دیاکو حسینی
روسیه بازیگر متفاوتی است. سرچشمههای این تمایز ناشی از اقتضائاتی است که روسیه را در برابر موجی از شباهتها محفوظ میکند. شباهتهایی که روسیه را حلقه مفقوده اروپا و نیمه دور افتاده ژئوپولتیک قارهیی نمودار میکنند. اما تا چه اندازه میتوان به این شباهتها امید بست. دست کم در محیط بینالمللی نیات روسها که بر مبنای نوعی تفاوت تاریخی قوام مییابد، چگونه میتواند میدان عملیاتی روسیه را ارتقا دهد، در حالی که این کشور نه تنها به حیث جغرافیایی بلکه از منظر گسترده ارتباطی و وابستگیهای چند جانبه نیز در اعماق سیاست جهان قرار دارد. هنوز این پرسشها پاسخهای دقیقتری میطلبند. در واقع نیمی از این پاسخها در پهنه مرزهای روسیه نهفته است و نیمی دیگر در خارج از آن. در همین امتداد به تازگی چارلز کراثامر ستوننویس نومحافظهکار روزنامه واشنگتن پست مدعی شده است، پوتین تمایلی به رقابت با آمریکا ندارد، او استدلال میکند که با ملاحظه ضعفهای روانی، اقتصادی و سیاسی این کشور، نمیتواند رقیب چالشگر ایالات متحده باشد.
نتایج یک نظرسنجی نشان میدهد که بیش از نیمی از مردم روسیه اوضاع حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی را بر وضعیت فعلی ترجیح میدهند. محبوبیت 70 درصدی پوتین نشانهیی در همین راستا است. او گفته است که فروپاشی اتحاد شوروی بزرگترین تراژدی قرن بیستم بود. مهم نیست که پوتین عضو برجسته ک.گ.ب بوده و امروز رئیسجمهور روسیه است. مساله این است که احساس جمعی نیرومندی خاطرات شکوه روسیه را مرور میکند که پوتین بخشی از آن است. نسل جدید روسیه که هیچ تصور ملموسی از گذشته کشورشان ندارند، بیشتر در معرض تمجیدهای مبالغهآمیز از تاریخ روسیه قرار دارند. بزرگنمایی موفقیتها و نادیده گرفتن ناکامیها، ویژگی اسطورهسازیهای ملیگرایانه است که آلمان و ایتالیا تجربه مشابه آن را پس از یک سرکوب تاریخی بیرحمانه پشت سردارند، به نظر میرسد سیاستهای تنگنظرانه بوش نمیتواند مسیر سیاستهای آموزشی روسیه را درک کند. فشارهای دامنهدار آمریکا موجب شده است تا این کشور مترصد اهداف مترقیانهیی باشد که احیای امپراتوری از دست رفته را در نظر دارد. واقعیت این است که تاکنون فشارهایی از این دست ابراز چندانی برای مانع شدن از روند رو به رشد مطالبات استراتژیک روسیه در چنته نداشته است. آمریکا آشکارا نگران دموکراسی در روسیه است.
به اعتقاد کسانی که بر اولویت نیازهای اقتصادی روسیه در تدوین استراتژی سیاست خارجی این کشور اصرار دارند، وابستگی مسکو به تزریق سرمایههای غربی به منظور ترمیم بدنه اقتصادی روسیه، به گونهیی که این کشور بتواند رشد چشمگیر سالهای گذشته را تداوم بخشد، سد راه اتخاذ سیاست تهاجمی در برابر ایالات متحده است. اما همان طور که جان مرشایمر استاد دانشگاه شیکاگو خاطرنشان کرده است، مادام که دشمن، مردم کشور شما را از دم تیغ میگذراند، کسب سود اقتصادی اهمیتی نخواهد داشت. با توجه به اینکه اختلاف روسیه و آمریکا تا به این اندازه تعمیق نیافته، مقصود این است که حذف یکی از اولویتهای اقتصادی و امنیتی به سود دیگری، تنها یک اشتباه تاکتیکی است. سرگی راگوف مدیر انستیتو آمریکا و کانادای آکادمی علوم روسیه معتقد است که هر چند امکان ظهور مجدد جنگ سرد بعید است، اما رویارویی در چارچوب روابط متقابل بین روسیه و آمریکا در حال شکلگیری است. به این ترتیب که زمینههای همکاری انرژتیک جای خود را به زمینههای رقابتی میدهد. امنیتی کردن موضوعاتی که میتوانند از دریچه سیاسی نگریسته شوند، بزرگترین مشکل روابط دو جانبه آمریکا و روسیه است. حضور یک جانبه آمریکا در آسیای مرکزی و استقرار مرکز فرماندهی موسوم به «نگهبانان خزر» که از سال 2002 آغاز شده است مصداقی بر این واقعیت است. با در نظر گرفتن اهمیت نقش ترانزیتی روسیه در انتقال انرژی به اروپای غربی گمانهزنیها حکایت از بنبست روابط اقتصادی غرب و روسیه، متاثر از ماجراجوییهای آمریکا دارد. در صورت لاینحل ماندن مناقشات امنیتی مسکو- واشنگتن ممکن است روسها آغاز پروژه انتقال گاز به اروپای غربی که اخیراً با شرکت گاز پروم منعقد شده است را تعلیق کنند و یا هر اقدام یک جانبه دیگری که آرایش ژئوپولتیکی منطقه را ملتهب کند. دیدار بوش و پوتین در تفرجگاه خانوادگی رئیسجمهور آمریکا فرصت بینظیری برای حل و فصل اختلافات نیست. اما گفتوگوهای دو جانبه میتواند صورتی از تفاهمات را جایگزین ابتکارات یکسویه کند. سارا مندلسون تحلیلگر سیاست خارجی روسیه و عضو مرکز استراتژیک و مطالعات بینالمللی در این باره میگوید: دیدار سران به منظور بر طرف ساختن گوشهیی از مشکلات برای روسیه و آمریکا ارزشی حیاتی دارد. روشن است که هرگونه توافقی بدون سپردن تعهدات معتبر که امنیت و جایگاه هر یک از دو کشور مزبور را در سلسله مراتب جهانی رعایت کند، میسر نخواهد بود. با کمترین تردیدی میتوان گفت که برای نومحافظهکاران تحمل دیالوگی که بر مبنای انضباط خود محدودکننده آمریکا استوار باشد و همچنین سرخوردگی تاریخی، ماهیت امپریالیستی و محدودیتهای ساختاری روسیه را درک کند، طاقتفرسا است. اما از سوی دیگر دگردیسی در بخش عمدهیی از معادلات ژئوپلتیک جهانی، نتیجه گریزناپذیر چشمپوشی از چندجانبهگرایی امنیتی و شبکه درهم تنیده جهانی است که در آن کسب هر نوع امنیتی با از دست دادن نوع دیگری از امنیت همراه است. در مجموع این پیچیدگیها در صورتی که با رویکردهای نادرست نسبت به توزیع قدرت جهانی آمیخته شوند میتواند منادی پیدایش رقابتهای تسلیحاتی و تولد جنگ سرد دیگری باشد که احتمالاً تجسم شفافی از کیفیت سیاست خارجی تهاجمی روسیه در هزاره جدید است.