ابوالفضل شکوری
در سالهای متاخر بحثهای مربوط به آزادی جنبههای واقعگرایانه بیشتری پیدا کرده و مباحث آن جزییتر و دقیقتر شده است. از جمله موارد دقیق بحثهای آزادی که با سر و صدا و موافقتها و مخالفتهای فراوان نیز همراه بوده، تقسیم آزادی به منفی و مثبت است که از اولی به عنوان «آزادی از» و از دومی نیز به عنوان «آزادی در» یا «آزادی برای» نام برده میشود. ظاهراً نخسین کسی که آن را به صورت جدی و مستدل و روشن مطرح ساخته، استاد پرآوازه دانشگاه اکسفورد آیزایا برلین است. برلین در تبیین این مقوله میگوید: نخستین از دو مفهوم سیاسی آزادی که من آن را به پیروی از دیگران «مفهوم منفی» خواهم نامید، در پاسخ این سوال مطرح میشود: چیست و کجاست آن قلمروی که در محدوده آن، شخص ـ یا گروهی از اشخاص ـ عملاً آزادی دارند (یا باید آزادی داشته باشند) تا بدون دخالت دیگران آنچه را بخواهند عمل کنند و آنچنان که میخواهند باشند؟ اما مفهوم دوم از آزادی که من آن را مفهوم مثبت مینامم، در پاسخ این سوال مطرح میشود: منشا کنترل یا نظارت که میتواند کسی را وادار سازد که به فلان طرز خاص عمل کند یا فلان طور معین باشد، چیست و کیست؟ تفاوت این دو سوال روشن است؛ اگرچه ممکن است پاسخ آنها در مواردی بر هم منطبق بشود. از نظر برلین، دو سوال فوق را به صورت «ارباب چه کسی است؟» و «قلمرو اربابی من تا کجاست؟» نیز میتوان مطرح کرد. «آقا و صاحب اختیار من کیست» [آزادی منفی] «قلمرو» اختیار من چیست؟ [آزادی مثبت] «چه کسی بر من حکومت میکند؟»، «حکومت تا کجا در زندگی من دخالت دارد؟» که اولی آزادی مثبت و دومی آزادی منفی است. «معنای مثبت آزادی، از تمایل فرد به اینکه آقا و صاحب اختیار خود باشد، برمیخیزد. آرزوی من آن است که زندگیای که میکنم و تصمیمهایی که میگیرم، در اختیار خودم باشد و به هیچ نیرویی از خارج وابسته نباشد. میخواهم آلت فعل خود باشم و نه آلت فعل دیگران، میخواهم عامل باشم و نه معمول.» نباید چنین پنداشت که آزادی در این مفهوم نمیتواند با نوعی از خودکامگی، یا به هر حال فقدان خودگردانی، کنار بیاید، چه آزادی در این معنا اساسا با محدوده نظارت سر و کار دارد، نه با منشأ آن. پس از آن با یاد کرد مجدد تفاوت آزادی منفی و مثبت برلین، در نهایت سخن خود، به امکان سوءاستفاده جباران از آزادی مثبت نیز اشاره میکند و میگوید: پاسخ این سوال که: چه کسی بر من حکومت میکند؟ منطقا از پاسخ سوال دیگر که: حکومت تا کجا در زندگی من دخالت دارد؟ جدا میباشد و سرانجام در همین تفاوت است که تقابل و رویارویی بزرگ دو مفهوم منفی و مثبت نهفته است. پیوند میان دموکراسی و آزادی فردی بسیار دقیقتر از آن است که به ذهن بیشتر هواداران آنها خطور میکند. آرزوی اینکه زمام حکومت من به دست خودم باشد یا به هر حال در جریانی که زندگی مرا اداره میکند سهمی داشته باشم به همان اندازه آرزوی آزادی عمل ـ بلکه به لحاظ سابقه تاریخی، بیشتر از آن ـ ریشهدار و عمیق است، لیکن این آرزوها دو چیز جدا و متمایز از هم میباشد و تمایز و تفاوت آنها چندان است که سرانجام در روزگار ما برخورد شدید ایدئولوژیها را به دنبال آورده است. در مقام داوری نهایی راجع به تعریف و مفاهیم آزادی، میتوان گفت که اصطلاح «آزادی» واژهای است مطلق و دارای ابهام؛ وقتی توسط کسی گفته میشود به خودی خود معلوم نیست که آزادی از چه و برای چه؟ لکن اگر با طرح پرسشهایی مفاهیم و معانی مشخصی از آن را بتوان ارائه داد، در آن صورت قابل دفاع میگردد. تقسیم آزادی به منفی و مثبت تا حدود زیادی تامینکننده این هدف بزرگ است که آزادیخواهان را از سرگردانی بیرون میآورد. اینجاست که سخن موریس کرنستون جالب توجه میگردد: در نطقی که آبراهام لینکن در سال 1846 م در بالتیمور ایراد کرده، گفت: جهان هیچگاه تعریف خوبی از کلمه آزادی نداشته است...، در استعمال کلمهای واحد، ما معنای واحدی را اراده نمیکنیم. هنگامی که روزولت چهار آزادی (آزادی از ترس، آزادی از فقر، آزادی دینی و آزادی بیان) را به منزله هدفهای مشی متفقین در جنگ جهانی دوم اعلام داشت، برنامه خود را معنادار ساخت. بنابراین، آزادی هیچگاه بدون «قانون» در جوامع بشری امکان تحقق یافتن ندارد. سوالی که در اینجا در ارتباط با موضوع اصلی این مقاله مطرح است، این است که آیا آزادی در دیدگاه امام خمینی(ره) چه مفهوم و جایگاهی دارد؟ پاسخ این است که امام خمینی برپایه آنچه که از آثار و اقوامشان به دست میآید، به مفهوم آزادی مثبت اعتقاد داشتهاند. معتقد به تامین انواع آزادیهای مدنی برای افراد جامعه در چارچوب قانون بودهاند. آزادی طبیعی را از انسان غیرقابل سلب میدانستند و برای انیکه آزادیهای فردی به هرج و مرج و شکستن نظام اجتماعی مدنی منجر نشود باید به قانون مقید شود. اکنون برای نشاندادن این مطلب نمونههای مشخصی را از میان اقوال بسیار فراوان آن بزرگوار در اینجا عینا نقل میکنیم.
