نویسندگان: مارک فرانکتی، نیکلا اسمیت، سارا بکستر، ریچارد وودز، مایکل اسمیت و ایزابل آکشات
ترجمه و گردآوری: بهشته شریف
در پایان هفته اجلاس «گروه 8» در سفارش روسیه در لندن دیدارکنندگان با نهایت سردی پذیرفته میشوند. پاسخ من هنگام مراجعه از طریق گوشی تلفن این بود «سؤال خود را بگویید» و فقط هنگامی که دریافتند سفیر شخصاً خود وقت ملاقات داده است کمی ملایمتر رفتار کردند. درون ساختمان سفارت اتاقهای بزرگ با دیوارهای بلند، درهای چوبی گران قیمت و مبلمان عتیقه بسیار باشکوه به نظر میرسیدند. پذیرایی با بیسکویت و قهوه بود و ظرفی شکلات هم در کنار میز قرار داشت.
یوری فدوتوف، سفیر روسیه وقت کمی را صرف خوشامدگویی کرد و تصور مربوط به شروع «جنگ سرد» جدید را رد کرد ولی به شدت انگلیس و غرب را متهم به نادیده گرفتن حساسیتهای روسیه کرد.
وی گفت: «ما توقع احترام بیشتری برای منافع ملیمان داریم. معنای دقیق دوستی در روابط بینالمللی بسیار عینی است. اگر درباره اشتراک صحبت میشود باید برمبنای حقوق مساوی اقدام شود. این شراکت مانند شراکت مانند ارتباط میان اسب سوار و اسب نیست.»
وی افزود: «روسیه به وسیله سیستم دفاع موشکی آمریکا مورد تهدید قرار گرفته، بویژه آن که بخشی از رادارها و موشکها قرار است در شرق اروپا مستقر شوند و بنابراین باید هر اقدامی برای مقابله با آن را در صورت صلاحدید پیش گرفت. یعنی با توجه به این که پایگاه راداری مورد بحث بخشی از خاک روسیه را پوشش میدهد که هیچ سیستم دفاعی بر آن مسلط نیست، خودبهخود منجر به تغییر توازن نظامی و استراتژیک خواهد شد.»
سفیر به هیچ وجه باور نداشت که سامانه سپر موشکی ایالات متحده جنبه دفاعی خالص داشته باشد، به نظر او: «در دکترین نظامی و استراتژیک سپر همواره همراه شمشیر است. شما نمیتوانید این دو بخش را از هم مجزا کنید و به همین دلیل است که در صورت استقرار این سامانه در اروپای شرقی روسیه ناگزیر باید اقدامهایی انجام دهد.»
پس از کنار رفتن کمونیستها از قدرت روابطی بدین سردی میان شرق و غرب سابقه نداشته است. آغاز مسأله از جایی بود که پوتین چند هفته قبل از ایالات متحده را متهم به منش امپریالیستی کرد و تهدید کرد اگر «طرح جنگ ستارگان» فعال شود، روسیه سلاحهای هستهای خود را به طرف اروپا نشانه خواهد رفت.
در نشست سران گروه 8 در برلین، برخورد پوتین مسالمتجویانهتر به نظر میرسید و مشارکت آمریکا در استفاده از پایگاه راداری آذربایجان به جای اروپا را به جورج بوش پیشنهاد کرد. بوش و پوتین در پایان دیدار خود نمایشی از دوستی را نشان دادند. بوش گفت: «من به ولادیمیر گفتم که منتظرم او را در آغاز ژوئیه در خانه شخصی خودم ملاقات کنم.»
بلر که دیگر چیزی به پایان نخست وزیریاش باقی نمانده نیازی به ایفای چنین نقشی ندید. او مباحثه «صریح و شرافتمندانه» خود با رهبر روسیه را پنهان نکرد. به گفته یکی از دستیاران عالیرتبه بلر، «نخستوزیر انگلیس در وضعیتی» است که نیاز به روابط شخصی خوب با پوتین ندارد و میتواند حرفهایش را صریح بیان کند، تا حدی که هنوز دست دادن تشریفاتی بلر با پوتین به پایان نرسیده بود، وی دستور خروج خبرنگاران را از اتاق کنفرانس داد.»
