* عدهیی بر این باور هستند که مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری در دولت آقای هاشمی، نظریهپردازانی را گردهم جمع کرد تا در یک فضای مناسب و با رصد کردن مشکلات موجود در جامعه پس از جنگ تحمیلی و مطابقت گفتمان خود با نیازهای روز، سبب پیروزی جنبش دوم خرداد شوند. عدهیی نیز با استناد به گفتههای خود این افراد در خصوص عدم آمادگی و عدم پیشبینی خلق چنین واقعهیی، این نظریه را رد و آن را نتیجه حرکت تودهیی جامعه ارزیابی میکنند. آیا واقعاً دوم خرداد در این مرکز متولد شد یا عوامل دیگری در این زمینه نقش داشت؟
** دوره رونق و نشاط مرکز تحقیقات استراتژیک، عمر و دوام چنین طولانی نداشت. در واقع این دوره رونق به دوران کوتاه ریاست آیتالله موسوی خوئینیها بر این مرکز بازمیگشت. در دوران ریاست ایشان از افرادی با دید باز برای حضور در این مرکز دعوت شد و چون کار عاجلی نیز نداشته و قرار بر پاسخگویی به سوالات روزمره نبود، امکان انجام برخی پروژهها و تحقیقات فراهم شد. این کار چندان دوامی نیافته و با استفعای آیتالله موسوی خوئینیها و حضور دکتر حسن روحانی در مقام این مرکز، وی تمام پروژههایی را که از نظر خود نامتعارف میدید متوقف کرد. به عنوان مثال پروژههای فقر و نابرابری، مطالعه درباره اپوزیسیون، مطالعه در خصوص قانون اساسی در گام نخست متوقف شده و در گام دوم ارتباط این مرکز را با عناصر نظریهپرداز دانشگاهی قطع کرد یعنی با عدم پرداخت حقالتحقیقهای بسیار ناچیزی که داده میشد تا افرادی همانند دکتر بشیریه که در حال انجام پروژهیی تحت عنوان «توسعه سیاسی در ایران» برای مرکز تحقیقات استراتژیک در آن دوره بود و بخش عمدهیی از آن نیز به انجام رسیده بود، از دریافت رقم ناچیز حقالتحقیق آن مرحوم شوند. در مقطعی نیز از حراست و نگهبانی مقابل در ورودی خواسته شده بود تا از ورود برخی افراد به داخل مرکز جلوگیری شود. تقریباً تمامی نیروهایی که گردهم آمده بودند مجبور به ترک مرکز تحقیقات استراتژیک شدند. در زمان ریاست آیتالله موسوی خوئینیها بر این مرکز، ایشان برای پوشش برای گفتوگوهای آزاد، باز و استراتژیک را آغاز کرد که به طور معمول این مباحث سبب به وجود آمدن پرسشهای بسیار و ساخت زمینههای ذهنی مختلف شده اما این وضعیت بسیار زود دگرگون شد و فرصت مغتنم آنان از دست رفت.
نظریهپردازان و اساتیدی که با مرکز همکاری داشتند پس از آن در فکر تاسیس یک مرکز یا برگزاری جلساتی برای ادامه روند گذشته نبودند؟ برخی قائل به وجود محافل دیگری نیز در راستای انجام کار فکری و نظری در دوره قبل از دوم خرداد هستند.
کار فکری در محافل دیگری نیز صورت میگرفت. شاید بیشتر تولید فکر در آن دوره حول و حوش مجله کیان انجام میشد.
* منظور همان «حلقه کیان» معروف است؟
** بله، البته نمیدانم تا چه حد میتوان این اصطلاح را به کار برد ولی به هر حال در مجموعه دوستان فعال در کیان- که بخشی نیز با مجموعه فعال فکری مرکز تحقیقات استراتژیک مشترک بودند- نیز کار فکری زیادی صورت میگرفت. در مرکز تحقیقات استراتژیک بخش عمدهیی از وقت ما صرف پاسخ به این سوال میشد که ایران از چه مشکلاتی رنج میبرد. در واقع شناخت مسائل ایران در دستور کار قرار داشت. برای شناخت این مسائل نیز طبعاً احتیاج به یک زوایه نگاه وجود داشت. پس از مدتی همه ما به این نتیجه رسیدیم که باید از زاویه «توسعه همه جانبه» به مسائل ایران نگریسته و توسعه، تنها به توسعه اقتصادی خلاصه و محدود نشود و توسعه فرهنگی، توسعه سیاسی و توسعه اجتماعی نیز در نظر گرفته شود. در این راستا نوعی تقسیم کار صورت گرفته و هر معاونت به آسیبشناسی وضعیت موجود از زاویه یکی از این ابعاد توسعه پرداخته بود. معاونت اندیشه اسلامی نیز همین کار را در حوزه آسیبشناسی آن انجام داده که دکتر کدیور در شهر قم مسوولیت آن را بر عهده داشتند. اینها معاونتهای دوره ریاست آقای خوئینیها بوده و پس از حضور آقای روحانی در مرکز، فعالیت آنها نیز متوقف شد، نه از نظر صوری بلکه از نظر محتوایی و جریان و برنامهریزان همه چیز تغییر کرد.
