایرانی را هم به خود شناسانید و هم به جهان و نبوغ و استعداد ایرانی را نه تنها در جنبههای نظامی و بلکه در سایر جنبههای فکری و فرهنگی و سیاسی نمایان کرد. اسلام، توحید را با تمامی اقسام و شقوق آن، در ذات ایرانی قرار داد.
بخش سوم کتاب، پیرامون خدمات ایران به اسلام بحث میکند. به عقیده استاد مطهری، ایرانیان در دو جهت سرآمد مللی هستند که اسلام در آنها ظهور و بروز یافت. از جهت اول، ایرانیان، بیش از هر ملت دیگر نیروهای خود را در اختیار اسلام قرار دادند و از جهت دوم، بیش از هر ملت دیگر در این راه صمیمیت و اخلاص نشان دادند. نخستین خدمتی که از آن نام برده میشود، خدمت تمدن کهن ایرانی به تمدن جوان اسلامی است. از این گذشته، استاد به ذکر خدمات ایرانیان مسلمان میپردازد که در موارد مختلف و به طرق گوناگون صورت گرفته است: به صورت نشر و تبلیغ و دعوت ملل دیگر، در قالب سربازی و خدمت نظامی، در صنعت و هنر و غیره.
در این بخش، استاد ابتدا برای توضیح و تشریح نخستین خدمتی که از آن نام میبرد یعنی خدمت تمدن کهن ایرانی به تمدن جوان اسلامی، به شرحی مختصر از تمدن ایرانی و ویژگیهای آن میپردازد؛ یکی این که ایران قبل از اسلام از تمدنی برخوردار است و این تمدن، یکی از مایههای تمدن اسلامی است و دیگر این که اسلام به ایران حیاتی تازه بخشید و تمدن در حال انحطاط ایران به واسطه اسلام، جانی تازه گرفت و شکلی تازه یافت.
اما به عقیده استاد مطهری، نشر و توسعه اسلام به طور طبیعی و عادی صورت گرفته است. فطری بودن و منطقی بودن اسلام و هماهنگی آن با نوامیس زندگی بشری، عامل اساسی انتشار این دین بوده است. مسأله مهمی که استاد، در ترویج و توسعه اسلام متذکر میشود، یعنی عاملی که اسلام را از سایر ادیان جدا میسازد، این است که عوامل تبلیغ اسلام، توده مردم بودهاند نه یک دستگاه حکومتی یا قومی خاص.
سپس به تحلیل و بررسی آنچه بعدها دو قرن سکوت نامیده شد میپردازد، یعنی دو قرن اول ایران اسلامی که از حدود نیمههای قرن اول هجری که ایران فتح شد تا حدود نیمههای قرن سوم هجری که کم و بیش حکومت مستقل در ایران تشکیل شد. این دو قرن را به اعتبار این که ایران جزء قلمرو کلی خلافت بوده و از خود حکومت مستقلی نداشته است، برخی از مستشرقین و در رأس آنها سرجانملکم، دوره سکوت ایرانیان نامیدهاند. استاد مطهری با نگاهی انتقادی به این مسأله، معتقد است که اگر از منظر این مستشرقان به اوضاع ایران نگاه کنیم و تنها طبقه حاکمه ایران را در نظر بگیریم، میتوان دورهای را که ایران جزء قلمرو خلافت بوده، دوره سکوت بنامیم. اما اگر توده ملت ایران را در نظر بگیریم، این دو قرن را باید دوره خروش و نشاط و تحرک فوقالعاده ایرانیان نامید. در این دو قرن، ایرانیان با یک ایدئولوژی جهانی و انسانی و فوق نادی آشنا شدند، یعنی ایدئولوژی اسلامی که حقایقش، آسمانی و فوق زمان و مکان است و متعلق به هیچ قوم خاصی نیست.
استاد مطهری با انتقاد از این دیدگاه که زبان ایرانی در طی این دو قرن، خاموش بوده و ایرانی سخن خود را جز با زبان شمشیر بیان نمیکرد، از نمونهها و شاهکارهای ادبی و هنریای نام میبرد که در این دو قرن، بر عظمت روح ایرانی تأکید میکنند.
ایشان در انتقاد از کسانی که عربی بودن بسیاری از این شاهکارهای ادبی ایرانیان را دلیل خاموشی زبان فارسی در این دو قرن میدانند، میگوید: «آیا این عیب است بر ایرانیان که پس از آشنایی با زبانی که اعجاز الهی را در آن یافتند و آن را متعلق به هیچ قومی نمیدانستند و تنها آن را زبان یک ناب میدانستند، به آن گرویدند و آن را تقویت کردند و پس از دو سه قرن، از آمیختن لغات و معانی آن با زبان قدیم ایرانی، زبان شیرین و لطیف امروز فارسی را ساختند؟»
استاد مطهری با بیان گوشهای از دیدگاه دکتر زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت، سکوت ایرانیان در مقابل از زبان اسلام را به خاطر سادگی و عظمت «پیام تازه»ای میداند که جز قرآن نبود؛ قرآنی که حتی سخنوران عرب را نیز به خاطر اعجاز بیان و عمق معنی خویش، به سکوت افکنده بود.
استاد مطهری از مشخصات دیگر این دو قرن، شخصیتهای ایرانی را ذکر میکند که علاوه بر شکفتگی استعداد علمی و فرهنگی و کسب افتخاراتی از این نظر، از جنبه مذهبی و دینی، خود را به مقام قداست رساندند، به حدی که مورد احترام فوقالعاده مذهبی ملل دیگر قرار گرفتند و هنوز هم از آنها در کتب مختلف ایرانی و غیرایرانی یاد میشود. در این میان میتوان از ایرانیانی نام برد که در تفسیر، حدیث، فقه، کلام، فلسفه، نجوم و ریاضیات و دیگر علوم عقلی و نقلی در این دو قرن به مقامات بالایی دست پیدا کردند. بنابراین، این دوره نه دو قرن سکوت، بلکه دو قرن خروش و جنبش بود.