سخنان امام درباره انواع آزادیهای مدنی
1- آزادی حق طبیعی انسان و غیرقابل اعطا و سلب است:
شاه هم میگوید که اعطا آزادی میخواهم بکنم، یکی نیست که بگوید آقا تو چه کارهای که اعطای آزادی میخواهی بکنی؟ آزادی که قانون اساسی به مردم داده است شما اعطا میخواهی بکنی؟ تو چه کاره هستی که میخواهی اعطا بکنی؟ تو، بر فرض اینکه سلطنت تو سلطنت قانونی بوده است (و حال اینکه نیست) هیچ وقت حکومت نباید بکنی. تو در این مدتی که در کرسی سلطنت غاصبانه نشستی همهاش را حکومت کردهای، در این صورت هیچ ملت خودش اختیار نداشته است که کار بکند و همه را تو کردی. همه جرمها به گردن تو است. پس همین منطق کارتر که حالا آزادی داده است و دموکراسی تندی و قاطعی الان عمل کرده است؛ این دلیل بر این است که ایشان قبل از این آزادی نداده بوده است و دموکراسی نبوده مملکتش و با قلدری این مملکت اداره میشود و همین جرم است برای شاه که باید محاکمه بشود این آدم، به حکم قوانین باید محاکمه بشود. آن وقتی شاه را محاکمه نمیکردند که سلطنت بکند فقط و غیرمسوول باشد. کسی که همه مسوولیتها به گردن اوست باید بیاید پیش ملت ـ باید این چیز بشود ـ این اگر هم بخواهد برود، باید بیخ ریشش را بگیرند (اگر داشته باشد) نگذارند برود تا محاکمهاش کنند تا این همه خونریزیای که این آدم کرده است جواب بیاید بدهد، تا این آزادی که از مردم [سلب] کرده است بیاید جواب بدهد.
«آزادی ابتداییترین حقوق بشر است»
«آزادی انتخاب حق مسلم و معلوم یک ملت است»
«یکی از بنیادهای اسلام آزادی است...، فطرتا یک انسان آزاد [آفریده] شده است.»
2- آراء ملت مبنای مشروعیت نظام سیاسی است
سرنگونی شاه و انحلال مجلس سرنیزه به حکم آراء ملت
اشکالی که به تمام افراد مجلس است، این است که شما میدانید، شما را نمیشود گفت داخل در مجاری امور نبودید و از ماورای جو آمدید؛ شما توی این مردم مطلعتر از خود این ملت هستید و میدانید که آمدن شما در مجلس به تصویب مردم و انتخاب مردم نبوده است، این انتصاب شاه است، ماموریت شاه است، از سفارت لیست آوردند و تعیین کردند شما را. شما این را میدانید و رفتید مجلس. اول اشکالی که به آنهایی که الان میگویند ما ملی هستیم، این است که شما چرا تو این مجلس رفتید؟ میگویند مجبور بودیم؟ کسی شما را مجبور نکرد که حتما بیایید بروید تو مجلس، خودتان هم داوطلب بودید و رفتید، با همه کارها هم موافقت کردید حالا میگویید که، دیدید یک ورق خوبی این طرفی دارد میآید، میخواهید برای خودتان جا درست کنید. اشکال این است که برای چی شما تو مجلسی که انتصاب است و خلاف قانون اساسی است یک همچون مجلس مخالف قانون اساسی است، قانون اساسی مردم به آنها اختیار داده، کسی حق ندارد دخالت بکند.» امام، در پاسخ خبرنگار رادیو و تلویزیون هلند که از ایشان پرسید: «اخیرا شما سلطنت را که در قانون اساسی 1906 [مشروطه] آمده است، مورد انکار قرار دادید، آیا در این مورد توضیحی دارید؟» پاسخ دادند: «اکنون همه ملت ایران بپاخاسته و رژیم سلطنتی را نمیخواهند. رژیم سلطنتی که مستندش قانون اساسی است، باید مطابق با آراء ملت باشد و ملت قاطبتا برخلاف آن رای دادهاند. بنابراین رژیم سلطنتی محکوم است و بکلی باید از بین برود.» ایشان در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری که در آستانه پیروزی نهضت اسلامی پرسیده بود رژیم آینده چگونه مشروعیت خواهد یافت و تعیین خواهد شد. مبنای آن را «مردم» معرفی کردهاند: «سوال: حضرت آیتالله خواهان سرنگونی رژیم سلطنتی موجود و جانشینشدن یک جمهوری هستید، چه نوع جمهوری در نظر دارید؟ (مثل سیستم آمریکایی یا فرانسوی).» جواب: ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی به آرای عمومی. شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه تا توسط خود مردم تعیین خواهد شد.»