آغاز سخن پوتین با بلر درباره برخورد نامناسب غرب با کشورش بود. او گفت: «تنها از طراحی استقرار سامانه دفاع موشکی در حاشیه مرزهایش ناخشنود نیست بلکه حمایت انگلیس و آمریکا از انقلاب نارنجی در اوکراین او را میآزارد.»
بلر فقط به گفتن این حرف اکتفا کرد که از رژیمی که باز و دموکرات نیست حمایت نمیشود. وی درخواست خود مبنی بر استرداد «آندرای لوگوی» جاسوس پیشین کگب و متهم به قتل الکساندر لیتویننکو را مطرح کرد. لیتویننکو تبعیدی روسیه بود که سال گذشته در لندن با پلوتونیوم 210 مسموم شد. بلر پس از جلسه پذیرفت که «جو مذاکرات در حد فردی بسیار صمیمانه بود ولی مسائلی حقیقی وجود دارد که به نظر میرسد به این زودیها قابل حل نباشد.»
آیا پوتین بازیابی تواناییهای شوروی سابق را به نمایش خواهد گذاشت؟ آیا این مقدمهای برای جنگ سرد و تهدید دوباره جهان با سلاحهای هستهای است؟ آیا مرد قوی پنجه روسیه که مشغول دست و پنجه نرم کردن با فشارهای داخلی و خارجی است برنامه جدیدی دارد؟ بیشتر مردم در غرب منتظر ظهور روسیهای جدید به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 1991 بودهاند. که این روسیه آزاد، دموکراتیک و همانند جامعه آنها مبتنی بر سرمایهداری اداره شود.»
ولی در عمل الیگارشیهای انعطافپذیر قدرت را در اختیار گرفتهاند. نتیجه این وضع سوءظن غرب نسبت به روسیه است که در نقطه نظرات ماکسیم اندریف، مدیر سابق یک کارخانه که اینک با مشاغل متفرقه زندگی میکند و ساکن سنت پترزبورگ است منعکس شده است: «به هنگام سقوط کمونیست حسی از سرخوشی به ما دست داد، 15 سال قبل فکر میکردیم که دموکراسی بزودی زندگی ما را بهبود میبخشد و دورنمای غرب منظرهای باشکوه بود. ولی زندگی برای افرادی مانند من سختتر شد. من منکر سرکوب اتحاد شوروی نیستم ولی دموکراسی و آزادی به هنگامی که شما نگران تداوم زندگی در جریان فساد، جرم و بیعدالتی باشید، عناوینی اشرافی به نظر میرسند.»
ولادیمیر پوزنر با نفوذترین مفسر سیاسی روسیه چنین میگوید که سختی معاش اثر روانی عمیقی دارد و بسیاری از مردم همه چیز خود را از دست دادهاند، در حالی که میاندیشند غرب کمک خواهد کرد. ولی عمده این حرفها به عمل در نیامد.
پوتین در سال 2000 رئیسجمهوری شد و با تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی در مقابل آشوب موجود واکنش نشان داد. قیمتهای بالای نفت و گاز به بازسازی اقتصاد آشفته کشور کمک کرد، روسیه به رهبری پوتین گامهای اقتصادی بزرگی برداشته است، رشد اقتصادی به متوسط 7/6 درصد در سال رسیده و ذخایر ارزی از 12میلیارد دلار در سال 1999 به 315 میلیارد دلار در پایان 2006 رسیده است.
در دنیایی که نفت بشکهای 70 دلار است ذخایر وسیع روسیه اقتدار بینالمللی آن کشور را افزایش داده است. پوتین با قطع موقت تأمین نفت و گاز به برخی جمهوریهای شوروی سابق آنها را وادار به پذیرش قیمتهای جدید بازار کرد. وی اکنون قراردادهایی با غولهای نفتی غرب مانند شل و بریتیش پترولیوم را بازنویسی میکند و این وضع، غرور ملی روسها را احیا کرده است. گالینا سالیوا پرستار 51 ساله معتقد است که «در دوران شوروی سابق گرچه اوضاع مطلوب نبود ولی دنیا از روی ترس به ما احترام میگذاشت و به دنبال آن و پس از پرسترویکا همه چیز در هم ریخت و آنچه که موجب شادی ما بود مانند برنامههای فضایی، ارتش، دانشمندان و زرادخانههای اتمی تبدیل به اسباب تمسخر شد. اینک یک بار دیگر ما میتوانیم غرور خود را حس کنیم و واقعیت این است که از شنیدن انتقادات مداوم و نصایح غرب خسته شدهایم.»
ممکن است مردم غرب فراموش کرده باشند که روسیه بزرگترین سرزمین را در اختیار دارد، وسعتی دو برابر ایالات متحده و چین، گرچه ممکن است از نظر اقتصادی ضعیف شده باشد ولی هنوز تصورات یک ابرقدرت را در ذهن دارد.
چنین است که روحیه ملی احیا میشود و حتی قدیمیها هم از این بازیابی قدرت روسیه احساس رضایت میکنند. در یکی از کتابفروشیهای بزرگ مسکو قفسهها پر از کتابهای اغراقآمیز راجع به قهرمانان جنگ از جمله استالین است. دیکتاتوری که در مدت حکومتش میلیونها نفر را به قتل رساند.
گرچه در غرب عدهای پوتین را به چشم خودکامهای با رگههایی از گذشته روسیه مینگرند اما به نظر میرسد مردم روسیه حامی او هستند. نظرسنجیهای عمومی حاکی از 80 درصد حمایت مردم از پوتین است.
یکی از دستیاران کاخ کرملین میگوید: «هنگامی که پوتین غرب را مورد حملات قرار میدهد اکثریت مردم پشتیبان او هستند. مردم دوست دارند بار دیگر روسیه را رویاروی آمریکا ببینند و دریابند که منافع ملیشان چیست و دولت مصمم به حفظ این منافع باشد.»
بین همسایگان روسیه، سیمای پوتین و کشورش قدری با این تصویر تفاوت دارد. در حقیقت تغییر سرشت دولتهای اطراف روسیه که زمانی جزئی از امپراتوری شوروی سابق بودند برای درک وضع تهاجمی جدید حائز اهمیت است. پس از فروپاشی شوروی سابق، روسیه همچنان خود را در موضع نیروی تأثیرگذار بر اقمار شوروی سابق از استونی تا بلاروس، اوکراین، گرجستان و... احساس میکرد. پس از 11 سپتامبر 2001 پوتین در موضع کمک به غرب اجازه استفاده نیروهای آمریکایی از پایگاههای جنوب روسیه را صادر کرد.
دکتر آلنالدنوا، دانشمندی که اینک در انگلستان ساکن است و با پوتین آشنایی دارد، میگوید: «برای موضع گرفتن در برابر وقایع 11 سپتامبر و نیز نحوه اعلام حمایت مسکو، دیداری بین فرماندهان نظامی روسیه و نیروهای سیاسی برگزار شد. از 21 نفر اعضای جلسه فقط 2 نفر که یکی از آنها خود پوتین بود معتقد بودند که باید رئیسجمهوری روسیه حمایت خود را از رئیسجمهوری آمریکا اعلام دارد. پوتین نخستین رهبر خارجی بود که پس از حملات 11 سپتامبر به بوش تلفن کرد و آمادگی خود را برای کمک اعلام کرد. ولی در مقابل روسیه بهرهای از این کار نبرد. زیرا که ایالت متحده پس از این وقایع از معاهده موشکهای ضدبالستیک 1972 و به منظور توسعه سیستم دفاعی جدید خود خارج شد.
