تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۱  ، 
کد خبر : ۳۰۴۷۸

کسب قدرت به مثابه یک هدف


گفت‌وگو با عباس عبدی

در دریچه امروز به بررسی نگاه عباس عبدی به تاکتیک‌ها و استراتژی‌های اصلاح‌طلبان پرداخته‌ایم.

* آقای عبدی، به نظر شما در دوره 8 سال اصلاحات اصلاح‌طلبان رسیدن به قدرت و مناصب سیاسی را بر پیشبرد استراتژی اصلاح‌طلبی رجحان ندادند؟

** به اعتقاد من اصلاح‌طلبان اساساً استراتژی‌شان را فراموش کردند و حتی می‌توان گفت تاکتیک آنها نه رسیدن به قدرت که حفظ و بقای وضع موجود بود. رسیدن به قدرت و طعم کرسی‌هایی که برآن تکیه زده بودند به گونه‌ای بود که ترک آن برایشان بسیار دشوار بود. ماکس وبر در توصیف چنین عارضه‌ای می‌گوید: «در عرصه سیاست تنها دو نوع گناه کبیره وجود دارد؛ بی‌هدفی و عدم مسوولیت که گناه دوم اغلب، اما نه همیشه، ناشی از همان بی‌هدفی است. غرور و اشتیاق به حضور شخصی در صحنه، سیاستمدار را به شدت وسوسه می‌کند که یکی از گناهان یا هر دو آنها را مرتکب شود. به ویژه هنگامی که عوامفریب مجبور باشد به «جلب توجه» روی بیاورد. بنابراین او همیشه در معرض این خطر است که به نوعی بازیگر تبدیل شود و مسوولیت اعمال خود را جدی نگیرد و صرفاً به تاثیری که بر دیگران می‌گذارد دلخوش باشد، نه قدرت واقعی. احساس بی‌مسوولیتی او حاکی از آن است که از قدرت به خاطر فعل قدرت لذت می‌برد و هدفی واقعی را دنبال نمی‌کند. «اصلاح‌طلبان در چهار سال دوم خود هم بی‌هدف بودند و هم کم‌مسوولیت، اگر نگوییم بدون مسوولیت.

* نقطه آغاز فراموش کردن استراتژی‌ یا عقب‌نشینی از آن دقیقاً از چه زمانی بود؟

** پس از مجلس ششم و دقیقاً بعد از زمانی که روزنامه‌ها بسته شد. در آن دوران آنها باید برای تغییر وضعیت پیش آمده به گونه‌ای دیگر عمل کرده و بر اصل حاکمیت قانون اصرار و تاکید می‌کردند.

* دلیل طرح شعارهایی که جامه عمل پوشاندن به آنها دشوار بود به چه دلیل صورت گرفت؟ آیا فهم این مساله تا پیش از ورود به قدرت برای اصلاح‌طلبان مشخص نبود؟

**شعارهایی که تا قبل از انتخابات سال 84 طرح شد شعارهای معقولی بود، حاکمیت قانون شعار دور از عقلانیتی به شمار نمی‌رود اما سال 1384، تمامی شعارهای تند و نیز صرفاً با هدف جمع‌آوری رای بود و بس. طبعاً تصور می‌کردند که پس از پیروزی کسی از آنان نخواهد پرسید که چه شعارهایی دادید همچنان که دیگر پیروزشدگان نیز این تصور را داشته و دارند.

نکته جالب اینکه یکی از توجیهات ایشان برای پشت کردن به شعارها این بود که دموکراسی و آزادی مساله مردم نیست و مردم به مسائل اقتصادی اهمیت می‌دهند و ما بیش از حد به مساله دموکراسی پرداخته‌ایم و اقتصاد را فراموش کرده‌ایم. آنها فراموش کردند که در انتخابات چهار و هشت سال پیش از آن اصلاً به موضوع اقتصاد اشاره‌ای نکرده بودند به علاوه در چهار سال اول اصلاحات اوضاع اقتصادی در مقایسه با چهار سال دوم، در وضع بدی قرار داشت، با این حال مردم باز هم به اصلاحات رای داده بودند.