اما به این نکته نیز باید اشاره کنم که اساساً در آن دوره راه افتادن یک جریان برای انجام اصلاحات در ذهن کسی شکل نگرفته بود. فقط میدانستیم که ایران با مشکلاتی روبهرو است که باید برای آن راهحلهایی اندیشیده و یافت شود.
* و این راهحلها از چه طریقی و با چه راهکارهایی قابل دسترسی بود؟
** ما به این نکته رسیده بودیم که باید با گفتوگو به این راه حل دست یابیم. به همین دلیل سعی بر آن بود تا یک فضای باز در مرکز تحقیقات استراتژیک ایجاد شده و با گشودن در به روی افرادی که تا پیش از آن از سوی هیچ یک از نهادهای دولتی دعوت نشده بودند، امکان طرح نظرات آنان فراهم شد و سعی نیز بر آن بود تا با استفاده از ظرفیتهای مرکز این افراد دچار مشکلاتی اعم از شغلی یا امنیتی نیز نشوند. میتوان گفت مجموعه حاضر در آن دوره دارای چند خصوصیت بود.
اول اینکه هر کدام در زمینه یکی از رشتههای علوم انسانی متخصص به شمار میرفتند. ثانیاً خیلی باز به مسائل نگاه کرده و علت اصلی آن نیز اعتماد به نفس بود، شاید حتی بتوان نام غرور را نیز بر آن گذاشت. این عقیده در بین ما وجود داشت که افراد مختلف حرف خود را بیان کنند چرا که در صورت مخالفت با نظر ما امکان پاسخگویی از جانب ما نیز وجود داشت و نگرانی و ترسی از بیان نظرات افراد نداشتیم.
نکته دیگر نیز دادن حق چون و چرا به خود در برخورد با مسائل مختلف بود. اعتقاد بر این بود که همه چیز را میتوان زیر سوال برد و در مورد همه چیز میتوان به تامل پرداخت. این شرایط در واقع به ساخته شدن و مهیا شدن یک بستر کمک کرد چرا که مرکز تحقیقات استراتژیک افرادی را که قبل از آن هم به کار فکری میپرداختند با یکدیگر آشنا و میان آنها ارتباط برقرار کرد. پس از رانده شدن این مجموعه از آن مرکز به تولید فکر در موقعیتهای جدیدی که در آن قرار داشتند ادامه دادند.
عدهیی به صورت جمعی در قالب کیان و عدهیی به صورت فردی در مکانهای مختلف به فعالیتهای خود تداوم بخشیدند اما واقعیت امر این است که هیچ طرحی برای ایجاد اصلاحات وجود نداشت یعنی فرصت و مجال آن داده نشد که در آن به صورت بسیار پختهتر و اساسیتر، امکان برنامهریزی وجود داشت. اینکه برخی دوستان معتقد به پیشبینی نکردن پیروزی در دوم خرداد هستند امر درستی است. تصور ابتدایی این بود که این پتانسیل فقط برای تثبیت وجود یک نیروی منتقد مدرن با پیشینه مذهبی و سوابق انقلابی خاص، در صحنه حاضر شود. در واقع هدف تثبیت وجود این نیرو در عرصه سیاسی کشور بود اما به هر حال این نیروها حرفهای بسیاری برای گفتن داشتند و زمانی که این سخنان در قالب شعارها و برنامههای آقای خاتمی بیان و به جامعه عرضه شد مورد استقبال مردم قرار گرفت. مردم دریافتند که این سخنان متفاوت بوده و روی آن تامل صورت گرفته است.
