مسیح علینژاد
و عاقبت عمر دولت اصولگرا به سر نیامد و به دیدهاش چنین افتاد که در پس یک گامش، اکثریت منتقدان دیروز به جرگه موافقان امروزش پیوستند و بر رئیسش آفرین و احسنت بسیار حواله ساختند.
سهیمهبندی بنزین در شب، حتی اگر خواب ساکنان مستقر در اطراف و اکناف جایگاههای بمب بنزین را بپریشد، خیال دولت را اما نمیپریشد وقتی ببیند این آشفتگی را راهی به منطق منتقدان واقعی نیست تا اگر آتشی دیدند، آتش بیار آن معرکه شوند و چشم بر شجاعت بینظیر رئیس دولت ببندند. شاید به رغم انتظار دولت بود که تصمیمش در سهمیهبندی بنزین، منتقدان جدیاش در حوزه اقتصادی و رسانهای را مشعوف صفوف بلند ناراضیان خیابانی نکرد و جملگی به نقد و نفی نحوه نشان دادن نارضایتی مردمی در این صفوف طولانی پرداختند. ائتلاف بزرگی بود، از مقامات و مسولان عالیرتبه کشور تا تریبونهای امامان جمعه و اقتصاددانان اصلاحطلب و اصولگرا که برای واقعی شدن نرخ بنزین و جلوگیری از مصرف بیرویه، دولت را ناگزیر و ملزم به اجرای این طرح دانسته و تقدیرش کردند و حتی روزنامهنگاران پیشکسوت و کهنهکار و نمایندگان سابق و تجربهدار نیز دولتی را که معمولا در پیست پوپولیست، پرشتاب و پرسرعتش میدیدند، این بار به گونهای دیگر دیدند و رویاروییاش با اعتراض توده مردم را نیز آسیبشناسی کردند و بازوی حمایتی دولت در این تصمیم غیرپوپولیسیتی شدند. شگفتا که در این ائتلاف بزرگ، حتی از دایره منتقدان سخت دیروز نیز واژگان ستودنی بسیاری نصیب دولت و رئیسش شد، چنانکه اگر دیده و گوش بر نام و نشان توصیف کننده این گام دولت بسته میشد، یافتن نسبت ثناگویان این تصمیم با گروههای سیاسی حاکم، چندان آسان نمینمود. خرده اعتراضی هم به نحوه اعلام این تصمیم و ضعف تدبیر در اجرای آن شد اما آنچه مغفول ماند چرایی شکلگیری ائتلاف بزرگ موافقان و مخالفان دولت بر سر اجرای یک طرح و چگونگی غریب افتادن این ائتلاف در توده مردم بود. درست مثل دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری نهم. ائتلاف بزرگ موافقان و مخالفان یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری، چنان ناباورانه شکل گرفت که در صدر و ذیل بسیاری از رسانههای مقبول آن دوره، همواره در مدح و ثنای این ائتلاف قلمفرسایی میشد، غافل از آنکه در متن جامعه حرف و حدیثهای دیگری به گوش میرسید.
این روزها نیز ماجرای سهمیهبندی بنزین و توافق موافقان و مخالفان این طرح بیشباهت به توافق موافقان و مخالفان آن روزهای انتخاباتی نیست. چرا که امروز نیز ائتلاف بزرگ موافقان و مخالفان دولت، برای اجرای طرح سهمیهبندی بنزین چنان ناباورانه شکل گرفت که در صدر و ذیل رسانههای مقبول این دوره نیز همواره در مدح و ثنای این اقدام، قلمفرسایی میشود، غافل از آنکه در متن جامعه حرف و حدیثهای دیگری به گوش میرسد. در این ماجرا نیز موافقان و منتقدان جدی دولت نهم البته در تحلیلها و تفسیرهای منطبق بر اصول و علم اقتصادی، بیراه نمیگویند و برای منافع و مصالحی که همانا درمان بیماری کهنه اقتصاد کشور و تصحیح مسیر نادرست اقتصادی است. بر سر طرح سهمیهبندی بنزین به منظور بهبود چشمانداز کشور جملگی در یک طیف قرار گرفتهاند، اما هنوز جامعه را متقاعد به پذیرش این طرح و برنامه کلان خود نکرده، بر سر آن برنامه و طرح، ائتلاف کردهاند و حول اجرای آن به شرط آزادسازی قیمت بنزین و سایر فرآوردههای نفتی به توافق رسیدهاند. در هر دو ائتلاف، منطقی وجود دارد که نخبگان و روشنفکران کشور با تکیه بر آن، درصدد متقاعد ساختن افکار عمومی به پذیرش یک تصمیم از پیش گرفته شده هستند، یعنی در ماجرای اول نوعی غرور کاذب در یک طیف به وجود آمده بود که میپنداشتند توده مردم و افکار عمومی با تصمیم و ائتلاف آنها همراه خواهد شد، در ماجرای دوم نیز تقریبا همین اتفاق رخ داده و است و در مصاف این نوع نگاه، معمولا توجهی به اما و اگرهای جریان یافته در توده مردم نمیشود. بدان معنی که صاحبان کرسیهای تصمیمگیری و نظریهپردازی، تحت تاثیر ابهت یک ائتلاف بزرگ، معمولا از وجوه عدم پذیرش آن در بدنه جامعه مغفول میمانند و در این رهگذر است که مسیر آن ائتلاف، ناگهان عوض میشود و یک اتفاق غیرقابل پیشبینی رخ میدهد.
بر این اساس اگرچه محمود احمدینژاد این روزها در دایره لغات بسیاری از موافقان و مخالفانش، زیباترین واژگان را از آن خود ساخته است تا همچنان بر سر اجرای طرح منطقی سهمیهبندی بنزین اصرار شود اما بد نیست گوشه چشمی به ابعاد پیچیده این ائتلاف بزرگ داشت تا مبادا لذت همراهی این همه بزرگان، به واسطه ناهمراهی توده مردم به کام همه تلخ شود و این ائتلاف نیز همانند ائتلاف روزهای انتخابات ریاست جمهوری مقبول نیفتد و یک بار دیگر کشور از عملی شدن یک تصمیم تاریخی مهم بازماند. در این گوشه نگریستنهاست که سهم مردم منتقد و ناراضی هم باید در رسانههای ملی و غیرملی در نظر گرفته شود تا اینک که دولت از بازوهای حمایتی چندگانه برخوردار است بتواند با کمک این بازوها، سبد سنگین ناراضیان را نیز از زمین بلند کند. لذا در این شرایط استثنایی که هم دولت و هم تمامی منتقدانش در یک سوی قرار گرفتهاند، به آسانی میتوان شیوهای در پیش گرفت که رسانهها و صاحبنظران با آسیبشناسی رفتار مردمی که اجرایی شدن این طرح را نپذیرفتند، بتواند سطح آگاهی جامعه را نسبت به تصمیمهای زیربنایی مهم بالا ببرند و همراهی آنان را نیز با خود داشته باشند تا مبادا یک بار دیگر شاهد واکنشهای جمعی هر چند اندک اما نامأنوس باشیم. باید از فرجام ائتلافهایی که غرورآفرین بود و به نادیده انگاشتنها ختم شد در این روزهای مشابه درس گرفت تا مبادا...