*آیا فشار بر اصلاح‌طلبان در عدول آنها از شعارهایشان تاثیر نداشت؟

** این بحث دیگری است. فشارهایی که منظور شما است در نهایت می‌توانست منجر به اکتفای اصلاح‌طلبان به اصول حداقلی‌شان شود اما مساله‌ این است که آنها به اصول حداقلی خود وفادار و پایبند نماندند.

* اصلاح‌طلبانی که پیروزی در انتخابات برایشان تبدیل به هدف شد، آنچنان که برای رسیدن به آن حاضر شدند از اصول خود عدول کنند چرا در انتخابات 3 تیر 1384 شکست خوردند؟

* خطاهای اصلاح‌طلبان به ویژه مشارکت و گروه‌های نزدیک به آن در جریان انتخابات ریاست جمهوری نهم اندک نبود، گرچه تمام آنها در فقدان رابطه میان تاکتیک‌های سیاسی با استراتژی و تحلیل سیاسی آنان بود، تصور آنها از جامعه اصلاح نشده بود و اراده‌ای نیز برای اصلاح‌ خطاهای قبلی شکل نگرفته بود و با همان خطاهای تحلیلی و شناختی قبلی وارد میدان شدند و عملاً معتقد بودند که «الحق لمن غالب».دیگر خطای آنها، ناموجه و نامدلل بودن اصلی شرکت آنان در انتخابات بود. به نظر من دلیل اصلی شرکت دوستان چیزهایی بود که کمتر بیان می‌شد؛ یکی اینکه عدم شرکت را به منزله اقرار رسمی به شکست اصلاحات تلقی می‌کردند و علاقه‌ای به این اقرار نداشتند، دیگر اینکه بدنه اجرایی دولت که با احزاب و گروه‌هایی تماس داشتند از شرکت در انتخابات به هر شکل ممکن ضرر نمی‌کردند بلکه نفع احتمالی آنان در پیروزی اصلاح‌طلبان و تداوم مدیریت و حتی ارتقای احتمالی آنان بود و با همین انگیزه شرکت را توصیه می‌کردند و حتی با خوش خیالی از زمینه‌های مساعد مردمی گزارش می‌دادند.

*چرا؟

** این دیدگاه‌ها الزاماً به صورت عمومی قلب واقعیت نمی‌کردند بلکه بر حسب منافع شخصی آنچه را که دوست داشتند مشاهده می‌کردند.

*طرفداران تحریم انتخابات در شکست آنها تاثیری نداشتند؟

** نقش تحریمی‌ها در شکست اصلاحات توجیهی بود که به نظر من غلط است زیرا از یک سو تجربه انتخابات شوراها نشان داد که مردم به واسطه حضور و دعوت نیروها الزاماً در صحنه حاضر نمی‌شوند بلکه شرایط برای دعوت باید مساعد باشد حتی اگر همه دانشجویان و نیروهای سیاسی به میدان می‌آمدند و از مشارکت دفاع می‌کردند چون دلیل منطقی برای شرکت نداشتند از جانب مردم اجابت نمی‌شدند. از سوی دیگر چرا باید تحریمی‌ها دنبال دوستان می‌آمدند مگر همین دوستان مجلس هفتم را تحریم نکردند؟

* در پیش گرفتن سیاست تحریم از سوی نخبگان به چه دلیل رخ داد؟

** عمده‌ترین دلیل آن بی‌توجهی به انتقادات آنها بود که باعث خروج نخبگان اجتماعی از صحنه سیاسی شد و همین امر موجب شد که ساز و کار تشکیلاتی اصلاحات که به صورت سیاسی و از طریق نخبگان و عموماً با واسطه دانشجویان فعال می‌شد از کار بیفتد. بخشی از این خروج ارادی و محصول ناامیدی آنان از روند اصلاحات بود و بخشی نیز نوعی اخراج محسوب می‌شد. در این میان ناکارآمد کردن دانشجویان و سکوت و نظاره اصلاح‌طلبان در قدرت بیش از هر چیز بر این از کارافتادگی موثر بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات