ترجمه: علی کسمایی
کریس بین
از شنیدن خبر دیدار اخیر رابرت زولیک رئیس جدید بانک جهانی از کشورم، غنا، برای ملاقات با گروهی از وزیران دارایی کشورهای غرب آفریقا، متعجب شدم.
او احتمالا به این دلیل به غنا، رئیس کنونی اتحادیه آفریقا، رفت که به این کشور و کشورهای دیگر آفریقایی اطمینان دهد که منافع آفریقا را نادیده نخواهد گرفت. تعجب من از این بود که زولیک احتیاجی به حمایت آفریقاییها نخواهد داشت و قطعا کشورهای آفریقایی، که نفوذ هر 53 کشور آن کمتر از نفوذ تنها یک کشور اروپای غربی در بانک جهانی است، در موقعیتی نیستند که چیزی از او بخواهند، که اگر آن را نادیده بگیرد، بتوانند کاری علیه او انجام دهند.
حقیقت این است که بانک جهانی اصلا یک بانک «جهانی» نیست بلکه وسیلهای که کشورهای غربی تلاش میکنند با آن کنترل حتی بیشتری بر اقتصاد جهانی اعمال کنند کنترلی بیشتر از آنچه که میتوانند از طریق به اصطلاح «بازار آزاد بینالمللی» اعمال کنند. اروپاییها، که به تنهایی میتوانند نفوذ آمریکا را بر بانک جهانی خنثی کنند اهمیتی به انتخاب رئیس نمیدهند شاید به این دلیل که آمریکا آنان را با انتصاب مدیر اجرایی صندوق بینالمللی پول راضی کرده است.
آیا این انتصابها مهم هستند؟ بله، زیرا رئیس هر سازمان کار روزانه آن، اگر نه سیاست کامل آن را تعیین میکند. حالا، نتیجه تسلط آمریکا بر بانک جهانی این بوده است که سیاستهای آن کاملا بر اصول سیاستهای راستگرایانه استوار شده است. حداقل آثار سیاست بانک جهانی در آفریقا، بیشک راستگرایانه بوده است: خصوصی کردن تاسیسات و نهادهای عمومی، مانند آب، برق و ارتباطات؛ فروش صنایع دولتی به بخش خصوصی بانک جهانی همچنین طرفدار سیاستهایی است که یارانهها را در بهداشت و آموزش و پرورش در کشورهای در حال توسعه کاهش میدهد یا به کلی قطع میکند. سیاستهای بانک همچنین پول بخش عمومی را به طرحهایی هدایت میکند که تولید کالاهای کشاورزی را افزایش میدهد (بدون توجه به نوسان قیمت این کالاها در بازار جهانی).
به علاوه بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، به کشورهای در حال توسعه فشار میآورند بدهیهای خود را به شرکتهای غربی که به آنها کالا و خدمات میفروشند، بپردازند، بدون توجه به این که این بدهیها حاصل قراردادهایی است که با سوء استفاده و فساد به دست آمده است.
بانک جهانی دارد به تدریج از بعضی از سیاستهای دیوانهوارتر خود فاصله میگیرد، اما آنچه مورد نیاز است اتخاذ سیاستی غیرسیاسیتر به وسیله مسوولان آن است کاری که انجام نخواهد شد مگر این که تزریق سیاستهای چپگرایانه گرایشات راستگرایانه طولانی آن را متعادل سازد.
این نتیجهگیری است که سبب میشود موضوع انتخاب رئیس بانک جهانی از طرف چین را مطرح کنم چین ویژگیهای منحصر به فردی برای این کار دارد زیرا هم اقتصاد چپگرا را تجربه کرده و هم اقتصاد راستگرا را بنابراین شخصیتی دارای صلاحیت از چین توانایی آن دارد که اوضاع این نهاد را به حد قابل توجهی رو به راه کند.
اما امروز وضع فرق کرده است. کسری تجاری آمریکا با چین در سال گذشته به 232 میلیارد دلار رسید و رابطه اقتصادی آمریکا با چین چنان است که وقتی یوآن چین عطسه میکند دلار قدرتمند سرما میخورد. به این دلیل در کنگره آمریکا تلاش میکنند چین را مجبور کنند به خاطر منافع آمریکا ارزش یوآن را تغییر دهد.
امروز چین بر مقدار زیادی از ذخایر ارزی جهان سلطه دارد و آمریکا حالا به چین بدهکار است بگذارید قدرت، رئیس بانک جهانی را منصوب کند و این انتخاب از بدهکار گرفته و به اعتباردهنده اعطا شود این یک منطق ساده است، کاری است که خود بدهکار و دوستان آن در اروپا سابقه آن را به وجود آوردند.