وقایع بدتری از قبیل «انقلابهای رنگین» در اوکراین و گرجستان که شامل اعتراضات مردم تؤام با حمایت غرب بود منجر به سرنگونی رهبرانی شد که نسبت به روسیه احساسات مثبتی نشان میدادند. گرجستان حتی به ناتو و اتحادیه اروپا پیوست تا نیروهای این اتحادیه جایگزین حافظان صلح روسی در منطقه شوند و از اینجا بود که روسیه احساس کرد به دام افتاده است. مدار نامطلوبی در حال تشکیل بود، با افزایش نظم و ثبات از سوی پوتین در روسیه و کوشش برای حفظ نفوذ در کشورهای شوروی سابق، مخالفان خارجی صدای خود را بلندتر کردند. بوریس برزوفسکی سرمایهداری که به دنبال پناهندگی در انگلستان بود، خواهان سرنگونی پوتین شد. گری کاسپاروف قهرمان سابق شطرنج که افزون بر روسیه خانهای در آمریکا نیز دارد، برای سرنگونی پوتین تلاش کرد.
به نظر مسئولان غربی فعالیتهای اطلاعاتی روسیه همچنان اقتدار گذشته خود را دارد. بر اساس نظر یک مؤسسه اطلاعاتی در کانادا، «سطح جاسوسی به درجهای رسیده که پس از جنگ سرد بیسابقه است.»
آیا این تنشهای داخلی و بینالمللی با روزهایی که دو ابرقدرت رودرروی هم و آماده شلیک سلاحهای اتمی ایستاده بودند، قابل مقایسه است؟ از نظر یکی از پناهندگان روسیه به غرب جواب این سؤال مثبت است. به نظر او مسأله پوتین محدودیت زمان است.
او میگوید: «پوتین یک عنصر کار کشته کگب است. ما نمیدانیم که چه راه دیگری جز دیدگاه سالهای دهه 70 برای مقابله با غرب وجود دارد.»
دیگران معتقدند که مسأله به این سادگی نیست. پروفسور روبرت سرویس، مؤلف کتاب تاریخ جدید کمونیسم می گوید: «عبارت شرایط جدید با عنوان جنگ سرد تازه، بیان درستی نیست. در زمان ما هواداران مهمی از روسیه در مقابل آمریکا حمایت نمیکنند. وقایع جاری را میتوان نظم و یا حتی بینظمی جدید جهان نامید که در حال وقوع است و قدرتهای منطقهای موقعیت خود را پس از تنشهای مربوط به عراق تثبیت میسازند.
نظم جدید ممکن است شامل محور روسیه و چین باشد. در سال 2005 روسیه و چین نخستین مانور نظامی مشترکشان را انجام دادند و راجع به خطوط جدید لوله نفت سرگرم مذاکره هستند. سیاستهای داخلی، عامل مهم دیگری در موضع پوتین تلقی میشود. دوره دوم ریاست جمهوری وی در ماه مارس به پایان میرسد و بر اساس قانون اساسی او نمیتواند برای سومین بار کاندیدا شود.
البته بسیاری از مردم روسیه علاقه دارند که پوتین در سمت خود باقی بماند و برخی از ناظران موضع سخت او در مقابل غرب را ترفندی برای کسب محبوبیت بیشتر مردمی برای باقی ماندن در قدرت تلقی میکنند. اوگنی لبدوف، روس ساکن لندن که پدرش یکی از آخرین روزنامههای مستقل روسیه را اداره میکند میگوید: «حرف درباره این مسأله زیاد است، سیاستمداران برجسته معتقدند که پوتین باید سکان قدرت را در دست داشته باشد. مردم معتقدند که چرا برای فرد شایستهای همچون پوتین دنبال جانشین بگردیم. اگر رئیس جمهوری بعدی به اندازه کافی شایسته نباشد، آینده روسیه چه خواهد شد؟
دیگر ناظران معتقدند که سیاست جنگطلبانه روسیه رویاهای بیشتری برای حفظ نفوذ خود در منطقهای دارد که آن را از آن خود میداند و غرب توجه کافی به این مسأله نکرده است.
یکی از پژوهشگران مؤسسه رویال یونایتد میگوید: «ما به همراه آمریکا وارد جنگ با تروریسم شدهایم و سادهلوحانه میاندیشیم که وضع پس از جنگ اروپای شرقی ثبات خود را حفظ کرده است. ما فراموش کردهایم که روسیه چنین وضعی را قبول ندارد.