* پس طرحی از پیش تعیین شده یا پیشبینی قطعی هیچگاه در میان نیروهای دوم خردادی که بعدها «اصلاحطلب» نام گرفتند وجود نداشت اما نیاز و خلاء تغییر و اصلاح وضع موجود احساس میشد؟
** واقعاً برنامهیی برای ایجاد این جنبش وجود نداشت. به خاطر دارم در میان نظرسنجیهای صورت گرفته، تنها نظرسنجی که نتایج را درست و بسیار نزدیک به واقعیت پیشبینی کرد گروه پژوهشی آینده با مدیریت آقای عبدی و چند تن دیگر از دوستان ایشان بود. اما شبی که گزارش این نظرسنجی که در آن پیروزی آقای خاتمی پیشبینی شده بود اعلام شد بسیاری از ما به این پیروزی باور نداشته و آن را به نوعی «اریب» و مقداری دور از واقعیت میدانستیم اما به طور دقیق همان پیشبینیها در تهران به واقعیت پیوست. در عین حال برنامهریزی برای اداره کشور با شرایط فعلی احزاب امکانپذیر نیست یعنی شما باید نهادی شبیه سازمان مدیریت و برنامهریزی را در اختیار داشته باشید تا امکان برنامهریزی برای کشور به صورت عام و کلی انجام شود. در یک کلام اینکه هر دو نظریه تا حدودی درست به نظر میرسد. از یک سو مرکز تحقیقات استراتژیک بستری را برای پیوند افراد نظریهپرداز و تقویت ذهن آنها فراهم کرد و از سوی دیگر نمیتوان آن را مرکزی در راستای برنامهریزی برای به وجود آوردن یک سیستم اجتماعی اصلاح ساختار قدرت به شمار آورد چرا که فرصتی برای این کار داده نشد. شاید اگر آقای موسوی خوئینیها در سمت خود باقی میماندند میشد بر فعالیتهای این چنین نیز متمرکز شد.
* یکی از فعالان اصلاحطلبان به دیدار قبل از انتخابات میان هاشمی و خاتمی اشاره کرده بود که در آن هاشمی از آغاز پروسه توسعه سیاسی پس از دوران سازندگی و توسعه اقتصادی استقبال کرده بود. آیا به واقع در آن دوره نیاز به توسعه سیاسی که میان نظریهپردازان وجود داشت در حاکمیت نیز احساس میشد؟ چرا که برخی مخالفتها با خاتمی امر دیگری را نشان میدهد.
** نیاز به توسعه سیاسی در درون حاکمیت تنها توسط بخشی از نیروهای مدرنی که از دل جناح چپ نظام برآمده بودند احساس میشد. در واقع این نتیجه در میان ما حاصل شده بود که برابری در عرصه اقتصادی بدون حداقلی از برابری در عرصه سیاسی امکانپذیر نیست. به علاوه اینکه شیوه تصمیمگیری در کشور را در کمال تاسف غیرموثر و فاقد توانایی لازم برای حل مشکلات دانسته و در مجموع یک گروه خاصی به ضرورت توسعه سیاسی به معنای دموکراتیزاسیون پی برده بودند. در واقع توسعه سیاسی معنایی به جز گذار به سمت دموکراسی ندارد. در خصوص آقای هاشمی، در رفتارها و سخنان ایشان حداقل تا دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری، دلالتی بر تمایل به توسعه سیاسی دیده نشد. البته شخصیت آقای هاشمی به دلیل آنکه از شخصیت بسیار باز و با اعتماد به نفس بالایی برخوردار است، از انتقادات و زده شدن حرفهای دیگران و طرح نظرات مختلف نگرانی ندارد اما این امر به معنای موافقت با توسعه سیاسی نیست. در واقع باید گفت که شخصیت هاشمی به او امکان تحمل و مدارای بیشتری را میدهد اما این امر بیش از آنکه از چارچوب ذهنی و تئوریک وی ناشی شود از شخصیت خاص او نشأت میگیرد.
