دکتر عطاءالله مهاجرانی
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند. ... شریعتی همچنان گرم و شورانگیز، زنده و تاثیرگذار است. اقبال به آثار او، گرمی و رونق مراسم سالگرد او، کتابهای تازه و مقالات بسیاری که دربارهاش نوشته میشود، همه نشانه حضور و زندگی شریعتی در تار و پود جامعه ماست. نکته شگفتانگیزی است که با گذر سالها اقبال به اندیشههای ناب و تفسیر هنرمندانه شریعتی از انسان و جهان، بیش از آثار که رنگ و بوی سیاسی و اجتماعی دارند از سوی نسل نو استقبال میشود. به قول شریعتی «کویریات» او که ستارهاش کتاب «کویر» است که در «گفتوگوهای تنهایی» ادامه یافت بیشتر خوانده میشود. خود او هم کویر را بیشتر میپسندید. گویی مرکب کویر مرکب دیگر است. اگر وقتی از مسائل اجتماعی و سیاسی مینویسید، مرکبتان از جنس جامعه و قدرت - یا ضدقدرت- است. مرکب کویریات از جنس روح سرگشته انسان است که میخواهد قرار پیدا کند. کاش شریعتی همه عمرش را صرف همین بیقراری روح انسان مینمود! کاری که جلالالدین بلخی- مولوی- انجام داد و جهانی را برای همیشه به آتش کشانید. او در شناخت و معرفی اسلام «ابوذر» را به عنوان شخصیت کلیدی در نظر گرفت و به صراحت گفت: «اسلام من اسلام ابوذر است.» او تحول سیاسی و اجتماعی را هدف گرفته بود. برای رسیدن به آن قله میبایست در شیوه و روش تبیین دین، آتشی برافروزد. دانش جامعهشناسی و ذوق ادبی و روح سرکش، شیدایش مدد کرد و شریعتی ستاره راه شناخت اسلام در دوران غربت اسلام در دانشگاهها و مجامع روشن فکری شد. کینه تلخ و عمیقی که هنوز هم چپها یا روشنفکران غیردینی- البته ضد دین- نسبت به شریعتی دارند.، از همین زاویه است. شریعتی زبانی زنده برای نوشتن و سخن گفتن انتخاب کرد. زبانی که شور میانگیخت. در دوران دانشجویی متن پلی کپی حج شریعتی به دستم رسید. مثل شعله دل و ذهنم را گرم میکرد. شبهای ستاره بارانی بود که حج را در خلوت اتاق مطالعه خوابگاه نخستوزیری دانشگاه اصفهان رونویسی میکردم. شریعتی معمار روح ما بود. دوست داشتی وقتی کتاب او را میخوانی با صدای بلند بخوانی. فریاد بزنی. ...
در جلسه بزرگداشت دکتر شریعتی در کانون توحید لندن، دکتر مجید تفرشی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران نکته کلیدی را مطرح کرد. گفت: «شریعتی یک خاطره تابناک است که داوری درباره یک خاطره تابناک آسان نیست.»
میخواهم بگویم که آنچه شریعتی عمر و زندگیاش را وقف آن کرد به بار نشست. تحول سیاسی و اجتماعی عظیمی در قالب انقلاب اسلامی رخ داد. ابوذر از صحرای ربذه آمد و حکومت اموی را برانداخت و قدرت را در دست گرفت. این که ابوذر تا چه حد ابوذر ماند و قدرت او را متحول کرد، داستان دیگری و داستان همه انقلابهاست. اما به گمانم در این مقطع از زمانه به تبیینی از اسلام نیازمندیم که شخصیت کلیدیاش نه ابوذر که سلمان باشد. مرحله انقلاب همان مرحله ابوذری بود. گرچه در انقلابها هم این نظریه به وجود دارد که: انقلاب مدام! چنانچه رئیسجمهور ما هم الگویش ابوذر است.
به همین خاطر پیامبر رازدان ما که سلمان را از خود میدانست، و ابن عربی به استناد همین سخن پیامبر که: «سلمان از ماست»، از عصمت سلمان در فتوحات سخن گفته است. ما در این روزگار به سلمان نیاز داریم که نه به تبعیدگاه ربذه، بلکه به حکومت مداین میرود. به اسلامی نیاز داریم که تبییناش نه در خروش ابوذر که در حکمت سلمان تحقق مییابد. ابوذر جان شیفتهای بود که در یک خروش تاریخی طنین افکند. به تعبیر امام علی(ع) برای خداوند به خشم میآمد. (انک غضبت لله...)
بیش از همیشه ما نیازمند حکمتیم. به ویژه در زمانهای که خشم و خروش همه جا را پر کرده است. همچنان حق با ناصر خسرو است:
جهان را به زنجیر نشایدش بستن
به زنجیر حکمت ببند این جهان را