تاکنون روسها فقط سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفتهاند که این نگاه از موضع قوی برخوردار نیست. روسیه به غرب به چشم مشتری نگاه میکند و به قول یکی از ناظران، نخبگان روس فرزندان خود را برای تحصیل به انگلیس میفرستند. البته نشانههایی از بروز اختلافات به چشم میخورد و به نظر میرسد ایالات متحده تصمیم به پیشبرد سامانه موشکی خود گرفته است و وزیر خارجه این کشور به طور تلویحی پذیرش پیشنهاد پوتین مبنی بر استفاده مشترک از پایگاه اداری در آذربایجان را رد کرد. حتی روسها میپذیرند که کشورشان با وجود برخورداری از سلاحهای هستهای هنوز به ثبات کافی نرسیده است.
نقاط اختلاف
کوزوو
منطقه بالکان هنوز قانوناً بخشی از صربستان است، گرچه از 1999 زیر حمایت سازمان ملل وضع نیمه مستقل پیدا کرده است. گزارش جدید سازمان ملل حاکی است که تنها راه حفظ حیات این سرزمین استقلال کامل آن است و رئیس جمهوری آمریکا نیز به صراحت بر این مسأله تأکید کرد ولی روسیه به عنوان متحد قدیمی صربستان همواره مخالف این مسأله بوده است. پوتین گفت: «هرگونه قطعنامهای برای استقلال کوزوو را وتو خواهد کرد.» یکی از ناظران اروپایی گفت: «نه تنها پیشرفتی حاصل نشده بلکه مواضع روسیه سختتر شده است.»
نفت و گاز
کرملین با تهدید به لغو پروانه BP- TNK که با سرمایهگذاری مشترک انگلستان و روسیه که به فعالیت برای بهرهبرداری از میدان عظیم گاز در سیبری مشغول است، تمایل خود را به اعمال کنترل بیشتر در صدور گاز و نفت روسیه نشان داده است. تحلیلگران پیشبینی میکنند که تا سال 2010 تا حد 70 درصد برق انگلستان از نیروگاههایی تأمین خواهد شد که با گاز وارداتی کار میکنند و بیشتر آن به وسیله روسیه تأمین میشود. پوتین پیش از این به منظور افزایش قیمت، صدور گاز و نفت را به برخی از کشورها قطع کرده بود.
استرداد مجرمان
بلر، هفته گذشته دوباره خواستار استرداد آندرای لوگوی جاسوس پیشین روسیه و متهم به قتل ناراضی روسیه الکساندر لیتویننکو شد که در لندن با مواد رادیواکتیو مسموم شده بود. رویه این تقاضا را رد کرده است و از سوی دیگر خواهان استرداد بوریس برزوفسکی، فرد فراروی به انگلستان و از اعضای قبلی حلقه داخلی کرملین شد.
گرجستان و اکراین
این دو جمهوری سابق شوروی که به طور شتابان راه استقلال را سپری کردهاند، اینک همانند استونی، لتونی و لیتوانی خواستار عضویت در ناتو شدهاند. ولی روسیه چنین اقدامی را به عنوان حرکتی خزنده برای به دام افتادن از سوی غرب و تهدیدی برای امنیت خود تلقی میکند. یکی از دانشمندان روسی در مدرسه مطالعات اسلاو در لندن میگوید: «پوتین کوشید تا در چارچوب ناتو به همکاری بپردازد ولی اقدامات ناتو نوعی به دام انداختن روسیه تلقی میشود که در نتیجه آن ناتو با گسترش نفوذ خود به روسیه نزدیکتر میشود و این مسأله از نظر روسها غیرقابل قبول است. تصور عمومی روسها از ناتو وجود روحیه جنگ سرد در این اتحادیه است.
ایران
کرملین در ساخت نخستین نیروگاه اتمی به ایران کمک کرده است، گرچه عملیات ساخت در آغاز سال 2007 و به دنبال اختلاف بر سر صورتحسابها متوقف شد. روسیه در ساخت نیروگاههای هستهای به برمه، بلغارستان، چین و هند کمک میکند. استدلال روسیه این است که همه کشورها حق استفاده از تکنولوژی هستهای به منظور تأمین انرژی دارند ولی غرب نگران است که کشورهای شریک روسیه از آن به منظور بهرهوری تسلیحاتی سود جویند.