* به هر حال یکی از جایگاههای یک ایدئولوژیک و استراتژیست، شناخت تاکتیکهای جنگ روانی و تبلیغاتی رقیب چه در دوران عدم حضور در قدرت چه در مرحله انتخاب و در برهه حضور در قدرت است یعنی نباید کارکرد یک استراتژیست را همانند باور غلط جامعه تنها به ایام گذرای انتخابات تقلیل داد. در انتخابات شوراهای دوم و مجلس هفتم که به دلایل روشن امکان طرحریزی نداشت، اما حداقل انتظار این بود که با وجود استراتژیستهای شاخص، بسیاری از طرحهای روانی رقیب پر امکانات اصلاحطلبان، تحلیل شده و ضد آن به کار بسته چرا این گونه نشد؟
** قبل ار هر چیز بهتر است میان دو نوع تاثیرگذاری بر سیاست، تکفیکی را انجام دهیم. یکی تاثیرگذاری روشنفکرانه و دیگری تاثیرگذاری سیاستورزانه؛ وقتی قرار است به عنوان یک روشنفکر روی فضای سیاسی تاثیر گذاشته شود خیلی نباید دنبال تاکتیک یا استراتژی و بیشتر هدف بیان مسائل نظری بوده و در واقع به آن نوع ایدئولوژیپردازی گفته میشود و خطوط کلی حرکت و جهتگیریها به این شکل مشخص میشود. گاهی اوقات نیز حضور سیاستورزانه در دستور کار قرار میگیرد که در آن، طراحی استراتژیک تاکتیک، سازماندهی، اقدام سیاسی، عقبنشینی و حمله وجود دارد. نوعی تاثیرگذاری نظریهپردازان مشهور جامعه ما، تاثیرگذاری روشنفکرانه بوده که این گونه حرکت در شرایطی به ایفای نقش پرداخته و کارآمد خواهد بود که یک حلقه سیاستورز، این روشنفکران و نظریات آنها را به کار بگیرد. در ایران روشنفکرانی داریم که تولید اندیشه میکنند، اما در عمل به سیاستورزانی احتیاج داریم که اندیشه تولید شده را گرفته و در عمل به مرحله اجرا بگذارند. مساله اصلی در این میان، عدم تکمیل این حلقه واسطه در هیچ یک از ادوار مختلف است. البته حلقه واسطهیی میان نظریهپردازی و گفتوگوهای روشنفکرانه صرف و اقدام سیاسی به گروه واسطهیی نیاز دارد که حرفهای گفته شده را در عمل ترجمه کرده و تحقق بخشند. مشکل اساسی نه تنها جریان اصلاحطلبان بلکه کل جریان روشنفکری در ایران، فقدان وجود افراد و گروههای تحققبخشی و ترجمهکننده به عمل است. به علاوه نکته دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه طراحی و تدوین استراتژی تا حدود زیادی به مقدورات بستگی دارد یعنی با بررسی کارهای ممکن و امکانپذیر به عمل سیاست دست زدن. ...
* منظور شما ناممکن بودن پیادهسازی طرحها و عمل سیاسی در برخی دورهها است. این دورهها، بازه زمانی انتخابات ریاست جمهوری را نیز شامل میشود؟
** ببینند در یک مقطع خاص، انجام بسیاری از کارها ناممکن شد. برای یک مبارزه سیاسی، ابزار و سلاحهایی در اختیار است که از زور یعنی خشونت، ثروت یا امکانات مادی، تعداد و تشکیلات و رسانههایی همگانی میتوان به عنوان مهمترین آنها نام برد.
در مقطعی هسته اصلی قدرت در ایران تصمیم گرفت که همه اینها از اصلاحطلبان و به خصوص بخش روشنفکرتر آن گرفته شود.
اصلاحطلبان نیز که از ابتدا نه زور و خشونت داشته و نه طالب داشتن آن بودند، اما نمیتوان انکار کرد که یک سلسله جریان منظم کاملاً آموزش دیده و با امکانات فراوانی به حمایت از یکی از کاندیداها وارد صحنه انتخابات شد و نقش ایفا کرد.
این امر درست است که نامطلوب و غیرقانونی ارزیابی میشود، اما واقعیتی است که اتفاق افتاده به علاوه در مقطع انتخابات تمامی نشریات اصلاحطلبان تعطیل شده و رسانههای فراگیر صدا و سیما نیز که به طور مطلق عملکردی جناحی را از خود بروز میدادند، تنها مجرای ارتباطی اصلاحطلبان تعداد محدودی سایت اطلاعرسانی بود که به رغم محدود بودن برد آن در صورت یافتن یک رد و نشانه نسبت به فیلتر یا توقیف آن اقدام میکردند. همچنین به دلایل مختلف اصلاحطلبان هیچ گاه نتوانسته بودند امکانات مالی مناسب برای تامین خود فراهم کنند و همان امکان مالی محدود موجود نیز در جریان تعطیلی روزنامههای اصلاحطلب از بین رفت. مگر یک جریان با پشتوانه مالی کم چند بار امکان راهاندازی یک روزنامه و بلافاصله تعطیلی آن را دارد؟ در واقع نظم ابزارها و راههای مبارزه سیاسی گرفته شده بود. در واقع تشخیص بسیاری از تاکتیکهای رقیب به راحتی امکانپذیر بود، اما مسائلی از این دست مانع اجرای تاکتیکهای مقابله با آن میشد.